ادبیات
|
مقدمه |
|
در
ايران پيش از
اسلام
سنتهاي
شفاهي از
اهميت خاصي
برخوردار
بوده ، و آثار
ديني و ادبي ،
قرنها سينه
به سينه حفظ
ميشده است .
براي مثال
اوستا پس از
سدهها
انتقال
شفاهي ،
سرانجام در
دورة ساساني
به كتابت در
آمد . از علل
اساسي به
كتابت
درآمدن آثار
زردشتي در
دورة ساساني
حفظ آنها در
برابر
پيشرفت سريع
اسلام و نيز
ايراداتي
بود كه پيروان
اديان صاحب
كتاب نظير
مسيحيان بر
زردشتيان ميگرفتند
. از دورة
باستان
افزون بر
اشاراتي كه به
ادبيات
شفاهي
زبانهاي
مادي و سكايي
در مآخذ
باستاني شده
، آثار ادبي
مكتوب دو
زبان
اوستايي و
فارسي
باستان بر
جاي مانده است
. از دورة
ميانه از دو
گروه
زبانهاي
ايراني غربي
(شامل
زبانهاي
پارتي و
فارسي ميانه)
و شرقي (شامل
زبانهاي
سغدي ،
خوارزمي ،
سكايي و بلخي)
آثار ادبي
عمدهاي در
دست است .
برخلاف
زردشتيان ،
ماني و پيروان
او به كتابت
آثار خود
اهميت ميدادند
و از مانويان
آثاري نيز به
زبانهاي ايراني
(فارسي ميانه
، پارتي و
سغدي) باقي
مانده است. |
|
ادبيات
مادي |
|
هيچ
اثر مكتوبي
از زبان مادي
در دست نيست و
مشخص نيست كه
اين زبان
اصولاً به
رشتة تحرير
در آمده است
يا نه، اما در
نوشتههاي مورخان
يوناني نظير
كتزياس ،
دينون و
هرودت به
داستانها ،
قصهها و
اشعار اين
دوره اشاره
شده است . براي
نمونه
داستان عشق
استريانگايوس
به زرينا،
ملكه سكاها ،
و ناكام
ماندن وي, و
داستان
غنايي ((زريادرس
و اداتيس))را
ميتوان نام
برد كه در
مآخذ متعددي
ديده ميشود و
به نظر بويس
داراي اصل
مادي است و
بعدها به صورت
داستان
گشتاسب و
كتايون در
شاهنامه
بازتاب
يافته است . از
ديگر آثار
ادبي مادي ميتوان
از
داستانهاي
حماسي مادي
ياد كرد كه به
پايهگذاري
دولت ماد
انجاميده ، و
در آثار
كتزياس نقل
شده است. |
|
ادبيات
سكايي
|
|||||
|
از
زبان سكايي
باستان اثر
مكتوبي بر
جاي نمانده
است و نميتوان
گفت كه آيا
هرگز اين
زبان به
نوشتار درآمده
است يه نه.
داستانهايي
به زبان
سكايي دربارة
اريمسپي يك
چشم و گريفين
هاي محافظ
طلا و افسانههايي
مربوط به اصل
و منشأ سكاها
در گذشتههاي
دور نقل شده
است. هرودت مينويسد
كه سكاها
دانههاي
برف را به پر
تشبيه كردهاند
و اين مطلب
حكايت از ذوق
شاعرانة
آنان دارد. ميراث
ادبي در خور
توجه وغناي
داستانهاي
حماسي زبان
آسي (ه م) كه تا
شروع قرن
گذشته ، سينه
به سينه به
صورت شفاهي
نقل و حفظ ميشده
است ،
احتمالاً
بازتاب بخشي
از بنمايههاي
ادبيات
شفاهي سكايي
باستان است . |
|||||
|
ادبيات
فارسي
باستان
|
|||||
|
تنها
آثار مكتوب
زبان فارسي
باستان كه در
دورة
هخامنشيان (550-330
قم) در پارس
بدان تكلم ميشده
، كتيبههاي
برخي از
شاهان
هخامنشي به
خط ميخي است
كه علاوه بر
سنگ ، بر
الواح زرين و
سيمين ، سنگ
وزنه ، مهر و
ظرف برجاي
مانده است . از
دورة بعد از هخامنشيان
تنها سندي كه
شايد به زبان
فارسي
باستان
نوشته شده باشد
، سنگ نوشتهاي
به خط آرامي
در نقش رستم
است كه از آن
تاكنون فقط
چند كلمه
خوانده شده
است. آنچه در
سنگنوشتهها
آمده ، مطالب
مربوط به
سياست و
حكومت است ، اما
موفقيت ادبي
داريوش اول ،
به رغم
محدوديتهاي
زباني و محتوايي
سنگنوشتههاي
دولتي ، قابل
ستايش است .
نويسنده با
لحني صادقانه
خودداري
كرده ، با دقت
بيان ، سادگي
واژهها و
كوتاهي
جملات ،
يكنواختي
زبان را كه در
جاي جاي
كتيبهها
ديده ميشود
، جبران ميكند
. هر متني كه به
نام داريوش
اول نوشته
شده ، به خوبي
طرحريزي شده
و شامل مقدمه
، بخش اصلي و
مؤخره است .
سنگنوشتههاي
جانشينان
داريوش اول
به استثناي
لوحة ((ديو))
خشيارشا
مطلبي جز
تكرار
عبارات بيان
شدة قبلي
داريوش
ندارد . نوشتههاي
ميخي فارسي
باستان
طبعاً عاري
از تخيلات ادبي
و صور خيال
است و در
مجموع اگرچه
از نظر تاريخي
و زبانشناختي
، اسناد پر
ارزشي به
شمار ميروند
، از نظر ادبي
اهميت
چنداني
ندارند . از
آنچه
نويسندگان
يوناني
آوردهاند ،
ميتوان
دريافت كه
ادبيات
حماسي در اين
زبان احتمالاً
به صورت
شفاهي وجود
داشته است . به
نظر كريستن
سن (ص 82 ، 87-88) كه در
دورة
هخامنشيان
افزون بر
اسناد دولتي
، مجموعهاي
از روايات
حماسي مانند
خداينامه
يا شاهنامه
احتمالاً به
صورت شفاهي
وجود داشته
است كه
نويسندگان
يوناني از
آنها استفاده
كردهاند و
افسانة
زوپير ، و يا
روايات
مربوط به كورش
كه هرودت نقل
كرده ، و يا
داستانهاي
مربوط به
برديا در
روايات
يوناني
متعلق به اين
مجموعهها
بوده است . |
|||||
|
ادبيات
فارسي
باستان
|
|||||
|
تنها
آثار مكتوب
زبان فارسي
باستان كه در
دورة
هخامنشيان (550-330
قم) در پارس
بدان تكلم ميشده
، كتيبههاي
برخي از
شاهان
هخامنشي به
خط ميخي است
كه علاوه بر
سنگ ، بر
الواح زرين و
سيمين ، سنگ
وزنه ، مهر و
ظرف برجاي
مانده است . از
دورة بعد از
هخامنشيان
تنها سندي كه
شايد به زبان
فارسي
باستان
نوشته شده
باشد ، سنگ
نوشتهاي به
خط آرامي در
نقش رستم است
كه از آن
تاكنون فقط
چند كلمه
خوانده شده
است. آنچه در
سنگنوشتهها
آمده ، مطالب
مربوط به
سياست و
حكومت است ،
اما موفقيت
ادبي داريوش
اول ، به رغم
محدوديتهاي
زباني و
محتوايي سنگنوشتههاي
دولتي ، قابل
ستايش است .
نويسنده با
لحني صادقانه
خودداري
كرده ، با دقت
بيان ، سادگي
واژهها و
كوتاهي
جملات ،
يكنواختي
زبان را كه در
جاي جاي
كتيبهها
ديده ميشود
، جبران ميكند
. هر متني كه به
نام داريوش
اول نوشته
شده ، به خوبي
طرحريزي
شده و شامل
مقدمه ، بخش
اصلي و مؤخره
است . سنگنوشتههاي
جانشينان
داريوش اول
به استثناي
لوحة ((ديو))
خشيارشا
مطلبي جز
تكرار
عبارات بيان
شدة قبلي
داريوش
ندارد . نوشتههاي
ميخي فارسي
باستان
طبعاً عاري
از تخيلات
ادبي و صور خيال
است و در
مجموع اگرچه
از نظر
تاريخي و
زبانشناختي
، اسناد پر
ارزشي به
شمار ميروند
، از نظر ادبي
اهميت
چنداني
ندارند . از
آنچه
نويسندگان
يوناني
آوردهاند ،
ميتوان
دريافت كه
ادبيات
حماسي در اين
زبان احتمالاً
به صورت
شفاهي وجود
داشته است . به
نظر كريستن سن
(ص 82 ، 87-88) كه در
دورة
هخامنشيان
افزون بر
اسناد دولتي
، مجموعهاي
از روايات
حماسي مانند
خداينامه
يا شاهنامه
احتمالاً به
صورت شفاهي
وجود داشته
است كه
نويسندگان
يوناني از
آنها استفاده
كردهاند و
افسانة
زوپير ، و يا
روايات
مربوط به
كورش كه
هرودت نقل
كرده ، و يا
داستانهاي
مربوط به
برديا در
روايات يوناني
متعلق به اين
مجموعهها
بوده است |
|||||
|
|||||
|
ادبيات
پهلوي (فارسي
ميانه) |
|
فارسي
ميانه به
زباني اطلاق
ميشود كه
دنبالة
فارسي
باستان و
زبان رسمي
ايران در
دوران
ساسانيان
بوده است .
آثار ادبي
باقي مانده
از اين زبان
به دو گروه
مذهبي و
غيرمذهبي
تقسيم ميشود
. در
طول دوران
ساساني
كتابهاي
مقدس زردشتي
و شماري از
آثار درجة
دوم مذهبي
همراه با
موضوعاتي كم
و بيش مرتبط
با مذهب به
صورت نوشته
در آمد و آثار
غيرمذهبي و
ادبي صرف و گاه
تفنني (به شعر
يا نثر) به علت
اهميت سنت
شفاهي در
ايران پيش از
اسلام ، به
صورت
نوشتاري در نيامد
و سينه به
سينه حتي به
دوران پس از
اسلام منتقل
شد و پس از آن
به تدريج رو
به فراموشي
نهاد . آنچه
مكتوب گرديد
، نيز به سبب
تغيير خط
پهلوي به
عربي و تحول
زبان پهلوي به
فارسي و يا به
علل سياسي و
مذهبي نابود
گرديد . البته
ترجمة عربي و
فارسي بعضي
از آنها نظير
كليله و دمنه
در دست است .
همچنين شعر
پهلوي با
تحول زبان و
تغيير وزن
هجايي به
عروضي و از
رونق افتادن
موسيقي (چون
غالباً
همراه با
موسيقي
خوانده ميشد)
، به وضعي
مشابه دچار
گرديد . آثار
ديني هم كه
بيشتر در سدههاي
3و4ق يعني
زماني كه
ديگر دين
زردشتي دين
رسمي ايران
نبود ، تدوين
نهايي يافت ،
در طي زمان به
سبب تعصبات
ديني ، جنگها
، ستيزها و به
ويژه حملة
مغول نابود
گرديد . ادبيات
فارسي ميانه
داراي ويژگي
ادبيات شفاهي
نظير گمنامي
مؤلف و وجود
سبكهاي
مختلف است و
با وجود آسيب
فراواني كه
به آثار
برجاي مانده
، رسيده است ،
براي شناخت
جهانبيني و
اسطورههاي
باستاني
ايرانيان
منبع
گرانبهايي
به شمار ميآيد
. آثار برجاي
مانده از
زبان پهلوي
اينهاست : 1.
آثار كتيبهاي
، 2. آثار كتابي
، 3. زبور پهلوي
، 4. برخي جملات
و لغات
پراكنده در
كتابهاي
عربي و فارسي . 1.
آثار كتيبهاي
: اين آثار
شامل نوشتههايي
بر سنگ ، پوست
، سفال ، فلز ،
پاپيروس ، چوب
، سكه ، مهر ،
سنگهاي
قيمتي و جز
آنهاست.
شماري از اين
كتيبهها دو
زبانه (پهلوي
و پارتي) ، و يا 3
زبانه (پهلوي ،
پارتي و
يوناني) است .
نگارش كتيبهها
غالباً
همزمان با
تأليف
آنهاست و به
رغم آنكه از
نظر ادبي
داراي اهميت
چنداني
نيستند ، از
جهت تاريخي ،
اجتماعي ،
گاه ديني و
نيز از نظر
زبانشناسي
از اهميت
بسياري
برخوردارند .
آثار گوناگون
كتيبهاي بر
حسب موضوع به
دو دستة
دولتي و
خصوصي تقسيم
ميشود : الف
ـ دولتي : اين
كتيبهها به
خط پهلوي
كتيبهاي با
منفصل نوشته
شدهاند و به
شاهان
ساساني و
درباريان ،
از جمله موبد
موبدان »كردير
«، تعلق دارند . ب
ـ خصوصي :
بيشتر كتيبههاي
خصوصي به خط
تحريري (متصل
يا شكسته)
همانند خط
كتابهاي
پهلوي
نگاشته شده
است و به
اواخر دورة
ساساني و
اوايل دورة
اسلامي تعلق
دارد . اين
كتيبهها از
نظر موضوع به
دو گروه
كتيبههاي
يادبودي
(يادبود وقف
ملك ، يا بازديد
از برخي
اماكن) و
كتيبههاي
سنگ مزار
تقسيم ميشوند.
ديگر
آثار كتيبهاي
پهلوي
اينهاست :
پاپيروس
نوشتهها ،
پوست نوشتهها
، سفال نوشتهها
، فلز نوشتهها
، سكهها ،
مهرها و
مهروارهها. 2.آثار
كتابي : اين
دسته از آثار
پهلوي را ميتوان
برحسب موضوع
بدين ترتيب
طبقهبندي
كرد : الف
ـ ترجمهها و
تفسيرهاي
اوستا به
پهلوي ( زند و
پازند ) : در دورة
اشكانيان و
ساسانيان
زبان
اوستايي ، زبان
مردهاي به
شمار ميرفت
كه فقط
موبدان آن را
ميآموختند
و ترجمة
اوستا به
زبان زندة آن
روزگار ،
يعني پهلوي ،
ضرورتي
اجتنابناپذير
بود . ترجمه و
تفسير اوستا
به پهلوي
اصطلاحاً زند
( = تفسير )
خوانده ميشود
. امروزه از
ترجمه و
تفسير ( زند )
همة اوستا تنها
زنديسنها ( كه
شامل گاهان
نيز ميشود ) ،
ويسپرد ،
خرده اوستا (
كه شامل
نيايشها و يشتهاي
كوچك نيز ميشود
) ، ونديداد ،
هيربدستان و
نيرنگستان و
اوگمديچا در
دست است. پس
از قرن 4 ق ،
خواندن متون
پهلوي به علت
فراموش شدن
زبان آن به
تدريج مشكل و
ناممكن شد . به
همين سبب ،
روحانيان
مهاجر
زردشتي در
هندوستان ،
دعاها و بعضي
از متنهاي
پهلوي را به
خط اوستايي
آوانويسي
كردند كه
اصطلاحاً
پازند ناميده
ميشود . مهمترين
آثار پازند
اينهاست :
شكند گمانيگوزار
كه اصل پهلوي
آن از ميان
رفته است ،
بندهش ،
مينوي خرد ،
زند وهمن يسن
، اوگمديچا،
ارداويراف
نامه ،
يادگار
جاماسپي كه
اصل پهلوي
بخش اعظم آن
از ميان رفته
است ، پس
دانشن كامگ ،
خويشكاري
ريدگان ،
آفرينها و
دعاها ، توبهنامهها
( پتيت ) ،
نيرنگها ( =
وردها ) ، بعضي
روايات ، ستايش
سي روزه ، ده و
پنج و خاصيت
اسورنان ( =
روحانيان ) ، و
صدويك نام
خدا . ب
ـ متون تأليف
شده بر اساس
زند : بر مبناي
اوستا و
ترجمة پهلوي
آن ، كتابها و
رسالات
بسياري در
موضوعات
گوناگون به
پهلوي نوشته
شد كه آخرين
تاريخ آنها
سدههاي 3 و 4 ق ،
و مهمترين
آنها چنين
است : 1.
دينكرد : اين
كتاب به
منزلة
دانشنامه و
مجموعهاي
از مطالبي بر
اساس نوشته
هاي پيشين
زردشتي است .
نام دو تن از
تدوينكنندگان
آن ، آذر
فرنبغ
فرخزادان و
آذرباداميدان
است كه در سده3
ق ميزيستهاند
. واژة دينكرد
به معناي »
تأليف ديني «
يا » اعمال و
كارهاي ديني«
است . دينكرد
در اصل شامل 9
كتاب بوده كه
كتاب اول و
دوم و بخشي از
كتاب سوم از ميان
رفته است . 2.
بندهشن : اين
كتاب به نام
زندآگاهي ( =
آگاهيهاي مبتني
بر زند ) نيز
معروف ، و مشتمل
بر 36 فصل است .
تأليف اولية
آن در اواخر
دوران
ساساني صورت
گرفته ، اما
آخرين تدوينكنندة
كتاب فرنبغ
نامي در قرن 3 ق
بوده است . بندهشن
به معناي
»آفرينش
آغازين يا
بنيادين « است . موضوع
كتاب طيف
وسيعي از
اسطورههاي
آفرينش ،
تاريخ
اساطيري و
واقعي
ايرانيان از
پيشداديان
تا رسيدن
تازيان ،
جهانشناسي
و نجوم تا
فهرست نام
رودها ،
كوهها و گياهان
را در بر ميگيرد
. دو تحرير از
بندهشن در
دست است ، يكي
تحرير مفصل ،
به نام
بندهشن
ايراني يا
بندهشن بزرگ
و ديگري
تحرير مختصر
و خلاصه ،
معروف به بندهشن
هندي. 3.
گزيدههاي
زادسپرم : اين
كتاب مجموعهاي
است مشتمل بر 35
فصل دربارة
آفرينش، دين
، تركيب
انسان و
نيروهاي
موجود در تن و
وظيفة هر يك
از اندامها ،
رستاخيز و
پايان جهان
كه آن را زادسپرم
پسر گشن جم (
جوان جم ) در
قرن 3 ق تأليف
كرده است. 4.
آثار منوچهر :
از منوچهر
برادر زادسپرم
3 نامه ( در رد
بدعتهاي
برادرش ) ، و
كتابي با عنوان
دادستان
ديني ( مجموعة
آراء ديني ) ،
شامل پاسخهاي
وي به 92 پرسشي
كه مهر
خورشيد پسر
آذرماه ، و
بهدينان ( =
زردشتيان )
ديگر از او
كردهاند ،
در دست است . 5.روايات
پهلوي : اين
متن در نسخههاي
خطي همراه با متن
دادستان
ديني ميآيد
و گردآورندة
آن معلوم
نيست. 6.
پرسشنيها :
اين متن
مجموعهاي
از پرسشهاست . 7.
وجر كرد ديني :
اين كتاب
مجموعهاي
از متنهاي
گوناگون
پهلوي و به
معناي فتواهاي
ديني است. ج
ـ متون فلسفي
و كلامي : آثار
فلسفي و
كلامي موجود
از اين دوره
اينهاست :
كتابهاي سوم
، چهارم و
پنجم دينكرد
؛ شكند
گمانيگ وزار
، كه تأليف
مردان فرخ
پسر اورمزد
داد ، و به
معناي »گزارش
گمان شكن« است .
بخش اول آن در
اثبات عقايد
زردشتي و بخش
دوم در رد اديان
ديگر است ؛ پس
دانشتن كامگ
(چم كستيگ) كه
متني كوچك
دربارة بستن
كستي (= كمربند
خاص
زردشتيان)
است ؛ گجستك
اباليش ، كه
رسالهاي در
شرح مناظرة
زردشتي
مسلمان شدهاي
به نام
اباليش و
آذرفر نبغ
فرخزادان در
حضور مأمون
خليفة عباسي
است. د
ـ كشف و شهود و
پيشگويي : از
اين قبيل
ادبيات چند
اثر بدين شرح
در دست است : 1.
ارداويراف
نامه (ارداوير
از نامه) ، در
شرح سفر
ويراف به
جهان ديگر ؛ 2. زند
وهمن يسن (=
تفسير بهمن
يسن) ،
پيشگويي
دربارة
حوادث جهان
از روي
مكاشفه ؛ 3.
پيشگوييهاي
جاماسپ ،
وزير گشتاسپ
، كه بخشي از
آنها در جاماسپنامه
و بخش ديگر در
يادگار
جاماسپي
آمده است (نك :
بنونيست ، 337-380 ) ؛
4. شاه بهرام
ورجاوند ، كه
به صورت
منظومة مقفاي
كوتاهي در 14
بيت پس از
اسلام سروده
شده ، و ظهور
شاه بهرام در
آن پيشگويي
گرديده است. ه
ـ اخلاقيات
(اندرز و حكم) :
بخش مهمي از
ادبيات پهلوي
را اخلاقيات
تشكيل ميدهد
و مشخصة بارز
آن مجموعه
اندرزهايي
است كه به دو
گروه توصيههاي
ديني و حكمت
عملي تقسيم
ميشوند .
اندرزها در
زمرة ادبيات
شفاهي قرار
دارند و
تعيين مؤلف و
زمان تأليف
آنها امري
دشوار و گاه
ناممكن است و
اغلب به
بزرگان و
حكما و گاه به
شاهان و
روحانيان
نسبت داده
شده است . مهمترين
اندرزهاي
پهلوي
اينهاست :
اندرزهاي
آذرباد
مهرسپندان
(مارسپندان) ،
منقول در
منتهاي
پهلوي، در
روايت پهلوي
، و در كتاب
سوم دينكرد و
نيز واژهاي
چند از
آذرباد
مهرسپندان ؛
يادگار
بزرگمهر ؛
اندرز
اوشنردانا ؛
اندرز
دانايان به
مزديسنان ؛
اندرز خسرو
قبادان ؛
اندرز
پوريوتكيشان
؛ دادستان
مينوي خرد ، و
بسياري
اندرزنامههاي
ديني ديگر. و
ـ رسالات در
آيين
كشورداري :
اين رسالهها
كه به بحث
دربارة
روشهاي
سياسي دولت و
راههاي
ادارة مملكت
ميپردازد ،
در متون عربي
سدههاي
نخستين
دوران
اسلامي با
عنوان عهود ،
وصايا ،
كارنامج ،
نامهها ،
خطبهها و
توقيعات
دستهبندي
شدهاند . اصل
پهلوي هيچيك
از آنها باقي
نمانده ، اما
ترجمة عربي و
گاه فارسي آنها
در دست است .
نمونههايي
از اينگونه
آثار
اينهاست :
عهود و
وصاياي
اردشير و
انوشيروان ،
كارنامة
انوشيروان ،
نامههاي
سياسي نظير
نامة تنسر (يا
صورت صحيحتر
آن توسر) ،
متعلق به
زمان اردشير
، نامههاي
انوشيروان ،
خطبههاي
هنگام جلوس
بر تخت شاهان
ساساني ،
توقيعات
شاهاني
ساساني (گونهاي
اندرز سياسي
ـ اجتماعي) ،
آييننامهها
، و تاجنامهها
كه به آداب
آيين مملكتداري
و رسوم
درباري ميپردازند.
ز
ـ چيستان :
نمونهاي از
اين نوع ادبي
در نوشتههاي
پهلوي با
عنوان رسالة
يوشتفريان
و اخت آمده كه
در اوستا نيز
بدان اشاره شده
است . ح
ـ مناظره و
مفاخره : درخت
آسوريگ
نمونهاي از
اين نوع ادبي
است. ط
ـ تاريخ و
جغرافيا :
تنها اثر
تاريخي به
پهلوي
كارنامة
اردشير
بابكان نام
دارد . اين
كتاب تاريخي
ـ افسانهاي
، دربارة
اردشير و به
قدرت رسيدن
اوست . در
موضوع
جغرافياي
تاريخي
شهرها هم
منحصراً
رسالهاي
كوچك و چند
صفحهاي به
نام
شهرستانهاي
ايران موجود
است . ي
ـ حماسه : تنها
متن حماسي
موجود به اين
زبان ، يادگار
زريران نام
دارد ؛ حال
آنكه بيشتر
متنهاي
حماسي پهلوي
كه به ادبيات
شفاهي تعلق
دارند ، يا از
ميان رفته ،
يا به عربي و
فارسي ترجمه
شدهاند ،
مانند خداينامه
. يادگار
زريران ، به
جنگهاي
ايرانيان و خيونان
ميپردازد . يا
ـ فقه و حقوق :
افزون بر
ترجمة
ونديداد كه
مشتمل بر
مطالب فقهي
بسياري است ،
كتابهاي
پهلوي
مستقلي نيز
دربارة فقه و
حقوق بدين شرح
وجود دارد : 1.
شايست
نشايست : اين
كتاب دربارة
گناهان و تاوان
آنها ،
ثوابها و
آيينهاي
ديني و تطهير
است . 2.روايات
اميد
اشوهشتان :
اين رساله
مجموعهاي
از 44 پاسخ
دربارة
مشكلات
زردشتيان در
جامعة
مسلمانان در
سدههاي
نخستين
اسلامي است . 3.
روايات
آذرفرنبغ فرخزادان
: مجموعهاي
است مشتمل بر 147
پاسخ
آذرفرنبغ به
پرسشهاي زردشتيان
و چندين
مجموعه
روايت كوچك
ديگر نظير
»روايات
فرنبغ سروش «،
و »پرسشهاي
هيربد اسفنديار
فرخبرزين«
در همين
زمينه . 4.
ماديان هزار
دادستان
(مجموعة هزار
فتوا) : كتابي
است كه هزاره
قضية حقوقي ،
به خصوص
قوانين مدني
را در بردارد . 5.
رسالات كوچك
تعليمي :
رسالههاي
كوچكي بدين
شرح دربارة
مطالب مختلف
به زبان
پهلوي در دست
است : شگفتيها
و
برجستگيهاي
سيستان ؛
خسرو و ريدگ ،
رسالهاي در
باب پرسشهاي
خسرو
(احتمالاًخسرو
پرويز) از پسر
جواني به نام
»خوش آرزو
«دربارة
بهترين خوراكها
، عطرها و … ؛
گزارش شطرنج
و وضع نرد ؛ ماديان
ماه فروردين
روز خرداد ؛
سور سخن ؛
آييننامهنويسي
. يب
ـ داستانهاي
منثور : از
زمان خسرو
انوشيروان
نهضتي براي
كتابت آثار
پديد آمد و
بسياري از
افسانههاي
ايراني مدون
شد و يا
داستانهاي
ملل ديگر به
زبان پهلوي
ترجمه گرديد .
مهمترين
مجموعههاي
داستانهاي
ايراني
اينهاست :
هزار افسان (= الف
خراقة ) كه
هستة اصلي
هزار و يك شب
ايراني است ،
سند بادنامه
، بلوهر و
بوذاسف ،
كليله و
دمنه، طوطي
نامه و
اسكندرنامه. بج
ـ شعر : آثار
منظوم
نسبتاً
اندكي به
زبانهاي
پهلوي در دست
است . تاكنون 3
منظومة
كوتاه اندرزي
به نامهاي»
اندرز
دانايان« ،
»مدح خرد« و »وصف خرد
«شناخته شده
است . قطعهاي
نيز با نام
»آمدن شاه
بهرام
ورجاوند «در
دست است كه
شعري ديني
است . »سرود
آتشكدة
كركوي «كه در
تاريخ سيستان
ضبط شده ،
سرود ديني
ديگري است كه
به خط فارسي
نوشته شده ،
ولي از نظر
زبان و وزن ،
شعري پهلوي
محسوب ميشود
. از ميان
منظومههاي
باقي مانده
به زبان
پهلوي دو اثر
نسبتاً مفصل
به نامهاي
يادگار
زريران و
درخت آسوريگ
در دست است كه
هر دو اصل
پارتي دارند .
از منظومههاي
عاشقانة
پهلوي نظير
ويس ورامين ،
متني در دست
نيست. يد
ـ كتابهاي
علمي : از
مطالبي كه در
نوشتههاي
پهلوي آمده ،
و از آثار
علمي پهلوي
كه به عربي
ترجمه شده
است ، معلوم
ميگردد كه
ايرانيان در
كتابهاي
خويش از
افكار علمي
بيگانگان
استفاده ميكردهاند
اما هيچ يك از
كتابهاي
علمي پهلوي
امروز در دست
نيست . از بعضي
كتابهاي
علمي
ايرانيان زيج
شهرياران ،
وزيدگ (= گزيده)
تنگلوش يا
تنگلوشا و
كتاب
اندرزگر
اطلاعاتي در
دست است. يه
ـ فرهنگها : دو
فرهنگ كوچك
در ميان آثار
پهلوي مدون
وجود دارد :
فرهنگ اويم
ايوك ، كه در
آن واژههاي
اوستايي با
معادل پهلوي
آنها ذكر شده
است ، و فرهنگ
پهلوي ،
فرهنگي
مشتمل بر
واژههايي
كه از نظر
املايي براي
دبيران و
كاتبان دشوار
بوده است ،
مانند
هزوارشها .
واژههاي
اين فرهنگ
برحسب موضوع
تقسيمبندي
شدهاند. 3.زبور
پهلوي : در
دورة
ساسانيان ،
مسيحيان ايران
كتابهايي به
زبان پهلوي
نوشته ، و يا
از كتابهاي
ديني خود
ترجمه كرده
بودند كه از
آن ميان تنها
ترجمة پهلوي
از زبور در
دست است . اين
متن به گونة
خاصي از خط
پهلوي ، حد
فاصل ميان
پهلوي كتيبهاي
و كتابي ، نگاشته
شده است .
كتابت نسخه
به سدههاي 1و2
ق باز ميگردد
، اما زبان
متن كهنهتر
است . در زبور
پهلوي وام
واژههاي
سرياني ديده
ميشود . |
2- شرقی
|
ادبيات
سغدي
|
|
زبان
سغدي زبان
مردم سرزمين
سغد ، به
مركزيت سمرقند
بود كه مهمترين
شهر آن بخارا
(در جمهوري
ازبكستان
كنوني) نام
داشت . افزون
بر اين ، سغدي
زبان اداري ،
تجاري و
فرهنگي در
نواحي ديگر
مانند واحة و
ترفان در
تركستان چين
بوده است .
آثار به دست
آمده از اين
زبان را در
دورة ميانه
برحسب موضوع
ميتوان به
دو گروه غير
ديني و ديني
تقسيم كرد : 1.آثار
غيرديني : اين
آثار كه به خط
خاص سغدي نوشته
شده ، مشتمل
است بر سكههايي
از قرن 2م ،
نامههايي
از اوايل قرن
4م معروف به
»نامههاي
باستاني «،
شماري سنگ
نوشته و نيز
آثاري از كوه
مغ كه مشتمل
بر 74 فقره سند
متعلق ره
بايگاني آخرين
فرمانرواي
سغد ،
ديواشتيح (87-104ق)
است كه بر روي
چرم ، كاغذ و
پوست نوشته
شده ، و حاوي
نامههاي
اداري ،
اسناد مالي و
يك قبالة
ازدواج است . 2.
آثار ديني :
اين آثار كه
متعلق به
پيروان اديان
بودايي ،
مسيحي و مانوي
است ، از نظر
تنوع و حجم ،
مهمترين
بخش ادبيات
زبانهاي
ايراني
ميانة شرقي را
بدين شرح
تشكيل ميدهد
: الف
ـ آثار
بودايي :
ادبيات سغدي
بودايي كه شايد
پر حجمترين
آثار ادبي
زبان سغدي
باشد ، نوعي
ادبيات ترجمهاي
و مشحون از
اصطلاحات
فلسفي و
احكام آيين
بوداست . اين
آثار ، از اصل
سنسكريت و يا
چيني به سغدي
ترجمه شدهاند
و محتواي
آنها از مكتب
مهايانة
بودايي نشأت
گرفته است . دو
كتاب وسنتره
جاتكه و
سوترة چم و
پادافراه
كردارها از
مهمترين
آنها به شمار
ميآيند .
رسالههاي
ديگري در
مجموعههاي
آثار سغدي
بودايي به
چاپ رسيدهاند
كه متون سغدي
، محفوظ در
كتابخانة
ملي پاريس، و
متنهاي سغدي
كتابخانة
بريتانيا از
آن ميان
شايان ذكرند .
اين آثار به
خط سغدي (يكي
از جوانههاي
فرعي خط
تحريري
آرامي) نوشته
شده است . ب
ـ آثار مسيحي :
ادبيات سغدي
مسيحي نيز
نوعي ادبيات
ترجمهاي
شامل ترجمة
بخشهايي از
كتاب مقدس ،
زندگي و
اعمال
قديسان،
چندين موعظه
و تفسير ،
مقاتل يا
اعمال شهداي
مسيحي ، آراء
بزرگان
كليسا و
كلمات قصار و
عبارات
پندآموز است .
اين آثار
بيشتر از
زبان سرياني
، زبان ديني
مسيحيان
نسطوري
آسياي مركزي
ترجمه شده ، و
به گونهاي
از خط سرياني
اسطر نجيلي و
گاه به خط
سغدي نوشته
شده است . ج
ـ آثار مانوي :
متنهاي سغدي
مانوي كه در
برگيرندة
ترجمة سغدي
سرودها و
متنهاي
مربوط به كتابهاي
ديني مانوي
از اصل فارسي
ميانه و
پارتي و يا
آثاري است كه
اصلاً به
سغدي نوشته
شدهاند . از
نظر زبانشناختي
در خور توجه و
حائز اهميت
بسيار است .
مهمترين
آثار سغدي
مانوي مشتمل
است بر توبه
نامهها ؛
داستانها و
تمثيلها ؛
سرودهاي
كوچك و بزرگ ؛
سرگذشت دين ؛
تاريخچة
آيين مانوي ؛
فهرست واژگان
و نام ملتها ؛
جداول
تقويمي ، كه
هيچ كدام به
صورت كامل
باقي نماندهاند.
ادبيات سغدي
مانوي سرشار
از تشبيهات و
استعارات
زيباست و تصوير
روشن و زندهاي
از ساختار و
نحو زبان
سغدي را در
اختيار پژوهندگان
قرار ميدهد .
مانويان هم
مهارت
نويسندگي
داشتند و هم مترجمان
بسيار
زبردستي
بودهاند .
زبان
متنهايي كه
آنان به سغدي
برگرداندهاند
، روان ، زيبا
و كاملاً
متمايز از
ترجمههاي
گنگ و پيچيده
و ناقص
مترجمان
مسيحي و بودايي
سغدي زبان
است . اين متون
به خط مانوي
نوشته شده ، و
بسياري از
متون
داستاني آن
به فارسي ترجمه
شده است . |
|
ادبيات
خوارزمي
|
|
خوارزمي
زبان قديم
خوارزم (بخشي
از ازبكستان و
جمهوري
تركمنستان
امروزي) بود .
آثار به دست آمده
از اين زبان
به دو گروه
عمده تقسيم
ميشود: 1. آثار و
مدارك
خوارزمي
ميانه
(خوارزمي
قديم) : اين
آثار به خط
قديم
خوارزمي ،
مقتبس از خط
آرامي ،
نوشته شده ، و
مشتمل است بر
نوشتههاي
روي سكههاي
فرمانروايان
خوارزم (سدة
3يا2 قم) ؛
كتيبههايي
بر روي چوب و
چرم از ناحية
توپراق قلعه
(احتمالاً
متعلق به قرن
2م) ؛ كتيبههايي
(حدود 100 قطعه)
بر ديوار
استودانهايي
(ـ ظورف مخصوص
قرار دادن
استخوان
مردگان) از
ناحية توق
قلعه (مربوط
به قرن 7م) .
كتيبههايي
بر روي ظروف
نقرهاي و
سفالينهاي
از ناحية
خومبوز
(هومبوز) تپه. 2.آثار
و مدارك
خوارزمي
متأخر : اين
آثار از دوران
اسلامي و به
خط عربي است و
عبارتند از :
الف ـ جملههايي
به خوارزمي
كه در برخي از
دستنويسهاي
دو كتاب فقهي
عربي به
نامهاي يتيمة
الدهر ،
تأليف
محمدبن
محمود
ترجماني
ملكي خوارزمي
(د 645ق) و قنية
المنيه ،
تأليف نجمالدين
مختاربن
محمود زاهدي
غزميني (د658ق)
آمده است . ب ـ
رسالة كوچكي
با عنوان
رساله
الالفاظ الخوارزميه
التي في قنية
المبسوط ،
تأليف كمالالدين
عمادي
جرجاني (سدة 8ق)
مشتمل بر شرح
لغات
خوارزمي
قنية المنيه .
ج ـ معادل كلمات
و جملههاي
فارسي به
زبان
خوارزمي در
نسخهاي از
كتاب لغت
مشهور
زمخشري با
عنوان مقدمه
الادب و
معادل
خوارزمي
كلمات عربي
نقل شده در دو
نسخة ديگران
اين كتاب. چنانكه
از عنوان و
محتواي اين
آثار مشخص ميشود
، مدارك
بازمانده از
زبان
خوارزمي از
نظر ادبي
اعتبار
چنداني
ندارد و به
دشواري ميتوان
آنها را
ادبيات
ناميد ، گرچه
داراي اهميت
زبانشناختي
است . |
|
ادبيات
سكايي
|
|
از
زبان سكاها
در دورة
ميانه آثاري
از ختن و واحة
تمشق به دست
آمده كه نوعي
ادبيات
ترجمهاي
ديني است ،
اگرچه آثار
غيرديني آن
نيز رنگ
بودايي دارد .
تقريباً
تمامي اين
آثار متعلق
به بوداييان است
و از سنسكريت
ترجمه شده ، و
به دو گروه
سكايي ختني
(يا فقط سكايي)
و سكايي
تمشقي كه
گويشي قديمتر
است ، تقسيم
شده است . مفصلترين
متن ختني ،
كتاب زميستا
به شعر است . به
طور كلي متون
ختني مشتمل
بر تمثيلها ،
روايات ،
توبه نامهها
، رسالات طبي
، واژهنامههاي
چيني ـ خنثي ،
واژهنامههاي
تركي ـ خنثي و
يك متن كوچك
جغرافيايي
است . داستان
هندي رامه و
همسرش سيتا ،
منظومهاي
حماسي با
تفسيري
بودايي به
اين زبان است .
نسخههاي
موجود ختني
در زماني
ميان سدههاي
7 تا 10م به خط
براهمي
نوشته شدهاند. |
|
ادبيات
بلخي |
|
بلخي
زبان مردم
سرزمين بلخ
باستاني
(افغانستان
شمالي) بوده
است . قديمترين
اثر موجود از
آن كتيبهاي
است در 25 سطر كه
در مدخل
معبدي در سرخ
كتل در جنوب
شرقي بغلان
به دست آمده ،
و به خطي
مأخوذ از
يوناني
نوشته شده
است . آثار
بازمانده از
زبان بلخي كه
به اواسط سدة 2
تا اواسط سدة
9م تعلق دارد ،
اينهاست : سكههاي
شاهان
كوشاني (به خط
تحريري
يوناني ـ
بلخي) ، مهرها
(حدود 40 مهر به
همان خط) ، سنگنوشتهها
(مشتمل بر چند
كتيبة كوچك
افزون بر
كتيبة سرخ
كتل از
افغانستان و
ازبكستان به خط
يوناني) ، و
دستنوشتهها
(مشتمل بر 8
طومار به خط
يوناني ـ
بلخي مكشوف در
تركستان چين
، احتمالاً
با مضموني
بودايي و
سغدي به خط
مانوي ) . اهميت
زبانشناختي
اين طومارها
همسنگ متن
سنگنوشتة
سرخ كتل است. |
|
ادبيات
مانوي
|
|
آثاري
از ماني و
پيروانش ، به
زبانهاي
ايراني ميانه
(فارسي ميانه
، پارتي و
سغدي) برجاي
مانده است .
اين آثار به
خط مانوي
(مقتبس از خط
تدمري) نوشته
شده ، و متعلق
به دوراني
ميان قرن 3و9م است
. اين آثار به
صورت قطعات
پراكنده و
آسيب ديده در
اوايل قرن 20م
از ويرانههاي
صومعههاي
مانوي در
ترفان واقع
در تركستان
چين به دست
آمده است .
محتواي اين
آثار اساساً
مذهبي و متشكل
از عناصر
سامي ، و سامي
ـ يوناني است .
ادبيات
مانوي مشتمل
است بر : الف
ـ كتابهاي
ماني : ماني
آثار خود را ،
جز شاپورگان
، به زبان
آرامي شرقي
،زبان مادري
خود ، مينوشت
و پيروانش
آنها را به
زبانهاي
مختلف ترجمه
ميكردند كه
هيچ كدام از
اينگونه
آثار او در
دست نيست . اين
آثار
عبارتند از :
انجيل زنده ،
گنجينة
زندگان
(سفرالاحياء)
، فرقماطيا
(به معني رسائل)
، رازها
(اسرار) ،
غولان
(سفرالجبابره)،
رسائل و زبور .
از انجيل
زنده ، غولان
، نامهها و
زبور ماني
قطعههايي
به زبانهاي
فارسي ميانه
، پارتي و
سغدي در دست
است . افزون بر
اين 7 اثر ،
ماني كتاب
مصوري با
عنوان ارژنگ
و كتاب ديگري
به نام
شاپورگان به
زبان فارسي
ميانه داشته
است . ب ـ
آثار منشور
پيروان ماني :
از شيروان ماني
نيز آثاري به
زبانهاي
ايراني به
اين شرح در
دست است : شرح
حال ماني ؛
داستانهاي
تمثيلي ؛
نامهها ؛
قطعههايي
شامل اصول
عقايد مانوي
، دستورها و
اندرزها ،
دعاها ، توبهنامه
، متون نجومي
و تقويمي ، و
مواعظ
منوهمدوروشن.
ج ـ
اشعار مانوي :
آثار منظوم
مانوي كه
غالباً براي
هدفهاي ديني
سروده شده
است ، بخش
عمدهاي از
اين ادبيات
را تشكيل ميدهد
. سرودهاي
مانوي به
زبانهاي
فارسي ميانه
و پارتي ،
فصيح ، شيوا و
مشحون از
صنايع لفظي و
صور خيال ،
خصوصاً
تشبيه و مجاز
است و در
برابر متون
منثور مانوي
به اين دو
زبان كه ثقيل
و گاه ساده و
مجاز است و در
برابر متون
منثور مانوي
به اين دو
زبان كه ثقيل
و گاه ساده و
ناپخته است ،
از ارزش
والاتري
برخوردار
است . اين اشعار
كه همراه با
موسيقي در
مراسم ديني
خوانده ميشد
، از نظر صورت
ظاهر به 3 دسته
تقسيم ميشود
: سرودهاي
بلند ، مدايح
ديني بلند ، و
سرودهاي
كوتاه. وزن
اشعار مانوي
را گروهي
هجايي ، و
گروه ديگر
ضربي يا تكيهاي
دانستهاند .
آخرين
پژوهشها
حكايت از آن
دارد كه در وزن
اشعار پارتي
و به احتمال
بسيار فارسي
ميانه علاوه
بر شمار
هجاهاي تكيهدار
، ضرب وزن نيز
ميتواند
متفارت باشد.
آثار منظوم پارتي
از نظر حجم
بيش از اشعار
فارسي ميانه
، و از نظر
جوهر شعري
نيز غنيتر
از آنهاست .
اشعار مانوي
در ستايش
خدايان ، ماني
و بزرگان دين
، و نيز
دربارة روح
محبوس در
زندان تن
سروده شده
است . |
ادبیات
دوره اسلامی
|
مقدمه
|
|
زبان
فارسي در
مفهوم عام ،
معادل
«ايراني» و در
آثار
نويسندگان
قديم ، معرف
همة گويشهاي
ايراني است
كه پيش از
اسلام در
بيشترين
قسمتهاي قارة
آسيا گسترش
يافته است.پس
از گسترش
اسلام در
ايران ،
گويشهاي
گوناگون
ايراني ، از
جمله »دري «در
افغانستان ،
پاكستان ،
هندوستان ،
عراق ، سوريه
، تركيه ،
عمان ،
قفقاز، چين و
آسياي ميانه
رواج يافت.
زبان دري از
زمان ساسانيان
در كنار زبان
پهلوي به كار
ميرفت اين
زبان در عصر
اسلامي دورههاي
گوناگوني را
گذراند كه طي
آن از نظر
قالب ، ساخت و
محتوا
تحولات
چشمگيري
پيدا كرد و
زبان شعر و ادب
ايران در
دورة اسلامي
گرديد و آثار
ادبي ، اعم از
نظم و نثر به
اين زبان
نوشته شد . |
دوره
های تاریخی
|
طاهريان و
صفاريان (سدة
1تا3ق) |
|
نخستين
نمونههاي
ادبيات
فارسي از سدة
3و4ق/9 و 10م دورة
اسلامي بر
جاي مانده
است. تنها
آگاهيي كه از
شاعران سدههاي
نخستين
داريم ،
فهرستي از
نام آنهاست
كه عوفي و
بعدها تذكرهنويسان
، به ويژه
اوحدي
بلياني در
عرفات العاشقين
و آذر بيگدلي
در آتشكده
فهارسي
تنظيم كردند
كه هدايت
خلاصة آن
فهارس را در
مجمع الفصحا
آورده است. به
روايت مؤلف
تاريخ
سيستان ،
محمدبن وصيف
سگزي براي
نخستين بار
يعقوبليث
صفار را با
شعر فارسي
ستود؛ پس از
آن ، شاعران
ديگري چون
بسام كورد و
محمدبن مخلد
سگزي نيز
يعقوب ليث را
به زبان
فارسي
ستودند . همچنين
عوفي، حنظلة
بادغيسي را
نخستين شاعر
عهد طاهريان
دانسته ، و
فيروز مشرقي
و ابوسليك گرگاني
را شاعران
عهد عمروليث
صفار شمرده
است. ابيات
پراكنده و كمشمار
سرايندگان
اين دوره ،
تنها در
تذكرهها بر
جا مانده است .
اين ابيات از
غناي موسيقايي
برخوردار
نيست ، واژگان
آن ناهماهنگ
و انديشههاي
آن ساده و بيپيرايه
است. از شعر
اين دوره ،
نمونههاي
زيادي در دست
نيست . اشعاري
هم كه لازار
گرد آورده
است ، از حدود 50
بيت تجاوز
نميكند كه
آن هم چنانكه
شفيعي كدكني
تصريح ميكند
، زمان زندگي
سرايندگان
آنها قطعي
نيست و در انتساب
اشعار به
آنها نيز
ترديد ا به
باور زرينكوب
نخستين اثر
منظوم فارسي
كه از دورة
اسلامي به
دست ما رسيده
، »سرود اهل
بخارا« است كه
از 56ق برجا
مانده ، و پس
از آن ترانة
يزيد بن مفرغ
است كه از 59ق ، و
ديگري »حرارة
كودكان بلخ«
است كه از 108ق
باقي مانده
است. از جهت
تصويرسازي ،
مهمترين
شكل در اين
دوره
تشبيهات
محسوس و مادي
است و نزد
بعضي از
شاعران مثل
فيروز مشرقي
تأثير
تصاوير شعر
عربي آشكار
است . صرفنظر
از شعر فيروز
مشرقي و
حنظلة
بادغيسي
آثار ديگر
گويندگان
اين عصر ، به
ويژه آثار
محمدبن وصيف
سگزي از
تصوير تهي
است. |
|
سامانيان
و غزنويان |
|
اين
دوره كه از
نيمة دوم سدة 3
ق تا نيمة
نخست سدة 5 ق را
در بر ميگيرد
، دورة توجه
به فرهنگ ملي
و رواج و
تثبيت نظم و
نثر فارسي
است. شعر
: در اين دوره
با وجود
شاعراني چون
رودكي ( د 329 ق / 941 م )
و شهيد بلخي ( د
325 ق / 937 م ) شعر
فارسي به
مرحلة پختگي
و انسجام ميرسد
. ادامة
تلاشهاي
شاعران اين
عصر به ظهور بزرگاني
چون فردوسي ،
كسايي ،
منوچهري ،
فرخي و عنصري
مي انجامد كه
آثارشان از
نظر سبك ،
محتوا و
مضمون از
تنوع
چشمگيري
برخوردار
است . اين
دوره از شعر
فارسي كه در
آن انواع
قالبهاي
شعري رواج
داشت. به
واسطة
برخورداري
از سادگي
عناصر خيال ،
طبيعيترين
دورة شعر
فارسي است؛
همچنين از
نظر تصاوير
حسي و تجربههاي
مستقيم شعري
و تنوع زمينههاي
تصويري ،
بارورترين
دورة ادب
فارسي نيز
هست. از
ويژگيهاي
ادبيات در
اين دوره
كثرت شاعران است
. بنا به گفتة
صفا قلمرو
شعر فارسي
دري در اين
عهد ، تنها
نواحي شرقي
ايران بوده
است. بخش
عمدة شعرهاي
برجا مانده
از اين
روزگار ، به
ستون
ممدوحان
اختصاص دارد .
شاعران در
كنار مدح
شاهان ،
همچنين
وزيران ،
اميران ،
دولتمردان ،
دوستان خويش
، دانشمندان
، اولياي دين ،
پيامبر ( ص ) و
خلفا را نيز
ميستايند,
ولي در ستودن
ممدوح ، راه
افراط نميپيمايند.
در
اين دوره ، در
كنار مدح و
ستايش ،
سرودن مرثيه
نيز رواج
دارد . مطلب
قابل توجه آن
است كه مرثيهها
در قالبهاي
گوناگون شعر
، از دو بيتي
تا قصيدههاي
مفصل سروده
شده است. طرح
انديشههاي
حكمي و
اخلاقي در
شعر ، از
ويژگيهاي
ادبيات اين
دوره است. غني
بودن شعر
فارسي از
مضامين حكمي
و اخلاقي در
نخستين دورة
تكامل شعر
فارسي ، نشان
از وجود
منابعي از اين
دست ، در شعر
پيش از اسلام
دارد . زيرا در
شعر عربي
كمتر به چنين
مضاميني
برميخوريم. طنز
و هجو نيز پس
از دورة
صفاريان در
شعر فارسي
پيدا شده است
و از آنجا كه
در دورة پيش
از اسلام
اثري از هجو
در ادب فارسي
نبوده ، ميتوان
نتيجه گرفت
كه هجاگويي
به تقليد از شاعران
عرب در شعر
فارسي
متداول شده
است. به گفتة
محجوب
شاعران اين
دوره در
هجاگويي نيز
همانند
شاعران
جاهلي جانب
اعتدال را
رعايت ميكردند؛
اما سرودههاي
شاعراني مثل
منجيك ترمذي
برخلاف اين
امر دلالت
دارد. تغزل
، نمونة شعر
غنايي اين
دوره است كه
گاه در
ابتداي قصيده,
و گاه به
استقلال
سروده ميشده
است و حاوي
احساسات
لطيف و
واژگان ساده
و روان است و
در اغلب آنها
زيبايي
معشوق با
اوصاف طبيعت
سنجيده شده
است. اين
دوره آغاز
حماسهسرايي
در ايران است .
يكي از مهمترين
انگيزههاي
رويكرد
ايرانيان به
حماسهسرايي
در عصر
سامانيان ،
به تأثير
تلاشهاي شعوبيان
و قيام ملي
ايرانيان در
آغاز اين
دوره است.
نخستين كسي
كه به نظم
حماسه هاي
ملي ايرانيان
پرداخته ،
مسعود مروزي
است كه از
شاهنامة او
تنها دوبار
در كتاب
البدء و التاريخ
ياد شده ، و
ظاهراً اين
منظومه پيش
از 355 ق / 966 م سروده
شده بوده است. اثر
مهم ديگر ،
گشتاسپنامه
در هزار بيت
است كه
ابومنصورمحمدابن
احمد دقيقي
بلخي در نيمة
دوم سدة 4 ق آن
را سرود و فردوسي
در شاهنامه
در سلطنت
گشتاسپ ، آن
را درج كرد . مهمترين
و بزرگترين
منظومة
حماسي و
تاريخي
ايران كه در
همين دوران
سروده شد ،
شاهنامة
فردوسي است
كه در حدود
سال 401 يا 402 ق / 1011 يا
1012 م به پايان
رسيده است و
فردوسي براي
سرودن آن ، به
غير از اثر
دقيقي و شاهنامة
ابومنصوري ،
به
داستانهاي
جداگانة
ديگري هم كه
در آن روزگار
مشهور بوده ،
دسترسي
داشته است.
ناگفته نماند
كه پيش از
فردوسي
تلاشهايي به
منظور تدوين حماسههاي
ملي
ايرانيان
صورت گرفته
بود كه در
ميان آنها
شاهنامة
ابومنصوري
قابل ذكر است
كه تنها مقدمة
آن باقي است. در
اين دوره با
ظهور كسايي
مروزي ( د 341 ق / 952 م )
و ناصرخسرو
قبادياني ( 394 ـ 481
ق / 1004 ـ 1088 م ) ،
سرودن نوعي
شعر زاهدانة
مذهبي و حكمي
آغاز شد كه در
آن آشكارا به
نكوهش مديحه
و غزلسرايي
پرداخته ميشد.
از
همين روزگار
، سخنان
منظومي برجا
مانده كه متضمن
انديشههاي
صوفيانه است .
در تمهيدات
عينالقضات
در آثار عصر
غزنوي به نام
و يا چند بيت ،
از كساني چون
ابوالعباس
قصاب،
ابوالحسن بستي،
ابوعلي
دقاق،
ابوسعيد
ابوالخير و
شيخ احمد
اشاره شده
است كه هيچيك
از آنان پيشة
شاعري
نداشتهاند
و همين امر
نشان ميدهد
كه شعر
صوفيانه پيش
از سنايي، در
ميان مشايخ
تصوف رواج
داشته است. در
اواخر اين
دوره نشانههايي
از نفوذ شعر
عربي زبانان
در شعر فارسي
پديدار ميشود
. در شعر فرخي (د
429 / 1038 م ) نشانههايي
از
تأثيرپذيري
از
داستانهاي
غنايي ادبيات
عربي و نيز
تصاوير شعري
گويندگان
تازي ديده ميشود.
همچنين در
شعر منوچهري (
د 432 ق / 1041 م )
تصاويري از
طبيعت با
الهام از
عرائسالشعر
عربي
پرداخته شده
كه بيش از هر
چيز ، تحتتأثير
تصاوير شعري
شاعران عربي
، به ويژه شاعران
دورة اول است. سرودههاي
شاعران اين
عصر متضمن
كاربرد واژهها
و تعبيرات
ساده و خالي
از تصنع،
صنايع سادة
بديعي و
كاربرد واژههاي
محلي است كه
بعدها منسوخ
شدهاند . در
اين دوره ،
استفاده ار
رديفهاي
ساده متداول
است و گاه
شاعران تحتتأثير
سرايندگان
عربي قرار
گرفتهاند .
اين شيوة
بيان در آثار
نقادان و
تاريخنگاران
ايراني به
نام سبك
خراساني و
گاه
تركستاني
خوانده شده
است . نثر
: از آثار نثر
اين دوره
نمونههايي
برجا مانده
است كه برخي
از آنها
متضمن تقرير
ادبي نيست و
اغلب به
موضوعهاي
علمي اختصاص
دارد . از اين
ميان ، ميتوان
حدود العالم
من المشرق
الي المغرب
را كه در حدود
سال 350 ق / 961 م توسط مؤلفي
ناشناس
تأليف شده
است و نيز
الابنية عن حقائق
الادويه از
ابومنصور
هروي ،
دانشنامة علايي
از ابنسينا
، تاريخ
بلعمي از
ابوعلي
بلعمي ،
ترجمة تفسير
طبري از
ابوجعفر
طبري و ترجمة
السواد الاعظم
در عقايد اهل
سنت نوشتة
ابوالقاسم
حكيم سمرقندي
( د 342 ق / 953 م ) را نام
برد . |
|
سلجوقيان
و
خوارزمشاهيان |
|
ادبيات
دورة
سلجوقيان و
خوارزمشاهيان
مربوط به
نيمة دوم سدة 5
ق / 11 م تا آغاز
شدة 7 ق / 13 م است .
در اين دوره
شعر فارسي
علاوه بر
اينكه ادامة
منطقي شعر
دورة پيشين
بود ، سير
تكامل و تحول
را طي كرد و
مرزهاي زبان
فارسي و
ادبيات دري
گسترش كلي
يافت. نخستين
محور گسترش
زبان فارسي
به خارج از
مرزهاي
ايران ،
كشورگشاييهاي
ناصرالدين
سبكتگين و
سلطان محمود
غزنوي به
جانب
هندوستان
بود . پس از
غزنويان ،
نفوذ
سلجوقيان در
آسياي صغير ،
موجب رسمي
شدن و رواج
زبان فارسي
در آن سرزمين
شد ؛ تا جايي
كه در پايان
اين دوره و
آغاز سدة 7 ق ، آسياي
صغير يكي از
مراكز مهم
زبان فارسي
دري بود. شعر
: پراكندگي
جغرافيايي
شاعران اين
دوره سبب شد
تا 3 شيوة
شاعري در
ايران پديد
آيد : الف
ـ شيوة
شاعران
خراسان : اين
گروه از
شاعران به
احيا و تكامل
سبك ساماني و
دورة اول
غزنوي اقبال
داشتند ،
چنانكه ناصرخسرو
و قطران
ازسبك
ساماني
پيروي ميكردند
، اما
ناصرخسرو با
طرح مسائل
كلامي ـ فلسفي
در شعر ، و
قطران با
وارد كردن
صنايع در آن در
عين حال طرزي
تازه پديد
آوردند .
لامعي نمونة
شاعران پيرو
سبك دورة اول
غزنوي است و
مسعود سعد
سبكي مابين
شيوة فرخي و
عنصري پديد
آورد. در
ادامة همين
شيوه ، در
نيمة دوم سدة 6
ق / 12 م شاعراني
پديدار شدند
كه فرد شاخص
آنان انوري
است . اين گروه
باتوجه به
زبان محاوره
، اشعار ساده
و رواني
سرودند كه
بيشتر به
مكالمة عادي
شباهت داشت و
همين امر
موجب آميخته
شدن زبان
شعري آنان با
مفردات عربي
، به سبب
استفادة
مردم از اين
مفردات شد.
تفاوت مهم شعر
شاعران اين
دوره با
سرودههاي
دورة اول
غزنوي ،
پيچيده شدن
برخي از اشعار
( مثل قصايد ) در
اين دوره است
كه خود دو
دليل عمده
دارد : نخست
آنكه انوري و
پيروان او به
ايجاد
مضمونهاي
باريك و
معاني مبهم
تمايل
داشتند و ديگر
آنكه گروه
اخير
شاعران،
انديشههاي
علمي و
اصطلاحات
دانشهاي
گوناگون را
در شعر به كار
ميگرفتند. ب ـ
شيوة شاعران
آذربايجان :
همزمان با
تحولي كه
انوري و
پيروانش در
خراسان در
شعر فارسي ايجاد
كردند و نيز
همزمان با
بنياد گرفتن
سبك عراقي ،
گروهي از
شاعران در
شمال غربي
ايران سبك
كاملاً تازهاي
ايجاد كردند
كه شيوة
شاعران
آذربايجان
خوانده ميشود
. مهمترين شاعران
اين گروه
عبارتند از
ابوالعلاء
گنجهاي ،
فلكي شرواني
، مجيرالدين
بيلقاني ،
خاقاني و
نظامي. اين
سبك ، گاه سبك
ارّاني نيز
خوانده شده
است. تفاوت
سبك شاعران
آذربايجان و
خراسان را
نتيجة 3 عامل
ميدانند : 1.
شاعران
آذربايجان
پايههاي
سبك جديد خود
را به دنبال
تغييراتي كه
انوري و
سنايي در شعر
شاعران خراسان
ايجاد كرده
بودند ، بنا
نهادند ؛ 2.
ارتباط با
شيوة جديد
شاعران عراق
، امكان
فاصله گرفتن
از شيوة
خراسانيان
را آسانتر
ميكرد ؛ 3.
تفاوت محيط
فرهنگي ،
مجاورت با
اقوام غيرايراني
، تأثير لهجة
آذري و ديگر
لهجههاي
ايراني كه از
قديم با زبان
عربي
آميختگي
پيدا كرده
بودند ، وضعي
متفاوت با
وضع حاكم بر
شاعران
خراسان پديد
آورد . ج ـ
شيوة شاعران
عراق : اين
شيوه به روش
شاعري سرايندگان
اصفهان ،
همدان ، ري و
اطراف اين
شهرها گفته
ميشود.
بزرگترين
شاعر اين
شيوه ، جمالالدين
اصفهاني است.
وي در تحول و
تكامل غزل در دورة
خود نقش
بسزايي داشت. از
ويژگيهاي
مهم شعر اين
دوره ، رو
آوردن گروهي
از شاعران
شيوة عراقي
به غزلسرايي
و به مباحث
عرفاني است.
نشانههايي
از توجه به
عرفان ، در
آثار شاعران
دورة پيشين
همنمايان
است ، ولي سدة
6ق/12م به ويژه
عصر رونق ادبيات
عرفاني است.
نفوذ انديشه
و ديدگاههاي
عارفانه در
ادبيات اين
دوره ، باعث
ايجاد دو
جريان همزمان
در محيط ادبي
آن روزگار شد .
نخست آنكه
تنوعي در
محتواي شعر
فارسي پديد
آمد و ديگر
آنكه موجب
دوري شاعران
از دربارها
شد. سنايي
غزنوي در اين
دوره براي
نخستين بار
به آفرينش
منظومههاي
بزرگ عرفاني
رو آورد و
مثنويهاي
حديقة الحقيقه
و طريق
التحقيق را
از خود بر جا
گذاشت. پس از
او عطار
نيشابوري
آثار
فراواني در
حوزة تصوف
تصنيف كرد كه
از آن ميان ،
ميتوان به
منظومههايي
چون منطق
الطير ،
اسرارنامه ،
مصيبت نامه و
الهي نامه
اشاره كرد. قالب
غزل ـ كه در
اين دوره
مورد توجه
خاص قرار گرفت
ـ كم و بيش از
سدة 4ق/10م در شعر
فارسي به كار
گرفته ميشد
، اما انوري و
پيروان وي
شيوهاي
تازه بنياد
نهادند و
مضامين دقيق
را در لباس
سخنان ساده و
روان در قالب
غزلهاي لطيف
عرضه كردند و
بدين ترتيب ،
زمينه را
براي ظهور
غزل سرايان
بزرگ دورة
بعد فراهم
آوردند. دورة
سلجوقيان و
خوارزمشاهيان
نسبت به دورههاي
قبل ، دورة
ركود حماسه
سرايي است ،
زيرا از سويي
فردوسي در
دورة پيشين
در پرداختن
تاريخ و
افسانههاي
ملي ايران از
هيچگونه
تلاشي
فروگذار
نكرده ، و با
سرودن شاهنامه
ديگر مجال
طرح موضوعي
تازه در
زمينة مسائل ملي
باقي
نگذارده بود
؛ از سوي ديگر
موضوع و زبان
كهنة حماسه
با آنچه در
اين عصر رواج
داشت ،
همخوان نبود
؛ و مهمتر از
همه آنكه
حكومت
غلامان و
قبيلههاي
زردپوست و
شدت گرفتن
تعصبات
مذهبي ، موجب ضعف
افتخار
نژادي و از
بين رفتن
شرايط مناسب
براي سرودن
حماسة ملي
شده بود. با
اين همه ، در اوايل
اين دوره ،
يعني نيمة
دوم سدة 5ق ،
شاعراني به
تكميل كار
فردوسي
پرداختند . از
جمله اسدي
طوسي به نظم
گرشاسپ نامه
و ايرانشاه
بن ابي الخير
به سرودن
بهمن نامه و
كوشنامه ، و
عطايي رازي
به سرودن
برزونامه
پرداختند. در
همين حال كه
حماسة ملي و
قهرماني از
رونق ميافتاد
، داستانسرايي
يا حماسة
رمانتيك
رونق مييافت
. نخستين
داستانسراي
صاحب سبك
ميانة سدة 5ق ،
فخرالدين
اسعد گرگاني
است . وي با
ترجمة ويس و
رامين از
پهلوي به شعر
فارسي دري ،
مكتب خاصي در
داستانسرايي
ايجاد كرد كه
مورد تقليد
بسياري از
سرايندگان
پس از او قرار
گرفت. در
پايان سدة 6ق ،
نظامي گنجوي
داستانسرايي
را به اوج
رساند . مهارت
نظامي در
پرداختن
داستانهاي
گوناگون پنج
گنج موجب شد
كه اثر او تا
قرنها بعد
مورد تقليد
سرايندگان
فارسي زبان
قرار گيرد. پديدة
مهم شعر اين
دوره ، ظهور
عمر خيام
نيشابوري
است كه خود
صاحب شيوهاي
خاص در ادب
فارسي است .
خيام براي
نخستين بار
انديشههاي
ژرف فلسفي را
در قالب
رباعيهاي
شيوا و روان و
در لباسي از
ظرافت و شوخي
و بياعتنايي
به دنيا بيان
كرد. توجه
شاعران اين
دوره به
آوردن
مضامين دقيق
، رقابت آنان
با يكديگر و
آشنايي آنان
با علوم ادبي
و ساير
دانشها، موجب
شد كه شعر،
شكل مصنوع و
فني به خود
بگيرد . از سوي
ديگر ، مسألة
امتحان
شاعران ، به
التزام
رديفهاي
مشكل و تعهد
تردستيهاي
شاعرانه انجاميد.
بر روي هم،
سدة 6ق ، يعني
عصر
سلجوقيان از
لحاظ تاريخ
ادبيات و سبكشناسي
از مهمترين
ادوار
ادبيات
ايران است . در
اين عصر
انواع شعر و
نثر در كنار
هم ديده ميشود
و در شعر ، سبك
بينابين و
سبك اراني
(سبك شاعران
آذربايجان)
سبك سادة
خراساني را
كنار ميزند. نثر
: سدة 5ق آغاز
نزديك شدن
خراسان به
بغداد و شروع
نفوذ زبان
عربي در نثر
فارسي است. در
ادامة اين
عصر ،
سلجوقيان
نيز با اهتمامي
كه به ترويج
دين اسلام
داشتند ،
موجب رواج
زبان عربي در
ايران شدند.
با اين همه ،
الب ارسلان
پس از آنكه بر
تخت نشست ،
حكم كرد تا
تمامي
دفترها به
فارسي نوشته
شود و همين
امر موجب پديد
آمدن آثار
متنوعي در
نثر فارسي شد .
بارزترين و
نخستين
نمونة سبك
نثر اين دوره
، تاريخ
بيهقي است كه
ابوالفضل
بيهقي در پرداختن
آن ، از شيوههايي
همچون اطناب
مطلوب ،
پرهيز از
كاربرد مترادفات
و استفاده از
عبارات پيدرپي
به قصد روشن
ساختن مطلب
بهره گرفته
است ، ولي
نويسندگان
پس از او ، از
جمله
نصرالله منشي
در كليله و
دمنه ، قاضي
حميدالدين
بلخي در
مقامات
حميدي راه
افراط
پيمودهاند
و همين امر كمكم
به پيدايش
نثر مصنوع يا
فني در سدة 6ق
انجاميد. يكي
از شاخههاي
نثر فارسي در
اين دوره ،
نثر صوفيانه
است . عارفان
سدة 5ق ، به
نثري ساده
مطالب خود را
مينوشتند .
در اين زمينه
از اواخر سدة
5ق ، كشف
المحجوب
هجوبري بر جا
مانده است و
پس از آن ميتوان
از تذكرة
الاولياء
عطار
نيشابوري
ياد كرد كه به
نثري مرسل
پرداخته شده
است. محول
در نثر
صوفيانه به
صورت گرايش
به سجع و تحت
تأثير
ادبيات عربي
پديد آمد و
ظاهراً نخستين
بار در اواخر
سدة 5ق ، خواجه
عبدالله
انصاري در
رسالههايي
چون مناجات
نامه و
كنزالسالكين
، به سجعسازي
و نوشتن نثر
مسجع پرداخت
(همان ، 42 ؛ بهار
، همان ، 2/240) . آثار
نثر اين دوره
از نظر شمار و
موضوع بسيار متنوعند,
اما در نثر
اين دوره ،
سبك مسلط ،
نثر فني است .
نثر مرسل نيز
در نگارش كتب
علمي و عرفاني
رايج است .
علاوه بر اين
، نثر
بينابين (قسمتي
مرسل ،قسمتي
فني) هم وجود
دارد. |
|
مغول |
|
اين
دوره از ادب
فارسي از
حملة چنگيز
(616ق/1219م) آغاز ميشود
و تا حملة
تيمور (782ق/1380م)
ادامه مييابد
.
نابسامانيهاي
ناشي از حملة
چنگيز در نيمة
نخست سدة 7ق/13م
منجر به
ركورد نگارش
آثار جديد ، و
در نيمة دوم
اين سده موجب
ركود تعليم و
تعلم گرديد؛
اما فراواني
شاعران و
آثار ادبي
اين دوره
نتيجة چند
عامل است
نخست آنكه
اديبان
سرشناس اين
دوره همگي به
كشورهاي
مجاور
گريخته ، و در
پناه حاكمان
محلي فعاليت
خود را ادامه
دادهاند ؛
دوم آنكه
عواقب هجوم
مغولان
همچون هر هجوم
و تغيير
ديگري ،
مدتها بعد از
وقوع آشكار شد
؛ سوم آنكه در
حملة مغولان
، بسياري از
آثار ادبي سدههاي
پيشين به طور
كلي نابود شد
، حال آنكه پس
از حملة مغول
ديگر چنين
تحولات
بنيان كني در
ايران روي
نداد و از اينرو
، آثار بر جا
مانده از
دوران
مغولان بيكم
و كاست باقي
ماند و همين
امر موجب اين
شبهه شد كه
آثار ادبي در
دورة مغول از
نظر كمي رشد
چشمگيري
داشته است. شعر
: در اوايل
دورة مغول با
ظهور دو
شخصيت بينظير
در ادبيات
فارسي روبهرو
هستيم : نخست
مولوي (604-672ق) و
ديگر سعدي
(ح606-691ق) (ه مم) . در
همين عصر ،
شاعراني در
خارج از
ايران به گسترش
زبان فارسي
كمك كردند . از
جمله
اميرخسرو
دهلوي (651-725ق/1253-1325م)
شاعر ايراني
تبار تربيت
يافتة
هندوستان
بود كه قصيدهها
، غزلها و
مثنويهاي او
شهرت دارد؛
همچنين اميرنجمالدين
حسن سجزي ،
معروف به حسن
دهلوي (651-729ق/1253-1329م)
نيز از
شاعران
فارسي زبان
هندوستان در
اين دوره است. در
سدة 7ق/13م غزل
فارسي در دو
شكل كلي
سروده ميشد :
نخست غزل
عاشقانه كه
نمونة برتر
آن سرودههاي
سعدي است و
ديگر غزل
عارفانه كه
دنبالة همان
شيوهاي است
كه عطار در
شعر عرفاني
مطرح كرده
بود و در اين
عصر
فخرالدين
عراقي و
مولوي آن را
به كمال
رساندند. در
پايان سدة 7ق ،
غزل عارفانه
و عاشقانه
درهم آميخت و
شيوة جديدي
پديد آمد كه
افكار عالي
عرفاني و
حكمت و وعظ را
در لباس
تفكرات
شاعرانه و زبان
لطيف غزلسرايي
و دقت در حفظ
ظاهر الفاظ
منتقل ميكرد
. از جمله
شاعران اين
شيوه ميتوان
از اوحدي
مراغهاي ،
خواجوي
كرماني ،
عماد فقيه و
به ويژه از
حافظ ياد كرد. در
اوايل سدة 7ق
بر اثر رواج
سياست دينيي
كه از قرون 5 و 6ق
آغاز شده بود
، و به دنبال
حملة مغول انديشههاي
ملي رو به ضعف
نهاد و نظم
حماسههاي
قهرماني ـ
ملي از رواج
افتاد و در
عوض نوعي
حماسة
تاريخي و گاه
ديني جاي آن را
گرفت. از جملة
اين حماسهها
، در اين دوره
ميتوان به
شاهنشاه
نامه از
مجدالدين
محمد پاييزي
نسوي اشاره
كرد كه
امروزه اثري
از آن بر جا نمانده
است . اين اثر
مقدمهاي
است براي
تغيير مسير
شعر حماسي
فارسي از موضوع
قهرماني ـ
ملي به موضوع
تاريخي. يكي
از موضوعهاي خاص
ادبيات اين
دوره ،
انتقاد است
كه شكل طنزآميز
آن با ظهور
عبيدزاكاني
(د722ق/1370م) به اوج
ميرسد . از
شاعران و
نويسندگان
اين دوره كه
از پيشروان
انتقاد بودهاند
، سيف فرغاني
سعدي
عبيدزاكاني
و حافظ سهم بيشتري
دارند. گروه
ديگري از
شاعران اين
دوره به جاي
انتقاد از
فساد زمان ،
به ترويج
اخلاق و
پندآموزي
روي آوردند
كه سرآمد
آنان ابنيمين
فريومدي
(د769ق/1368م) است. در
مجموع ، دورة
مغول دورة
غلبة ادبيات
عرفاني است .
در اين دورة
موضوعهاي
شعر فارسي ،
بيشتر رنگي
از عرفان
دارد و از اين
رهگذر ،
مباحث تربيتي
و اجتماعي هم
در قالب
مثنويهاي
عرفاني عرضه
شده است كه نمونههاي
اعلاي آن ،
مثنوي معنوي
از مولوي ،
گلشن راز از
شيخ محمود
شبستري و جامجم
از اوحدي
مراغهاي
است. زبان
فارسي كه در
اوايل سدة 7ق
با آميختن به
زبان عربي ،
شكلي منسجم و
استوار
يافته بود ،
در اين دوره
نيز تا حد
زيادي با
واژههاي
مغولي و تركي
آميخت و از
طرفي با
مهاجرت ايرانيان
به هند ، اين
زبان در آن
ديار نيز گسترده
شد. نثر
: نثر فارسي در
دورة
استيلاي
مغول تا حملة تيمور
رونق داشت . به
اشارة صفا
علت مهم اين
امر ، حذف
نفوذ سياسي
خلفا ، پايان
يافتن
مركزيت
بغداد و قطع
رابطة ايران
با ملتهاي
اسلامي عربي
زبان بود . در
اين دوره از
سويي نثري
سرشار از
صنايع بديعي
، گزافهگويي
، درازنويسي
و مفاهيم
توخالي
متداول شد كه
انباشته از
واژههاي
عربي بود و
نمونة بارز
آن تاريخ
وصاف از وصاف
الحضرة
شيرازي است و
از سوي ديگر ،
سادهنويسي
نسبي با حفظ
ويژگيهاي
نثر اين دوره
از سوي رشيدالدين
فضل الله و
برخي مورخان
ديگر دنبال
شد. برخي
از
نويسندگان
اين دوره مثل
نويسندگان طبقات
ناصري ،
تجارب السلف
و تاريخ
گزيده در نگارش
آثار خود ،
نثر ساده را
به كار بردهاند
، در حالي كه
در همين دوره
نويسندگاني
چون عطا ملك
جويني و نسوي
از شيوة نثر
مصنوع در
آثار خود
بهره جستهاند.
برخي از
نويسندگان ،
در اين عصر ،
هر دو سبك
ساده و مصنوع
را در يك كتاب
به كار گرفتهاند
، مثل شمس قيس
در المعجم كه
مقدمة آن
موضوع ، و متن
آن ساده است. از
ميان
نويسندگاني
كه در سدههاي
7 و 8 ق/13 و 14م آثار
علمي خود را
به زبان
فارسي نوشتند
، ميتوان از
خواجه
نصيرالدين
طوسي (597-672ق/1201-1273م)
نام برد . وي
اساس
الاقتباس را
در منطق
معيار
الاشعار را
در عروض ،
اخلاق ناصري
را در حكمت
عملي ، و اوصاف
الاشراف را
در تصوف ، به
نثري ساده
نوشت . همچنين
افضلالدين
محمد كاشاني
(د707ق/1307م) ، معروف
به بابا افضل
، رسالههاي
فلسفي خود را
به نثري فصيح
و روان نگاشت . علامه
قطبالدين
مسعود
شيرازي (634-710ق/1237-1310م)
كه در طب و
فلسفه و رياضيات
و نجوم تسلط
داشت ، درة
التاج را كه
دائرةالمعارف
فلسفه است ،
به شيوة نثر
سادة علمي
اين دوران
نوشت. با
آنكه حملة
مغول يكي از
عوامل مهم
ركود فرهنگ
ايران در سدههاي
7و8ق به شمار ميرود
، ولي در عين
حال ، تاريخنگاري
در اين عصر در
ايران رواج
يافت ، تا جايي
كه به باور
ريپكا آثار
تاريخي بر جا
مانده از عصر
مغول را ميتوان
عاليترين
آثار تاريخي
جهان اسلام
به شمار آورد
و اين همه
مرهون علاقة
ايلخانان به
جاودان
ساختن كشور
گشاييها و
پيشرفتهاي
نظاميشان
است . از
آثار مهم
تاريخي اين
روزگار ميتوان
تاريخ
جهانگشاي از
عطاملك
جويني (تأليف :
658ق/1260م) ؛ جامع
التواريخ . از
رشيدالدين
فضل الله همداني
( 645 ـ 717 ق / 1247 ـ 1317 م ) و
تاريخ گزيده
اثر حمدالله
مستوفي
قزويني را
نام برد كه
اثر اخير در 730
ق/ 1330م به پايان
رسيده است. |
|
تيموري |
|
دورة
تيموري از
حملة تيمور
به خراسان و
سيستان در
782ق/1380م آغاز ميشود
و در 907ق/1501م
مقارن با
شروع سلطنت
شاه اسماعيل
صفوي خاتمه
مييابد. اين
عصر به ويژه
نيمة اول سدة
9ق كه عهد شاهرخ
نام گرفته ،
دورة رواج
شعر و شاعري و
حمايت از
اديبان است،
اما در اين
دوره با
تمامي تلاش
شاهرخ و
جانشينان
او، چون سلطان
حسين بايقرا
و با تمامي
توجهي كه
امير عليشير
نوايي به
اديبان و
هنرمندان
داشت و با
وجود تشويقهاي
دربار هرات ،
ادبيات و
شاعري رواج يافت
، ولي
پيشرفتي
نكرد. در اين
عصر ، اديبان
تلاش خود را
صرف حاشيهنگاري
بر آثار علمي
پيشينيان و
اقتفاي
سرودههاي
ديگران
كردند . متهم
كردن ديگران
به سرقتهاي
ادبي و شكايت
از بيسوادي
و بيدقتي
كاتبان از
مضامين رايج
آثار ادبي
اين دوره است. شعر
: شمار شاعران
اين دوره
شگفتانگيز
است و شاعران
اين دوره از
ميان همة
طبقات مردم
برخاستهاند
؛ شعر و شاعري
در اين دوره
از لوازم
زندگي مردم
عادي است و
بسياري از
اهل حرفه ، در
زمان فراغت ، در
سرودن طبع
آزمايي كرده
، و ديوان شعر
ترتيب دادهاند.
با وجود
بسياري
شاعران در
اين عهد ،
تنها شاعر
قابل توجه آن
زمان ،
نورالدين
عبدالرحمان
جامي ( 817ـ898ق/1414ـ1493م )
است. جامي
آخرين شاعر
عهد تيموري
بزرگترين
شاعر ايران
بعد از حافظ
است . وي شاعر ،
عارف ، اديب و
محقق بزرگ و
روزگار خود و
از پيشوايان
فرقة نقشبنديه
و صاحب آثار
گوناگون نظم
و نثر است. عصر
تيموري به
دليل نبود
مركزيت و
فقدان وحدت فرمانروايي
، روزگار
ركود قصيدهسرايي
و رواج غزل و
قصههاي
منظوم بزمي
است. قصايد
دورة تيموري
متضمن تغزل ،
نسيب و تشبيب
است و شاعر
اين دوره
همچون قصيدهسرايان
سدههاي 6 تا 8ق
، ساختن
قصيدههاي
طولاني با
چند تجديد
مطلع را از
مهارتهاي خود
ميپندارند. مهمترين
و متداولترين
قالب شعري عهد
تيموري ، غزل
است .
آشكارترين
ويژگي
غزلهاي عاشقانة
اين عصر ، عجز
و زبوني و يأس
عاشق و پذيرش
هرگونه خفت و
خواري و
اهانت و جفا و
آزار معشوق
است . اين
تعابير به
صورت
قالبهاي
لفظي رايج در
سرودههاي
تمامي
شاعران اين
دوره و حتي در
سرودههاي
پادشاهان و
دولتمردان
عثماني و
تركماني و
تيموري وجود
دارد و اين امر
خود نشانگر
عدم تناسب
محتواي غزل
با مقام و
موقعيت
گوينده است. در
دورة تيموري
با وجود
شكستهاي پي
در پي ايرانيان
از اقوام
گوناگون
زردپوست ،
ديگر مجال هيچ
بحثي از
حماسة ملي
باقي نماند ،
اما در ادامة
شيوهاي كه
سرايندگان
سدههاي 7و8ق
پي گرفته
بودند ،
سرودن
منظومههاي
حماسي
تاريخي در
شرح
پيروزيهاي
كشورگشايان
و اميران عصر
تيموري رواج
داشت . همچنين
در اين دوره ،
سرودن نوعي
حماسة ديني
با تكيه بر
داستان
زندگي
بزرگان دين
اسلام
متداول شد . مهمترين
حماسة ديني
اين روزگار ،
خاوراننامه
از ابن حسام (د
875ق/1470م) دربارة
سفرها و
جنگهاي عليبنابيطالب
(ع) است. در
دورة تيموري
منظومههاي
عاشقانه و
منظومههاي
داستاني با
حكايتهاي
كوتاه و
اشارههايي
به مسائل
حكمي و
اخلاقي رواج
داشت . سرايندگان
اين گونه
آثار مقلدان
نظامي محسوب
ميشوند. از
جملة اين
مثنويها
ناظر و منظور
و كتاب دلرباي
از كاتبي
(د839ق/1435م) ، حسن و
دل ، از فتاحي
نيشابوري (د852
يا 853ق/1448 يا 1449م) و
يوسف و زليخا
و ليلي و مجنون
جامي را ميتوان
نام برد. عرفان
و تصوف نيز از
مضامين رايج
شعر در اين دوره
است ؛ به ويژه
كاربرد
اصطلاحات
صوفيه در غزل
اين دوره به
عنوان سنت
شعري متداول
بوده است و
شاعراني چون
شاه نعمتالله
ولي ، قاسم
انوار و جامي
، منظومههايي
عرفاني
سرودهاند؛
اما عرفان در
شعر اين دوره
، بيش از آنكه شيوهاي
در سير و سلوك
باشد ،
نشانگر
پسندهاي
اخلاقي مردم
اين روزگار
است و تعاليم
صوفيان در
شعر اين دوره
همان كاركرد
راهنماييهاي
شرعي را دارد. در
عصر تيموري ،
گرايش به
سرودن معما و
نيز نوعي هزل
، موسوم به
اطعمه و
اقمشه
متداول شد و شاعران
اين عصر دو
عرصة جديد را
تجربه كردند : الف
ـ معما :
معماها كه از
متداولترين
گونههاي
شعر دورة
تيموري
محسوب ميشوند
، در واقع بيش
از آنكه يك
گونة ادبي
باشند ،روشي
براي آزمون
حضور ذهن و
سرعت انتقال
شنوندهاند .
فتاحي
نيشابوري و
امير عليشير
نوابي به ويژه
به
معماسرايي
شهره بودهاند
؛ اما به
تاريخ كار
معماسازي در
اين عصر به
جايي رسيد كه
رمزگشايي
آنها
نيازمند صرف
وقت و توسل به
تصورات دور و
دراز بود. ب ـ
اطعمه و
اقمشه : اطعمه
و اقشمه نوعي
هزلسرايي
است كه در آن ،
شاعر ضمن
جوابگويي
به اشعار
پيشينان و
تضمين آنها ،
در شعر خود ،
كاربرد نام
غذاها ،
خوراكيها ،
نوشيدنيها و
پوشيدنيها
را التزام ميكند.
مهمترين
شاعر اطعمهسراي
اين عهد ،
بسحاق اطعمه
و معروفترين
شاعر البسهسراي
اين دوره ،
نظامالدين
محمود ياري
يزدي است. نثر
: نثر فارسي در
دورة تيموري
مبالة
انحطاط و سير
قهقهرايي
دورة پيشين
را طي كرد و
حتي تشويق
شاهزادگان
تيموري و
توجه آنها به
نگارش آثار
ادبي هم
نتوانست
مانع اين
انحطاط شود.
آثار بر جا
مانده از عصر
تيموري ،
نشانة
محدوديت ذوق
، كوتاهي فكر
، اهمال و عدم
تحقيق
نويسندگان
اين دوره است.
بسياري از
مسامحههاي
دستوري و
لغوي ـ كه ما
امروز هم
دامنگير زبان
فارسي است ـ
يادگار شيوة
نويسندگان
عصر تيموري
است. هر
چند نثر
فارسي عهد
تيموري از
لحاظ
ارزشهاي ادبي
، سست و كممايه
است ولي از
نظر انواع ،
از تنوع
مطلوبي برخوردار
است . تاريخنويسي
در عهد
تيموري ،
دنبالة
منطقي نهضت
تاريخنويسي
دورة مغول
است و از
سراسر عصر تيموري
، كتابهاي
تاريخ در
زمينههاي
گوناگون از
جمله
تاريخهاي
عمومي و
تاريخهاي
اختصاصي بر
جا مانده است,
از جملة اين
آثار ميتوان
از ظفرنامة
منظوم سرودة
حمدالله
مستوفي ياد
كرد. مهمترين
موضوع نثر
دورة تيموري
تذكرهنويسي
است . بعضي از
تذكرههاي
بر جا مانده
از دورة
تيموري ، از
جمله
مشهورترين
آثار در نوع
خودند . از
ميان تذكرههاي
شاعران اين
دوره ميتوان
به تذكرةالشعراء
دولتشاه
سمرقندي (د 896 يا
900ق/1491 يا 1495م) و مجالسالعشاق
منسوب به
سلطان حسين
بايقرا و
فصلي از بهارستان
جامي كه به
احوال
شاعران
اختصاص دارد
، اشاره كرد. از
ميان شرح
حالهاي
صوفيه ، مهمترين
اثر اين دوره
نفحاتالانس
من حضرات
القدس از
نورالدين
عبدالرحمان
جامي ، و نيز
رشحات عين
الحيات از
فخرالدين
علي صفي
كاشفي است .
همچنين دو
كتاب معتبر
در شرح احوال
وزرا به
نامهاي آثار
الوزراء از
سيفالدين
حاجي نظام
عقيلي و
دستورالوزراء
از غياثالدين
خواندمير ،
در نوع خود
آثاري
ارزشمند به
شمار ميآيد. |
|
صفويه |
|
اين
دوره از
ادبيات
فارسي مربوط
به سالهاي 907-1148ق/1501-1735م
است . دورة
صفويه هر چند
از جهت سياسي
و مدني و
اقتصادي و
هنري ، از
دورههاي
مهم تاريخ
ايران به
شمار ميآيد
، اما از نظر
دانش و ادب
اهميت
چنداني ندارد
و يا آنكه ادب
فارسي در
بعضي زمينههاي
خاص در عصر
صفوي
پيشرفتي
داشته ، ولي
در مجموع را
انحطاط
پيموده است. در
زمان صفويان
حاميان ادب
فارسي را در
دربارهاي
هندوستان ميتوان
يافت ؛ به
ويژه از 932 ق/1526م
كه
ظهيرالدين
بابر به
هندوستان
حمله كرد و دولت
گوركانيان
هند را بنا
نهاد .
موجباتي
فراهم شد تا
سالها در
خارج از
ايران ، يك
دولت ايراني
به دست
دولتمردان
ايراني ،
ابنيهاي
ايرانيان را
بر پا دارد. از
طرفي در داخل
ايران نيز با
جانبداريهاي
پادشاهان
صفوي و نفوذ قزلباشان
محيطي مناسب
براي نشر
فرهنگ و زبان تركي
ايجاد شد و
ادبيات تركي
اعم از تركي
جغتايي و
تركي ، تركي
آذربايجاني
و لهجههاي
ديگر توسعه
يافت و از
ميان لهجههاي
تركي ، تركي
آذربايجان
در ايران آن
عهد پا گرفت و
داراي
ادبيات
شايستة
اعتنا گرديد
و نخستين
شاعر بزرگ آن
، شاه
اسماعيل
صفوي بود. با
نيرو گرفتن حكومت
شيعه در
ايران و
مهاجرت
بسياري از
خاندانهاي
عربينژاد
از
دانشمندان
شيعه به
ايران،
مفردات و تركيبات
عربي بيش از
سدههاي
پيشين به
زبان فارسي
راه يافت و
نثر فارسي،
به ويژه نثر
سادة علمي
راه انحطاط
پيمود. در
هندوستان
نيز پس از
زوال
بابريان، به
ويژه در رقابتي
كه بين زبان
فارسي و اردو
و انگليسي
ايجاد شد،
زبان فارسي
آسيب ديد و بيتوجهي
ايرانيان به
حفظ زبان
فارسي، موجب
كاهش نفوذ آن
در هندوستان
شد. شعر:
يكي از
ويژگيهاي
مهم ادبيات
دورة صفويه ظهور
سبك هندي است
كه مقدمات آن
در حوزة ادبي
هرات، به
ويژه در عهد
سلطان حسن
بايقرا و
امير
عليشيرنوابي
پديد آمد و شاعران
بسياري-چه در
دورن ايران،
چه در سرزمينهاي
روم و شبه
قاره هند از
اين سبك
پيروي كردند
و چون و البته
به گروههاي
اجتماعي
مختلف -بودند
و در محيطهاي
متفاوت ميزيستند،
طرز سخنشان
با يكديگر
متفاوت بود. مهمترين
قالب شعري در
سبك هندي،
غزل است، با
جايي كه دورة
سبك هندي را ،
دورة غزل
سرايي تاريخ
ادب فارسي ميدانند.
به غير از غزل
عاشقانه، در
اين دوره سرودن
نوعي غزل
حكمي و
عرفاني هم
معمول بود كه
اين امر را ميتوان
معلوم
آشنايي
ايرانيان
مسلمان مقيم
شبه قاره با
انديشههاي
عرفاني و
جهان بيني
ديني هنديان
از طريق معاشرت
با فضلاي
هندي و
آشنايي با
ترجمه هاي متون
هندي دانست.
در عصر
صفويان،
انديشههاي
حكمي و
عرفاني به
صورت نكتهها
و مضمونهايي
كه حكم مثل
ساير دارند،
در زبان عارف
و عامي به كار
ميرفت. در
نيمة نخست
سدة 10ق /16 م شيوة
تازهاي در
غزل سرايي
فارسي پديد
آمد كه آن را
از صورت خشك و
بيروح غزل
سدة 9 ق متمايز
ساخت. اين
شيوه كه تا
نيمة نخست
سدة 11 ق/17م بين
غزل سرايان
رواج داشت،
مكتب وقوع
نام گرفت كه
پيش در آمدي
براي سبك
هندي بود. غزل
پيروان مكتب
وقوع، فاقد
صنايع و
استعاره و
ايهام بود و
زباني صاف و
صريح و ساده
داشت. به
اشارة صفا،
بابا فغاني
پيشرو شاعراني
است كه در سدة 10
ق به واقعه
پردازي و
باريك انديشي
مبالغه آميز
روي آورند و
متأخران
شيوة آنان را
سبك هندي
ناميدند. شاهكار
در غزلهاي
دورة صفوي و
اوج انديشه و
ذوق شاعران
اين عصر را در
سرودههاي
صائب تبريزي
(د 1081 ق/167م) ميتوان
يافت. شعر
صائب علاوه
بر عرفان و
حكمت، داراي
مضمونهاي
تازه است و
آنچه در
مجموع سبك هندي
يا اصفهاني
خوانده ميشود،
به لطيفترين
شكلي در غزل
صائب
هويداست. مهمترين
ويژگي سخن
صائب،
متعادل بودن
عناصر مختلف
تشكيل دهندة
غزل اوست.
صائب معروفترين
و پر غزلترين
شاعر سبك
اصفهاني
(هندي) است. او
بيشتر از هر
شاعر ديگر در
باب شعر، سبك
و سبك هندي
سخن گفته، و
به اهميت سبك
واقف بوده
است و ميداند
كه شعر يعني
سبك، و تا
شاعري به سبك
خاص خود
نرسد، شاعر
نيست. شكل اغراق
آميز سبك
هندي را در
سرودههاي
ميرزا
عبدالقادر
بيدل دهلوي (د
1133ق/1721م) ميتوان
جست وجو كرد.
شفيعي كدكني
در شگفت است و
افسوس ميخورد
كه چرا اين
همه خيالهاي
شاعرانه
بدين گونه
دور از سامان
طبيعت زبان و
طبيعت
انديشة بشري
عرضه شده است.
بيدل كه آخرين
شاعر بزرگ
دورة
بابريان هند
است، نوعي
غزل عرفاني
سرود كه شامل
مضامين
پيچيده،
استعارات رنگين
و مبهم و تخيلهاي
رمز آميز است
و همين امر
موجب شده است
كه سخن عرفي و
كليم و صائب و
طالب و
نظيري، در
مقايسه با او
ساده به نظر
برسد. بسياري
از شاعران
اين دوره با
تشويق پادشاهان
صفوي به
مرثيه سرايي
و ذكر مناقب
آل علي (ع) روي
آوردند و
موجب رواج
اين نوع شعر
شدند. از
ميان شاعران
اين دوره،
محتشم
كاشاني كه معاصر
با شاه
طهماسب صفوي
بود، در
مرثيه سرايي
نسبت به ديگر
شاعران
برتري داشت.
وي تركيب
بندي در
دوازده بند
در سوگ
شهيدان كربلا
سرود كه به
»دوازده بند
محتشم «معروف
گرديد و هم
چنان مورد
توجه و تقليد
شاعران
مرثيه سراست. حمايت
نكردن
پادشاهان
صفوي از
شاعران در
ايران از
سويي، و
حمايت و
تشويق
پادشاهان
شبه قاره از
سخنوران
فارسي زبان
از سوي ديگر،
موجب شد تا در
عصر صفوي
شاعران
بسياري دور
از مركز اصلي
زبان فارسي
ظهور كنند كه
اغلب تحصيل
كرده و يا از
خاندانهاي
دانش پژوه
نبودند،
بلكه پيشه
وراني بودند
كه از روي طبع
به شاعري روي
آوردند. در
تذكرههاي
دورة صفوي به
نام شاعراني
بر ميخوريم
كه حتي در
خواندن و
نوشتن هم
مهارتي نداشتند
و تنها از راه
معاشرت با
شاعران ديگر
و از روي
قريحه چيزي ميسرودند,
پيوند نزديك
ادبيات با
فرهنگ كوچه و
بازار در عهد
صفوي يكي از
دليلهاي
مهم تداول
زبان عامه در
انار ادبي
اين عصر به
شمار ميآيد. متداول
شدن ادبيات
در ميان
طبقات به
چندان تحصيل
كردن و افزون
شدن شمار
شاعران موجب
شد كه مضامين
شعر فارسي
بيش از پيش
تكراري و
ملال آور شود
و از اين رو،
توجه شاعران
اين عهد به
»تازه گويي«
جلب شد كه به
تعبير صفا
عبارت از
توفيق يافتن
شاعر در خلق
مضموني بديع
است و از آنجا
كه خلق
مضامين بديع
در تمام
بيتهاي غزل
دشوار مي
نمايد در
سروده هاي
اين دورهگاه
به تك بيتهاي
بديع در يك
غزل بر ميخوريم
كه به مرور
زمان فقط
همان بيت شهر
يافت، و »تك
بيت سرايي
«نيز يكي از
ويژگيهاي
سبك هندي شده
است. در
دورة صفويان
سرودن
داستانهاي
قهرماني و
ملي مطرح
نبود، اما
شاعران اين عهد،
به شيوة
سرايندگان
عهد تيموري
منظومههاي
تاريخي در
احوال
پادشاهان و
بزرگان روزگار
ميسرودند.
نوع ديگر
منظومههاي
داستاني اين
عصر، حماسههاي
ديني است. اين
نوع ادبي نيز
در اثر ارج نهادن
پادشاهان
صفوي به اصول
اعتقادي
شيعه پديد
آمده، و در آن
منقبتها ،
معجزهها و
پيروزيهاي
پيامبر
اسلام (ص) و
بزرگان شيعه
موضوع نظم داستانهايي
قرار گرفته
است كه اغلب
فاقد ارزشهاي
ادبي، و در
شمار آثار
متوسط
حماسيند. نثر:
نثر فارسي در
دورة
صفويان در
گسترة وسيعي
از سرزمينهاي
عثماني تا
دورترين
نقاط
هندوستان
رواج داشت و
آثار
فراواني در
زمينههاي
گوناگون از
آن بر جا
مانده كه
اغلب فاقد ارزشهاي
ادبي است, تا
جايي كه سستي
لفظ و سخافت
نسبي انديشه
را ويژگي نثر
اين دوره ميدانند.
ميتوان نثر
اين دوره را
به 3 قسم ساده،
مصنوع و
بينابين
تقسيم كرد. از
نمونههاي
كتبي كه به
نثر ساده
تأليف شده
است، ميتوان
از تذكرة شاه
طهماسب،
عالم آراي
صفوي، هفت
اقليم و
مجالس
المؤمنين
ياد كرد؛ از
نمونههاي
نثر مصنوع
عباس نامة
وحيد قزويني
و محبوب
القلوب
ميرزا
برخوردار تركمان
فراهي ، و از
آثار
بينابين
حبيب السير ،
عالم آراي
عباسي و احسن
التواريخ
قابل ذكر است.
به طور كلي آثار
نثر اين دوره
داراي اين
نوع است: 1.كتب
ادبي، مثل
آيين اكبري
كه به قول
بهار دائره
المعارف
هندوستان آن
عصر است و
عيار دانش كه
تحرير تازهاي
از كليله و
دمنه است. 2.كتب
تاريخي ، مثل
حبيب السير
تأليف خواند
مير، عالم
آراي صفوي
تأليف
اسكندر بيك
منشي، احسن
التواريخ
تأليف حسن
بيك روملو. 3.
تذكرهها،
مثل مجالس
المؤمنين،
تحفة سامي،
تذكرةهفت
اقليم،
ترجمة
مجالس
النفايس،
رياض
الشعراء 4.
فرهنگها ،
مثل فرهنگ
جهانگيري،
فرهنگ رشيدي،
غياث
اللغات،
برهان قاطع،
در برخي از
اين فرهنگها
لغاتي به
عنوان پارسي
سره آمده كه
بيبنياد
است و از
آنها به لغات
دساتيري
تعبير ميشود.
5.
كتب مذهبي
شيعه، مثل
جامع عباسي
شيخ بهايي، حيات
القلوب
مجلسي،
كلمات
مكنونة فيض،
گوهر مراد
لاهيجي. 6.
داستان،
داستان
نويسي كه
نتيجه شغل
قصه خواني در
دربارها و
دستگاه
اشراف و
اميران آن
روزگار است
كه بازار آن
در هند گرمتر
از ايران
بود، مثل
بازگويي و
بازنويسي
اسكندر نامه
و داراب
نامه، و
تأليف يا
تصنيف طوطي
نامه و رزم
نامه. 7.
ترجمهها ،
كه هم از عربي
صورت ميگرفت،
هم از
سنسكريت ،
مثل ترجمةمهابهاراتا،
و ترجمة
نايارانا. |
|
افشاري |
|
اين
دوره از ادب
فارسي، از
نيمة سدة12 تا
نيمه سدة 14 ق را
در بر ميگيرد
و خود به دو
بخش قابل
تفكيك است:
نخست از انقراض
صفويان تا
آغاز سلطنت
فتحعلي شاه
(1212ق/1797م) كه دورة
فترت نام
دارد و دوم
دوره فتحعلي
شاه تا آغاز
مشروطيت كه
دوره بازگشت
خوانده ميشود.
شعر:
دورة فترت
از نظر ادبي
دورة فقيري
است كه در
آثار شاعران
آن هنوز
نشانههايي
از مكتب وقوع
و سبك هندي
مشاهده ميشود
مهمترين
شاعران اين
دوره، هاتف
اصفهاني و
پسرش سحاب
اصفهانيند. در
دورة فترت در
اصفهان،
شيراز و
كاشان بحث نوعي
تغيير در
شيوة شاعري
ميان شاعران
با استعداد
مطرح شد. روي
كار آمدن
وزيران و
رجال اديب و
بليغ هم چون
ميرزا مهدي
استرابادي و
ميرزا صادق
نامي موجب شد
كه روش
شاعران اهل
مدرسه كه سبك
عراقي
خوانده ميشد،
بر
شيوةشاعري
اهل بازار كه
به سبك هندي
بود ؟؟؟؟ شود
و از اين رو
اين شيوة
جديد، سبك
بازگشت
خوانده شد. جرقههاي
آغازين
دورة
بازگشت را ميتوان
در دوران
نادر شاه و
كريم خان زند
جست. اين دو
تن، خود
علاقة
آشكاري به
شعر و شاعري
نداشتند, اما
در زمان آنان
شاعراني چون
مشتاق اصفهاني
(1101-1171 ق/1690-1758م) و
بعدها
عبدالوهاب
نشاط، انجمنهاي
ادبي تشكيل
دادند كه
اعضاي آن
شاعراني چون
عاشق و آذر بيگدلي
بودند. اين
شاعران و
شاگردان
آنان با بازگشت
از سبك هندي
به سبك
عراقي، دورة
جديدي در ادب
فارسي پديد
آوردند كه از
آن به بازگشت
ادبي تعبير
ميشود. در
دورة قاجار
كار شاعري
چنان بالا
گرفت كه علما
و فقها و
مجتهدان هم
به مطالعة
آثار
پشينيان و
طبع آزمايي
پرداختند،
تا جايي كه در
رد آراء
مخالفانشان
آثاري
سرودند. از
ميان
حكيمان،
متكلمان و
اهل فلسفه ،
آخوند
ملاعلي نوري (
د 1246ق/183 م) ، حاج
ملاهادي سبزواري
(د 1289 ق /1872م) و آقا
علي مدرس
زنوزي (د 1307 ق/ 1890م)
طبع شعري
داشتند و
سرودههاي
عارفانه از
آنان بر جا
مانده است. نثر:
در اوايل
دورة مورد
بحث، نثر
فارسي هم چنان
پيچيده و
سرشار از
صنايع دشوار
و عبارت پردازيهاي
خسته كننده
است. برجستهترين
نمونة مغلق
نويسي اين
عصر، درة
نادره از
ميرزا مهدي
خان
استرابادي،
منشي نادرشاه،
برجا مانده
كه تقليدي
مبالغه آميز
از شيوة و
صاف الحضره
است و مطالعة
آن اهل فن را
نيز گريزان
ميسازد. در
ميان نثر
نويسان دورة
قاجار، نشاط
اصفهاني در
نگارش
منشآت،
ميرزا تقي
خان سپهر در
تاريخ نگاري
و رضا قلي خان
هدايت در
تذكره
نويسي،
نمونههاي
قابل توجهي
عرضه كردند. برجستهترين
نثر ادبي
اوايل دورة
قاجار را در
آثار ميرزا
ابوالقاسم
قائم مقام
فراهاني (1193-1251
ق/1779-1835 م) ميتوان
جست. از آنجا
كه نويسندگي
قائم مقام به
ايجاب
موقعيتهاي
كاري صورت
گرفته، تا حد
قابل ملاحظهاي
از تكلف و
تصنع در امان
مانده است و
نويسنده با
تركيب جملههاي
كوتاه و
سجعهاي زيبا
و حذف القاب و
تعريفهاي
چاپلوسانه،
نثري زيبا
پرداخته كه
يادآور
شيوة سعدي در
گلستان است. پس
از قائم
مقام، قاآني
نيز كار
تقليد از
گلستان را با
نگارش
پريشان
ادامه داد. |
|
مشروطيت |
|
اين
دوره از
ادبيات
فارسي مربوط
به سالهاي 1212 تا
1300 يا 1304 ش / 1833 تا 1921 يا
1925 م است. از
زمان
پادشاهي
فتحعلي شاه،
روابط سياسي
ايران و
اروپا توسعه
يافت. در همين
روزگار
ميرزا محمد
تقي خان امير
كبير مدرسة
دارالفنون
را در 1268 ق بنا
نهاد و به
موجب آن زمينة
آشنايي
ايرانيان با
دانشهاي
جديد فراهم
شد. بين
سالهاي 1304-1307 ق /1887 – 1890
م سيد جمال
الدين اسد
آبادي كوشيد
تا در سفرهاي
خود بر ضد
استبداد
تبليغ كند.
كساني چون
ميرزا ملكم خان
ناظم الدولة
اصفهاني با
انتشار
روزنامة قانون
در لندن،
ميرزا
فتحعلي
آخوند زاده
با ترجمة
مقاله و
نمايشنامه،
ميرزا آقا خان
كرماني با
نگارش رسالهها
و سرودن شعر،
ميرزا
عبدالرحيم
طالبوف با نگارش
اصول علمي و
اجتماعي به
زبان ساده و
زين العابدين
مراغي با
نگارش رمان
اجتماعي در
مهيا شدن
زمينة نهضت
مشروطيت نقش
بسزايي
داشتند.
نويسندگان و شاعران
دورة
مشروطيت در
آثار نظم و
نثر خود انديشههايي
نوين مطرح ، و
آن را در قالب
سبكي ساده و بي
تكلف بيان
كردند. زبان
نويسندگان
اين دوره به
محاوره
نزديك، و
آميخته با
واژههاي
دخيل
اروپايي و
تركي
استانبولي
است كه به دنبال
طرح انديشهها
و طرحهاي
نو، به زبان
فارسي راه
يافته است.
علاوه بر آن،
شفيعي كدكني
صداي اصلي
ادبيات را
ميهن پرستي و
انتقاد اجتماعي
ميداند و
درون مايههاي
شعر اين دوره
را مضاميني
از قبيل
آزادي، وطن،
زن، غرب،
صنعت غرب، بيتوجهي
به دين و تصوف
معرفي ميكند
واز جمله
ويژگيهاي
موضوعي شعر
در اين دوره
را ظهور
ادبيات
كارگري و از
جمله ويژگيهاي
زباني آن را
نزديك شدن به
زبان كوچه-چه
از جهت نحوي،
چه از جهت
واژگاني ـ
ميشمارد.
ادبيات دورة
مشروطه شامل
شعر، داستان،
مقاله، نقد ،
طنز ، ترجمه و
نمايشنامه
است. در آغاز
مشروطيت
گويندگان
گفتنيهاي
بسياري داشتند
كه راه و قالب
مناسبي براي
بيان آن نمييافتند.
شعر:
فارسي
سرايان اين
دوره را به
حسب راهي كه در
بيان ادبي
خود در پيش
گرفتند، به
دو گروه كلي
ميتوان
تقسيم كرد: نخست:
شاعراني چون
اديب
پيشاوري ،
اديب الممالك
و بهار كه
مضامين نو را
در همان قالبهاي
كهن و با رعايت
موازين
استوار شعر
كلاسيك عرضه
كردند و هرگز
از محدودة
شعر سنتي
فارسي پا
فراتر ننهادند.
تنها نو آوري
اين گروه از
شاعران،
استفاده از
واژهها و
اصطلاحات
دورة آزادي
در شعرهاي
قدمايي است
كه اين امر
نيز نشانة
نياز بي چون و
چراي آنان به
يافتن راهي
نو براي بيان
مضمونهايي
چون حمايت از
ايران و
مبارزه با
استبداد است. از
شاعران اين
گروه محمد
تقي بهار (1265-1330 ش/
1886-1951 م) در سرودن
قصيده به سبك
قدما و با
مضمون مدح و
رثا مهارت
داشت. وي پيش و
پس از
مشروطيت
قصيدههاي
خود را با
انديشههاي
انقلابي و
شعار آزادي سرود.
از ميان
سرودههاي
دوره آزادي
خواهي بهار،
به ويژه
مستزادهاي
او از نظر
رواني نظم و
هماهنگي
مصراعهاي
كوتاه و بلند
قابل توجه
است. دوم
: سرايندگاني
كه در دورة
مشروطه به خط
مشي درست و
روشني دست
يافتند و
شيوهاي را
پيش گرفتند
كه به » اشعار
مطبوعاتي«
معروف شد. اين
گروه با
سرودن
تصنيف،
ترانه و
مستزادهايي
به زبان
ساده، در
پيشرفت
مشروطيت و
بيداري مردم
سهم بسزايي
داشتند، ولي
سرودههاي
آنان
جايگزين
مناسبي براي
ميراث
ارزشمند ادب
كهن فارسي
نبود. سرشناسترين
سرايندة شعر
مطبوعاتي
اين دروه،
اشرف الدين
قزويني است . وي
با آغاز
مشروطه
روزنامة
نسيم شمال را
كه سراسر شعر
فكاهي و
انتقادي بود،
به تنهايي
منتشر كرد و
به واسطة
همين سرودههاي
طنز آميز، او
را به عنوان
معروفترين
شاعر
انقلابي
مشروطيت مي
شناسند؛
البته اين
نظر به معني
ناديده
گرفتن
جايگاه
شاعراني مثل
عارف قزويني
و بهار، به
عنوان
شاعران ملي
اين دوره نميتوان
بود. از
غزل سرايان
بزرگ
مشروطيت
محمد فرخي
يزدي است كه
غزل او داراي
مضامين
نيشدار و
انتقادهاي
تند دربارة
حكومت وقت
ايران است. ابوالقاسم
عارف قزويني
ديگر غزل سرا
و نيز تصنيف
ساز و شاعر
انقلابي اين
دوره است كه از
آغاز جنبش
مشروطيت،
استعداد خود
را در سرودن
تصنيف با دو
مضمون عشق به
وطن و آزادي
به كار گرفت. جنبش
مشروطيت
موجد روحية
نوجويي در
شاعران اين
عهد شد. در
نيمة دوم
دورة
مشروطه، به
شاعراني
توانمند با
آثار متنوع
بر ميخوريم،
ايرج ميرزا
با زبان هزل
آلود خود، نمونة
مختصر يك فرد
طنز پردازي
در اين دوره
را ارائه
كرده است.
ديدگاههاي
انتقادي
ايرج، بيش از
آن كه متوجه
مسائل سياسي
باشد، به
مشكلات
اجتماع و
واپس ماندگي
مردم معطوف
است. از
ديگر شاعران
صاحب سبك
دورة
مشروطيت ،
محمدرضا
ميرزادة
عشقي است. شعر
سياسي عشقي
پرشور، تلخ و
نيشدار و
اغلب ناپخته
و بي انسجام است،
ولي در آنها
تلاش وي براي
آفريدن چيزي
نو با حفظ
سنتهاي
پيشينيان
آشكار است و
همين امر باعث
شده كه او را
از پيشوايان
شايسته» سبك
نو« بدانند. علي
اكبر دهخدا
شاعر، اديب و
لغوي بزرگ
اين عصر است
كه گاه از سر
تفنن مي سرود
و اين سرودهها
اغلب سرشار
از واژههاي
ناآشناي كهن
و تغييرات
دشوار است؛
اما گاه در آن
ميان نمونههايي
موفق از شعر
منثور فارسي
اين دوره نيز
ديده ميشود. از
ديگر شاعران
اين دوره
پروين
اعتصامي (1285-1320ش /
1906-1941) است. مضمون
شعر پروين
دفاع از حقوق
ستمديدگان،
تنوع و تجدد
در انديشه و
حمايت از مشاركت
زنان در امور
اجتماع است.
وي براي بيان
مقصود خود،
زبان ساده و
رواني را
برگزيده كه
تركيبي از
شيوة شاعران
سبك خراساني
ـ به ويژه
ناصر خسرو – و
شيوةشاعران
سبك عراقي ـ
و از همه مهمتر
سعدي ـ است و
بدين ترتيب،
اسلوبي
مستقل و خاص
خود به وجود
آورده است. نثر:
نثر دورة
مشروطيت از
لحاظ موضوع
بسيار متنوع
است. ترجمة
رمانهاي
اروپايي به
فارسي از
جمله عوامل
زمينه ساز
انقلاب
مشروطيت بود
نه بر مسير
داستان
نويسي در
ايران تأثير
گذاشت، از
جمله مير
جمال انار
ادبي
اروپايي اين
دوره، محمد
طاهر ميرزا ،
مترجم آثار
الكساندر
دوما، ميرزا
حبيب
اصفهاني،
مترجم حاجي
باباي اصفهاني
و زيل بلاس و
محمد حسين
فروغي را ميتوان
نام برد
نگارش رمانهاي
تاريخي
فارسي چون
شمس و طغرا از
محمد باقر ميرزا
خسروي و عشق و
سلطنت از شيخ
موسي نثري
نمونههايي
از پيروي
ايرانيان از
شيوة داستان
نويسي غربي
دراين دوره
است. علاوه بر
اين جمع از اعتصامي
(هم) مترجم
آثاري چون
تير بختان
(بينوايان)
نيز ياد شود.
ترجمة
نمايشنامه نيز
در دورة
مشروطيت
آغاز شد و بر
شيوة
نويسندگي
ايرانيان
اثر گذاشت.
نخسين
نمايشنامههاي
ترجمه شده به
فارسي
عبارتند از
آثار انتقادي
و طنز آميز
مولير كه
توسط اعتماد
السلطنه به
فارسي
برگردانده
شد. همچنين
ميرزا حبيب
اصفهاني،
كمال
الوزاره و
ناصر الملك
هم نمايشنامههايي
ترجمه
كردند، ولي
آثار نمايشي
فتحعلي آخوند
زاده كه توسط
محمد جعفر
قراچه داغي
ترجمه شده،
پيوند
نزديكي با
مسائل جامعه
ايران در آن
روزگار دارد. از
جمله موضوعهاي
نثر دورة
مشروطيت ،
مقاله نويسي
و نثر
مطبوعاني
است كه به
دنبال اعلام
مشروطيت و
آزادي مطبوعات
در ايران
رواج يافت. رمان
نويسي
اجتماعي نيز
از انواع نثر
دورة
مشروطه است
كه هدف آن
نشان دادن
معايب و مفاسد
زندگي آن
روزگار بوده
است. مشفق
كاظمي با نگارش
تهران مخوف،
و عباس خليلي
با نگارش
روزگار
سياه، يحيي
دولت آبادي
با نگارش
شهرناز وصنعتي
زاده با نگارش
مجمع
ديوانگان،
مهمترين
نويسندگان
رمان
اجتماعي اين
عصرند. البته
رمان ايراني
در كنار
ترجمة آثار
اروپايي توفيق
چنداني
نيافت و از
اين رو، در
نيمة دوم اين
دوره جمال
زاده ، سعيد
نفيسي و محمد
حجازي به
نگارش
داستانهاي
كوتاه
روآوردند. مقارن
با مشروطيت،
حس وطن پرستي
و ايران
دوستي در
ميان
ايرانيان
شدت يافت و به
دنبال آن
اديبان به
ترجمة متون
پهلوي، بزرگداشت
مفاخر ملي،
سره نويسي و
تحقيق در فرهنگ
ادبيات
ايراني توجه
خاص نشان
دادند. برخي از
پژوهشگران
سرشناس عصر
مشروطه
عبارتند از محمد
تقي بهار،
محمد علي
فروغي ، سيد
حسن تقي
زاده، محمد
قزويني،
ابراهيم پور
داود و صادق
هدايت. به طور
كلي ، برجسته ترين
ويژگيهاي
ادبيات عصر
مشروطيت
عبارتند از
قرار گرفتن
در كنار ملت
يا ملت گرايي
، تأثر از ادب
غرب،
نوجويي،
انسانگرايي
و جامعه
گرايي، توجه
به طبقات
پايين جامعه
و گاه پوچ
گرايي و يأس. |
|
معاصر |
|
دورة
معاصر با
آغاز
پادشاهي
محمدرضا
پهلوي در 1320 ش
آغاز ميشود. شعر:
در اين دوره،
شعر به دو
شيوه سروده
ميشود:
نخست، شيوة
بهار، رشيد
ياسمي،
پروين اعتصامي
و به دنبال آن
لطفعلي
صورتگر و
مهدي حميدي
شيرازي كه
انديشههاي
تازة خود را
در قالبهاي
سنتي شعر ـ
ادامة شيوة
دورة بازگشت
ـ بيان
كردند. دوم،
شيوة علي
اسفندياري
(نيما يوشيج) و
پيروان وي كه
به جريان
تغيير سبك
شعر فارسي
پيوستند و
شيوة آنان
نه تنها در
مقابل شيوة
گروه نخست ،
بلكه در
مقابل ميراث
ادبي پيش از خود
ـ كه از اين
پس »ادب سنتي«
خوانده شد ـ
قرار گرفت و
»شعر نو«
ناميده شد.
تصرف نيما در
قالب شعر
فارسي به
صورت
تغييراتي در
وزن و قافيه
عرضه شد. در
شيوة نيما
شعر داراي
وزن عروضي و قافيه
است. ولي شمار
اركان عروضي
در مصراعها
تفاوت دارد و
قافيه نيز
جاي مشخصي
ندارد. علاوه
بر شكل
ظاهري، شعر سنتي
و شعر نو از
لحاظ محتوا
نيز دو مقولة
متفاوتند؛
به اين مفهوم
كه نگرش و
بينش شاعر
نو، بيان
كنندة ماهيت
و كاركرد
موضوع مورد
وصف است،
درحالي كه
شعر سنتي ،
بناي ذهنيت
شاعر بر صفت
يا خصوصيات
صوري موضوع
نهاده ميشود.
در اين دوره،
نيما يوشيج
با بدعت
نهادن شعر نو
و صادق هدايت
با به كار
گرفتن
موازين جديد
داستان
نويسي كه
موجب غلبه
واقع گرايي
در نويسندگان
پس از او شد.
اساس ادبيات
معاصر را پيريزي
كردند. شيوة
سخنسرايي
نيما به
عنوان شعر
»آزاد «معروف
شد. به تدريج
پيروان
نيما، در
عرصههاي
جديد،
نوآوريهايي
كردند. از جمله
قالب شعر
»سپيد«نوعي از
شعر معاصر
است كه وزن و
آهنگ آن از
نوع عروضي
نيست و قافيه
در آن جاي
ثابتي ندارد. معروفترين
شاعر اين
شيوه احمد
شاملوست. شعر
»موج نو «كه
شعري است بيوزن
از انواع شعر
معاصر به
شمار ميآيد.
تفاوت اين
شعر با نثر در
نحوة بيان و
تصوير سازي
شاعرانه است.
شعر موج نو با
تعقيد و
دشواري
آميخته است،
از جمله
شاعران اين
شيوه احمد رضا
احمدي است. در
ميان اين 3
شيوه، شعر نو
يا آزاد
مخاطبان
بيشتري يافت.
در سرودن شعر
سپيد ، گروهي
به خطا، آثار
ادبي منثور
را شعر
ناميدند و در
شعر موج نو،
گروهي
نثرهاي دشوار
و پرتعقيد را
شعر خواندند .
اما سهولت
انتشار شعر
در دورة
معاصر باعث
شد تا بسياري
از كساني كه
هنوز شيوة
مورد نظر خود
را نيافته
بودند آثاري
منتشر كنند
كه چهرة شعر
سبك جديد را
مخدوش كرد. در
سالهاي اخير
تأثير و تأثر
شعر نو و سنتي
در هم ، موجب
پيدايش غزل
نو شد. محمد
حسين شهريار از
غزل سرايان
معاصر است كه
در سرودن شعر
نو نيز تجربههايي
دارد. نثر
:نثر معاصر،از
روزگار
هدايت به
بعد، از
آخرين نشانههاي
ميراث كهن و
صنايع مزاحم
لفظي و اطناب
غير ضروري
پيراسته شد و
در كنار آثار
ادبي و تاريخي
و مطالعات
فلسفي و
اجتماعي هم
رواج يافت،
محتواي نثر
معاصر نيز
جون دورةپيشين
بسيار متنوع
است :صادق
هدايت را
پيشرو
نويسندگي
رئاليسم در
ايران ، و در
زمينة
داستان
نويسي ،آثار
آخرين
سالهاي
زندگي او را،
نمونه برجستة
آثار معاصر
ميدانند. پس
از هدايت،
صادق چوبك
شيوة او را با
نگاهي بس تلختر
دنبال كرد و
مجموعه
داستانهايي
پديد آورد كه
در محيطي از
فساد، تعفن و
پليدي شكل ميگيرد.
بزرگ
علوي نيز با
مايه گرفتن
از روحيةايراني
،تجربههاي
موفقي در دو
زمينة
داستان
كوتاه و رمان
از خود بر جا
گذاشته كه
مجموعههاي
چمدان، نامهها
، ميرزا و
رمان
چشمهايش از
آن جمله است. جلال
آل احمد از
جمله
نويسندگان
معاصر است كه در
شيوة نگارش
نثر معاصر
اثر گذاشته،
و باعث تحولي
در آن شده است.
آل احمد نثري
ساده و نزديك به
گفت و گو پيش
گرفت كه سرشار
از واژهها ،
تعبيرها،
اصطلاحها،جملههاي
بريده و ضرب
المثلهاي
عاميانه است.
رمان مدير
مدرسه و
مجموعههاي
ديد و
بازديد، زن
زيادي و
گلدستهها و
فلك از تجربههاي
اوست . در
زمينة
داستان
كوتاه نويسي
ابراهيم
گلستان ،
محمود
اعتماد
زاده، سيمن
دانشور ،بهرام
صادقي و
غلامحسين
ساعدي هر
كدام در زمينههاي
خاص خود آثار
ماندگار
دارند. نمايشنامه
نويسي نيز از
موضوعهاي
نثر معاصر و
دنبالة كوششهاي
دورة
مشروطيت
است، همزمان
با آغاز سدة
جديد، به
دنبال جنبش
مشروطه، حسن
وطن پرستي شدت
يافت و از اين
رو، درون
ماية درك
افتخارهاي
گذشته و لزوم
پيدا شدن يك
منجي ملي،
موضوع اصلي
نمايشنامههاي
اين دوره است.
به تدريج با آغازه دورة
معاصر،
موضوع
بازجست هويت
ملي به بن بست
رسيد و نسل
جوانتر در
آثار نمايشي
خود به
واقعيتهاي
روزمره توجه
نشان داد.از
جمله حسن
مقدم با
نوشتن جعفر
خان از فرنگ
آمده، ذبيح
بهروز با نگارش
جيجك علي شاه
و سعيد نفيسي
با نمايشنامة
آخرين
يادگار
نادرشاه، هر
كدام به نوعي
به بيفرهنگي
و سطحي بودن
نيز زرق و برق
تفرعن رسمي روزگار
خود اعتراض
كردند. از 1337
ش به بعد،
فعاليت گروه
هنر ملي با
همكاري شاهين
سركيسيان
آغاز شد. اين
گروه به
مسائل، قصهها
و چشم
اندازهاي
ملي و بومي
توجه داشتند
و به تدريج در
زمينههاي
متنوعي كار
خود را ادامه
دادند. از
جمله نمايشنامه
نويسان اين
گروه ميتوان
از علي نصيريان،
غلامحسين
ساعدي. پرويز
كاردان و
بهرام بيضايي
نام برد. نقد
ادبي به شكل
امروزين آن
در آثار قدما
بيسابقه
است. از اصول
نقد معاصر،
توجه به
خاستگاه
اثر، رابطة
اثر با جامعه
و تأثيرات
متقابل آنهاست،
نخستين بار
نيما يوشيج
از شيوة نقد
منتقدان
روزگار خود
انتقاد كرد و
آن را فاقد
بصيرت علمي
در خصوص علل
اجتماعي
انواع ادبي و
اسلوبهاي
پيدا شده در
ادبيات جديد
است. آثار
نقد جديد
اغلب در قالب
مقاله و در
نشريات
منتشر شده
است. از جمله
نخستين
منتقدان
برجسته دورة
معاصر ميتوان
از تقي رفعت،
فاطمه سياح و
احسان طبري
نام برد. تلاش
اين
پيشگامان
موجب شد كه از
1340 ش به بعد ،نقد
ادبي به يكي
از
پرخوانندهترين
مطالب
مطبوعات
تبديل شود. در
اين سالها، به
دنبال ترجمة
نقدهاي
غربي،
منتقدان
ايراني
معيارهاي
انتقاد
غربيان را در
آثار خود ملاك
قرار دادند.
از علي
شريعتي در
تحقيقات
اسلامي، رضا
براهني و
محمد حقوقي
در مباحث
نظري شعر، و يدالله
رؤيايي ،اسماعيل
نوري علا و
شميم بهار در
طرح انديشههاي
جديد ادبي و
پرويز دوايي
در نقد
سينمايي آثار
انتقادي
ارزندهاي
بر جا مانده
است. |
|
ادبيات
عرب در ايران |
|
در
3 قرن اول
اسلام ،اثر
جمعي در بارة
ادب و اديبان
عربي و عربي
گوي پديد
نيامد، گرچه
در جنگهاي
بزرگ ادب و
تواريخ و
آثار جغرافيايي
اين دوران
اطلاعات
بسياري
دربارة ادب
و اديبان ميتوان
يافت؛ اما در
اواخر سدة4 ق
كتابي
ارجمند با
عنوان يتيمه
الدهر
نگاشتة ثعالبي(د
429 ق) پديد آمد
كه براي
اولين بار
شاعران عربي
گوي را بر حسب
منطقه دسته
بندي كرده ، و
دربارة
آنها
اطلاعاتي به
دست داده است.
بخش سوم اين اثر
به شاعران
عراق و دربار
اميران
ديلمي، و بخش
چهارم به
خراسان و
ماوراء
النهر
اختصاص يافته
است. ثعالبي
بعدها براي
تكميل آن
اثر،تتمه
اليتيمه را
نوشت در سدة5
ق با خزري (مق 467
ق) دميه القصر
را نوشت كه
دنبالةاثر
ثعالبي است
ودر آن از
شاعران و
اديبان شرق
غرب و ولايات
مركزي ايران
سخن راند. از
قرن 6ق نيز
كتاب خريده
القصر اثر
عماد الدين
كاتب اصفهاني
( د 597 ق) در دست
است كه با يك
واسطه ،
تكملة دميه
القصر به
شمار ميرود.
3جلد از اين
اثر بزرگ به
سرزمينهاي
ايران و
اديبان و
شاعران عربي
گوي آن
اختصاص دارد
كه به ترتيب
از اصفهان و
خراسان آغاز
شده، پس از فارس
و خوزستان و
كرمان و
ايالت جبال،
به آذربايجان
رسيده، و از
آنجا پهنة
كنار درياي
خزر را طي
كرده، به
بخشهايي از
لرستان ميرسد
بخش مهمي از
مجلد آخر به
اشعار
ابوبكر از جاني
اختصاص
يافته است.
تواريخ
شهرها و
تواريخ
عمومي هم
اطلاعات
قابل توجهي
به دست ميدهند:چنانكه
تاريخ
نيشابور
حاكم
نيشابوري
چندان عظيم
مينمايد كه
خواننده را
از كثرت دانشمندان
و اديبان
نيشابور در
دورهاي
نسبتاً
كوتاه دچار
شگفتي ميسازد.
از اين گونه
آثار فهرستي
بزرگي ميتوان
به دست داد،همچون
محاسن
اصفهان
مافروخي كه
بيش از همه به شعر
و ادب
پرداخته، و
به علاوه
ترجمه فارسي
آن در سدة 7 ق ،اهميت
آن را از لحاظ
بررسي
تحولات زبان
شناختي و
ادبي دو
چندان ساخته
است. از ديگر
منابعي كه
لازم است
براي چنين
تحقيقي به صورت
گستردهاي
مورد بهرهبرداري
قرار گيرد،
ديوان
شاعراني است
كه ايراني
بوده، يا در
ايران زيستهاند
و انبوهي از
آنها اينك در
دسترس است. به
روزگار
معاصر،
موضوع زبان
وادب عربي در
ايران ، هنوز
چنانكه بايد
مورد بررسي قرار
نگرفته ، ولي
در لابه لاي
آثاري كه
دربارة
تاريخهاي
ادبيات
فارسي نوشته
شده،
اطلاعاتي
عرضه گشته
است، خاصه كه
در قرون
اولية
اسلامي
تفكيك زبان و
فرهنگ عربي و
فارسي تقريباً
محال است و
نويسندگان
تواريخ
ادبيات به
ناچار از
منابع فرهنگ
عربي در اين
باره كه آكنده
از مايههاي
ايراني است،
سود بردهاند؛
نيز بايد از
كتاب زبان
تازي در ميان
ايرانيان
اثر قاسم
تويسركاني
نام برد كه
جامعترين
اثر در اين
باب است و هم
هوشمندانه
به موضوع
پرداخته ، و
هم انبوهي
كتاب را جست
وجو كرده،
ولي
متأسفانه
اين اثر كمتر
مورد توجه و
استفاده
قرار گرفته
است. اما برخي
به جاي بررسي
ادبيات عرب
در ايران،
فهرستي از
بزرگان
ايراني عربي
نويس تدارك
ديدهاند كه
هدفي جز بزرگ
نمايي
ايرانيان
نداشته، و
واكنشهايي
را از سوي
محققان عرب
در پي داشته
است كه گوياي
اغراض خاص
آنان است. فضاي
فرهنگي
ايران از فتح
اسلامي تا
حدود 3 قرن بعد
دستخوش
خاموشي هول
انگيز
بود.همة
فرهنگ ديرپاي
آن گويي تنها
از مجراي بين
النهرين سيل
وار به
رودهاي
خروشاني كه
در زبان عربي
جاري بود، ميپيوست
و گويي
سرزمين
ايران بر اثر
اين انتقال،
از مايههاي
فرهنگي و
تاريخي خود
تهي ميگشت
تا جاي را
براي ادب
عربي ـ ديني
بگشايد.
عربها كه
گروه در
ايران سكني
ميگرفتند،
زبان و ادب
خود را به كار
ميبردند و
آن را به
كارگزاران و
موالي خويش
ميآموختند؛
چنانكه
اصطخري در
سدة 4 ق زبان
دولتي را در
ايران، عربي
دانسته، و از
حضورخاندانهاي
عرب در ايران
ياد كرده است.
پس بايد گفت
بي گمان زبان
ادب نيز ميان
عربها و
بسياري از
ايرانياني
كه راهي به
مراكز قدرت
ميجستند،
عربي بود؛
چنانكه
اميري چون
يعقوب ليث را
نيز شاعران
به عربي مدح
ميگفتند و
»بدان روزگار
نامةپارسي
نبود « و ترديدي
نيست كه
ديوانهاي
حكومتي او
نيز به عربي
بود. در
دربارهاي اميراني
كه در ايران
فرمان ميراندند
و در يكي دو
قرن اول
اسلام
غالباً عرب بودند،
زبان عربي
رواج تمام
داشت و
تقريباً هيچ
درباري، حتي
سراي اميران
و وزيران دست
دوم و سوم، از
شعر و ادب
خالي نبود و
مرزي ميان
ايشان و
مراكز بزرگ
عربي يا
دستگاه خلافت
وجود نداشت و
رابطه و آمد و
شد امري
طبيعي بود
هيچ غريب
نيست كه
شاعري يا
اديبي بزرگ
از خراسان-كه
خود از مراكز
مهم ادب عربي
شد – برخيزد و
در عراق
بدرخشد.
چنانكه
آوردهاند
خليل بن
احمد، كتاب
العين را
همانجا تأليف
كرد. از آن سوي
با توجه به
آنكه تازيان
ايران، در
آغاز به لهجههاي
گوناگون سخن
ميگفتند و
سپس عربي
فصيح را،
نخست به گونهاي
طبيعي و با
ممارست، و
آنگاه در
مكتب و مدرسه
فرا ميگرفتند،
اين امر وضع
آنان را تا
حدي به وضع فارسي
زبانان عربي
آموز شبيه ميساخت
و هر دو گروه
مجبور بودند
رنج تحصيل را
بر خود هموار
سازند. استقلال
دولتهاي
داخلي ايران
از اواخر قرن 2
ق در گسترش
ادبيات عرب و
سپس پيدايي
ادب فارسي تأثيري
تمام داشت.
طاهريان
منشي سراسر
عربي داشتند.
در عصر
صفاريان هم
با آنكه
يعقوب از شاعران،
شعر فارسي ميطلبيد،
اما بيگمان
امور ديواني
و رسائلش به
عربي بود و
شاعر دربار
او ، ابراهيم
بن ممشاد
متوكلي
(زماني چند
نديم متوكل
عباسي بود)
حتي آنگاه كه
شعر شعوبي و
عرب ستيز ميخواست
بگويد، آن را
به عربي ميسرود.
در دربار
صفاريان
متأخر و هم
سامانيان در
خراسان،زبان
عربي ، زبان ادب
و سياست بود و
مكاتبات همه
حتي با
اميران و
سپهسالاران
خراسان هم به
عربي انجام
ميشد. دربار
سامانيان را
چهرههاي
تابناك ادب و
استادان
عربي نويس پر
كرده بودند و
اميران و
وزيران و
ديوانسالاران
به عربي مينوشتند
و سخن ميگفتند
و دانشمندي
چون
ابواسحاق
فارسي استاد
نحو و لغت
عربي، بزرگ
زادگان را
درس ادب ميداد
و ديوان
رسائل را
ويرايش ميكرد.
فضاي
شاعرانه در
بخاراو ديگر
شهرهاي خراسان
از تحرك و
نشاط آكنده
بود. يكي از
شادابترين
شاعران،
لحام،
بزرگان
خراسان را به
عربي هجو ميگفت.
رقيب او
مطراني هم
»نوروزيه«اش
به عربي است و
هم توصيف
قحطي بخارا و
آب و هواي آنجا.
در
نيشابور نيز
،بزرگان
شهر سخت به
عربي گرايش
داشتند،
چنانكه
اميران
ميكالي
بيشترين
عربي دان
بودند و نويسندگان
و شاعران
بزرگي چون
متنبي و ابن
دريد ايشان
راستايش
كرده، يا
آثار خود را
به آنها تقدم
كردهاند. آوردهاند
كه ميكاليان
،ابن دريد
را به پاداش
كتاب جمهره
كه براي ايشان
نگاشت،
رياست ديوان
رسائل
سرزمين فارس
دادند.
ابومحمد
ميكالي خود
جنگي از
اشعار
بزرگان فراهم
آورده بود كه
مورد استناد
ثعالبي واقع شد
و ابوالفضل
ميكالي هم
داراي كتاب و
ديوان شعر
عربي بوده
است. قصايد
و قطعات
ادبيانه و
فاخري كه در
اين سوي سروده
ميشد، از
شعر عراق و
شام چيزي كم
نداشت. اما
شاعراني از
نوع ابوسعيد
رستمي و
ابوبكر
خوارزمي و صاحب
سران داشتند
كه درون فضاي
فراسوي
اجتماع و
مردم سير
كنند والگوي
آنان قصايد
بزرگ و پرطمطراق
عرب بود و
واژگان و لحن
گفتارشان و
نيز تصاوير
شاعرانهشان
هم پيوسته
تقليدي از
شعر سنتي عرب
به شمار ميرفت.
در چنين
فضايي
خوانندة عرب
هيچگاه
احساس غربت
نميكند،
زيرا سنتهاي
اصيل عربي يا
شيوههاي
نوخاستگاه
اعراب در
سراسر
سرزمينهاي
ايراني
بازتاب
يافته است.
اين حالت
زبان شناختي
اجتماعي كه
در ديوان
شاعران
قرنهاي 5 و 6 ق
ملاحظه ميشود،
در دو منبع
متأخرتر،
يعني دميمه
القصر و خريده
القصر سخت
فراگيرتر
است، زيرا در
يتيمه،
اشاراتي كه
بار محيط
فرهنگ ايران
را در بردارند،
به مراتب
بيشتر از آن
چيزي است كه
در آن دو كتاب
ميتوان
يافت. اين پديده
را چگونه
توجيه بايد
كرد؟ مگر نه
آن است كه در
زمان نگارش
دميه و به
خصوص خريده،
زبان و ادب
فارسي
فراگير شده
بود؟ چه چيز
باعث شده است
كه عربي
نويسان، خود
را اين چنين
با فارسي بيگانه
نشان دهند و
به صراحت
بگويند كه
ايشان را با
فارسي كاري
نيست؟ شايد
براي زمان
يتيمه بتوان
گفت كه هنوز
نويسندگان
حضور و قدرت
فارسي را
باور
نداشتند و
هيچ گاه پيش
بيني نمي
كردند كه اين
زبان، به آن
سرعت شگفت
انگيز پويا و
زايل شود و به
همين سبب
تنها به عربي
كه مدت 3 قرن
زبان علم ادب
بود، عنايت
ورزيدند، اما
اين تصور ،
ديگر دربارة
صاحب خريده
كه اينك با
شاهكارهاي
بزرگ فارسي
آشنا بود،
صادق نيست و
پرهيز
عمادالدين
كاتب اصفهاني
از فارسي،ناگزير
انگيزههاي
روانشناسي
و جامعه
شناسي داشته
است، نه زبان
شناسي. اما به
رغم اين همه
اصرار،
جريان سيال
فرهنگ و زبان
محلي، گاه
آشكارا و گاه
پنهاني و حتي موذيانه
به اين آثار
عربي راهي
گشوده است و
بررسي اين
نفوذ و جلوهها
و انگيزههاي
آن بيگمان
بهترين
اسناد براي
پژوهشهاي
ادبي و زبان
واجتماعي
است. در
قرن 4 و آغاز
قرن 5 ق كه عرصة
يتيمه تلقي
ميشود،
برخي از
شاعران به
محيط اطراف
مينگريستند
و به شيوة
شاعران
نوخاستة
عراق در هر
چيزي نكتهاي
يا تشبيهي
دلنشين مييافتند
و آن را تصوير
ميكردند؛
از اين رو،عربيگويان
محيط ايران،
از زبان و
واژگان بومي
مردم تأثير
پذيرفتند،
چنانكه
مأموني ( د 383ق)
با آن كه عرب
بود، در
اشعار خويش
بسيار
واژگان
فارسي به كار
برده است،
يا شاعراني
چون
ابوالفضل
مروزي و
ابوعبدالله
ضربر امثال
فارسي را به
شعر عربي در
ميآوردند و
حتي كسي
مانند
ابوالحسن
ابن مؤمل ابياتي
از رودكي را
به عربي در
آورده است.
نيز قطعات و
قصايدي كه به
مناسب
جشنهاي ملي
ايراني به
عربي سروده
شده، در
سراسر
ادبيات عرب
از حدود سال 200 ق
به بعد، به
ويژه در شعر
عربي ايراني
سخت فراوان
است. نيمة
دوم قرن 4ق را
بايد عصر
صاحب بن عباد
(د 385ق) خواند
شخصيتي كه
ساليان دراز
بر همة
ادبيات عرب
ايران سايه
افكند. بخش
اعظيم
روايات شرقي
يتيمه الدهر
به رابطة
شاعران بزرگ
با او و نيز سخنان
و اشعار خود
او اختصاص
يافته، و
ثعالبي
فهرستي از
شاعران بزرگ
و ابسته به
دستگاه او و
ستايشگرانش
را آورده است.
صاحب خود چند
اثر
گرانبها،همچون
الكشف عن
مساوي
المتنبي
نوشت كه بر
تسلط كم
مانند او بر
ادبيات عرب
دلالت ميكند.
يكي از
اديباني كه
با صاحب
دوستي داشته
است و شرح احوال
و آثارش چهرة
واقعي
ادبيات عرب
را در ايران
به نيكي باز
مينمايد،
ابوالفتح
بستي (د 400ق) است
كه حوزة
فعاليتش
خارج از
قلمرو ادبي
صاحب، يعني
در شرق ايران
بود. نثر و شعر
بستي كه در
صنعت گرايي و
آرايهپردازي
كم از آثار
صاحب ندارد،
در صف
مشهورترين
فرآوردههاي
ادبي عربي
قرار گرفته
است. اديب
ديگري كه در
ايران صاحب
مكتبي نو در
ادبيات عرب
شده، بديع
الزمان
همداني است.
شيوةمقامه
نويسي كه او
پيانداخت،
مكتبي بديع
به شمار ميآيد
و بعيد نيست
از سنتهاي
ادبي محلي
نيز الهام
گرفته باشد
نيز
»نمايشنامه
نويسي «او به
رغم سجع و
قافيه كه
بلايي
فراگير شده
بود،اصيل
ترين مكتبي
است كه پا
فراسوي شعر و
نثر ادب
نهاده، با
روحيات و
خلقيات عامة
مردم رابطه
برقرار ميكند.
اين شيوه در
نمايشنامة
»ابوالقاسم
بغدادي« جلوهاي
شگفت مييابد.
اما مقامات
بديع الزمان
كه بزرگترين
اثر در نوع
خود است،
همواره مورد
تقليد قرار
مي گرفت و بيگمان
مقامات
حريري
بهترين
تقليد آن است. وضع
روحي بديع
الزمان كه
گويا پا از
سرزمينهاي
ايراني
بيرون
ننهاده ، به
راستي جالب
توجه است. او
نيز مانند
ممدوحش
صاحب، با
فارسي و فرهنگ
ايراني
سرستيز داشت.
با اين همه،او
هم نميتوانست
هميشه از
نفوذ فرهنگ
محلي
بگريزد،
زيرا فارسي
را نيك ميدانست
و حتي گاه
شعري از اين
زبان به عربي
بر ميگردانيد.
از اينگونه
شخصيتها ـ
البته در
درجات پايينتر
ـ بسيار ميتوان
معرفي كرد و
با شگفتي
پرسيد چگونه
پهنة ايران
به محيطي
مناسب براي
پرورش زبان و
فرهنگ عربي
تبديل شده
بود؟ آيا در
اين فضاي
فراخ كه عربي
اشغال كرده،
عربي فصيح ـ
كه ديگر هيچ قومي
در گفتار
روزانه آن را
به كار نميگيرد-
زبان مردم
ايران شده
بود؟ مقدسي
اشاره ميكند
كه پاكترين
زبان عربي از
خراسان بود،
حال آنكه در
ديگر جايها
عربي
عاميانه
رواج داشت و
عربي فصيح به
اهل فضل
منحصر بود.
پيداست كه
زبان پاك
خراسانيان
هم چيزي جز يك
لهجة غير فصيح
نبوده، ولي
اين زبان و
لهجههاي
ديگر ميان چه
كساني رواج
داشته است؟ صنعت
و لفظ پردازي
گويي نخست در
ايران سر
بركشيده و
سپس ساية
خود را بر همةادب
عرب تا
فراسوي اندلس
گسترانيد.
شايد سبب اين
امر همانا
فارسي زبان
بودن بيشتر
اين اديبان
باشد، زيرا
تسلط بر دقايق
و ظرايف
عاطفي و فرا
زباني و
نهاني يك زبان
بيگانه
هميشه
دشوارتر است
تا احاطه بر
صنايع آن كه
از راه آموزش
نيز فراهم ميآيد.
مردم عراق
اين نكته را
دريافته
بودند و از
اين جهت از سر
غرور از قبول
اشعار
شرقيان خودداري
ميكردند،
چنانكه
دربارة شعر
ابوالفتح
بستي و آثار
باخزري همين
را گرفتهاند.
ترديد
نيست كه ادب
عربي در ادب
فارسي
جرياني مداوم
يافته، و ادب
عربي نيز به
نوبة خود از
فرهنگ
ايراني بهره
برده است. با
اين همه،
گويي حائلي
عظيم ميان دو
جهان عربي و
فارسي قد
برافراشته
است.
عبدالواسع
جبلي مثال
خوبي براي تأييد
اين معني است
عمادالدين
كاتب
اصفهاني كه شرح
حال او را
نوشته, كوچكترين
اشارهاي به
فارسي داني
يا اشعار
فارسي او
نكرده است؛
اما همين
شاعر
درتواريخ
ادب فارس جز
فارسي سرايي
زبر دست نيست
كه البته به
عربي نيز شعر
ميسروده
است. از آن سوي
بايد متذكر
شد كه گر چه بحث
دربارة
پيدايش زبان
نوشتاري
فارسي،
موضوع اين
مقاله نيست،
اما فهم
موقعيت زبان
عربي در
ايران، در
بسياري وجوه
آن، بدون
پرداختن به
ظهور و رواج
ادب فارسي
مسير نيست. با
بررسي آثار
ترجمه شدهاي
چون كتاب
معروف ترجمة
تفسير طبري
كه براي امير
منصور
ساماني
نگاشته شد،
تا ديگر
ترجمهها و
تأليفاتي كه
در پزشكي و
داروشناسي و
جغرافيا و
تاريخ و فقه
پديد آمد، ميتوان
دريافت كه
فارسي دري با
گامهايي
لرزان و بيشتر
به پشتوانة
عربي در حال تكوين
است و به
واديهاي گو
ناگون ادبي و
علمي وارد ميشود.
در اين آثار
هر چند
واژگان عربي
اندك است،
ولي ساختار
دستوري
بيشتر عربي
است و هر چه در
زمان پيش ميرويم،
اين حالت
معكوس، وسپس
تشديد ميگردد:
از قرن 5 ق به
بعد پيوسته
ساختارهاي
دستوري،
فارسيتر ميگردند،
اما واژگان
عربي، سايهاي
سنگين و گاه
مزاحم بر
زبان فارسي
ميافكند. در
پايان قرن 4 و
آغاز قرن 5 ق،
كشاكشي سخت
اما نهاني
ميان دو زبان
عربي و فارسي
آغاز ميگردد.
از يك سو شعر و
ادب عربي
رواج بيشتري
مييابد و
كتابهاي
بزرگ علمي به
اين زبان
نوشته ميشود
و چهرههاي
تابنانك و
جاويدان
ايراني چون
رازي، فارابي،
ابن سينا،
بيروني و
خوارزمي
آثار بزرگ
خود را به
عربي مي
نويسند، از
سوي ديگر
برخي چون
ابوعلي سينا
نيز ناچار مي
شوند به
خواستة
مردم يا
فرمانروايان
ايراني
آثاري به
فارسي بنويسند،
يا برخي از
آثار عربي به
همين سبب به
فارسي ترجمه
شد. موقعيت
ابوريحان در
كشاكش ميان
دو زبان جالب است
. اگر چه او
بيشتر دوست
دارد به عربي
هجايش كنند
تا به فارسي
مدحش گويند،
و فارسي را
شايستة
افسانههاي
خسروان ميداند
و به گيل و
ديلم كه ميخواستند
بر »دين و دولت
جامة فارس
بپوشانند« ميتازد،
ولي ناچار شد
التفهيم را
به فارسي
بنويسد. در
همين احوال
دواوين
دولتي، به
ويژه ديوان
رسالت، به
فارسي ميگراييد،
چنانكه
ابوالفضل
اسفرايني ،دواوين
را به فارسي
برگردانيد.
البته عتبي
آورده كه وي
در عربي ضعيف
بود و بدين
سبب ديوانها
را فارسي كرد,
ولي كساني چون
ابونصر
مشكان و حسنك
وزير كه در
عربي و فارسي
استاد
بودند،
ترجيح ميدادند
كه نامههاي
رسمي را به
فارسي
بنويسند،يا
به فارسي
ترجمه كنند,
در همين
دوران در منابع
عربي، جهاني
سراسر عربي
در ايران
عرضه شده است
و گويي اثري
از فارسي در
آن نيست. ابن
بابك عربي سراي
و ستايشگر آل
بويه ،آل
زيار ، محمود
غزنوي و وزرا
و امراي اين
دولتها ،
همه جا مي رفت
و اشعار عربي
ميخواند و
قصايدي در
وصف جشنهاي
ملي ايران ميگفت
و همه جا نيز
با حسن قبول
مواجه ميشد.
حتي مهيار
زردشتي (د 428ق)
هم در شعر و
ادب عرب سرآمد
و معتبر شد و
در صف بزرگترين
شاعران عربي
گوي در آمد
(فروخ ،3/98) باخزري
از شماري
ديگر از عربيگوياني
كه داراي
نامهاي خالص
ايرانيند و
برخي از آنها
ممكن است
زردشتي بوده
باشند، نام
برده. كتاب
خود باخرزي ـ
دميه القصرـ
بهترين منبع
اطلاع از ادب
عرب در ايران
در بخش اعظم
سدة 5 ق محسوب
ميگردد. حال
و هواي كتاب
همان است كه
در يتيمه ثعالبي
ديديم.
نويسنده با
اصرار
فراوان ،از
فارسي
گريزان است،با
آن كه خود به
فارسي شعر ميسروده،و
گويا ديواني
نيز داشته
است (نكـ: هـ د،باخزري)
،ولي در
دميه القصر
حتي يك بيت
فارسي هم
نياورده است
و كلمات
فارسي كتاب
هم بر خلاف
نظر تونجي (3/1625-1627)
زياد نيست،
در حالي كه در
اين كتاب،
تقريباً همة
شاعران
ايراني
نژادند و
بيشترشان
ذولسانين . براي
پركردن
فاصلة صد
سالهاي كه
ميان دميه و
خريده وجود
دارد، ميتوان
به دواوين
شاعران اين
عصر مراجعه
كرد كه مانند
منابع عربي
پيش گفته،
فضايي سراسر
عربي تصوير
ميكنند؛
مثلاً
طغرايي
ايراني (د 514 ق)
هيچ گاه لب به فارسي
نگشود و اين
هبارية عرب
نژاد (د 509 ق) كه
از بغداد
بيامد و در
بسياري
شهرها
اميران را
مدح گفت گويي
هيچ گاه
احساس نكرد
كه در محيطي غير
عربي گام
گذارده است،
ديگراني هم
كه دربارة او
تحقيق كردهاند،
به فضاي
فرهنگي كه او
در آن ميزيسته
، توجه نكردهاند
و جز ادب عربي
از آن نجستهاند،
هرچند كه
درون ماية
برخي از آثار
اين هباريه،
ايراني است.
در همين سده
زبان فارسي
روي به
توانمندي
دارد و آثاري
در ادب مانند
حدائق السحر
به قلم رشيد
وطواط و
ترجمان
البلاغه در
علم بديع از
ادوياني ـكه
ميخواست
»اجناس بلاغت
را از تازي به
پارسي آورد« فايدة
آن عام گردد ـ
پديد آمد. عميد
الملك كندري
كه خود از
شاعران
خريده القصر
است، دواين
سلاجقه را
فارسي كرد،
منتخب الدين
جويني در
عتيه الكتبه
كه مجموعه
منشْات اوست.
هيچ نامهاي
به عربي درج
نكرد؛ و
سرانجام
نياز جامعة
دبيران
چندان شديد
شد كه محمد
ميهني در
حدود سال 500 ق
لازم ديد
كتابي به نام
دستور دبيري
به فارسي
بنگارد . ادب
عربي در
ايران سدة 6 ق
را ميتوان
عصر خريدة
القصرحوزة
جغرافيايي و
شمار شاعر در
بر كتب بسي
گسترده است
به عماد
الدين كاتب
تصريح ميكند
كه چيزي به
فارسي
نخواهد
آورد، با
اين همه، در
چندين جاي
كتاب او ،
فضاي ايراني
با قدرت تمام
جلوهگري ميكند.
وي بارها به
اشعار و
امثال فارسي
كه به عربي
ترجمه شده،
اشاره ميكند،
مانند
الروضه
الزهراء
ابوبكر
اصفهاني و
ترجمههاي
نظام بلخي و
راوندي و
پسرش كه
امثال و اشعاري
به عربي
ترجمه كرده
بودند. گروه
بيشماري از
شخصيتهاي
خريده،
شاعران بزرگ
فارسي يا
فارسي
دوستان
معروفند.
نكتة جالب
آنكه
عمادالدين
از برخي
اشعار عربي
به »وزن عجمي «ياد
كرده، و اين
را با شيوة
عربها مغاير
دانسته است.
وزنهايي كه
او عجمي
خوانده،
دوتا در بحر
هزج ،يكي در
بحر مضارع ، و
ديگري قطعهاي
است كه در هيچ
بحري نميگنجد
و ممكن است از
اوزان
عاميانة
ايراني باشد. موضوع
ديگري كه در
شعر عربي
ايراني
پديدار شده ،
موضوع »رديف
«است كه هيچ
گاه در عربي
معمول نبوده،
و باخزري آن
را در عربي
غريب ومخالف
قاعده
دانسته است.
گرچه خود او
دو قطعه به
همين شيوه سروده
است. در قصايد
و مقطعات
مندرج در خريده،
شاعران
بيشتر از سر
تقليد همان
معاني و صور
كهن را با
اندكي جابهجايي
تكرار كرده ،
از بيم آنكه
مبادا چون
نظام بلخي و
حتي خود
باخزري به
»عجمه «گرفتار
شوند، در دام
تكلف و تقليد
افتادهاند.
كمتر شاعري
ميتوان
يافت كه
مانند
ابوبكر ثقفي
اصفهاني به جامعه
و زندگي مردم
پرداخته
باشد. از
قرن 7 ق به بعد،
خاصه پس از
حملة مغول،
ديگر ادبيات
عرب جايگاه
پيشين را در
ايران
بازنيافت ،هر
چند كه
پيوسته
ابزار گريز
ناپذير
كاتبان و شاعران
و نيز زبان
اول حوزههاي
علمي ديني
باقي ماند.
جاي تحقيقي
گسترده در
احوال و به
خصوص شيوههاي
آموزشي زبان
عربي در
مدارس و
مساجد ، مكتب
خانهها طي 7
قرن اخير
باقي است.
نكته مهم
ديگري كه به توجه
و تحقيق نياز
دارد،
انگيزة
اديبان و دانشمندان
ايراني به
نگارش آثاري
به فارسي يا
ترجمة آنها
از عربي است.
اين
نويسندگان و
دانشمندان
وقتي خود را
ناچار ميديدند
كه از زبان
فاخر عربي كه
ماية مباهات
و فخر فروشي
بود،به
فارسي روي
آورند، گويي
دچار دغدغة
خاطر ميشدند
و علل آن را
ابراز ميداشتند.
مهمترين و
عموميترين
انگيزههاي
اينان بدين
قرار است :
رواج زبان
فارسي در يك
ناحيه؛
خواست امير
از اميران؛
بياطلاعي
تودة مردم يا
بزرگان كشور
از دقايق
زبان عربي؛
توجه به
فايدة عام يك
اثر؛ آموزش
زبان عربي؛
بيرغبتي
مردم به زبان
عربي. |
بلاغت
در ادب فارسی
|
مقدمه |
|
پژوهش
در سير
هنرهاي
بلاغي و
سخنوري كه با
شكار معاني و
نشاندن آن در
ساختارهاي
سخن سروكار
دارد، از
روزگاري كهن
، توجه ارباب
نقد و انديشه
را
برانگيخته و
در ايران پيش
از اسلام نيز
نشانههاي
از اين توجه
به گفتار
پيراسته و
نيك وجود داشته
است؛ ليكن با
طلوع فرهنگ و
تمدن اسلامي
و در مرحلة
نخستين ،
مسلمانان لطايف
و دقايق و
رازهاي
اعجاز قرآني
را فراگرفتند
و فراخور
احوال خود ،
به قصد فهم
آيات خدا و
بيانات
پيامبر
اسلام(ص)
فراهم آمدند
و در چوني و
چندي معاني و
بيان سخن
درپيوستند. اين
تلاش و
رويكرد به
لطايف ادبي و
بلاغي قرآن و
تفسير آن ،
مستلزم
آشنايي نسبي
با تفسير و
تمثّل به
آيات بوده
است و كساني
در اينگونه
پژوهشهاي
نخستين ،
پيشقدم بودهاند،
از جمله :ابوعبيده
شاگرد خليل
بن احمد، در 188ق.
، دربارة
كلمات قرآن و
جهات بلاغي
آيات بينات
كتابي نوشت
به نام :
المجاز في
غريب القرآن
و فَرّاء
كتاب معاني
القرآن
بپرداخت و جاحظِ
بصري كتاب
نظمُ القرآن
را به رشتة
نگارش درآورد
و در آن ، جهات
شگفتي و
دلربايي
قرآن را در
قلمروه
واژگاني و
معاني و
پيوند كلمات
و نظام
تركيبات
مورد بحث
قرار داد. ابن
مُعتَز و
قُداَمه بن
جعفر در جهات
بديعي آثاري
تدوين كردند
و تحقيقات
ادبي با
تدوين كتاب
اسرار
البلاغه ، در
بيان و دلائل
الاعجاز در
معاني ، به
همت ابوبكر
عبدالقاهر
جرجناني اوج
و كمال ديگر
يافت. در اين
دو كتاب
عبدالقاهر
جهات معاني و
انديشگاني
بلاغت را با
موشكافيها
و طبقهبنديها
و نمايش قوت و
ضعفها مورد
بحث قرار داد
و با ارائة
نمونههايي
از شاعران
نامي و اسوهها
از كلام
رباني و
سخنان
پيامبر
اسلام(ص) مباحث
سخن سنجي و
بلاغت را
رونق و شكوهي
بسزا بخشيد و
در اين زمينه
ايرانيان
نيز كوشيدند
تا با
استعداد
سرشار خويش
جلوهاي
ديگر به اين
علم بخشند و
بر شيرينيهاي
قند پارسي
بيفزايند. در
اين نوشتار
بلاغت در ادب
فارسي را از
دو ديدگاه
مورد بررسي
قرار ميدهيم.
الف)
سير هنرهاي
بلاغي و
سخنوري در
ايران ب
) چشمهساز
بلاغت در شعر
فارسي |
|
سير
هنرهاي
بلاغي و
سخنوري در
ايران |
|
آمادگي
و شايستگي
فطري
ايرانيان در
پرتو اعجاز
قرآن ، موجب
گسترش دامنة
تحقيقات
بلاغي و ادبي
گرديد و
آثاري بس
ارزنده و
پايندار
تقديم جهان
ادب عرضه شد.
تأليفات و
ترجمههاي
گرانبهاي
عبدالله بن
مُقَفَّعْ (
روزبه پسر
دادويه ) از
يكسو موجب شد
تا آثار مهمي
در ادب و
تاريخ و
داستانهاي
ملي و امثال و
حكم ايراني
به عربي
ترجمه شود و
فرهنگ
ايراني به
شيوايي
گسترش يابد،
و از دگرسو ،
آشنايي
ايرانيان و
مسلمان با
علوم ادبي
يوناني و
سرياني و
مباحث شعري و
بلاغي آنها ،
از جمله
ديدگاههاي
ارسطو و
پيروانش در
مسائل خطابي
و شعري، استفادة
تحقيقات
ادبي را تنوع
و گسترش
بخشيد؛ چنانكه
ايرانيان در
شاخههاي
گوناگون ادب
و تحقيق و
تأليف
پرداختند. در
علم نحو كه در
آغاز منحصر
به اعراب و
دگرگوني
اواخر كلمات
بود،
تأليفات
متعدد، اين
دانش را
شكوفايي و
بسط داد و
نويسندگان و
دانشمندان
ايراني به
كار شدند، از
جمله :
ابوعمروبن العلا
(د154ق.) و شاگرد
او خليل بن
احمد بصري(100-170ق.)
و شاگرد او
ابوبِشر
عمروبن عثمان،
مولي بني
الحارث ،
سيبويه
فارسي (د183ق.) به
تأليفات و
طرح مسائل
پرداختند.
اين دانشمند
اخير ،
الكتاب را در
نحو نوشت كه
بعدها
شاگردش اَخفَش
آن را شرح كرد
و آسمان ادب
به فروغ اين ستارگان
آراسته
گرديد.در قرنهاي
نخستين
اسلامي بود
كه
نويسندگان
به نقد و ارزيابي
آثار ادبي
پرداخته،
اصول و قواعد
بلاغت و فن
بيان را پايهريزي
كردند و اندك
اندك علوم
بلاغي به سوي
كمال سير كرد
و تدوين يافت. در
دورة بني
عباس تحقيق
در دلايل
اعجاز قرآن كريم
و كشف
امتيازهاي
ادبي آن
پيشرفت
شايسته داشت
و سخن شناسان
در قوت و ضعف
ادباي مسلمان
غور و تتبع
كردند. ادامة
اين موشكافيها
سبب پيدايش
سه دانش
ارزندة جديد
به نامهاي:
«معاني» و «بيان»
و «بديع» گرديد
كه نمونة اين بحثها
را در كتاب
مجازالقرآن
ابوعبيده
معمربن مُثني
شاگرد خليل
بن احمد و در
كتاب
الغصاحه اثر
ابوحاتم
سجستاني و
كتاب
اعجازالقرآن
جاحظ و
نقدالشعر و
نقدالنثر
ابوالفرج
قُدامه بن
جعفر و كتاب
الشعر و
الشعراء ابن
قتيبة دينوري
و كتابهاي
الكامل و
البلاغه
مُبَرّد ميتوان
نام برد. هر يك
از اين
دانشوران
مباحثي دل
انگيز به
بازار
سخنوري عرضه
داشتند و
راهي به
آيندگان
گشودند. سير
دانشهاي
بلاغي و ادبي
در قرن چهارم
و آغاز قرن
پنجم به
موازات
گسترش ديگر
دانشها
رونق و كمال
يافت و شيوههاي
بحث در اين
مباحث چنين
بود كه كلام
فصحا را مطرح
كرده، در
فوايد لغوي و
نحوي و دقايق
بياني آن سخن
ميپيوستند
و با استشهاد
و استناد از
آيات قرآن و
شعر شاعران و
بلغا اصولي
را كشف ميكردند.
گاه استادي
اين مطالب را
املا ميكرد
و
دانشجويانش
انشا و
استملا ميكردند
و از همين
رهگذر كتاب «اَمالي»
پديد آمد،
چنانكه كتاب
الأمالي
ابوعلي قالي
معروف است.
رونق اين
مباحث به حدي
بود كه كافي
است در اينجا
نامي از
مشاهير و
بزرگان علوم
بلاغي كه از
ايران
برخاستند،
برده شود: 1.
ابوبكر
محمدبن
دُرَيد (د223-321ق.)
كتاب
الجَمْهَره
را در لغت و
المقصوره
والأشتقاق
را نوشت. 2.
ابوسعيد حسن
بن عبدالله
سيرافي (د365ق.)
از بزرگان
نامي نحو و
لغت و فقه و
حديث و علوم
قرآن و كلام
كه سيرة حفظ
روايات داشت
و شاگردش حسن
بن احمد
فارسي از روش
قياس بهره ميگرفت.
3.
صاحبِ كافي
اسماعيل بن
عَبّاد (د385ق.).
وزير مشهور
ديلميان و
نويسندة
بزرگ و از
سرآمدان
علماي لغت و
نحو و
نويسندة
كتاب المحيط. 4.
ابومنصور
محمدبن
اَزهري هروي
(د370ق.). از
بزرگترين
دانشمندان
ادب روزگار كه
كتاب
التهذيب را
در موضوع لغت
نوشت. 5.
اسماعيل بن
حَمّاد
جوهري
فارابي (د
حدود400ق.). صاحب
كتاب
الصّحِال در
لغت. تأليف
كتب لغت و
تحقيقات
زبانشناختي
بدست دانشمندان
ايراني، كه
خود مقدمة
تنوع و تخصص
در اين پژوهشها
بود،
سرانجام
تحقيق در
علوم بلاغت و
آيين فصاحت و
سخنوري را
موجب گرديد و
بدينگونه
علوم بلاغي
در اين
روزگار
مدارج
والايي پيمود.
شرح چامهها
و قصايد در
مجالس درس بهگونة
« املا » رواج
يافت و دقتها
و تحقيقات
بيشتر را در
زمينة بلاغت
ممكن ساخت،
تا بدانجا كه
بدست
دانشمندان
كتابهاي
اختصصاي در
اين قلمرو
تدوين يافت،
از آن جمله
است : تحقيقات
صاحب بن
عَبّاد در
خردهگيري
بر مُتَنبّي
و در نقد آثار
اين شاعر ، رسالة
معروفي نوشت
و از آن پس
شاگرد او
ابولحسن علي
بن عبدالعزيز
جرجاني كه
قاضي ري بود (د
290-366ق)، در ادامة
كار صاحب بن
عباد ، كتاب
الوساطه
بَيْنَ
المُتنبّي و
خُصُومه را
تأليف كرد.پس
از اين
دانشمند
ايراني بود
كه علامة
بزرگوار ،
عبدالقاهر بن
عبدالرحمن
جرجاني طرح
نو آيين
بلاغت خود را
در كتابهاي
خويش به نامهاي
اسرار
البلاغه و
دلائل
الأعجاز
پايهريزي
كرد و به جهان
ادب عرضه
داشت و فصل
نويني براي
محققان
بلاغت و نقد
ادبي جهان
گشود.سير اين
تحول ها و
پژوهشها در
بلاغت ايران
و اسلام ، از
اواسط قرن
پنجم تا
اواخر قرن
هفتم سيري زاينده
و
افتخارآميز
است، چه در
اين دوره است
كه تأسيس بسي
كتابخانهها
و مدارس و
خانقاهها،
به امر و
تشويق
بزرگان و
وزرا و امري
دانشپرور،
موجب اقبال
طلاب علوم به
ويژه علوم
ادبي و شرعي
ميگرديد.
مدارس بزرگي
رونق و شهرت
يافتند كه در رأس
آن نظامية
خواجه نظام
الملك بود و
در زمينة علم
تفسير نيز كه
همراه مسائل
ادبي مطرح ميشد،
تفاسيري با
محتواي
كلامي و
حِكَمي با
بستر
موضوعات و
مسائل ادبي و
خطابي،
تأليف يافت، از
آن جمله : كتاب
مفَاتيح
الاسرار و
مصابيح الابرار
اثر
ابوالفتح
محمد بن
عبدالكريم
شهرستاني (د548ق.)
و كتاب التنبيه
علي بعض
الاسرار
المودّعه في
بعض سُوَرِالقرآن
از امام
فخرالدين
محمدبن عمر
رازي (د606ق.) و
تفسير ديگر و
مهمتر وي ،
كتاب مفاتيح
الغيب معروف
به «تفسير
كبير». دنبالة
اين تفسير را كساني
چون ابن
الخوئي (د637ق.) و
سيوطي (د911ق.) پي
گرفته و آن را
تكميل كردهاند.
در اينجا ياد
كردِ تفسير
كشاف اثر
ابوالقاسم
محمودبن عمر
زَمَخْشَريِ
خوارزمي (د538ق.)
بايسته است،
چه در اين
تفسير،
علاوه بر ذكر
شأن نزول
آيات و مسائل
كلامي
معتزله ،
ويژگيهاي
صرفي و نحوي و
معاني و بيان
آيات قرآني
نيز مورد
توجه و تفسير
قرار گرفته
است. اين
تفسيرها ،
علاوه بر
تفاسير
بسياري است
كه به دست
دانشمندان
صوفيه نگارش
يافته است و
ذكر آنها در
اين مقاله
نميگنجد. در
اين عهد
تفسيرهايي
هم بدست
دانشمندان
شيعه نگارش
يافته كه
كتاب
التبيان
تأليف شيخ
الطائفه
ابوجعفر
محمدبن حسن
طوسي (د460ق.) و
تفسير مهم
ديگر تفسير
ابوالفتوح
جمالالدين
حسين بن علي
بن محمد رازي
از آن جمله است.
تفسير مهم
ديگري كه در
اينجا بايد
از آن ياد كرد،
تفسير مجمعُ
البيانِ فضل
بن حسن بن فضل
طَبْرِسي
معروف به شيخ
طَبْرِسي (د548ق.)
است كه از تفاسير
ياد شده
مشهورتر است.
باري چنانكه
پيش از اين اشارت
رفت ، تحول
عمده را در
اين روزگار
در علوم بلاغت
عبدالقاهر
جرجاني ، با
دو اثر مشهور
خود اسرار
البلاغه و
دلائل
الاعجاز
پديدآورد و طرحهاي
نوي ريخت. در
اشاره به
مقام ارجمند
علمي و نقادي
او كافي است
كه از تمجيد و
بزرگداشت
امام فخر
رازي در
نهايه
الاعجاز ياد كنيم:
« امام
عبدالقاهر
جرجاني
قواعد علم
معاني و بيان
را استخراج و
برهانها و
حجتهاي آن
را مرتب كرد و
در كشف حقايق
آن كوشش فراوان
نمود. » سعدالدين
تفتازاني در
مقدمة كتاب
مطّول چنين
نوشت: « نكتههاي
بيهمتاي
انديشه را از
بستر
تحقيقات
بزرگان فراچنگ
ميآوريم و
به آثار
دانشمندان
انگشت نما و
شناخته شدة
دانش معاني و
بيان همواره
مراجعه ميكردم،
به ويژه
دلائل
الأعجاز و
اسرارالبلاغه
كه نهايت
كوشش خود را
در تتبع و
مطالعة آنها صرف
كردم ». ديگر از
دانشمندان
علوم بلاغي
اين عصر ،
علامه سراج
الدين
ابويعقوب
يوسف سكاكي خوارزمي
است ( د555-626ق.) صاحب
مفاتحي
العلوم. اين
كتاب كه در آن
از 12 علم از
علوم ادبي
بحث شده، از
مأخذ عمدة
بلاغت است و
شارحان
بارها آن را
تفسير كردهاند.
اثر
بزرگ ديگري
كه از مأخذ
بلاغت و
فراهم آمدة
اين عصر است ،
اثر بزرگ و
نفيس محمدبن
عمر رادوياني
است: ترجمان
البلاغه كه
بايد آن را
نخستين كتاب
مهم در علوم
بلاغي و
صنايع ادبي
به زبان
فارسي به حساب
آورد. زيرا
گرچه پيش از
وي، ابويوسف
عروضي و
ابوالعلاء
شوشتري
آثاري به
زبان فارسي
در بلاغت
نوشتند، ولي
كتاب
رادوياني در
جامعيت و
ترتيب فصول و
ابواب و در
اشتمال بر تفصيل
در اين
زمينه، از
شهرگي و
سمودمندي
بيشتري
برخوردار
است . خود او در
مقدمة اين
كتاب چنين
گفته است: «
چنين گويد
محمدبن عمر
رادوياني كه
تصنيفها
بسيار ديدم
مردانشيان
هر روزگاري
را اندر شرح
بلاغت و بيان
حل صناعت و
آنچه از وي
خيزد و به وي
آميزد چون
عروض و معرفت
القاب و
قوافي ، همه
بتازي ديدم و
بفايدة وي يك
گروه مردم را
مخصوص ديدم
مگر عروضي كه
ابويوسف و
ابوالعلاء
شوشتري
بپارسي كردهاند
اما اندر
دانستن
اجناس بلاغت
و اقسام صناعت
و شناختن
سخنان با
پيرايه و
معاني بلند
كتابي نديدم
بپارسي كه
آزاده را
مونس باشدو
فرزانه را
غمگسار و
محدث بود...
امروزه هر
گروهي مدعيان
اين نوعاند
و خويشتن را
از اين طبقه
شمرند چون
دانش را به
سنگ كردم
بيشتر اندر
دعوي غالي
ديدم و از معني
خالي... پس
دانستم به
يقين كه از
چنين تأليفاتي
بسامان نيز
هم نيكو راه
نبردند و از
دقايق و
حقايق نظم و
نثر بدرستي و
راستي نشان
ندهند... » . بنابه
تصريح خود
رادوياني ،
ترتيب بابها
و فصلهاي
اين كتاب طبق
محاسن
الكلام
خواجه امام
نصربن حسن
بوده است: « .... و
عامة بابهاي
اين كتاب را ،
بر ترتيب
فصول محاسن
الكلام
خواجه امام
نصربن الحسن
رضي الله عنه
نهاده است
تخريج كردم و
از تفسير وي
مثال گرفتم ». با
مطالعة اين
مقدمه آشكار
ميشود كه
انتساب
ترجمان
البلاغه به
فرخي سيستاني
نادرست است و
نخستين بار ،
پروفسور
احمد آتش
مصحح كتاب به
اين نكته
توجه كرده كه
در خور تقدير
است.از
مزاياي
ترجمان
البلاغه
رادوياني
اشتمال آن
است به ايراد
شواهد از
شاعران و
گويندگان
ايراني با ذكر
نام آنها كه
اين خود موجب
احياي نام
بسياري از
شاعران قرن
چهارم و
اوايل قرن
پنجم شده است. كتاب
پرارزش
ديگري كه به
زبان فارسي
در علوم بلاغي
تأليف يافته
حدائق السحر
في دقائق
الشعر ،
تأليف اديب
بارع خواجه
رشيدالدين
وطواط (573ق.) است
كه از كتاب
رادوياني
پرآوازهتر
است.
رشيدالدين
وطواط سخن
سنج پرمايهاي
بوده كه به
بنيادهاي
بلاغت
آشنايي كامل
داشته و در
كتاب خود
دربارة بعضي
چامه سرايان
فارسي وشيوة
گفتار و سبك
چامه سرايي و
قوت و ضعف اشعار
اظهارنظر
كرده، از آن
جمله : از
اشعار مسعود
سعد و كمالي و
قطران
تبريزي و ازرقي
و فرخي سخن
گفته و آنها
را به محك نقد
كشيده است . در
مقام ادبي و
سخن سنجي او
بزرگاني همچون
ياقوت حموي و
خاقاني
شرواني و
بسياري ديگر از
بزرگان ادب
فارسي و عرب
از توانايي و
سخنوري او به
بزرگي ياد
كردهاند. به
نوشتة ياقوت
حموي: رشيد در
آن واحد يك
بيت از بحري
به عربي نظم
ميكرد و
بيتي ديگر به
فارسي به
بحري
جداگانه ميسرود
و هر دو را با
هم املا ميكرد.
خاقاني نيز
در قصايد خوا
از او به
بزرگي ياد
كرده از
جمله در
قصيدهاي به
اين مطلع : مگر
به ساحت گيتي
نماند بوي وف كه
هيچ انس
نيامد زهيچ
انس مر كه
در پاسخ
قصيدة
رشيدالدين
وطواط سرود و
نظم و نثرش را
پروين و بنات
النعش
دانسته است: ....
سزد كه عيد
كنم در جهان
به عزّ رشيد كه
نظم و نثرش
عيد مؤبّد
است مر اگر
به كوه رسيدي
روايت سخنش زهي
رشيد جواب
آمدي به جاي
صد ز
نظم و نثرش
پروين و نعش
خيزد و او به
هم نيامد
پروين و نعش
در يك ج عبارتش
همه چون
آفتاب و طرفه
تر آن كه
نعش و پروين
در آفتاب شد
پيدا. |
|
چشمه
سار بلاغت در
شعر فارسي |
|
آب
حيوانش
زمنقار
بلاغت ميچكد زاغ
كلك من
بناميزد چه
عالي مشرب
است «حافظ» از
نخستين چامههاي
فارسي از
زبان ابوحفض
، سُغدي كه از
دويدن آهوي
كوهي در دشت
تصويرسازي
كرده تا
روزگار ما كه
شاعران
ايراني هريك
به گونهاي
آرزوي دل و
ترانة جان را
در جام
بلورين شعر ريختهاند
اين چشمه سار
بلاغت با
بهرهگيري
از هنرهاي
شعرپردازي
جاري است و
گوش دل ما را
به زمزمة
دلرباي خويش
مينوازد. به
گفته حافظ
اين آب
حيواني است
كه زبان
بلاغت چكيده
و چنين مشربي
خوش دلكش
پروريده است.
در اين مقاله
شيوهها و
ترفندهاي
برخي شاعران
پارسي را در
پرداختن اين
چامهها و
ترانهها
بررسي ميكنيم
كه بنيادهاي
بلاغي آن از
معاني و بيان
و عروض و همة
آن چيزهايي
كه دانشمندان
در واژة «
بلاغت » خلاصه
كردهاند ، و
هم با كلك
خيال انگيز
خويش از
استعداد و
قريحة
خداداد خود
برساختهاند
سخن ميگوييم.
بديهي است
گزارش فنون و
هنرهاي شعري
فارسي با
تاريخي بدين
درازي و
گستردگي در
حصار مقالتي
چنين ، عطش
بيكران
عاشقان شعر
فارسي را فرو
نمينشاند،
چرا كه آب
دريا را در
كوزهاي
گنجايي نيست
و تنها به قدر
تشنگي بايد
چشيد. شعر
فارسي
زاييدة
تلاقي
انديشه و
فرهنگ با آهنگ
و هنر و نيرنگ
است در همين
بيت حافظ كه
عنوان آراي
مقالت ما است
آهنگ عروضي «
فاعلاتن فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلن »
فرهنگي را
گزارش داده
است كه
دانشمندانش
در كلام بليغ
كتابها
پرداختهاند
و اصولي
استوار در
نمايش مرزهاي
آن نشان دادهاند.
از دگر سو هنر
تصويرسازي و
تخيّل و
انديشه در
پديدآوردن
مرغ خوش
الحاني كه با
دهان و آواي
خود چنين
سرودي را
همچون مشرب و
رودي بر بستر
زمانه جاري
ساخته توفيق
آن يافته كه
مركب سياه
غزل خود را
(زاغ كلك ) عامل
بنيادي چنين
اثري معرفي
ميكند و اين
نه مركّب و
زاغ كلك اوست
بل انديشه و مغز
اوست كه اين
غزل را
پرورده و در
بلاغت اين سرزمين
مجاز به
علاقه ابزار
نام يافته
است. بدين
ترتيب در اين
مقاله گزارش
شعر فارسي را
در سه ماية
جداگانه لكن
آميخته و
درهم بررسي
ميكنيم. 1.
مايه آهنگي؛ 2.
ماية هنري و
بلاغي كه
ماية نيرنگياش
توان ناميد؛ 3.
مايههاي
فرهنگي و
انديشگاني. در
نمايش آهنگ و
نقش آن در
القاي معاني
خاص تا كنون
دانشمندان
ايراني آثار
و تحقيقات
گرانقدري
داشتهاند
كه كوششهاي
آنان در
مطالعة
اوزان عروضي
و بررسي قلمرو
قافيت و
موسيقي
دروني شعر
خلاصه ميشود
كه قلمرو اين
تحقيقات بر
اهل فن
پوشيده نيست
و ميتوان
گفت بدنة
بيروني اين
موسيقي در
شعر فارسي در
دانش عروض و
قافيه بررسي
شده لكن
زمزمههاي
دروني شعر
چيزي است كه
قريحه و طبع
شاعري آن را
انتخاب ميكند
چنانكه
خاقاني با
استفاده از
آهنگ « مُفْتَعِلُنْ
مُفْتَعِلُنْ
فاعِلانْ »
(بحر سريع) در
قصيدهاي از
ترنم مرغان
كمك گرفته و
حديث هر يك از
آنان را نقل
كرده و مرغان
را به طفلان
مكتبي كه (ابجد)
ميآموزند و
چه چه ميزنند
مانند كرده
است: مرغان
چون طفلكان
ابجدي
آموخته بلبل
الحمدخوان
كشته خليفه
كتاب فاخته
گفت آه من
كلّه خضرا
بسوخت حاجب
اين بار كو و
رنه بسوزم
حجاب و
يا در ابيات
زير استخدام
كلمههاي
كمانچه ،
رباب،
ارغنون ،
زهره،
زيردستان خود
فضاي شعر را
بطور طبيعي
با آهنگ و نوا
پر كرده و
آهنگ رسمي «
مفتعلن
فاعلن
مفتعلن
فاعلن » ، «
مفعولُ
فاعلان
مفاعيل
فاعلن » و «
مستفعلن مستفعلن
مستفعلن » است
از دگر سو به
گوش نوازي پرداخته
است: آهنگ در
آهنگ: -
پيش چنين
مجلسي مرغان
جمع آمدند شب
شده چون شكل
موي مه چو
كمانچه رباب - بي
دست ارغنون
زن گردون به
رنگ و شكل شب
موي گشت و ماه
كمانچه رباب
شو -
مستان صبوح
آموخته از مي
فتوح
اندوخته مي
شمع روح
افروخته نقل
مهيّا ريخته زهره
غزل خوان
آمده در زير و
دستان آمده چون
زيردستان
آمده بر شه
ثريا ريخته و
يا حافظ در
تلاقي
موسيقي
عروضي با
موسيقي دروني
نه تنها از
اين شيوه
بهره گرفته و
سرود زهرهاش
مسيحا را به
رقص وا داشته
است: در
آسمان نه عجب
گر به گفته
حافظ سماع
زهره به رقص
آورد مسيحا ر بلكه
با استفاده
از واژههاي
مخصوص آهنگ
ويژه و ترنّم
كاملاً
برگرفته از
آيات قرآني
را در شعر خود
به كار برده
چنانكه در
شعر زير آهنگ
اسجاع قرآني
در آيه
وَاْلتَفَّتِ
السَّاقُ
بِالسَّاقِ
اليص رَبِكَ
يَوْمِئذٍ
اَلّمَسَاقُ
را با بحر
عروضي مقصور
مثمن رمل «
فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلاتن
فاعلان » عجين
كرده است: رشتة
تسبيح اگر
بگسست
معذورم
بدارد ستم
اندر ساعد
ساقي سيمين
ساق بود و
اين آهنگ
فرهنگي و
قرآني به
دنبال آهنگ
رسمي شعر (
عروض و قافيه )
و نيز خروش و
سروش فرو
برده است. پيش
از اينت بيش
از اين
انديشه عشاق
بود مهر
ورزي تو با ما
شهرة آفاق
بود تناسب
آهنگ و پيام
نيز از مقولههاي
باريك شعري
است، پيام
شاعر گاه از
امور شاديزا
و نشاط انگيز
است و گاه
معطوف به طرح
مسائل غم و
اندوه يا سوگ
و ماتم يا
عبرت و اندرز
و اموري چنين
است. ناچار
شاعران
اوزان شاد را
از آهنگهاي
غمگين باز
شناخته و هر
يك را در جاي
خود به كار
بردهاند
نمونه وزنهاي
شاد در شعر
فارسي « بحر
رجز » است :
مستفعلن فَعَلن
مستفعلن
فَعَلن كه به
عنوان مثال
در شعر امير
معزي محسوس
است و در آن از
كلك فرخ خود
نقش هاي
عجيب
انگيخته است: اي
زلف دلبر من
پربند و
پرشكني گاهي
چو وعدة او
گاهي چو پشت
من گه
دام سرخ ملي
گه بند تازه
گلي گه
درع معصفري
گه طوق
نسترني گه
خوشة عنبي گه
عقدة ذنبي گه
پردة قمري گه
حلقه سمني چون
راي تيره
دلان پرپيچ
وتاب و خمي چون
راه
بدكُنِشان
پررنگ و زرق و
فني اي
كلك فرخ او از
نقشهاي عجب مانندة
صدفي پر درّ
مختزني.... و
اين همان وزن
شادي است كه
سعدي آن را در
فرخ نهاني و
شادي عرفاني
به كار برده و
فرموده است: داني
چه گفت مرا آن
بلبل سحري تو
خود چه آدميي
كز عشق بي
خبري مولوي
در غزلياتش
با بهرهگيري
از وزن نشاط
افزاي (
مَفْعولُ
مفاعيلُ مفاعيلُ
مَفولُنْ =
بحر هَزَج
مثمّن
اَخْرَب مكْفُوف
مَحْذوف )
نوعي نشاط
دروني و
عرفاني را مطرح
كرده كه
آشنايان با
عشق جانان و
مناجات يزدان
از آن نصيب ميبرند.
نشاطي
دروني،
همچون نشاط
تماشاي باغ و
راغ و ثروت و
گنج و لعل
ثمين پيدا ميكنند
. بهار خرمشان
نثار رحمت
الهي و گلشن و
سوسنشان
ذوالفقار
علي است و از
بركت ايشان
است كه گلنار
پر گره و
جويبار پر
زره گرديده و
شكوفه لب
گشاده و سر و
قد كشيده است... تا
نقش تو در
سينه ما خانه
شين شد هرجا
كه نشينم چو
فردوس برين
شد آن
فكر و خيالات
چون يأجوج و
چو مأجوج هريك
چو رخ حوري و
چون لعبت چين
شد بالا
همه باغ آمد و
پستي همگي
گنج آخر
تو چه چيزي كه
جهان از تو
چنين شد هر
غوره ز
خورشيد شد
انگور و شكر
بست وان
سنگ سيه نيز
از او لعل
ثمين شد گر
ظلمت دل بود
كنون روزن دل
شد ور
رهزن دين بود
كنون قدوة
دين شد و
با استفاده
از بحر
مَفعولُ
فاعلات
مَفاعيلُ
فاعِلُن (بحر
مضارع
مُثَمَّن
اَخّربَ
مكفوف محذوف )
چنين فرموده
است: آمد
بهار خرم و
رحمت نثار شد سوسن
چو ذوالفقار
علي آبدار شد اجزاي
خاك حامله
بودند ز
آسمان نه
ماه گشت
حامله زان
بيقرار شد گلنار
پر گره شد و
جوبار پر زره صحرا
پر از بنفشه و
دكه لاله زار
شد اشكوفه
لب گشاد كه
هنگام بوسه
گشت بگشاد
سر و دست كه
وقت كنار شد گلزار
چرخ چونك
گلستان دل
بديد در
رو كشيد ابر و
ز دل شرمسار
شد گلزار
چرخ چونك
گلستان دل
بديد در
رو كشيد ابر و
ز دل شرمسار
شد زنده
شدند بار
ديگر كشتگان
دي تا
منكر قيامت
بي اعتبار شد... در
ميان وزنهاي
عروضي از بحر
هَزَج
مُسَدَّس
مقصور يا محذوف
( مَفاعيلُنْ
مَفاعيلُنْ
فَعُولُنْ )
نيز بستر
مناسبي برا
پذيرفتن
پيامهاي
بزمي و
عاشقانه و
وصف مناظر
زيباي طبيعت
و طرح تمنيات
دوستي و غيره
است كه نمونة
زيباي اين
خسرو شيرين
نظامي و
مثنويهايي
است كه به
تقليد آن سخن
سراي نامي
سروده شده
است و در غزل و
قصيده هم بهرگيران
از اين آهنگ
كم نيستند.
حافظ در
نمونة زيرين
حكايت بلبل
را با صبا و
نوازش نسيم
صبحگاهي را
از شب نشينان
و بشارت توبه
را از زهد و
ريا در اين آهنگ
ريخته است. سحر
بلبل حكايت
با صبا كرد كه
عشق روي گل با
ما چه ها كرد خوشش
باد آن نسيم
صبحگاهي كه
درد شب
نشينان را
دوا كرد بشارت
بربه كوي مي
فروشان كه
حافظ توبه از
زهد و ريا كرد لكن
در دو داغ, هجر
و رثا، غمها
سوكها
اقتضاي آهنگهاي
بلند و
هجاهاي
كشيده دارد و
هماهنگي و
تقارن اين
معاني با
هجاهاي بلند
موسيقي درون
چامهها را
به خوبي
تأمين ميكند
و گويي
سرنوشت
بشريت كه
آدمي را به
انديشيدن و
تأمل وا ميدارد
اقتضاي
آرامش و
آهستگي دارد
و اين با هجاهاي
بلند همراهي
ميكند.
فردوسي اين
معاني را در
وزن
فَعُولُنْ
فَعُولُنْ
فَعُولُنْ
فَعَل به
خوبي تلفيق
مي كن و به
عنوان نمونه
مرگ را به ياد
ميآورد و
خرد را به
دستگيري ميخواند
و سرانجام
بستر آدميان
را خاك تيره
ميداند: همه
مرگ رائيم
برنا و پير به
رفتن خردمان
بود دستگير بد
و نيك بر ما
همي بگذرد چنين
داند كه كس كه
دارد خرد سرانجام
بستر بود
تيره خاك بپرّد
روان سوي
يزدان پاك تلائم
و تناسب
هجاهاي بلند
و نُدبه و عرض
سوكمندي از
يكسو و وزن
فاعلاتُنْ
فاعلاتُنْ
فاعلاتُنْ
دگر سو آهنگ
مناسبي
پديده آورده
است كه تمام
آنها شعر خاقاني
را وحدت
بخشيده و
جلوهگر
ساخته است. او
در قصيده
ترنّم
المصاب كه در سوك
مرگ فرزند
جوان خويش
رشيدالدين
با كلمههايي
از هجاهاي
بلند
برخوردار
است بدين سان
نوحه سرداده
است: نازنينان
منا مرد چراغ
دل من همچو
شمع از مژه
خوناب جگر
بگشاييد بلبل
نغمه گر از
باب طرب شد به
سفر گوش
به نوحه
زاغان به حضر
بگشاييد دانه
دانه گهر اشك
بباريد
چنانك گرة
رشته تسبيح ز
سر بگشاييد.... در
دارُالكتُب
و بام دبستان
بكنيد بر
نظاره ز در
بام مقر
بگشاييد
(ديوان ص16) و
همين شاعر در
قصيدة ديگر
دريغاگويي
فرزند خويش
را از (بحر
رَمَل
مُثَمَّن
مَخْبون) با
اختيار واژههايي
با هجاهاي
بلند آتش در
جان آدميان
انداخته است: دلنواز
من بيمار
شماييد هم بهر
بيمارنوازي
به من آريد
همه دور
مانديد ز من
همچو خزان از
نوروز كه
خزان رنگم و
نوروز
لقاييد همه چون
مرا طوطي جان
از قفس كام
پريد نوحه
جُغد كنيد از
چه هماييد
همه الوداع
اي دَمتان
همره آخر دم
من بارك
الله چه به
آيين
رفقاييد همه الوداع
اي دلتان
سوخته روز
فراق در
شب خوف نه در
صبح رجاييد
همه اما
عناصر
انديشگاني و
صورتگري شعر
فارسي نه
چيزي است
خُرد كه
بتوان در طي
اوراقي به تمامي
باز گفت . به
زباني به
پهناي فلك
تواند تا شرح
آن بازگويد.
از اين رو
كلياتي از آن
را در دو عرصه
به طور فشرده
ياد ميكنيم
و همراه مثالها
و نمونهها
خواننده را
در جريان اين
چشمه سار
نشاط بخش و
دلنواز قرار
ميدهيم: صورتگري
بلاغي و هنري
نشان دهندة
دادههايي
است كه بخشي
از آنها را
سازهها و
قالبهاي
رسمي بلاغي
از تشبيه
واستعاره و
جنس و كنايه و
اطناب و
ايجاز و حذف و
تقدم و تأخر و
حصر و قصر و
ايهام و طباق
و مراعات
نظير و
دگرگونههاي
بديع و بلاغت
در منابع و
مأخذ بشكوه
آن به زبانهاي
فارسي و عربي
در اختيار
مشتاقان
قرار داده
است و بخش
عظيم اين
صورتگري
آفريدة ذهن و
انديشه خود
شاعر است. در
بخش صورتگري
شاعران تخيل
و الهام را با
مهارتهاي
ادبي چهان
درآميختهاند
كه حالات
عقلاني و
استدلالهاي
دشوار را در
قالب تشبيه و
استعاره
ريخته و به
سادگي از
عهدة بيان
مطالب آمدهاند:
در
سادهترين
گونههاي
تشبيه كه
همان تشابه
لفضي و ظاهري
كلمههاست
يعني جناس
برخي تشبيه و
جناس را در
پديدآوردن
شگفتي و
نيروي القاي
مطلب به كار
گرفتهاند.
چنانكه
خاقاني نهاد
تن پرستان و
خودنمايان
را كه دروني
آلوده و
بروني
آراسته
دارند به
گلخن و گل
خندان مانند
كرده و دو چيز
نا هماهنگ را
در كنار هم نشانده
و گفته است: نهاد
تن پرستان را
گل خندان و
گلخن دان درون
سوخبث و
ناپاكي و
بيرون زر و
مرجانش و
نظامي، نمك
لب شيرين را
با شكر
درآميخته و توصيفي
بدين گونه
آورده است: نمك
دارد لبش در
خندة پيوست نمك
شيرين نباشد
وانِ او هست نمونههاي
ياد شده كه
نخستين
تشبيه همراه
جناس و دومي
تشبيه مركب
است نشان ميدهد
كه چگونه
تشبيه كه از
كيفيت تركيب
مشبه و مشبه
به و تلفيق
محسوس و
معقول گرفته
ميشود درجه
تخيلي آن
بيشتر و
تأثيرش افزونتر
است. يكي
ديگر از
فسونكاريهاي
شاعران در
حلقة تشبيه
آنجاست كه
كرسي مشبه و
مشبه به را جا
به جا كنند و
به تشبيه
معكوس و قياس
وارون
بپردازند
دراين گونه
تشبيه است كه
فردوسي در
شاهنامه
ستاره و
خورشيد را در
درخشندگي به
تيغ و سنان و
ظاهر شدن ماه
را ز فراز كوه
به جلوس شاه
بر تخت مانند
كرده است: ستاره
سنان بود و
خورشيد تيغ زآهن
زمين بود و از
گرز ميغ سراز
كوه بر زد هم
آنگاه ماه چو
بر تخت
پيروزه
پيروز شاه از
تشبيهات
شگفت و والاي
شاعران
نمايش هيئت سكون
و طرز قرار
گرفته عناصر
و اجزاي يك
پديده در
كنار هم است
كه پيداست در
اين گونه
تشبيه يك چيز
به يك چيز
مانند نشده
بلكه اجزاي
مركب با حالت
و هيئت مخصوص
به وضعيت
همانندي
تشبيه گرديده
و درجة ابداع
و معماري
تشبيه در آن
هنريتر و
والاتر است.
چنانكه
منوچهري
بوستاني را به
مسجد و فاخته
را به موذّن و
شاخ بنفشه را
كه سر بر زانو
نهاده در
حالت سكون
نشان داده
است: بوستان
چون مسجد و
شاخ بنفشه در
ركوع فاخته
چون مُؤْذن و
آواز او بانگ
نماز وان
بنفشه چون
عدوي خواجه
گيتي نگون سر
به زانو
برنهاده رخ
به نيل
اندوده باز و
همين تشبيه
(هيئت سر به
زانو نهادن )
كه نمايش هيئت
سكون است از
تركيب جهان و
عناصر و
اجزاي مختلف
حاصل آمده و
با وجه شبهي
مركب عرضه
شده و از
تشبيهات
هنري شاعران
است. چنانكه
خاقاني زانوي
ادب بر زمين
زدن و در در
درس تعليم و
تربيت استاد
به ادب نشستن
را آيين ادب
دانسته و آن
را در قصيدهاي
با اين
تشبيتهات
آراسته است: مرا
دل پير تعليم
است و من طفل
زبان دانش دم
تسليم سر عشر
و سر زانو
دبستانش سر
زانو
دبستاني است
چون كشتي نوح
آن ر كه
طوفان جوش
درد اوست
جودي گردد
فاصله امانش خود
آن كس كه روزي
شد دبستان از
سر زانو نه
تا كعبش بود
جودي و نه تا
ساق طوفانش دبستان
از سر زانو
است خاص آن
شير مردي را كه
چون سگ در پس
زانو نشاند
شور مردانش
(ديوان ص 209) و
سير اين
تشبيه
ابداعي را در
شعر فارسي كه
سر در آداب
تعليم و تعلم
دارد و
مربيان گفتهاند:
«
بهتر است با
اقعاء جلوس
كند، دو پاي
خويش را فش
ساخته و دو
زانو بنشيند ».
ميتوان در
تشبيهات
ديگر شاعران
بزرگ هم
ملاحظه كرد
چنانكه
خاقاني ميگويد:
همچو
بنفشه بر سر
زانو نهاده
سر زانو
بنفشه رنگتر
از لب هزار
بار صورتگري
و فسونكاري
سخن سرايان فارسي
در قلمرو
استعاره ،
بسي دلنشين و
هوش رباست.
آنجا كه صبح
آه آتشين ز
جگر بر ميكشد
و پگاهان نفش
سر به مهر بر
ميكشد و
خيمه
روحانيان را
عنبرين طناب
ميسازد و
جيب دريدة
صبح از قوارة
پرنياني
نمايان ميگردد.
به اين ابيات
خاقاني
بنگريم: صبح
آه آتشين ز
جگر بركشيد و
گفت دردا
كه كار
خراسان بر آب
شد زد
نفس سربه مهر
صبح
مُلَمَّع
نقاب خيمة
روحانيان
گشت
مُعَنْبر
طناب ساحري
را گر قواره
بهر صبح آيد
به كار من
زجيب مه
قواره
پرينان
آوردهام بر
قوارة ماه
سحري كرد چرخ تا
سر از خواب
گران بركرد
صبح در
تحليل اين
نمونههاي
هنري و آهنگي
و نيرنگي به
محتواي
فرهنگي آنها
نيز برميخوريم
« والصبح
اذاتنفس » و
اين بعد
فرهنگي شعر
فارسي است كه
حامل دين ، فلسفه
، حكمت،
اخلاق و
حماسه و غيره
است و در اين
مقاله به
عنوان نمونه
پرتو افشاني
آيت قرآني را
در شعر فارسي
اشاره ميكنيم
كه هم در آهنگ
دروني شعر
فارسي و هم در
قافيت اشعار
پرتوافكن
است: آيت
در قافيت : در
قافيه اشعار
زير از
خاقاني تعابير
قرآني : لَماقَضي،
طاها ،
اَخْرجَ
الْمَرعي ،
وَالنَّجم
اذا هَوي ،
شَمْسُ
الضُّحي ،
اَشُّعرا ، هُمُ
السُّفَها ،
شَرُّ
الدّواب ، حُسْنُ
المآب ضمن
القاي فرهنگ
قرآني در
تأمين موسيقي
كلامي و
پردازش
قافيت اشعار
اثر مستقيم
نهاده است: -
زيد چون در
خدمت احمد به
ترك زن بگفت نام
باقي يافت
آنك آيت
ملاقضي - پس
از
اَلْحَمْد
والرَّحمن
والْكَهف پس
از ياسين و
طاسين ميم و
طاه - دو
شاخ گيسوي او چون
چهار بيخ
حيات به
هركجا كه اثر
كرد اَخْرَج
الْمَرعي -
آورده
روزنامه
دولت و آستين مُهرش
نهاده سورة
وَالنجم
اِذا هَوي -
بهر مزدوران
كه محروران
بدند از
ماندگي قرصه
كافور كرد از
قرصه شَمْسُ
الضُّحي -
مرا به منزل
اِلاّ
الذّين
فرودآور فرو
گشاي ز من طَمطراق
اَلشُّعَرا -
اگرچه هرچه
عيال
مَنندخصم
منند جواب
ندهم الاّ
انّهم هم
السفه -
يارب از اين
حبسگاه باز
رهانش كه هست شروان
شر الّبِلاد
خصمان
شَرُّالدَّواب
-
گفت دميده
است صبح
منشين
خاقاني حضرت
خاقان شناس
مقصد حُسْنُ
المَآب ادبيات
ياد شده كه
مشتي از
خروار و
اندكي از بسيار
است ، نشان ميدهد
كه چگونه شعر
فارسي حاصل
تلاقي سه بعد
آهنگي و
فرهنگي و هنر
و نيرنگي است. تشبيه
و تمثيل و
استعاره در
دست شاعران
ابزاري بوده
است كه بدان
وسيله به
استدلال
شاعران و
برهان سازي
ميپرداختهاند.
عنصري با
استفاده از
تناسي تشبيه
و تمثيل
ممدوح به
ياقوت كه هم
از سنگها
هست و هم نيست
و بالاتر از
گرانبهاتر
از آنهاست،
نتيجه گرفته
كه ممدوحش از
مردم است لكن
مرتبتي
بالاتر از
مردم دارد و گفته
است : تو
اي شاه اَر ز
جنس مردماني بُوَد
ياقوت نيز از
جنس اَحجار و
مولوي با
استفاده از
اين ترفند
فرموده: سيمرغ
را خليفه
مرغان نهادهاند
هرچند
هم لباس
خليفه غُراب
شد گريز
از توسل به
دلايل عادي و
طبيعي و حركت
به اقامة علتهاي
شاعرانه
موجب گرديده
است كه
خاقاني خوان ددان
و درندگان را
با كاسة سر
دشمنان
رنگين و الوان
سازد تا اميد
و نياز ددان
برآورد: خوان
ددان به كاسه
سراعد زآتش
شمشير تو
طعام برآمد و
يا انوري
گرگانِ
بيابان را
آرزومند سر
خونريز
اسيران
ممدوح شمرده
و پاسداري
شبان را از
گوسفندان
واجب دانسته
است: گرگان
سر خونريز
اسيران تو
دارند واجب
شِمُرَد
حَزْم شبان
پاس غنم ر و
فرودسي
ممدوح خويش –
پهلوان
نامدار
ايران ، رستم –
را چماننده
چرمه و
چرانندة
كركس توصيف كرده
است: چماننده
چرمه هنگام
گرد چرانندة
كركس اندر
نبرد مطالعه
پژوهش در اين
ترفندها و
انگيزهها و
صورتگريها
و سحركاريهاي
شاعرانه
حديثي بس
دراز دارد و
اين هنرها سخن
سرايان
ايراني را در
تاريخ ادب
جهان نامدار
و جاويد
ساخته است. پژوهش
و تصحيح در
ادب فارسي |
|
مقدمه |
|
سرچشمه
ادبيات ( پس از
اسلام ) از سدة
سوم هجري آغاز
ميشود .
البته اين
چشمة زلال از
اعماق
فرهنگي ميجوشد
كه پيشينهاي
بس درخشان و
شكوهمند
دارد . از سدة
سوم و چهارم
است كه ادب
فارسي گسترش
ويژهاي مييابد
و بازار شعر و
شاعري رونق
ميگيرد. از
اين هنگام تا
دورة صفويه (
اوايل سدة
دهم ) بيشتر
اديبان به
شاعري ميپرداختند
تا نثر نويسي .
البته تعداد
اندكي نيز ميتوان
يافت كه به
پژوهشهاي
ادبي همت
گماشتهاند .
اين دورة
هفتصد ساله
را ميتوان
دورة
توليدات
ادبي بشمار
آورد چرا كه
در اين سدهها
آثار دسته
اوّلي در
زمينههاي حماسي
، غنايي ،
تعليمي ،
عرفاني و
تاريخي سروده
و تأليف شدهاند
. برخي از اين
منابع و
مراجع ادبي
عبارتند از :
شاهنامه (
فردوسي ) ،
حديقه
الحقيقه (
سنايي ) كشف
المحجوب (
هجويري ) ،
منطق الطير (
عطار ) ، مثنوي (
مولوي ) ،
گلستان و
بوستان ( سعدي )
، غزليات ( حافظ
) و . . . چون
نقد و بررسي و
پژوهش بدون
منبع و متون
دست اوّل بيفايده
است ، در
نتيجه سير
پژوهش و مرجع
نوسي در
تاريخ
ادبيات
ايران بايد
از سدة دهم به
بعد رونق و
شكوفايي
بيشتري
يافته باشد .
چنانچه كتابهاي
دورههاي
گوناگون ادب
را بررسي
كنيم به همين
نتيجه ميرسيم
كه پس از يك
دوره كار
خلاق و سير
صعودي در
انواع قالبها
و گونههاي
ادبي ، دورة
پژوهش و نقد و . .
. آغاز ميگردد
. براي مثال
نهضت فرهنگ
نويسي ،
گردآوري امثال
و حكم ، شرح
نوشتن بر
ديوانها و
تهية جنگ
اشعار از
حدود سدة دهم
گسترش
چشمگيري
يافته است .
ناگفته
پيداست كه
ورود واژگان
عربي ، مغولي
و اروپايي پس
از حملة اقوام
همان زبان و
يا ارتباط
سياسي آنها
با ايران شكل
گرفته است . پس
از ورود صنعت
چاپ به ايران
و شهر نشين
شدن گروههايي
از مردم ،
امكان چاب
كتاب و نيز
طبقة باسواد
و كتابخوان
بيشتر شد و
همين امر سبب
گرديد تا
تعداد نويسندگان
، پژوهشگران
و مترجمان با
افزايش جمعيت
كشور رو به
فزوني گذارد .
گونة آموزش
ادبيات نيز
كه از مكتبي و
حوزهاي و به
مدرسهاي و
دانشگاهي
تغيير مكان
داد سبب شد تا
كتابهاي
خاصي مورد
نياز قرار
گيرد . براي
مثال كتابهاي
تاريخ
ادبيات پيش
از قرن نهم
ارزش چنداني
ندارند و از
اين رو كسي
نيز به تأليف
اينگونه
كتابها
نپرداخته
است . پس با
گسترش چاپ و
امكان فروش
كتاب ،
خريداران
ادب از قشر
درباري و اشراف
زاده به طبقة
متوسط و
علاقهمند
جامعه تغيير
شكل يافتهاند
و در اين
هنگام اديب
مجبور است كه
شرح مثنوي يا
گلستان را
چاپ و منتشر
كند و چنانچه
بنشيند و
خمسهاي چون
نظامي
بسرايد ،
خريداري
نخواهد داشت . در
نتيجه
ادبيات هر
دورهاي ميبايد
با شرايط
سياسي ،
اجتماعي و
فرهنگي همان دوره
تناسباتي
داشته باشد . نمودار
حاصل از
بررسي آثار
ادبي نشان ميدهد
كه در سدههاي
نخستين به
شعر توجه
بيشتري شده و
همچنين
كاربرد
واژگان عربي
و سجع پردازي
بسيار اندك و
نيز آرايههاي
ادبي به شكلي
ساده و روشن
است . و شاعران
بسياري از
مضامين
طبيعت را ( در
شعر ) طرح كرده
و پرورش دادهاند.از
سدة پنجم
دورة تازهاي
در ادبيات
پيدا ميگردد
و از اين
هنگام است كه
كاربرد
واژگان
ناموزون و
مهجور فارسي
اندك ميشود
و وزن شعر به
ويژه در غزل
تنوع بيشتري
مييابد . اين
دوره تا روي
كار آمدن
سنايي ادامه
مييابد . با
ورود
اصطلاحات
عرفاني و
پيدايش نخستين
مثنويهاي
صوفيانه ،
قالب غزل
نسبت به ديگر
قالبها برجستهتر
ميگردد . از
اين دوره
بيان حقايق
مذهبي و فكري
در ميان
سخنوران رونق
مييابد و
همچنين توجه
سخنوران از
شعر به گونههاي
نثر جلب ميگردد
. از
قرن ششم توجه
اديبان به
آرايههاي
ادبي بيشتر
ميشود و نثر
كتابها به
تصنع و عبارت
پردازي ميگرايد
و در ميان
گونههاي
شعري ، قصيده
آخرين مراحل
رشد و ترقي را
در آثار
شاعراني چون :
خاقاني ،
انوري و
مسعود سعد
سپري ميكند . از
اوايل سدة
هفتم ، بر اثر
حمله مغول ،
گر چه گونهاي
پراكندگي
ادبي پيدا شد
امّا همين
دوره از شكوفاترين
دورههاي
ادب عرفاني
است . زبان به
ويژه در غزل
مستحكمتر و
متون نظم و نثر
از اصطلاحات
عرفاني
سرشار ميگردد
و شاعري از
دربارها قدم
فراتر مينهد
. از اين دوره
با مهاجرت
نويسندگان
به هند شاعراني
از جمله امير
خسرو و حسن
دهلوي نامآور
ميشوند و
برخي نيز چون
سيف فرغاني و
مولانا در آسياي
صغير سُكنا
ميگزينند .
اگر چه ايران
دچار حملهاي
سخت گرديده
امّا از
مثنويهاي
حماسي خبري
نيست و قالب
مثنوي در
خدمت نكات
عرفاني و گاه
پند و اندر
قرار ميگيرد
. از همين دوره
تاريخ و
تذكره نويسي
رونق بيشتري
مييابد و
اندك اندك
واژگان و
اصطلاحات
مغولي وارد
آثار ادبي ميگردد
. در
سدة هشتم
نوآوريهاي
ادبي توسط
عبيد زاكاني
، اوحدي
مراغهاي ،
كمال الدين
خجندي ،
سلمان ساوجي
، و به ويژه
حافظ به
تكامل ميرسد
. از پيامدهاي
حملة مغول
تضعيف روحية
علمي
دانشمندان
است كه در
آثار منثور
اين دوره به روشني
ديده ميشود .
در اواخر اين
سده ايران
دچار حمله
تيمور ميگردد
و از اين زمان
ادبيات از
سير صعودي
خود باز ميايستد
. در
اوايل سدة
نهم اگر چه
شاهرخ
تيموري و
پسرش بايسنقر
زمينهاي
مناسب براي
اهل ادب و هنر
فراهم
آوردند امّا
بيشتر توجه
ايشان به
كتابت و
استنساخ
آثار پيشينيان
صرف گشت . با
پيدايش خط
نستعليق ( خط
ملّي ايران)
خوشنويسي
رونق و
اعتبار ويژهاي
يافت . بسياري
از نثر
نويسان
همچنان به
تاريخ نگاري
گرايش
داشتند . با
روي كار آمدن
شاه اسماعيل
صفوي ( در
اوايل سدة
دهم ) گونهاي
مركزيت
ايجاد ميشود
. اگر چه شعر به
دربار
وابسته نيست
اما به دليل
تمايل صفويه
به مذهب تشيع
، حماسههاي
مذهبي و
تاريخي رونق
بسزايي مييابد
. از همين دوره
برخي از
شاعران راه
ديار هند را
در پيش ميگيرند
و اين مهاجرت
ادبي در سدة
يازدهم رواج
بيشتري مييابد
. همين دستهاند
كه در شعر ،
سبك هندي ( يا
اصفهاني ) را
پديد ميآورند
. اين شاعران
تلاش ميكنند
تا با خيال پردازي
و مضمون سازي
، ضعف و سستي
آثار اين
دوره را
جبران كنند .
زبان عربي ،
به دلايل
مذهبي ، بسيار
مورد توجه
قرار ميگيرد
و از سويي
فرهنگ نويسي
به كمال ميگرايد
. در كنار
ادبيات ،
هنرهاي نگار
گري و خوشنويسي
رشد چشمگيري
دارند و اين
روند تا سدة يازدهم
ادامه مييابد
. بر اثر بيكفايتي
شاهان صفوي
در سال 1135 ق . در
ضمن كشتاري
بيرحمانه ،
پايتخت به
چنگ محمود
افغان افتاد
و در سال 1151 ق . با
حملة نادر
شاره به هند ،
مركزيت شعراي
ايراني ساكن
در هند از هم
فرو پاشيد . از
اواخر سدة
دوازدهم بر
اثر زياده
روي شاعران
سبك هندي ،
گويندگاني
چون مشتاق
اصفهاني ،
آذر بيگدلي ،
عاشق
اصفهاني ،
هاتف
اصفهاني و . . .
به شيوة سخنوران
سدههاي
هفتم و هشتم
علاقهمند
شدند و به اين
جهت دورة پس
از اين را عصر
بازگشت ادبي
نام نهادند . در
سدة سيزدهم
اگر چه دربار
آغا محمد خان
قاجار ( ف 1211 ق . )
تهي از
شاعران مداح
بود امّا با
روي كار آمدن فتحعلي
شاه ، شماري
شاعر به
دربار روي
آوردند . اين
سدة از نظر
كيفيت آثار
سخنوران ، از
دورههاي
ركود بشمار
ميرود و از
ميان شاعران
بسيار اين
دوره ، قاآني شيرازي
( ق 1270 ق . ) و فروغي
بسطامي ( ف 1274 ق . )
نام آورتر از
ديگرانند .
نثر اين سده
كم كم به سوي
ساده نويسي
گرايش مييابد
. در
سدة چهاردهم
روابط
ايرانيان با
فرهنگ و انديشههاي
اروپاييان
بيشتر ميشود
. به اين جهت و
نيز به دليل
آغاز نهضت
ترجمه است كه
واژگان و
اصطلاحات
بسياري وارد
زبان فارسي
ميشود .
انقلاب مشروطه
زمينه ساز
گونههايي
از شعر سياسي
، انتقادي ،
وطن پرستانه
و . . . ميگردد .
شاعراني چون
ايرج ميرزا ،
عارف قزويني و
اشرف الدين
حسيني ( نسيم
شمال ) زمينهاي
مناسب براي
انقلابي
ادبي را
فراهم
ساختند تا
اينكه زمزمة
شعر نو ( امروز )
با قلم برخي
از سرايندگان
جان گرفت و به
ظهور نيما
يوشيج ( ف 1338 ش . )
پيوست . ناگفته
پيداست كه
سخنوران از
پيروي
پيشينيان و
نيز قالبهاي
كهن خسته و
دلزده شده و
همراه با
انقلاب
مشروطه ، دست
به انقلابي
گسترده زدند .
در همين سده ،
نمايشنامه
نويسي و
داستان
نويسي به گونههاي
ادبي فارسي
راه مييابد .
نمايشنامه
نويسي در
ايران با
ترجمة آثار
مولير (
فرانسوي )
آغاز ميشود
و از پيشروان
آن فتحعلي
آخوندزاده ( و
1228 ق . ) و ميرزا
آقا تبريزي
هستند . داستان
نويسي هم با
نوشتة كساني
چون زين العابدين
مراغهاي ( و 1255
ق . ) آغاز ميشود
و سپس با آثار
نويسندگاني
چون : سيد محمد
علي
جمالزاده ،
صادق هدايت ،
بزرگ علوي ،
صادق چوبك ،
جلال آل احمد و
. . . به شكلي جدي
پيگيري ميشود
. بايد ياد آور
شد كه ترجمة
آثار نمايشي
و داستاني
نيز در اين
دوره رشد
چشمگيري
داشته است . در
گيرودار
انقلاب
مشروطه ، بجز
قالبها و انواع
ادبي جديد ،
گرايش به
پژوهشهاي
ادبي نيز رشد
و تحول ويژهاي
يافت . يكي از
اين گرايشها
، فرهنگ
نويسي است كه
البته داراي
پيشينهاي
طولاني است .
دو ديگر
مقابله و
تصحيح انتقادي
متون است . در
اينجا به
اختصار به هر
يك اشارهاي
داريم . |
|
فرهنگ
نويسي |
|
از
جمله
كتابهاي
مرجع هر زبان
، فرهنگهاي
واژگان و
اصطلاحات آن
است . نخستين
فرهنگ زبان
فارسي لغت
فُرس اسدي
توسي ( ف 465 ق . ) است
. پس از حملة مغول
نيز محمد بن
هندو شاه
نخجواني ،
فرهنگ صُحاح
الفُرس را در
سال 728 ق . تأليف
ميكند . در
سدههاي بعد
هم ، كم و بيش ،
فرهنگهاي
ديگري گرد
آوري و تدوين
ميگردد تا
اينكه در سدة
يازدهم كه
عصر بلوغ و تكامل
فرهنگ نويسي
خوانده ميشود
، دو فرهنگ
ارزشمند
تأليف ميگردد
: فرهنگ
جهانگيري ( در
سال 1017 ق . ) اثر
جمال الدين
حسين انجوي
شيرازي و
فرهنگ برهان
قاطع ( در سال 1062
ق . ) اثر محمد
حسين بن خلف
تبريزي . در
دورة بازگشت
ادبي ، فرهنگ
نويسان هند
بر خلاف
ايرانيان
كار خويش را
ادامه داده و
آثار گرانبهايي
تدوين كردند
كه برجستهترين
آنها
عبارتند از : ـ
سراج اللغات
، سراج الدين
علي خان ( در
سال 1147 ق . ) ـ
بهار عجم ،
لاله تيك چند
بهار ( در 1182 ق . ) ـ
غياث اللغات
، غياث الدين
محمد
رامپوري ( در سال
1242 ق . ) ـ
آنندراج ،
محمد پادشاه (
در 1306 ق . ) ـ
فرهنگ نظام ،
سيد محمد علي
داعي
الاسلام ( در 1346
ق . ) در
سالهاي
پاياني سدة
چهاردهم
شمسي ، علي
اكبر دهخدا ( 1297
ق . ـ 1334 ش . ) تأليف
فرهنگ
ارزشمندي را
با عنوان لغت
نامه آغاز
كرد كه براي
تهية آن ، سه
ميليون فيش
گرد آوري شد .
پس از دهخدا ،
بترتيب دكتر
محمد معين ( تا آذر
ماه 1345 ش . ) و دكتر
سيد جعفر
شهيدي ( تا
كنون ) عهدهدار
تكميل آن
شدند . از ديگر
فرهنگهاي
برجستة معاصر
، نخست فرهنگ
فارسي است كه
در شش جلد با
تلاش دكتر
محمد معين بر
اساس
بنيانهاي
علمي و
زبانشناسي
طرح ريزي شده
است و ديگر
فرهنگ عميد
كه با كوشش
حسن عميد در
حجم و اندازههاي
گوناگون به
چاپ رسيده
است . گونة
ديگري از فرهنگهاي
فارسي ،
فرهنگهاي
تخصصياند
كه دربارة
آثار يا دورههاي
ادبي نوشته
ميشوند و
نمونههايي
از آنها در
اين مقاله
ذكر شده است . |
مقابله و
تصحيح
انتقادي متون
|
مقدمه |
|
در
اين روش پس از
آنكه متن
مورد نظر از
چند نسخة خطي
كهن و معتبر
مقابله و
مقايسه شد ،
اختلاف نسخهها
( = نسخه بدلها )
را در پاورقي
يا پايان
كتاب ذكر ميكنند
و بر اين اساس
، خواننده
همة نسخههاي
مورد
استفاده را
پيش رو دارد و
ميتواند در
برخي موارد
با پژوهشگر متن
هم نظر نباشد
؛ يعني يكي از
نسخه بدلها
را كه در متن
اصلي درج
نشده است و در
شمار اختلاف نسخهها
آمده را درستتر
بداند و بر
گزيند .
پژوهشگران
ايراني ، اين روش
را از
مستشرقان
آموختند و در
اين راه آنقدر
پيش رفتهاند
كه دقت علمي
ايشان ، گاهي
فراتر از
آثار مستشرقان
گام زده است .
يكي از
پيشروان
تصحيح انتقادي
رينولد
الّين
نيكلسون ( 1944 ـ 1868 م
. ) انگليسي است .
وي پس از
تصحيح متن
مثنوي ، در طي
بيست سال كوشش
، ترجمة
منثور منثوي
را همراه با
شرح و تفسير
مفصلي در هشت
جلد ( از سال 1925
تا 1940 م . ) چاپ و
منتشر كرد .
همچنين
تذكره
الاولياي
عطار را در دو
جلد در سالهاي
1905 تا 1907 م . تصحيح
و منتشر كرد .
بجز وي ، بسياري
از مستشرقان
با صرف عمر
خود سبب
گسترش و شناخت
ادب فارسي در
جهان شدند . از
جمله متوني كه
نياز به
تصحيح
انتقادي
داشته ،
شاهنامة فردوسي
است . براي
نخستين بار « م .
لامسدن » در
سال 1811 م . بر
اساس بيست
نسخه اين متن
را پژوهيد كه
تنها جلد
نخست آن در
كلكته چاپ و
منتشر شد . سپس «
ترنر ماكان »،
در سال 1829 م . بر اساس
هفده نسخه ،
متن را تصحيح
و در كلكته
منتشر كرد . پس
از وي « ژول مول »
با استفاده
از سي نسخه در
سال 1826 م . كار
خود را آغاز
كرد و در سال 1876
م . پس از چاپ شش
جلد آن ، از
اين جهان رخت
بر بست ، جلد
هفتم ( آخر ) نيز
دو سال بعد به
چاپ رسيد . از
بهترين تصحيحهاي
انتقادي
شاهنامه چاپ
مسكوست كه
زير نظر « ي . ا.
برتلس» بر
اساس پنج
نسخه انجام
پذيرفت . در سالهاي
اخير نهضت
تصحيح
انتقادي پي
گرفته شده و
در بسياري از
آثار نظم و
نثر خصوصاً
ديوان حافظ به
كار بسته شده
است . اينك
گزيدهاي از
كتابشناسي
پژوهشها ،
تصحيح و
ترجمههاي
ادبي از نظر
خوانندگان
ارجمند ميگذرد
، لازم به
يادآوري است
براي
شناسايي آثاري
كه چاپ اوّل آنها
پس از انقلاب
اسلامي
منتشر شده ،
خط تيرهاي
در زير سال
نشر آنها
كشيده شده
است . بر اين اساس
ميتوان
داوري كرد كه
در زمينههاي
: آثار منظوم ، پژوهشها
و نقدهاي
ادبي ، ترجمه
، گزيدهها و
شرحهاي ادبي
، پژوهشهاي
ادبيات
داستاني ،
نمايشي و شعر
امروز در طي
بيست سال
گذشته ، با
وجود مشكلات
بسيار، رشد
كمّي و كيفي
تحقيقات ادب
فارسي سيري
صعودي يافته
است . |
|
آثار
منظوم
|
|
- ديوان
منوچهري
دامغاني ( بر
اساس بيش از 20
نسخه ) ، سيد
محمد دبير
سياقي ، زوار
، 1375 ش . ، 414 ص . - ديوان
فرخي
سيستاني ،
سيد محمد
دبير سياقي ، زوار
، 1371 ش .، 519 ص . -
ديوان حافظ ،
محمد قزويني
و قاسم غني ، (
مقابله و كشف
الابيات از
رحيم
ذوالنور )
زوار ، 1365 ش .، 680 ص . -
ديوان سيف
فرغاني ( بر
اساس 2 نسخه ) ،
ذبيح الله صفا
، فردوسي ، 1364 ش
.، 872 ص . -
ديوان ظهير
فاريابي ،
هاشم رضي ،
كاوه ، بيتا
، 335 ص . -
ديوان
خاقاني
شرواني ،
ضياء الدين
سجادي ، زوار
، 1368 ش .، 1085 ص . -
ديوان انوري
، محمد تقي
مدرس رضوي ،
علمي و فرهنگي
، 1372 ش .، 2 ج . -
ديوان سيد
حسن غزنوي ،
محمد تقي
مدرس رضوي ، اساطير
، 1362 ش .، 463 ص . -
حديقه
الحقيقه و
شريعه
الطريقه ،
محمد تقي مدرس
رضوي ،
دانشگاه
تهران ، 1374 ش .، 875 ص
. -
ديوان سنايي
غزنوي ، محمد
تقي مدرس
رضوي ، سنايي
، بيتا ، 1227 ص . -
ديوان عطار ،
تقي تفضّلي ،
علمي و
فرهنگي ، 1368 ش . ، 924
ص . -
ديوان امير
شاهي
سبزواري ( بر
اساس 7 نسخه ) ،
سعيد
حميديان ،
ابن سينا ، 1348 ش .
، 111 ص . -
ديوان همام
تبريزي ،
رشيد عيوضي ،
صدوق ، 1370 ش . ، 318 ص . -
ديوان عمعق
بخاري ، سعيد
نفيسي ،
فروغي ، 1339 ش . ، 227
ص . -
ديوان حكيم
عسجدي مروزي
، طاهري شهاب
، ابن سينا ، 1348
ش . ، 66 ص . -
ديوان نظيري
نيشابوري ،
مظاهر مصفا ،
امير كبير و
زوّار ، 1340 ش ، 750 ص
. -
ترانههاي
خيام ، صادق
هدايت ،
كتابهاي
پرستو ، 1353 ش . 112 ص . -
رباعيات
خيام (
طربخانه ) ،
يار احمد بن
حسين رشيدي
تبريزي ( ف 867 ق . ) ،
جلال الدين
همايي ، نشر
هما ، 1367 ش . ، 276 ص . -
ديوان محمد
قلي سليم
تهراني ،
رحيم رضا ،
ابن سينا ، 1349 ش .
، 637 ص . -
منطق الطير
عطار
نيشابوري ،
سيد صادق
گوهرين ،
علمي و
فرهنگي ، 1370 ش . ، 445
ص. -
ديوان حكيم
نزاري
قهستاني ( بر
اساس 10 نسخه ) ،
مظاهر مصفا ،
علمي ، 1371 ش . ، 2 ج . -
بوستان سعدي
، غلامحسين
يوسفي ،
خوارزمي ، 1359 ش .
، 618 ص . -
مثنوي مولوي (
بر اساس 4 نسخه )
، محمد
استعلامي ،
زوار ، 1369 ش . ، 6 ج . -
ديوان
ابوطالب
كليم همداني
، محمد
قهرمان ، آستان
قدس رضوي ، 1369 ش .
، 751 ص . -
ديوان فروغي
بسطامي ( بر
اساس 10 نسخه ) ،
حميد رضا
قليچ خاني ،
روزنه ، 1376 ش . ، 358
ص . -
ديوان نرگسي
ابهري ( بر
اساس 5 نسخه ) ،
حميد رضا قليچ
خاني ، روزنه
، 1376 ش . ، 156 ص . -
ديوان حافظ (
بر اساس 14 نسخه )
، پرويز ناتل
خانلري ،
خوارزمي ، 1362 ش .
، 2 ج . -
حافظ ( بر اساس 31
نسخه ) ، سايه (
هوشنگ
ابتهاج ) ، هوش
و ابتكار ، 1373 ش .
، 716 ص . -
غزليات حافظ (
بر اساس 43 نسخه )
، سليم
نيساري ، ناشر
مؤلف ، 1371 ش . ، 434 ص . |
|
آثار
منثور
|
|
-
المعجم في
معايير
اشعار العجم (
شمس قيس رازي ) ،
محمد قزويني
و مدرس رضوي ،
دانشگاه
تهران ، [ 1336 ش ] ، 509
ص . - ترجمة
كليله و دمنه (
نصر الله
منشي ) ، مجتبي
مينوي ، امير
كبير ، 1370 ش . ، 451 ص . -
ترجمان
البلاغه (
محمد بن عمر
الرادوياني )
، احمد آتش ،
اساطير ، 1363 ش . ، 263
ص . -
تذكرة مجالس
النفائس (
امير عليشير
نوايي ) ، علي
اصغر حكمت ،
منوچهري ، 1363 ش .
، 468 ص . -
تذكرة تحفة
سامي ( سام
ميرزا صفوي ) ،
ركن الدين همايون
فرخ ، كتب
ايران ، بيتا
، 438 ص . -
تذكرة
ميخانه (
عبدالنبي
فخر الزماني
قزويني ) ،
احمد گلچين
معاني ،
اقبال ، 1363 ش . ، 999
ص . -
التفهيم
لاوائل
صناعه
التنجيم (
ابوريحان بيروني
) ، جلال الدين
همايي ، هما ،
1367 ش . ، 740 ص . -
سفر نامة
ناصر خسرو ،
سيد محمد
دبير سياقي ،
زوار ، 1373 ش . ، 2 ج . -
فرج بعد از
شدت ( حسين بن
اسعد دهستاني
) ، اسماعيل
حاكمي ،
اطلاعات ،1363 ش.
، 3 ج . -
مرصاد
العباد ( نجم
رازي ) ، محمد
امين رياحي ،
علمي و
فرهنگي ، 1365 ش . ، 798
ص . -
تاريخ بيهقي
، قاسم غني و
علي اكبر
فياض ، { 1324 ش .} 764 ص . -
اخلاق ناصري (
خواجه نصير
الدين توسي ) ،
مجتبي مينوي
و عليرضا
حيدري ،
خوارزمي ، 1369 ش .
، 619 ص . -
ترجمة رسالة
قشيريه،
بديع الزمان
فروزانفر ،
علمي و
فرهنگي ، 1374 ش . ، 835
ص. -
فيه ما فيه (
مولانا ) بديع
الزمان
فروزانفر ، امير
كبير ، 1369 ش . ، 385 ص . -
كشف الاسرار
وعده
الابرار (
ميبدي ) ، علي
اصغر حكمت ،
امير كبير ، 1371
ش . ، 10 ج . -
داراب نامه (
طرسوسي ) ،
ذبيح الله
صفا ، بنگاه ترجمه
و نشر كتاب ، 1346
ش . ، 2 ج. -
قابوس نامه ،
غلامحسين
يوسفي ، علمي
و فرهنگي ، 1368 ش .
، 609 ص . -
اسرار التوحيد
في مقامات
الشيخ ابيسعيد
، محمد رضا
شفيعي كدكني
، آگاه ، 1366 ش . ، 2 ج
. -
بهارستان
جامي ،
اسماعيل
حاكمي ،
اطلاعات ، 1371 ش .
، 179 ص . |
|
گردآوري
و بررسي
امثال و حكم |
|
- امثال
و حكم ، علي
اكبر دهخدا ،
امير كبير ، 1370
، 4 ج . - مجمع
الامثال (
محمد علي
هبله رودي ) ،,
ويراستة صادق
كيا ، ادارة
فرهنگ عامه ، 1344
ش . ، 309 ص . -
مثلها و
اصطلاحات
گيل و ديلم ،
محمود
پاينده ،
بنياد فرهنگ
ايران ، 1352 ش . ، 302
ص . -
فرهنگ لغات
عاميانه ،
محمد علي
جمال زاده ، به
كوشش محمد
جعفر محجوب ، فرهنگ
ايران ، 1341 ش . -
فرهنگ عوام (
يا تفسير
امثال و
اصطلاحات
زبان پارسي ) ،
امير قلي
اميني ، علمي
، 1371 ش . ، 693 ص . -
ريشههاي
تاريخي
امثال و حكم ،
مهدي پرتوي
آملي ، سنايي
، 1374 ش . ، 2 ج . -
كاوشي در
امثال و حكم
فارسي ، سيد
يحيي برقعي ،
قم ، 1364 ش . ، 606 ص . -
ارسال المثل (
در مثنوي
مولانا ) ،
عليرضا منصور
مؤيد ، سروش ،
1365 ش . ، 149 ص . -
مثلها و
حكمتها ( در
آثار شاعران
قرن سوم تا يازدهم
ق . ) رحيم عفيفي
1371 ش . ، 898 ص . -
قند و نمك ( ضرب
المثلهاي
تهراني به
زبان محاوره )
، جعفر شهري ،
اسماعيليان
، 1370 ش . ، 818 ص . -
تمثيل و مثل ،
احمد
وكيليان ،
سروش ، 1368 ش . ، 230 ص . - ده
هزار مثل
فارسي ( و بيست
و پنج هزار
معادل آنها ) ،
ابراهيم
شكور زاده ،
آستان قدس
رضوي ، 1372 ش . ، 872 ص . |
|
پژوهشها
و نقدهاي
ادبي
|
|
- سبك
خراساني در
شعر فارسي ،
محمد جعفر
محجوب ،
فردوس ، بيتا
، 737 ص . -
تحقيق در
احوال و آثار
و افكار و
اشعار ايرج ميرزا
و خاندان و
نياكان او ،
محمد جعفر
محجوب ، بيتا
، 1353 ش . ، 322 ص . -
فن نثر در ادب
پارسي ، حسين
خطيبي ، زوار
، 1366 ش . ، 637 ص . -
وزن شعر
فارسي ،
پرويز ناتل
خانلري ،
بنياد فرهنگ
ايران ، 1354 ش . ، 303
ص . -
صور خيال در
شعر فارسي ،
محمد رضا
شفيعي كدكني
، آگاه ، 1370 ش . ، 732
ص . -
موسيقي شعر ،
محمد رضا
شفيعي كدكني
، آگاه ، 1370 ش .، 679
ص . -
مكتب حافظ ( يا
مقدمه بر
حافظ شناسي ) ،
منوچهر
مرتضوي ،
ستوده ، 1370 ش . ، 551
ص . -
مأخذ قصص و
تمثيلات
مثنوي ، بديع
الزمان فروزانفر
، امير كبير ،
1370 ش . ، 265 ص. -
مكتب وقوع در
شعر فارسي ،
احمد گلچين
معاني ، دانشگاه
فردوسي مشهد
، 1374 ش . ، 671 ص . -
از صبا تا
نيما ، يحيي
آرين پور ،
زوار ، 1372 ش . ، 2 ج . -
دستور زبان
فارسي ( كتاب
حدود اضافه و
ربط ) ، خليل
خطيب رهبر ،
سعدي ، 1376 ش . ، 533 ص . -
سبك شناسي (
تاريخ تطور
نثر فارسي ) ،
محمد تقي بهار
، 1369 ش . ، 3 ج . -
دمي با خيام ،
علي دشتي ،
اساطير ، 1364 ش .، 379
ص . -
ديداري با
اهل قلم (
دربارة بيست
كتاب نثر
فارسي ) ،
غلامحسين يوسفي
، علمي ، 1367 ش . ، 2 ج
. -
با كاروان
حله ،
عبدالحسين
زرين كوب ،
علمي ، 1374 ش ، 475 ص . -
نقد ادبي ،
عبدالحسين
زرين كوب ،
امير كبير ، 1369
ش . ، 2 ج -
جستجو در
تصوّف ايران
، عبدالحسين
زرين كوب ،
امير كبير ، 1369
ش . ، 446 ص . -
توصيف
ساختمان
دستوري زبان
فارسي ، محمد
رضا باطني ،
امير كبير ، 1370
ش . ، 193 ص . -
حماسه سرايي
در ايران ،
ذبيح الله
صفا ، امير كبير
، 1369 ش . ، 675 ص . -
فنون و صنايع
ادبي ، جلال
الدين همايي
، نشر هما ، 1368 ش .
، 424 ص . -
هنجار گفتار (
در فن معاني و
بيان و بديع
فارسي ) ، سيد
نصر الله
تقوي ،
فرهنگسراي
اصفهان ، 1363 ش . ، 344
ص . -
فرخي
سيستاني (
بحثي در شرح
احوال و
روزگار و شعر
او ) ،
غلامحسين
يوسفي ، علمي
، 1373 ش . ، 681 ص . -
برهان قاطع ،
محمد معين ،
امير كبير ، 1362
ش . ، 4 ج و 1 ج
تعليقات . -
انديشههاي
نظامي گنجهاي
، بهروز
ثروتيان ،
آيدين ، 1376 ش . ، 442
ص . -
از نيما تا
روزگار ما ،
يحيي آرين
پور ، زوار ، 1374
ش . ، 638 ص . -
تاريخ زبان
فارسي ،
پرويز ناتل
خانلري ، نشر نو
، 1365 ش . ، 3 ج . -
از رنگ گل تا
رنج خار ( شكل
شناسي قصههاي
شاهنامه ) ،
قدمعلي
سرّامي ،
علمي و فرهنگي
، 1368 ش . ، 1087ص . -
سروسايه فكن (
دربارة
فردوسي و
شاهنامه ) ،
محمد علي
اسلامي
ندوشن ،
يزدان ، 1368 ، 157 ص . -
درآمدي بر
انديشه و هنر
فردوسي ،
سعيد حميديان
، نشر مركز ، 1372
ش . ، 466 ص . -
گل رنجهاي
كهن ( بر گزيدة
مقالات
دربارة شاهنامه
فردوسي ) ،
جلال خالقي
مطلق ، نشر
مركز ، 1372 ش . ، 444 ص . -
حكايتهاي
حيوانات ( در
ادب فارسي تا
قرن دهم ) ، محمد
تقوي ، روزنه ،
1376 ش . ، 417 ص . -
نقيضه و
نقيضه سازان
، مهدي اخوان
ثالث ، زمستان
1374 ش . ، 208 ص . -
دستور زبان
فارسي امروز
، غلامرضا
ارژنگ ، قطره
، 1374 ش . ، 176 ص . -
واژههاي
ايراني در
زبان
انگليسي ،
محمد علي
سجاديه ،
بنياد
نيشابور ، 1364 ش .
، 244 ص . -
دنبالة
جستجو در
تصوف ايران ،
عبدالحسين
زرين كوب ،
امير كبير ، 1360 .
ش.، 412 ص . -
مضامين
مشترك در ادب
فارسي و عربي
، سيد محمد دامادي
، دانشگاه
تهران ، 1370 ش . ، 433
ص . -
نقد و تصحيح
متون ، نجيب
مايل هروي ،
آستان قدس
رضوي ، 1369 ش . ، 504 ص . -
مرجع شناسي و
روش تحقيق در
ادبيات
فارسي ،
غلامرضا
ستوده ، سمت ،
1371 ش . ، 570 ص . -
بررسي منشأ
وزن شعر
فارسي ، تقي
وحيديان كاميار،
آستان قدس
رضوي ، 1370 ش . ، 157 ص . -
نگاهي تازه
به بديع ،
سيروس شميسا
، فردوس ، 1367 ش ، 146
ص . -
معاني ،
سيروس شميسا
، ميترا ، 1372 ش . ،
201 ص . -
بحثي
پيرامون
زحاف رايج در
شعر فارسي ،
رضا عبداللهي
، امير كبير ،
1363 ش . ، 130 ص . -
مرثيه سرايي
در ادبيات
فارسي ( تا قرن
هشتم ) ، نصر
الله امامي ،
جهاد
دانشگاهي
اهواز ، 1369 ش . ، 488
ص . -
منظومههاي
فارسي ( قرن
نهم تا
دوازدهم ) ،
محمد علي خزانه
دارلو ،
روزنه ، 1375 ، 699 ص . -
گزيدهاي از
تأثير قرآن
بر نظم فارسي
، سيد
عبدالحميد
حيرت سجادي ،
امير كبير ، 1371
، 1060 ص . |
|
فرهنگها
و تذكرههاي
ادبي |
|
- لغت
نامه ، علي
اكبر دهخدا ،
دانشگاه
تهران ، 1372 ش . ، 14 ج
. - فرهنگ
فارسي ، محمد
معين ، امير
كبير ، 1371 ش . ، 6 ج . -
فرهنگ
سخنوران ، ع .
خيام پور (
تاهباززاده
)، طلايه ، 1368 ش . ، 2
ج . -
فرهنگ
كنايات ،
منصور ثروت ،
سخن ، 1375 ش . ، 518 ص . - فرهنگ
اصطلاحات
ديواني
دوران مغول ،
شميس شريك امين
، فرهنگستان
ادب و هنر
ايران ، 1357 ش . ، 209
ص . -
فرهنگ
اصطلاحات
ديواني ( دورة
غزنوي و
سلجوقي ) ، حسن
انوري ، سخن و
طهوري ، 1373 ش . ، 321
ص . -
واژه نامك (
دربارة واژههاي
دشوار
شاهنامه ) ،
عبدالحسين
نوشين ،
بنياد فرهنگ
ايران ، بيتا
، 357 ص . -
فرهنگ لغات و
تعبيرات
مثنوي ، صادق
گوهرين ، زوار
، 1362 ش . ، 9 ج . -
فرهنگ اشعار
صائب ، احمد
گلچين معاني
، امير كبير ،
1373 ش . ، 2 ج . -
فرهنگ نوادر
لغات و
تركيبات و
تعبيرات
آثار عطار
نيشابوري ،
رضا اشرف
زاده ، آستان
قدس رضوي ، 1367 ش .
، 622 ص . -
فرهنگ
اساطير و
اشارت
داستاني در
ادبيات فارسي
، محمد جعفر
ياحقي ، سروش
، 1369 ش . ، 471 ص . -
فرهنگ
تلميحات و
اشارات
اساطيري ،
داستاني ،تاريخي
، مذهبي در
ادبيات
فارسي ،
سيروي شميسا
، فردوس 1366 ش . ،651ص
. -
فرهنگ واژههاي
دخيل
اروپايي در
فارسي ، رضا
زمرديان ، آستان
قدس رضوي ، 1373 ش .
، 332 ص . -
فرهنگ
عبارتهاي
عربي در شعر
فارسي (
تاجامي ) ، محمد
رضا عادل ،
امير كبير ، 1375
ش . ، 2 ج . -
فرهنگ واژههاي
فارسي سره
براي واژههاي
عربي در
فارسي معاصر
، فريدة رازي
، نشر مركز ، 1366
ش . ، 272 ص . -
غلط ننويسيم (
فرهنگ
دشواريهاي
زبان فارسي ) ، ابوالحسن
نجفي ، مركز
نشر
دانشگاهي ، 1370 ش
. ، 466 ص . -
سخن و
سخنوران ،
بديع الزمان
فروزانفر ،
خوارزمي ، 1368 ش .
، 713 ص . -
تاريخ
ادبيات در
ايران ، ذبيح
الله صفا ،
فردوس ، 1367 ش . ، 5 ج
. -
كاروان هند ،
احمد گلچين
معاني ،
آستان قدس رضوي
، 1369 ش . ، 2 ج . -
تذكرة
پيمانه ( در
ذكر
ساقينامهها
و احوال و
آثار
ساقينامه
سرايان ) ،
دانشگاه
مشهد ، 1359 ش . ، 621 ص . -
فرهنگنامة
شعري ، رحيم
عفيفي ، سروش
،1372 ش . ، 3 ج . -
فرهنگ لغات و
تعبيرات
ديوان
خاقاني
شرواني ، سيد
ضياء الدين
سجادي ، زوار
، 1374 ش . ، 2 ج . -
فرهنگ فارسي
عميد ( متوسط ) ،
حسن عميد ،
امير كبير ، 1363
ش . ، 1254 ص . -
تاريخ
ادبيات
ايران پيش از
اسلام ، احمد
تفضلي ، سخن 1376
ش . ، 452 ص . |
|
ترجمه
( پژوهشهاي
ادبي) |
|
- تاريخ
ادبيات
فارسي ،
هرمان اته ،
ترجمة صادق
رضا زاده شفق
، بنگاه
ترجمه و نشر
كتاب ، 1356 ش . ، 361 ص . -
فردوسي و
حماسة ملّي ،
هانري ماسه ،
ترجمة مهدي
روشن ضمير ،
دانشگاه
تبريز ، 1375 ش . ، 371
ص . -
دستور زبان
فارسي ميانه
، و . س . راستار
گويوا ، ترجمة
ولي الله
شادان ،
بنياد فرهنگ
ايران ، 1347 ش . ، 250
ص . -
تذكرة مجمع
الخواص (
صادقي
كتابدار ) ،
ترجمة عبدالرسول
خيامپور (
تاهباززاده )
، تبريز ، 1327 ش . ،
327 ص . -
تصوف و
ادبيات تصوف
، يوگني
ادواردويچ
برتلس ،
ترجمة سيروس
ايزدي ، امير
كبير ، 1376 ش . ، 732 ص . -
سرچشمههاي
داستان
كوتاه فارسي
، كريستف
بالايي و ميشل
كويي پرس ،
ترجمة احمد
كريمي حكاك ،
پاپيروس ، 1366 ش .
، 277 ص . -
فرهنگ كوچك
زبان پهلوي ،
د . ن . مكنزي ،
ترجمة مهشيد
ميرفخرايي ،
پژوهشگاه
علوم انساني
و مطالعات
فرهنگي ، 1373 ش . 428 ص
. -
ادبيات
ايران در
زمان
سلجوقيان و
مغولان ، يان
ريپكا ،
ترجمة يعقوب
آژند ، گستره
، 1364 ش . ، 177 ص . -
تحقيق
دربارة سعدي
، هانري ماسه
، ترجمه غلامحسين
يوسفي و محمد
حسن مهدوي
اردبيلي ،
توس ، 1363 ش . ، 442 ص . -
بررسي
انتقادي
رباعيات
خيام ، آرتور
كريستن سن ،
ترجمة
فريدون بدرهاي
، توس ، 1374 ش . ، 232 ص . -
اسرار
البلاغه ،
عبدالقاهر
جرجاني ،
ترجمة جليل
تجليل ،
دانشگاه
تهران ، 1361 ش . ، 301
ص. -
روش تحقيق
انتقادي
متون ،
برگشتسرا و
عبدالسلام
هارون ، ترجمه
و تأليف جمال
الدين
شيرازيان ،
لك لك ، 1370 ش . ، 242 ص . -
شكوه شمس (
سيري در آثار
و افكار
مولانا ) ، آن
ماري شيمل ،
ترجمة حسن
لاهوتي ،
علمي و
فرهنگي ، 1367 ش . ، 885
ص . |
|
گزيدهها
و شرحهاي
ادبي |
|
ا-
سّرني ( نقد و
شرح تحليلي و
تطبيقي
مثنوي ) ، عبدالحسين
زرين كوب ،
علمي ، 1368 ش . ، 2 ج . - گزيدة
غزليات شمس ،
محمد رضا
شفيعي كدكني
، كتابهاي
جيبي ، 1370 ش . ، 631 ص . -
شرح مثنوي
شريف ، بديع
الزمان
فروزانفر ،
علمي و
فرهنگي ، 1375 ش . ، 3
ج . -
شرح مثنوي
شريف ، سيد
جعفر شهيدي ،
علمي و
فرهنگي ، 1372 تا 1376
ش . 3 ج . -
احوال و آثار
و شرح مخزن
الاسرار
نظامي گنجوي
، برات
زنجاني ، 1367 ش ، 550
ص . -
گلستان سعدي
، غلامحسين
يوسفي ،
خوارزمي ، 1368 ش .
، 815 ص . -
تازيانههاي
سلوك ( نقد و
تحليل چند
قصيده از
حكيم سنايي ) ،
محمد رضا
شفيعي كدكني
، آگاه ، 1372 ش . ، 544
ص . -
رخسار صبح (
گزارش چامهاي
از خاقاني
شرواني ) ، مير
جلال الدين
كزّازي ، نشر
مركز ، 1368 ش . ، 631 ص . -
حافظ نامه ،
بهاء الدين
خرمشاهي ،
علمي و فرهنگي
و سروش ، 1366 ش . ، 2 ج
. -
عراقي نامه ،
سيد حميد
طبيبيان ،
روزنه ، 1374 ش . ، 366
ص . -
پارسا و ترسا (
گزارشي از
داستان شيخ
صنعان در منطق
الطير عطار ) ،
مير جلال
الدين
كزّازي ، دانشگاه
علامة
طباطبايي ، 1376 ش
. ، 206 ص . |
|
پژوهشهاي
ادبيات
داستاني ،
نمايشي و شعر
امروز
|
|
ا-
هنر داستان
نويسي ،
ابراهيم
يونسي ، امير
كبير ، 1351 ش . ، 520 ص . - قصه
نويسي ، رضا
براهني ، نشر
نو ، 1362 ش . ، 741 ص . -
شعر بيدروغ
شعر بينقاب
، عبدالحسين
زرين كوب ،
علمي ، 1372 ش . ، 351 ص . -
نويسندگان
پيشرو ايران (
از مشروطيت
تا 1350 ش . )، محمد
علي سپانلو ،
نگاه 1366 ش . ، 310 ص . -
بدايع و
بدعتها و عطا
و لقاي نيما
يوشيج ، مهدي
اخوان ثالث ،
بزرگمهر ، 1369 ش .
، 668 ص . -
ادوار شعر
فارسي ( از
مشروطيت تا
سقوط سلطنت ) ، محمد
رضا شفيعي
كدكني ، توس ،
1359 ش . ، 187 ص . -
شعر امروز ،
ساعد باقري و
محمد رضا
محمدي نيكو ،
الهدي ، 1372 ش . ، 590
ص . -
عناصر
داستان ،
جمال مير
صادقي ، شفا ،
1364 ش . ، 499 ص . -
واژگان
ادبيات
داستاني ،
محسن
سليماني ،
آموزش
انقلاب
اسلامي ، 1372 ش . ، 317
ص . -
انديشه و هنر
در شعر نيما ،
بهروز
ثروتيان ،
نگاه ، 1375 ش . ، 334 ص . -
داستان و نقد
داستان ،
احمد گلشيري
، نگاه ، 1370 ش . ، 2 ج
. |
|
فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي
|
|
هر
زباني با
گذشت روزگار
و بر اثر
رابطه با ديگر
فرهنگها ،
دچار
دگرگونيها و
ورود واژگان
و اصطلاحات
بيگانه ميگردد
. بر اساس
شواهد ، زبان
فارسي حتي در
دورههاي
پيش از اسلام
نيز از
زبانهايي
چون : بابلي ،
يوناني ،
سرياني و
آرامي
واژگاني را
وام گرفته
است . پس
از مسلمان
شدن
ايرانيان ،
بر اثر
ارتباط
تنگاتنگ
ايرانيان و
اعراب ، ورود
واژگان و
تركيبات عربي
آهنگ تندتري
يافت . اين امر
از سدههاي
نخستين اندك
اندك آغاز شد
و از سدههاي
ششم و هفتم ،
غير قابل
كنترل و بيش
از اندازه شد .
تا جايي كه
فهم برخي از
آثار اين
دورهها حتي
براي
دانشجوي
امروزي
ادبيات ،
دشوار و خسته
كننده است . فردوسي
از جمله
سخنوراني
است كه در
كاربرد واژههاي
فارسي سره
پيشرو و
تلاشگر است و
چنانچه ميبينيم
، شمار واژههاي
عربي در همة
شاهنامه ، از
صد بيشتر
نيست . البته
در تاريخ
ادبيات
ايران ،
بسياري نيز بجاي
افراط ( در
كاربرد
كلمان
بيگانه ) راه
تفريط ( در
كاربرد
كلمات فارسي )
را پي گرفتهاند
و ادعا كردهاند
كه در تمام
آثارشان حتي
يك واژة تازي
ديده نميشود
. در نتيجه
بجاي كاربرد
برخي از لغات
و اصطلاحات
بيگانه كه
رايج و داراي
شناسنامة
ايرانياند
، به واژه سازي
دست زده و يا
با كمك لغت
نامهها از
واژگان
مهجور و
نامأنوس
فارسي
استفاده كردهاند
. ناگفته
پيداست كه
خطر هجوم
واژگان
بيگانه و حتي
تخريب دستور
زبان فارسي
در سدة اخير بسيار
مهمتر از
دورههاي
پيشين است
چرا كه ايران
بر اثر امور
سياسي ،
اقتصادي ،
فرهنگي و بويژه
ترجمة آثار
با تمام
كشورها
ارتباط
يافته است و
ديگر اينكه
در گذشته ،
ايران خود
قطب و پايگاه
علم و ادب و
هنر بوده و
ديگر ملتها
تحت تأثيرش
قرار ميگرفتند
و از اين رو
كمتر مورد
آسيب
زبانهاي ديگر
بوده است. از
اسفند ماه 1311 ش .
در
دارالمعلمين
عالي انجمنهايي
از جمله :
رياضي ،
فيزيك ، شيمي
، فلسفه و
ادبيات
تشكيل يافت .
از سوي دكتر
عيسي صديق ـ
سرپرست اين
مجموعه ـ
استادي براي
نظارت و
راهنمايي در
هر جلسه حاضر
ميشد . اين
انجمن تا سال 1319
ش . فعال بود و
نزديك به سه هزار
واژه را پس از
بحث و بررسي ،
تصويب ، طبقه بندي
و ثبت كرد كه
از آن ميان
چهارصد واژه
به كتابهاي
درسي
دبيرستان و
دانشگاه
وارد شدند و
به كار رفتند . در
سال 1311 ش . وزارت
فرهنگ نيز بر
آن شد كه
انجمنهايي
را با حضور
صاحبنظران و
انديشمندان
رشتههاي
گوناگون راه
اندازي كند .
در نخستين
انجمن كه
آكادمي طب
بود ، نام
فرهنگستان
در برابر
آكامي
پذيرفته و تصويب
شد . برخي از
وظايف
فرهنگستان
طب عبارت بود
از : « ترجمه و
تأليف
كتابهاي طبي
درسي و غير درسي
، تهية فرهنگ
طبي و
دواسازي و
جمعآوري
لغات طبي ،
وضع لغتهاي
طبي و
اصطلاحات لازم
كه در زبان
فارسي نيست . »
البته از ميان
وظايف بر
شمرده ، تنها
واژهسازي و
معادل سازي
مورد نظر
قرار گرفت . در
سال 1313 ش. رضا
شاه به تركيه
سفر كرد و با
ديدن اقدامات
تركها در
تصفية زبان ،
حس بينيازي
از بيگانگان
و شوق آساني
زبان در او
قويتر شد . پس «
حسب الامر »
فوراً و پيش
از پايان سال ،
كميسيوني در
وزارت جنگ
تشكيل يافت و
براي
اصطلاحات نظامي
و غيره ،
معادلهايي
برگزيد و
مقامات نظامي
آنها را
تصويب كردند .
براي از ميان
بردن اين
گونه
اقدامات
شتابزده و
متعصبانه
بود كه محمد
علي فروغي (
ذكاء الملك ) ـ
نخست وزير ـ
طرح خردمندانهاي
را به شاه
پيشنهاد كرد .
وزارت معارف
و اوقاف و
صنايع
مستظرفه دست
به كار شد و
اساسنامهاي
را در 16 ماده
تهيه كرد و به
تصويب هيأت
وزيران
رساند . بر اين
اساس در 29/2/1314 ش .
فرمان تشكيل
فرهنگستان
ايران صادر
شد . نخستين
جلسه به
رياست فروغي
و با حضور 24 عضو
پيوسته ، در
دوازدهم
خرداد در
مدرسة عالي
حقوق تشكيل
يافت . اين
فرهنگستان
تا شهريور
ماه 1320 ش . به مدت
شش سال
برقرار بود .
وظايف
فرهنگستان (
بر اساس
اساسنامه )
عبارت بود از : «
ترتيب فرهنگ
بقصد رد يا
قبول لغات و
اصطلاحات در
زبان فارسي ،
اختيار
الفاظ و
اصطلاحات در
هر رشته از
رشتههاي
زندگاني با
سعي در اين كه
حتي الامكان
فارسي باشد ،
پيراستن
زبان فارسي
از الفاظ
نامتناسب
خارجي ، تهية
دستور زبان و
استخراج و
تعيين قواعد
براي وضع
لغات فارسي و
اخذ يا رد
لغات خارجي ،
جمعآوري
لغات و
اصطلاحات
پيشهوران و
صنعتگران ،
جمعآوري
الفاظ و
اصطلاحات از
كتب قديم ،
جمعآوري
لغات و
اصطلاحات و
اشعار و
امثال و قصص و نوادر
و ترانهها و
آهنگهاي
ولايتي ،
جستجو و
شناساندن
كتب قديم و
تشويق به طبع
و نشر آنها ،
هدايت افكار
به حقيقت
ادبيات و
چگونگي نظم و
نثر و اختيار
آنچه از
ادبيات
گذشته
پسنديده است
و رد آنچه منحرف
ميباشد و
راهنمايي
براي آينده ،
تشويق شعرا و
نويسندگان
در ايجاد
شاهكارهاي
ادبي ، تشويق
دانشمندان
تأليف و
ترجمة كتب
سودمند به
فارسي فصيح و
مأنوس ،
مطالعه در
اصلاح خط
فارسي » . چنانكه
ميبينيم از
ميان همة اين
وظايف ، تنها
واژهسازي و
معادل گزيني
رونق داشته و
ديگر وظيفهها
ناديده
انگاشته شده
است . با تأسيس
نامة فرهنگستان
( در اوايل 1322 ش . )
تلاش
فرهنگستان
براي چند سال
جنبة ادبي و
تحقيقي يافت.
واژههايي
كه از خرداد
ماه 1314 تا پايان
اسفند ماه 1319 ش .
در
فرهنگستان
پذيرفته
شدند ، در
مجموعهاي
چاپ و منتشر شد
. در
تاريخ 5/5/1347 ش .
فرمان تأسيس
بنياد
شاهنشاهي فرهنگستانهاي
ايران صادر
شد و نخستين
شوراي فرهنگستان
دوم، به
رياست دكتر
صادق كيا در 23/8/1349
تشكيل شد. در
اين دورة
تازه بجز
معادل سازي ،
تلاشهايي
براي بررسي
گويشهاي
گوناگون و
نيز تهيه
واژهنامههاي
بسامدي متون
كهن فارسي
صورت گرفت . در
اين دوره مجموعههايي
دربارة واژههاي
تخصصي علوم و
فنون با
عنوان «
پيشنهاد شما چيست
» تهيه ميشد
كه پس از
انتشارات آن
، مدت زماني
را به ارسال
نظرات و
پيشنهادهاي
علاقهمندان
اختصاص ميدادند
. پس
از شكل گيري
جمهوري
اسلامي ، سومين
فرهنگستان
ايران پيريزي
شد . شوراي
عالي انقلاب
فرهنگي در
جلسات 26/10/1368 و 24/11/1368
اساسنامة
فرهنگستان
زبان و ادب
فارسي را
تصويب كرد .
نخستين جلسة
فرهنگستان
در 26/6/1369 تشكيل شد
و در 28/3/1370 آقاي
دكتر حسن
حبيبي رياست
اين مجموعه
را بعهده
گرفتند .
مجموعهاي
در بر گيرندة 221
واژة مصوّب
اين
فرهنگستان در
سال 1376 ش .
انتشار يافت .
ضمناً
فصلنامهاي
نيز با عنوان
نامة
فرهنگستان
از بهار 1374 ش . تا
كنون منتشر
ميگردد . |