|
|
|
موقعيت
جغرافيايي |
|
|
|
|
|
|
|
زمين
شناسي ايران |
|
در سطح كره
زمين چند
كمربند چين
خورده مهم
مشخص شده كه
يكي از آن ها
كمربند
مديترانه-
هيماليا-
اندونزي است.
در اين
كمربند
چندين رشته
كوه عظيم، و
در ميان آنها
چندين فلات
مرتفع وجود
دارد كه يكي
از آنها فلات
ايران است.
آنچه سيماي
امروزي
ايران زمين
را به وجود
آورده، فعل و
انفعالات
فراواني است
كه در يك ميليون
سال اخير يا
در دوران
چهارم زمين
شناسي (كواترنر)
در اين
سرزمين به
وقوع پيوسته
است. حدود
نيمي از سطح
ايران امروز
را نهشته هاي
دوران چهارم
تشكيل مي دهد
كه نظر به
اهميتي كه در
زندگي گذشته
و امروز مردم
اين سرزمين داشته
و دارند. آبرفته اين نوع
خاكها داراي
بافتي سستند
و سنگهاي آنها
به آساني
فرسوده، و از
هم پاشيده ميشوند.
آبرفتها
زمينهاي كم
شيبي را
تشكيل ميدهند
كه به نامهاي
گوناگون
مانند جلگه،
دشت، هامون،
كوير، كفه،
دق و جز آنها
ناميده ميشوند
و در
ارتفاعات
مختلف از 200 تا 650
متر در كوير و
تا 1.500 متري در
جلگه هاي
ميان كوهي
ديده ميشوند.
رسوبات
تبخيري منظور از
رسوبات
تبخيري
تشكيلات
نمكي و گچي همراه
با مارن و رس
شور است كه در
حوضه هاي
بسته مانند
كوير نمك،
كوير
بجستان،
كوير ابرقو و
امثال آن به
وجود آمدهاند.
سطح اين
رسوبات را
معمولاً لايهاي
از نمك به قطر
يك تا چند
سانتيمتر
ميپوشاند. بادرفته باد
پديدهايي
مانند ماسه
پهنه اي،
ماسه بادكوب،
تل ماسه،
ماسه پشته اي
و امثال آن را
به وجود
آورده است.
وسيع ترين
ماسه هاي
بادي ايران در
شرق دشت لوت
ميان كرمان و
زاهدان قرار
دارد كه وسعت
آن به 15 هزار
كمـ 2 ميرسد. خاكها و
سنگهاي آتش
فشاني اين نوع
خاكها نواحي
وسيعي
پيرامون آتش
فشانهاي
دماوند,سهند،
سبلان,
تفتان،
بزمان، و جز آنها
را پوشاندهاند
و تحت تاثير
چشمههاي آب
گرم اطراف آن
كوهها قرار
دارند. واريزهها
و روانه سنگه اين نهشتهها
همه جا در
دامنهها و
بدنههاي
عريان كوهها
ديده ميشوند
و در صورتي كه
از رطوبت و
باران كافي
برخوردار
باشند، زمين
لغزهها و گلهاي
روان فراوان
به وجود ميآورند. |
|
مقدمه |
|
در
مورد
ناهمواريهاي
ايران چند
نكته جلبنظر
ميكند: 1.
بيشتر سطح
ايران را
كوهستان و
سرزمينهاي
مرتفع در بر
گرفته كه
وسعت آن را از
تا سطح كشور برآورد
كردهاند. 2.
بيشتر اين
كوهستانها
در بخشهاي
شمالي، غربي
و جنوبي كشور
قرار دارند. 3.
قسمت عمدهاي
از نيمه شرقي
ايران را
سرزمينهاي
پست و كوههاي
جدا از هم به
وجود آوردهاند.
4. حواشي
باريكي از
زمينهاي
پست در شمال و
جنوب كشور
نواحي
كوهستاني را
از درياهاي
مجاور جدا ميسازند.
هرگاه
3 نقطة
ايرانشهر،
قم و سبزوار
را به هم متصل
كنيم، مثلثي
خواهيم داشت
به وسعت بيش
از 300 هزار كمـ 2
كه با يكي دو
استثنا
نواحي پست
داخلي
مخصوصاً دو
بيابان عظيم
دشت كوير در
شمال و كوير
لوت در جنوب
را در بر
خواهد داشت. ناهمواريهاي
ايران را به 6
منطقه مشخص
ميتوان
تقسيم كرد: |
|
منطقه
كوهستاني
البرز |
|
اگر
البرز را
شامل
مرتفعات
ميان آرارات
و سرخس در دو
گوشه شمال
غربي و شمال
شرقي كشور
بدانيم، ميتوان
آن را در چند
بخش وصف كرد: 1.
رشتههاي
شمالي
آذربايجان،
كه به موازات
رود ارس كشيده
شده، و مقسم
المياه حوضههاي
ارس و اروميه
به شمار ميآيند.
مهمترين
آنها رشتة
قره داغ است
كه دو حوضهي
ياد شده را از
هم جدا ميسازد.
در انتهاي
شرقي قره داغ
چالة قره سو
قرار دارد كه
معبر طبيعي
ميان داخل
فلات
آذربايجان و
دشت مغان است.
در جنوب اين
چاله تودة
عظيم آتشفشاني
سبلان با
دهها چشمة آب
گرم در دامنههاي
آن قرار دارد. 2.
كوههاي
طالش، كه با
امتداد
شمالي-
جنوبي، بدنة
شرقي فلات
آذربايجان
را به وجود ميآورد.
شيب شرقي
طالش بسيار
تند و پوشيده
از جنگل است
كه ارتباط
ميان سواحل
خزر و داخل
آذربايجان
را دشوار ميسازد.
3.
البرز غربي،
كه از اجتماع
چندين رشته
كوه عظيم و به
هم پيوسته به
طول تقريبي 600
كمـ به
موازات ساحل
جنوبي درياي
خزر كشيده
شده است و
ميان درههاي
سفيد رود در
مغرب و حبله
رود در مشرق
قرار دارد. در
اين بخش از
البرز بيشتر
رشته كوهها داراي
ستيغهاي
مرتفع با
بدنههاي
تند و درههاي
نسبتاً
عميقند كه
ارتباط ميان
داخل فلات با
سواحل خزر را
به سه چهار
گردنة معروف
(كويين،
كندوان، امام
زاده هاشم و
فيروزكوه)
محدود ميسازد.
4.
البرز شرقي،
كه از حبله
رود آغاز
شده، به شاه كوه
در 200 كيلومتري
جنوب شرقي
درياي خزر
منتهي ميگردد.
امتداد اين
رشته كوهها
در اين قسمت
اول غربي –
شرقي و سپس به
جنوب غربي –
شمال شرقي
مبدل ميگردد.
ارتفاع قلل
البرز شرقي
از مرتفعات
البرز غربي
كمتر، و عرض
آنها هم
باريكتر
است. 5.
كوههاي شمال
خراسان، كه
از محل عبور
جادهي
شاهرود –
گرگان شروع
شده، به درة
هريرود در انتهاي
شمال شرقي
خراسان ميرسد.
درشمال اين
بخش رشتة كپت
داغ – هزار
مسجد قرار
دارد كه مرز
سياسي ميان
ايران و
تركمنستان
از ستيغها و
خط الرأسهاي
آن ميگذرد و
قسمت شرقي آن
بر درة وسيع
كشف رود و جلگة
حاصل خيز
مشهد مشرف
است. دراين
قسمت ارتفاع كوهها
با ديگر
قسمتهاي
البرز قابل
مقايسه نيست
و از 1.880 متر در
قلهي بلخان
تجاوز نميكند.
در ميان اين
دو رشته، درههاي
پر نعمت اترك
و كشف رود
قرار دارد كه
اولي به سوي
مغرب و درياي
خزر، و دومي
به سمت مشرق كشيده
شده، و يكي از
معتبرترين
نواحي
جغرافيايي
را از لحاظ
امكانات
معيشتي
انسان به
وجود آورده
است. |
|
منطقهي
كوهستاني
زاگرس |
|
زاگرس
نامي است كه
در زمانهاي
قديم به
وسيلة يونانيها
بر كوههاي
غربي ايران
نهاده شد و
بعدها
جغرافيدانان
خارجي آن را
بر تمام
مرتفعات
مغرب و جنوب
ايران اطلاق
كردند. آنچه
به معناي
وسيع كلمه،
زاگرس
خوانده ميشود،
منطقهي
كوهستاني
عظيمي است كه
از صدها رشتة
موازي،
پيوسته،
مجزا و
احياناً در
هم پيچيده و
گره خورده
تشكيل شده، و
مانند
ديواري ستبر
و عريض از
گوشة شمال
غربي به
موازات
مرزهاي
سياسي تا
گوشهي جنوب
شرقي به
مثابة بدنهاي
از فلات
ايران كشيده
شده است. برخي
از جغرافيدانان
ايران،
كوههاي
آذربايجان و
بلوچستان را جزو
زاگرس نميدانند
و به زعم
آنان، زاگرس
واقعي از
مريوان شروع
شده، به تنگة
هرمز منتهي
ميگردد. به
همين سبب،بايد
در اينجا
كوههاي
آذربايجان و
بلوچستان را
پيش و پس از
بحث زاگرس
بررسي كرد.
زاگرس واقعي
شامل تمامي
كوهستانهايي
است كه مغرب و
جنوب ايران
را فرا گرفتهاند.
حد شمالي آن
را ميتوان
خطي فرض كرد
كه از مريوان
به بيجار و از
آنجا به
قيدار و جنوب
زنجان كشيده
ميشود و حد
جنوبي آن را
ميتوان
بستر رود شور
دانست كه در
مغرب
بندرعباس به
خليج فارس ميريزد.
در چنين
محدودهاي
زاگرس با 500
هزار كمـ 2
وسعت يا كمي
كمتر از وسعت
ايران،
استانهاي
همدان،
كردستان،
كرمانشاه،چهار
محال
بختياري،
لرستان،
ايلام،
كهگيلويه و
بوير احمد،
فارس و بخشي
از استان
مركزي و نواحي
غربي استان
اصفهان و
كوهستانهاي
شرقي خوزستان
و قسمتهايي
از استانهاي
بوشهر و هرمزگان
را در بر ميگيرد.
زاگرس
واقعي را به 3
قسمت مشخص ميتوان
تقسيم كرد: 1.
زاگرس
شمالي، به
منطقهاي
اطلاق ميشود
كه ميان خط
مرز شمالي
زاگرس و بستر
رود دز، در
جايي كه راه
آهن سرتاسري
ايران از دو
رود تا
انديمشك از
آن عبور ميكند،
قرار دارد و
شامل
استانهاي
كردستان، همدان،
كرمانشاه،
لرستان و بخشي
از استان
مركزي است. 2.
زاگرس
مركزي، كه حد
شمالي آن
بستر رود دز،
و حد جنوبي آن
بستر
رودخانة
فصلي زهره (در
سر شاخههاي
هنديجان) و
نيز بستر
سرشاخههاي
رود كر است كه
به درياچة
بختگان ميريزد.
زاگرس مركزي
نيمهي
جنوبي
لرستان، بخش
شرقي
خوزستان،
استانهاي
چهارمحال
بختياري و
كهگيلويه و
بوير احمد و
قسمتي از
شهرستان
سميرم و
فريدن از
استان
اصفهان و بخش
كوچكي از
استان فارس
را در بر ميگيرد.
3.
زاگرس
جنوبي،
شامل باقي
ماندة منطقة
كوهستاني
است كه استانهاي
فارس و بوشهر
و بخش غربي
هرمزگان را
تشكيل ميدهد.
در اين بخش پهناي
زاگرس از همه
جا بيشتر
است؛ چنانكه
فاصلة
مستقيم ميان
بندر بوشهر
تا آباده يا
بندر لنگه تا
سيرجان از 300
كمـ تجاوز ميكند.
گفتني است
آنچه در
بلوچستان
ايران قرار گرفته،
از 3 بخش مشخص
تشكيل يافته
است: 1. يك تودة آتشفشاني
با قلة معروف
تفتان (3.941 متر)
در شمال؛ 2.
حفرهاي
وسيع به نام
جزموريان در
وسط؛ 3. سلسله
كوههاي چين
خوردهاي به
نام كوههاي
بشاگرد (2.160 متر)
كه سراسر
جنوب جزموريان
را از درة
ميناب تا
مركز
پاكستان اشغال
كرده است. |
|
منطقهي
كوههاي
مركزي |
|
كوهپايهها
و دامنههاي
شرقي آخرين
رديف از رشتههاي
زاگرس به
نواري از
چالههاي
داخلي ايران
منتهي ميگردد
كه مهمترين
آنها در چاله
يا حفرة
اصفهان –
سيرجان مشاهده
ميشود. اين
چاله از حدود
دليجان شروع
ميشود و به
طول 500 كمـ و عرض
متوسط 75 كمـ (در
حدود ابركوه)
از شمال غربي
به جنوب شرقي
امتداد مييابد
و هر قدر از
مبدا دليجان
دور شويم، بر
عرض آن
افزوده ميشود
و بخش بزرگي
از استانهاي
يزد، اصفهان
و كرمان را در
بر ميگيرد.
طرف ديگر،
يعني شرق اين
نوار چالهاي
را سلسله
كوههاي
پراكندهاي
تشكيل ميدهد
كه به نام
عمومي
كوههاي
مركزي
خوانده ميشود
و بيشتر آنها
بر اثر آتش
فشانيها به
وجود آمدهاند.
منطقة
كوههاي
مركزي را نيز
به 3 بخش شمالي،
مركزي و
جنوبي تقسيم
ميكنند: 1. بخش
شمالي، كه
مهمترين آن
رشته كوه
كركس به طول
تقريبي 250 كمـ
است كه ميان
دليجان و
جنوب نائين
از شمال غربي
به جنوب شرقي
كشيده شده
است.
بلندترين
قلة آن در
جنوب نطنز 3.895
متر ارتفاع
دارد. 2.
بخش مركزي،
از شماري
رشته كوههاي
مجزا تشكيل
شده كه از
مغرب به مشرق
ميان دو مدار
و عرض شمالي
قرار دارند:
شيركوه (4.075 متر)
در جنوب غربي
يزد، محمد
آباد و بابك
در مشرق شهر
بابك، بافق (2.879 متر)
كه در وراي آن
چالة كويري
بافق و شهر
بافق واقع
است. 3.
بخش جنوبي،
شامل كوههاي
ميان دو مدار
و شمالي كه
مرتفعترين
قلل ايران
مركزي در
آنجاست
وبيشتر آنها ريشهي
آتشفشاني
دارند؛مانند
چهل تن (3.658 متر)
در مغرب، لالهزار
(4.372 متر) و هزار (4.419
متر) در مشرق،
و پس از آن
شهسواران و
سرانجام قلة
آتشفشاني
بزمان (3.280 متر)
كه آخرين قلة
معتبر منطقة
كوهستاني
مركز ايران
به شمار ميآيد. |
|
منطقهي
كوهستاني
شرقي |
|
آخرين
منطقة
كوهستاني
ايران از يك
سلسه بريدگيهاي
منفرد و مجزا
تشكيل شده كه
به موازات مرز
سياسي ميان
ايران و
افغانستان و
پاكستان از شمال
خراسان تا
جنوب
بلوچستان در
مسافتي بيش از
1.000 كمـ كشيده
شده است و
نيمهي شرقي
استان بزرگ
خراسان و
استان
سيستان و بلوچستان
را در بر ميگيرد.
مرتفعات اين
منطقه را نيز
به 3 بخش شمالي،
مركزي و
جنوبي تقسيم
ميكنند: 1. بخش
شمالي يا كوههاي
باخرز – كوه
سرخ، كه در
جنوب رشته
كوه بينالود
و پس از درة
نسبتاً پهني
كه جادة مشهد –
فريمان از يك
طرف، و مشهد –
نيشابور از
طرف ديگر آن ميگذرد،
قرار دارد. 2.
بخش مركزي،
كه تمامي
تودة
كوهستاني
معروف به
قهستان يا
قاينات را
شامل ميشود.
اين توده از
جنوب زبانهاي
از كوير به
عرض حدود 100 كمـ
كه كوير
مركزي ايران
را به دشت
نوميد
افغانستان
متصل ميسازد،
آغاز شده، تا
نهبندان در
جنوب شرق به
طول 250 و عرض 100
كمـ گسترش
دارد. 3.
بخش جنوبي،
كه به نام
عمومي
كوههاي
سرحدي خوانده
ميشود،
شامل
مرتفعاتي
است كه از
حدود
نهبندان تا
جنوب شرقي
بلوچستان
گسترده شدهاند.
شماليترين
آنها كوه
پلنگان است
كه با امتداد
شمالي – جنوبي
مشرف بر جلگهي
دلتايي
هيرمند در
سيستان قرار
دارد و مقسم
المياه حوضههاي
هامون
سيستان و
كوير لوت
محسوب ميشود.
در مركز اين
بخش تودة آتشفشاني
تفتان به
ابعاد
تقريبي 100 × 100 كمـ
واقع است. آتشفشان
تفتان از دو
قلة مخروطي
تشكيل شده كه
به وسيلة
تيغة باريكي
به شكل زين به
همديگر متصل شدهاند.
قلة جنوب شرقي
كه ارتفاع آن
به 4.050 متر ميرسد،
آخرين آتشفشان
فلات ايران
است كه هنوز
فعاليت
گوگردزايي
آن قابل
مشاهده است. |
|
منطقهي
پست داخلي |
|
اين
بيابانها از
چند
كيلومتري
جنوب تهران
آغاز شده، در
امتداد جنوب –
جنوب شرقي تا
حدود بم در
راه ميان
كرمان و
زاهدان به طول
1.500 كمـ ادامه
دارد. در اين
منطقه وسيع
رشته كوههاي
متعدد و
مجزايي نيز
وجود دارد كه
بيابانها را
به واحدهاي
كوچكتري
تقسيم ميكند.
مهمترين
اين كوهها از
ناحيهي كوه
سرخ (ميان
كاشمر و
سبزوار) شروع
شده، در امتداد
شمال شرقي –
جنوب غربي به
طول تقريبي 500
كمـ تا حدود
يزد ادامه
دارد. اين
كوهها منطقة
بياباني
مركز ايران
را به دو قسمت
نامساوي
تقسيم ميكند
كه بخش شمالي
را دشت كوير،
و جنوبي را
دشت لوت
ناميدهاند.
دشت كوير در
مثلثي ميان
يزد و سبزوار
و قم واقع شده
است و استان
سمنان را با
بخشي از استانهاي
مركزي،
خراسان، يزد
و اصفهان در
بر ميگيرد.
طول شرقي آن
از قم تا
بجستان 500 كمـ و
عرض شمالي –
جنوبي آن از
بيارجمند به
جنوب 200 كمـ و
ارتفاع
متوسط آن در
حدود 600 متر است.
اما دشت لوت
با وسعتي در
حدود 160 كمـ 2 از
جنوب شرقي خط
كوهستاني كه بدان
اشاره شده،
به طول 600 كمـ تا
ناحيهي بم
ادامه دارد و
بخشهايي از
جنوب خراسان
و مشرق استان
يزد و شمال و
شمال شرقي
استان كرمان
و سرانجام
شمال استان
سيستان و
بلوچستان را
در بر ميگيرد. |
|
منطقهي
پست ساحلي |
|
در
فاصلة ميان
بدنههاي
فلات و
درياهاي
مجاور،
نواحي كم
ارتفاعي با
وسعتهاي
مختلف وجود
دارد كه از
نظر انساني (مخصوصاً
در شمال كشور)
اهميت
فراوان
دارند: 1. سواحل
پست شمال:
كشور ايران
در سمت شمال 657
كمـ با درياي
خزر مرز
مشترك دارد و
اين خود بزرگترين
درياچه يا
درياي بستة
كرهي زمين
است كه 424 هزار
كمـ 2 يا مساحت
ايران وسعت دارد.
درياي خزر
داراي 1.260 كمـ
طول شمالي
جنوبي است و
عرض آن 550 كمـ در
پهنترين، و 200
كمـ در باريكترين
خط برآورد
شده است. عمق
اين دريا در
نواحي شمالي
در حدود 15 متر،
ولي در جنوب
هزار متر است.
آب آن شور،
اما ميزان
شوري آن كمتر
از شوري آب
اقيانوسهاست.
ميزان متوسط
نمك درياي
خزر را 13 در
هزار ميدانند
كه در همه جا
يكسان نيست؛
چنانكه در
دهانة ولگا
كه بزرگترين
منبع تامين
آب آن است، از
دو در هزار
تجاوز نميكند،
در حالي كه
نسبت نمك آن
در خليج قره
بغاز كه مركز
استخراج
انواع املاح
است، به 220 در
هزار ميرسد.
وسعت درياي
خزر در ادوار
گذشتة زمينشناسي
خيلي بيشتر
از زمان حال
بوده، و در
دورة تاريخي
هم دچار
نوساناتي
شده است كه تا
كنون نيز
ادامه دارد. در
حال حاضر
جلگة ساحلي
خزر سرزمين
هلالي شكلي
است كه با
فواصل مختلف
ميان دريا و
كوهپايهها
قرار دارد.
شيب اين جلگه
همه جا به سمت
درياست كه
صدها
رودخانه و
راه آب كوچك و
بزرگ آن را شيار
كرده، با
شاخههاي
فراوان به
دريا ميريزند.
عرض جلگة
ساحلي
يكنواخت
نيست، به
گونهاي كه
از آستارا تا
هشت پر كمتر
از 20 كمـ و در خط
صومعه سرا –
فومن 30 كمـ است.
در مازندران
جلگهي
ساحلي از
رامسر تا
تنكابن
باريك و كم
عرض است، اما
از تنكابن به
طرف شرق
رسوبات سه
هزار و چالوس
بر وسعت جلگة
ساحلي ميافزايد.
از چالوس تا
رويان (علمده)
دوباره از عرض
جلگه كاسته
ميشود تا
جايي كه در
اطراف جنگل
زيباي
سيسنگان به
صفر ميرسد و
در يكي از دو
نقطه فاصلة
كوه و دريا از
عرض جادة
كناره تجاوز
نميكند. پس
از رويان و
نور جلگة
عظيم و
پرنعمت مازندران
آغاز ميشود
و در آنجاست
كه رسوبات
رودخانههاي
هراز، بابل،
تالار، تجن و
نكا به هم
پيوسته، غنيترين
و پرجمعيتترين
بخش جلگههاي
ساحلي خزر را
با عرض متوسط 50
كمـ به وجود
ميآورد. در
فاصلة بهشهر
و كردكوي باز
هم از عرض جلگة
ساحلي كاسته
ميشود، اما
در نقطه اخير
جلگة عظيم
گرگان و تركمن
صحرا با 15 هزار
كمـ 2 وسعت با
ابعاد200×75 كمـ
تا كوهپايههاي
شمال خراسان
ادامه دارد. 2.
سواحل پست
جنوب: ايران
در خليج فارس
و درياي عمان
2.043 كمـ مرز
دريايي دارد.
خليج فارس
زبانهاي از
اقيانوس هند
و درياي عمان
است كه با 240 هزار
كمـ2 وسعت به
داخل خشكي در
فاصلة ميان
ايران و
عربستان
نفوذ كرده
است و امروزه
يكي از مهمترين
نواحي حساس
سياسي جهان
به شمار ميرود.
طول خليج
فارس از
دهانة اروند
رود تا كرانههاي
ابوظبي 830 كمـ و
عرض آن در
وسيعترين
قسمت 355 كمـ و در
باريك ترين
خط 185 كمـ است.
عمق متوسط آن
در بخش ساحلي
ايران 50 تا 80
متر و در
نواحي غربي 10
تا 30 متر است.
عميقترين
نقطهي آن 93
متر، در 15
كيلومتري
جنوب غربي
جزيرة
ايراني تنب
بزرگ واقع
است. طول ساحل
ايران از
بندر عباس تا
دهانة اروند
رود 1.259 كمـ و در
طول درياي
عمان 784 كمـ است.
سواحل ايران
در جنوب
همانند شمال
كم عرض است و
در واقع كم
عرضي سواحل
تنها وجه
مشترك ميان
شمال و جنوب
ايران است،
اگر نه
اختلاف شديد
اقليمي ناشي
از عرض
جغرافيايي
تفاوتهاي
فاحشي در چشم
اندازهاي
جغرافيايي و
نوع معيشت در
دو منطقه
ساحلي به
وجود آورده
است. مهمترين
بخش جلگههاي
ساحلي جنوب
ايران جلگة
خوزستان است
كه با 40 هزار
كمـ2 وسعت
ميان
كوهپايههاي
زاگرس در
شمال و ساحل
خليج فارس
ميان دهانة
اروند رود و
بندر ديلم در جنوب،
قرار گرفته
است. پس از
خوزستان، از
بندر ديلم تا
بوشهر جلگة
ساحلي كم
عرض، ماسهاي،خشك
و در واقع غير
قابل
استفاده است. شهر
بوشهر در
انتهاي شبه
جزيرة
مرجاني به
طول 3 كمـ
ساخته شده
است. پس از
بوشهر عرض
جلگة ساحلي
در تنگستان
به دو كمـ
تقليل مييابد.
دراينجاست
كه رود فصلي
مُند به دريا
ميريزد.
جلگة ساحلي
در حدود بندر
لنگه كمي
عريضتر ميشود
و زمينه را
براي احداث
نخلستانها
فراهم ميسازد.
در دهانة رود
خمير (مقابل
جزيرة قشم)
اين نخلستانها
با بيشههايي
از درختان
استوايي از
نوع حنا
(منگرود) در هم
مي آميزد كه
تا رودشور
ادامه مييابد.
از دهانة
رودشور تا
بندر عباس و
پس از آن تا
ميناب كه خط
ساحلي به
جنوب متمايل
ميشود،
جلگة ساحلي
باريك و
ناچيز است و
تنها در بندر
عباس اندكي
وسعت مييابد.
پس از ميناب
هم به طول 150 كمـ
كه ديوارة
شرقي تنگهي
هرمز به شمار
ميرود،
جلگة ساحلي
كم وسعت باقي
ميماند. پس
از جاسك
دامنههاي
خشك و عريان
كوههاي
بلوچستان به
دريا نزديك
ميشود و
ديگر
رودخانهاي
نيست كه جلگه
ساز باشد. |
آب
و هواا
|
مقدمه |
|
عوامل
ايجاد آب و
هواي ايران
را ميتوان
به دو دستهي
دروني و
بروني تقسيم
كرد: كشور
ايران به سبب گستردگي
ميان و عرض
شمالي و وجود
كوهستانهاي بسياري
كه تا آن را در
بر گرفتهاند،
نيز صدها
هزار
كيلومتر
مربع
زمينهاي بياباني
و همجواري با
دو درياي
بزرگ در شمال
و جنوب (عوامل
دروني) و نيز
به علت قرار
داشتن در مجاورت
نسبي اروپا و
درياي
مديترانه و
صحراي بزرگ
افريقا و
اقيانوس هند
و مرتفعات
داخلي آسيا و
سرزمين وسيع
سرد سيبري
(عوامل
خارجي)، داراي
آنچنان
تنوعي در
اقليم است كه
در كمتر كشوري
ديده ميشود.
دماي هوا از
تا سانتيگراد
(حداكثر و
حداقل مطلق
شناخته شده
در آمارهاي
هواشناسي) ،
يعني تفاوت
ميكند و
باران متوسط
سالانهي آن
از كمتر از 5
سانتيمتر
تا نزديك 2 متر
تغييرپذير
است و در ميان
اين
متغيرهاست
كه آثار
عوامل دروني
و بروني آب و
هواهاي
متعدد و
متنوعي پديد
ميآورد. عرض
جغرافيايي
را بايستي
مهمترين
عامل ايجاد
آب و هوا
دانست. جنوبيترين
نقطة ايران
تنها يك تا دو
درجه با مدار
راس السرطان
فاصله دارد.
در نتيجه
نواحي جنوبي كشور
در تمام سال
دستخوش
گرماست، تا
حدي كه در
تابستانها
دماي بسياري
از بخشهاي
جنوبي در 4 تا 6
ماه از سال هر روز
از سانتيگراد
تجاوز ميكند.
از طرف ديگر
در بخشهاي
شمالي (به
استثناي سواحل
خزر كه تحت
تاثير آن
دريا قرار
دارند) و همچنين
در كوهستانها
گرماي در
تابستانها
به ندرت بروز
ميكند و
اغلب در سال 3
تا 4 ماه هر روز
يخ بندان،
يعني سرماي
زير صفر
دارند. اثر
دوري و
نزديكي دريا
را ميتوان
از مقايسة
باران بسيار
و پوشش گياهي
غني و شرايط
انساني
سواحل درياي
خزر با
بيابانهاي
خشك، بيآب و
علف و خالي از
سكنهي مركز
ايران به
خوبي درك كرد. امتداد
رشته كوهها
و قرار داشتن
آنها در
مقابل يا
موازات بادها
و جريانات
هوا نيز از
عواملي است
كه همواره در
تغيير آب و هوا
مؤثر است. در
رشته
كوههايي كه
در مقابل
بادهاي
مرطوب قرار
دارند، ميان
دامنههاي
رو به باد و
پشت به باد
تفاوت زيادي
از نظر مقدار
باران و پوشش
گياهي وجود
دارد كه
نمونة آن را
ميتوان در
راه كرج به
چالوس در دو
طرف تونل
كندوان كه
فاصلهي
مستقيم آنها
از دو
كيلومتر
تجاوز نميكند،
به خوبي
مشاهده كرد. |
|
وضع
جوي مراكز
استانها |
|
.گرما:
از بررسي
هاچنين
استنباط ميشود
كه 3 ايستگاه
يا 3 شهر
بندرعباس،
اهواز و بوشهر
با متوسطهاي
سالانه
سانتيگراد
بالاترين
ارقام را
دارند كه از
نظر جغرافيايي،
جنوبي بودن
آنها را بايد
مهمترين
عامل اصلي
گرماي
سالانة آنها
دانست. همچنين
اراك،
اروميه،
تبريز، زنجان،
سنندج، شهر
كرد،
كرمانشاه،
مشهد، همدان
و ياسوج
داراي
متوسطهايي
ميان و سانتيگرادند
كه سردترين
مراكز
استانها به
شمار ميآيند.
اطلس
اقليمي
ايران چنين
مينمايد كه
ميزان گرما
از شمال غرب
به جنوب شرق افزايش
مييابد و
فصول سال در
تمام كشور
همزمان بروز
نميكند، تا
حدي كه وقتي
در بلوچستان
در اسفند و حتي
بهمن ماه
زمان برداشت
محصول است،
در آذربايجان
هنوز شرايط
زمستاني حكم
فرماست و
زمان برداشت
محصول آن
مرداد و
شهريور است.
زمستانها
در نواحي
شمال كشور
زودتر آغاز
ميشود و
ديرتر پايان
مييابد، در
حالي كه در
جنوب بيشتر
ماههاي سال
را ميتوان
تابستاني
دانست. 2.
رطوبت و
باران: گردش
آب در طبيعت
از اصول مسلمي
است كه بخش
بزرگي از
مطالعات
هواشناسي را
در بر دارد.
بررسي ارقام
رطوبت شناسي
جدول 2 نمايانگر
خشكي يا
رطوبت هواست.
هر قدر اين
رقم پايينتر
باشد، هوا
خشكتر است.
بالاترين
رقم رطوبت
نسبي مربوط
به رشت، و
پايينترين
آن متعلق به
يزد و كرمان
است. در داخل
ايران منابع
رطوبت
چشمگيري
وجود ندارد؛
در نتيجه
بيشتر رطوبت
لازم براي
ايجاد
بارندگي در
ايران از
منابع مجاور
مانند درياي
خزر و آبهاي جنوبي
و يا منابع
دور مانند
درياي
مديترانه،
اقيانوس
هند، درياي
سرخ و حتي
خليج بنگال
بوسيلهي
بادهاي
منطقهاي يا
سيارهاي به
ايران آورده
ميشوند؛
ولي مهمترين
منبع رطوبت
ايران درياي
مديترانه
است كه در
دورهي سرد
سال همه جاي
ايران زير
سلطة هواي آن
(سيكلونهاي
مديترانه)
قرار دارد. از
نظر زماني
باران ايران
منحصر به
نيمهي سرد
سال مخصوصاً
ماههاي
زمستان است؛
چنانكه بجز
قسمت جنوب
غربي درياي
خزر، در بقيهي
جاها
بارندگي فصل
زمستان
بيشتر از
ديگر فصلهاست
(همو، 115). در
بعضي سالها
جنوب شرق
ايران در
ماههاي
تابستان تحت
تاثير
بارانهاي
موسمي
اقيانوس هند
قرار ميگيرد
و بارندگي
شديد و
ناگهاني و
غير منتظره از
ايرانشهر و
خاش تا دامنههاي
جنوبي كرمان
پيش ميآيد و
بيش از آنكه
نفعي داشته
باشد، خسارت
به بار ميآورد.
باران
سواحل درياي
خزر در سال
اندكي كمتر
از 2 متر است و
انزلي با
متوسط 185 سانتيمتر
در سال
پربارانترين
نقطهي كشور
به شمار ميآيد.
در سواحل خزر
و دامنههاي
شمالي البرز
هر قدر به سمت
مشرق پيش
برويم، از
مقدار باران
كاسته ميشود،
تا جايي كه در
گرگان به 115
سانتيمتر
ميرسد، ولي
رو به سمت
شمال تقليل
باران به
مراتب كمتر
است؛ چنانكه
آستارا 136
سانتيمتر
باران دارد.
مرتفعات
البرز بيشتر
نزولات
آسماني را به
صورت برف
دريافت ميكند
و از مناطق
پرباران
محسوب ميشود،
با اين تفاوت
كه هر قدر به
مشرق پيش
برويم، از
مقدار باران
كاسته ميشود
و در شمال
خراسان به 50 تا
60 سانتيمتر
تقليل مييابد.
مرتفعات
زاگرس از
سنندج تا
شيراز منطقهي
باراني
ديگري را به
وجود ميآورد
كه حداكثر
باران آن در
كوهستانهاي
سنندج،
كرمانشاه،
خرم آباد
بيشتر از 100 سانتيمتر
است و در
شيراز به نصف
تقليل مييابد.
در ملتقاي
اين دو رشته
كوه عظيم،
يعني آذربايجان،
مقدار باران
به پاي قلل
مرتفع البرز
و زاگرس نميرسد
و حتي سبلان
وسهند هم با
وجود برف
فراوان، از
حدود 100 سانتيمتر
بيشتر
دريافت نميكنند.
بقية خاك
ايران بجز
بخشهاي
كوهستاني
مركزي باران
كمي دريافت
ميكنند، تا
حدي كه در
تمام بيابانهاي
كوير مركزي و
لوت و ادامة
آن به سمت
جنوب شرقي و
مرز پاكستان
در سال كمتر از
10 سانتيمتر
باران دارد.
در مجموع
مقدار
بارندگي
سالانه كه 341
ميليمتر
حساب شده، از
مغرب به مشرق
و از شمال به
جنوب كاهش مييابد. |
|
حوضههاي
آبريز و
رودخانهها |
|
ايران
بر خلاف
بسياري از
كشورهاي
بزرگ آسيا كه
رودهاي
دائمي و پر آب
دارند، از
داشتن رودهاي
بزرگ محروم
است واين امر
نتيجهي
مستقيم
شرايط خشك و
نامساعد آب و
هوايي آن است.
با اينهمه،
رودهاي
دائمي يا
فصلي بسياري
در ايران
جريان دارد
كه به
درياهاي
مجاور يا كويرها
و درياچههاي
داخلي ميريزند:
1.
حوضهي
آبريز درياي
خزر: اين حوضه
با 177 هزار كمـ 2
وسعت (11% مساحت
كشور)، در
گسترهاي
ميان آرارات
در شمال غربي
كشور تا
سرچشمههاي
اترك و گرگان
در نزديكي
شيروان
(خراسان) و خط
الراسهاي
رشتههاي
طالش و البرز
واقع است.
ميزان متوسط
باران اين
حوضه را 97
سانتيمتر،
و جمع آب حاصل
از اين باران
را در سال زراعي
1374-1375 ش 41/68 ميليارد
مـ 3 برآورد
كردهاند. بخش
مركزي حوضهي
خزر از
آستارا در
مغرب، تا
بندرگز در
مشرق را در بر
دارد كه در
اين فاصله دهها
و صدها
جويبار
آبهاي دامنههاي
شمالي البرز
را به درياي
خزر ميرسانند.
مهمترين
رود اين بخش
سفيدرود است
كه از منطقهي
وسيعي در
دامنههاي
كوههاي
الوند، پنجه
علي، چهل
چشمه، قره
داغ، قيدار و
زنجان
سرچشمه ميگيرد.
از پيوند اين
شاخهها
رودي به نام
قزل اوزن به
وجود ميآيد
كه از قافلان
كوه گذشته،
جلگهي
ميانه را
سيراب ميكند
و با دريافت
شاخهي
ديگري و طي
مسير پيچيدهاي
به سد سفيد
رود در منجيل
ميرسد و در
آنجاست كه
شاخهي بزرگ
شاهرود از
مشرق بدان
متصل ميگردد؛
از منجيل و پس
از سد سفيد
رود رو به
شمال جريان
پيدا كرده،
در نقطهاي
به نام امام
زاده هاشم به
جلگهي
دلتايي خود
به وسعت 3.600 كمـ 2
وارد ميشود
و آنگاه از
طريق صدها
كانال و
آبراه زراعي
به درياي خزر
ميريزد. طول
سفيدرود را 800
كمـ و وسعت
حوضهي آن را 50
هزار كمـ 2
برآورد كردهاند.
پس از سفيد
رود رودهاي
متعددي در
بخش مركزي
حوضه وجود
دارد كه اهم آنها
از مغرب به
مشرق
اينهاست: سه
هزار،
چالوس،
هراز، بابل،
تالار، تجن و
نكا كه هر يك
جلگه و
دلتايي
جداگانه
دارند و دهها
آبادي را در مسير
خود آبياري
ميكنند. در
بخش شرقي
حوضهي خزر
دو رود بزرگ
اترك در
شمال، و
گرگان در جنوب
جريان دارد.
رود اترك از
شمال قوچان
سرچشمه ميگيرد
و قسمتي از آن
مرز ميان
ايران و
جمهوري تركمنستان
را به وجود ميآورد.
طول آن حدود 600
كمـ،، و عرض
آن از 60 تا 120 متر
تفاوت ميكند.
رود گرگان با 300
كمـ طول از
حوالي مراوه
تپه
برخاسته، در
جنوب دشت
گرگان كه از
رسوبات اين
دو رود به
وجود آمده
است، به
درياي خزر ميريزد.
2.حوضة
آبريز خليج
فارس و درياي
عمان: مساحت
بخشي از
ايران جنوبي
كه آبهاي آن
به دو درياي
جنوب ميريزد،
430 هزار كمـ 2 يا
حدود وسعت كشور
برآورد شده
است. اين حوضهي
وسيع ميان
سواحل خليج
فارس و درياي
عمان و خطي كه
خط الراس كوههاي
چهل چشمه،
پنجه علي،
الوند، دره
بيد، كوهرنگ،
ازنا،
اينار،
سبزپوشان
(شمال شيراز)
استهبانات،
داراب،
كهنوج،بشاگرد
و بمپشت را
به هم وصل ميكند،
قرار گرفته
است. اين
منطقهي
وسيع از
نواحي كم
باران كشور
است، ولي به
علت وسعت
بسيار، جمع
آبي كه از راه
باران در سال 1375
ش دريافت
كرد، 65/212
ميليارد مـ 3،
يعني بيشتر
از 40% تمامي آب
باران كشور
در آن سال (8/511
ميليارد مـ 3)،
بوده است. رودهاي
اين حوضه را
ميتوان بر
حسب مصب آنها
به دو قسمت
تقسيم كرد:
اول رودهايي
كه آب آنها
پيش از
استفاده از
كشور خارج ميشود.
اين دسته
تمامي
رودخانههاي
زاگرس شمالي
را، بجز
آنهايي كه در
حوضة كارون
قرار دارند،
شامل است و به
عبارت ديگر
تمامي
رودهايي را
كه در 600 كمـ
فاصلهي
ميان نوسود و
هورالعظيم
جريان
دارند، در بر
ميگيرد؛
مانندسيروان
در شمال،
كرخه در جنوب
و چندين
رودخانة
ديگر نزديك
ميان اين دو
كه آب همة
آنها وارد
خاك عراق
شده، از طريق
رود دجله به
اروند رود ميريزند.
دوم رودهايي
كه مستقيماً
با درياهاي جنوب
ارتباط
دارند كه مهمترين
آنها رود
كارون است كه
طول آن از
سرچشمهاش
در زردكوه تا
خرمشهر – كه در
آنجا به
اروند رود
متصل ميشود – 850
كمـ است و از
شاخههاي
عمدة آن دز و
خرسان را ميتوان
نام برد.
كارون در
بندقير كه
وارد جلگة خوزستان
ميشود،
هميشه پر آب
است و ميزان
تخلية متوسط
آن به 630 مـ 3 در
ثانيه ميرسد
كه در هيچ رود
ديگر ايران
نظير و مانند
ندارد. كارون
هنگام طغيان
هزاران
كيلومتر
مربع از خاك
خوزستان را
از سيلاب ميپوشاند
و موجب خسارت
فراوان ميگردد.
پس از كارون
هر چه به سمت
مشرق پيش
رويم، از
اهميت،
اعتبار و
مقدار آب
رودها كاسته
ميشود و
عمدة اين
رودها
اينهاست:
جراحي،
هنديجان،
دالكي، مند،
مهران،
ميناب و سر
انجام
باهوكلات در
انتهاي شرقي
بلوچستان. 3.
حوضة آبريز
درياچهي
اورميه. 4.
حوضة مركزي:
از مجموع
مساحت ايران 831
هزار كمـ 2 يا
نيمي از كل
وسعت كشور در
وضعي قرار
گرفته كه
آبهاي آن به
درياي آزاد جنوب
يا درياي خزر
راه ندارد.
باران متوسط
تمام اين
منطقه بجز در
مرتفعات
متفرقهي آن
كمتر از 10
سانتي متر در
سال است و به
همين علت،
جمع آبي كه در
1375 ش از ريزش
باران در اين
حوضة وسيع
حاصل شده، از 189
ميليارد مـ 3
تجاوز نكرده
است. حوضة
آبريز مركزي
خود از چند
حوضهي
مستقل و كوچك
تشكيل شده كه
كمتر با
يكديگر ارتباط
پيدا ميكنند.
عمدهترين
اين حوضههاي
فرعي
اينهاست: حوض
سلطان كه
ميان تهران و قم
واقع است و
ماندهي
آبهاي
جاجرود،
كرج،
ابهررود،
قره چاي و قم رود
بدان ميريزد؛
حوضهي
اصفهان
سيرجان كه
زايندهرود
مهمترين
رود آن است و
كويرهاي
ابركوه و
مروست را در بر
دارد؛ حوضة
يزد -اردستان
كه رود مشخصي
ندارد و
كويرهاي
عقدا و بافق
جزو آن محسوب
ميشوند؛
حوضههاي
دشت كوير و
دشت لوت كه
شرح آن گذشته
است؛ حوضة
جزموريان كه
مانند بشقاب
گود و درازي
در وسط
بلوچستان در
جنوب شرقي
ايران ميان
كوههاي
موازي در دو
طرف واقع
شده، و مهمترين
مجاري آبهاي
آن هليل رود
در مغرب و رود
بمپور در
مشرق است كه
اولي از
دامنههاي
جبال بارز و
دوم از دامنههاي
كوههاي شرقي
بلوچستان
سرچشمه
گرفته، از دو
سمت به حفرة
مركزي كه
هامون
جزموريان
ناميده ميشود،
منتهي ميگردند.
5.
حوضة آبريز
هامون: اين
حوضه بر خلاف
نواحي غربي
ايران كه
آبهاي آن به
خارج سرازير
ميشود، در
مشرق ايران
از آب
وارداتي
بهرهمند ميشود.
هيرمند كه از
كوههاي
مركزي
افغانستان
سرچشمه ميگيرد،
1.200 كمـ طول
دارد و از اين
لحاظ بزرگترين
و طولانيترين
رود فلات
ايران به
شمار ميرود
كه تماماً در
خاك
افغانستان
جاري است. حوضة
هامون 106 هزار
كمـ 2 در داخل
مرزهاي
سياسي ايران
وسعت دارد كه
در منطقة
بسيار خشك و
بياباني با
باراني كمتر
از 10 سانتيمتر
قرار دارد.
حوضهي
هامون مانند
نواري به طول 750
و عرض متوسط
حدود 150 كمـ بخش
عمدهاي از
حاشيهي
شرقي ايران
ميان تايباد
در شمال، و
زاهدان در
جنوب را در بر
گرفته، ولي
در تمامي اين
وسعت حتي يك
آبراه مهم
وجود ندارد. 6.
حوضة سرخس:
حوضة كوچك
سرخس در
انتهاي شمال
شرقي كشور
است كه فقط 44
هزار كمـ 2
وسعت دارد و
از دو
رودخانه تشكيل
شده است: يكي
كشف رود در
شمال خراسان
كه از
مرتفعات
شرقي شيروان
سرچشمه
گرفته، ميان دو
رشتهي هزار
مسجد در شمال
و بينالود در
جنوب به سمت مشرق
جريان دارد و
جلگهي حاصلخيز
مشهد را
سيراب ميكند
و ديگري
هريرود كه
مانند
هيرمند در
افغانستان
جاري است و
تنها بخش
انتهايي آن
كه از جنوب به
شمال جريان
دارد، بخشي
از مرز سياسي
ميان ايران و
افغانستان
را تشكيل ميدهد
و در ايران آب
مهمي به آن
اضافه نميشود.
آنچه از آب
اين دو رود از
بهرهبرداريها
بر جا ميماند،
در
ريگزارهاي
تركمنستان
از ميان ميرود.
باران متوسط
حوضه كمتر از 20
سانتيمتر
در سال، و جمع
آب حاصل از
باران در 1375 ش
فقط 04/6 ميليارد
مـ 3 بوده است. |
پوشش
گیاهی
|
پوشش
گياهي |
|
گياه
شناسان
معتقدند كه
پوشش گياهي
فعلي اين سرزمين
نتيجهي
نفوذ تدريجي
گونههاي
گياهي مناطق
مجاور به
داخل فلات و
تغيير آنها
به اقتضاي
تنوع
فراواني است
كه ارتفاع
جغرافيايي و
اختلاف
اقليمي
ايجاب ميكرده
است. جغرافيدانان
و گياه
شناسان روشهاي
مختلفي براي
طبقهبندي
پوشش گياهي
ايران
پيشنهاد
كردهاند،
ولي همهي
آنها در يك
موضوع وحدت
نظر دارند و
آن تنوع فراواني
است كه با
وجود فقر
اقليمي در
نباتات سرزمين
مشاهده ميشود.
به عقيدة
آنها در
ايران بالغ
بر 10 هزار نوع گياه
وجود دارد كه
آن بوم زاد و
بقيه مربوط
به گياهان قفقاز،
آسياي صغير،
عربستان،
افريقا و
هندوستان
است. سرزمين
ايران را از
نظر گروههاي
گياهي ميتوان
به 6 منطقه
تقسيم كرد: 1.
منطقة جنگلهاي
برگ پهن
مرطوب
شمالي، كه
ميان خط
الراسهاي
طالش و البرز
در بخشهاي
مشرف به
درياي خزر
قرار دارند و
بر حسب ارتفاع
از سطح دريا
تفاوت ميكنند.
تا ارتفاع 100
متر باتلاقها
و مردابهاي
ساحلي قرار
دارد كه در آن
انواع ني و
جگن و نيز گلهايي
مانند عروس
آبي و زنبق و
نيلوفر آبي
به حد وفور به
چشم ميخورد.
پس از آن
انواع بلوط،
انجيلي،
نارون، راش،
ممرز و
توسكاست كه
تا ارتفاع 800 و 1.000
متري همراه
با درختان
كوچكتر و
انواع پيچكها
و شمشاد،
انار، تمشك،
زالزالك و
امثال آنها
پوشش گياهي
اصلي را
تشكيل ميدهد.
از ارتفاع 1.000
تا 2.500 متر
انواع راش
سفيد، بلوط و
غان را ميتوان
گونههاي
عمدة پوشش
گياهي دانست.
روي هم رفته
از 4/12 ميليون
هكتار جنگل
كشور 8/1 ميليون
هكتار را
جنگلهايي
تشكيل ميدهد
كه دورادور
طوقهي
جنوبي درياي
خزر تا
ارتفاع 2.700 متر
را ميپوشاند.
2.
منطقة جنگلهاي
برگ پهن
غربي، كه
شامل تمامي
جنگلهاي
ناحية زاگرس
است و در
مقايسه با
جنگلهاي
انبوه مرطوب
شمالي
نسبتاً كم
درخت، تنك و بيشتر
شبيه به پارك
هستند. در اين
منطقهي
وسيع كه شامل
كردستان،
كرمانشاه،
لرستان و
بختياري
است، درختان
برگ پهن
همراه با
بوتههاي
كوتاه و
نباتات
استپي به چشم
ميخورد.
درختان اين
جنگلها در
درهها
متراكم و در
جاهاي ديگر
بسيار
پراكندهاند،
ولي تا
ارتفاع دو
هزار متري از
سطح دريا
وجود دارند.
انواع عمدة
درختان اين
جنگلها
شامل بلوط،
گردو،
انجير،
گلابي، سيب،
بادام و تمشك
است كه نوع
آنها بر حسب
ارتفاع و عرض جغرافيايي
تفاوت ميكند.
3.
منطقة استپي
كوهستاني،
كه شامل
كوههاي شمال
خراسان و
آذربايجان
است و
انبوهيِ
گياهان آن بر
حسب جنس خاك و
مقدار باران
سالانه
تفاوت ميكند.
در اين منطقة
وسيع در
ارتفاعات
بالا چمن يا
استپ، و در
طوقههاي
مياني گونههاي
نيمه استپي
(گندميان)، و
در درههاي
پر آب پايين
انواع درختهاي
ميوهدار
ديده ميشود. 4.
منطقة خشك
رودهاي
فلاتي
(كوهپايهاي)،
كه بخش وسيعي
از كشور را در
بر ميگيرد.در
نيمهي
شمالي اين
منطقه،
نباتات شبيه
رستنيهاي
آسياي مركزي
و قفقاز شرقي
است. در
مرتفعات
شمالي مركز
ايران بعضي
از رستنيها
از انواع
بالشتي
هستند كه به
جاي رشد در هوا
براي فرار از
تبخير
فراوان روي
زمين گسترش مييابند.
از جملة گونههاي
معتبر اين
منطقه سرو
كوهي يا
اُرس، گيلاس،
انواع آلو و
در طوقههاي
پستتر
چوبك، اسپرس
و گياهان صمغدار
و گونههاي
مختلف خار،
گل گندم و
امثال آن است. 5.
منطقة خشك
رودهاي
بياباني، كه
شامل تمامي كويرها
و ريگ زارها،
شنزارها و
ماسههاي
داخلي با وسعت
بسيار است و
در تمامي
آنها نباتات
نمك دوست مانند
جغجغه،
انواع خار،
اسفند،
كاروان كش، و
در بستر
رودهاي
مرطوبتر و
نواحي
بيابانهاي
شرقي و
جنوبي،
انواع قچ،
اقاقيا،
كنار و كهور
ديده ميشود. 6.
منطقة جنگلهاي
ساحلي
جنوبي،كه
در حاشيه
فلات ايران
قرار گرفته
است و شباهت
بسياري با
گياهان
جزيرهاي و
شبه جزيرهاي
جنوب دارند.
در شنزارها
و شورهزارها
و باتلاقهاي
جنوبي بوتههاي
متعدد از
انواع انبه،
سه پستان،
استبرق، و
لور از بندر
لنگه تا
پاكستان
ديده ميشوند
كه در كنار آنها
گياهان هندي
و افريقايي
مانند
نارگيل، موز،
خرزهره،
كهور, نيشكر و
از همه مهمتر
خرما كه
اهميت
اقتصادي
فراوان
دارد، ميرويد.
در باتلاقهاي
بندر خمير،
جاسك و چاه
بهار درخت
حرّا يا تمر
كه مهمترين
نوع جامعهي
گياهي منگرو
به شمار ميرود،
ديده ميشود. |
|
حيات
وحش |
|
به
گفتهي
كارشناسان
در اين
سرزمين 129 گونه
از پستانداران
وجود دارد؛
در حالي كه در
تمامي اروپا
با وسعتي چند
برابر
ايران، تنها 133
گونه تشخيص
دادهاند.
كنارههاي
كوهستاني
فلات ايران و
همچنين
سواحل پست درياي
خزر، مهمترين
مناطق
پراكندگي
پستانداران
و پرندگان ايران
است كه در
ميان مهمترين
انواع آنها
ميتوان از
قوچ وحشي و بز
كوهي ياد كرد.
اين حيوانات
همراه با
انواع گوزن،
آهو و گراز
عمدهترين
شكار و خوراك
وحوش
گوشتخوار
سرزمين را تشكيل
ميدهند.
نمونههايي
از ببر
هندوستان كه
از راه
افغانستان
تا شمال
ايران نفوذ
كردهاند،
ظاهراً هنوز
در مازندران
ديده ميشوند.
پلنگ، گربة
وحشي و گرگ در
بيشتر نقاط
ايران يافت
ميشود. در
كوهستانهاي
البرز و
زاگرس خرس
قهوهاي نيز
مشاهده شده
است. در داخل
كويرهاي
مركزي و
جنوبي ايران
تا چند دهه
پيش از اين
گلههاي
آهو، غزال و
مخصوصاً
گورخر ديده شد
كه اكنون
نمونههاي
آنها را فقط
در نواحي
حفاظت شده ميتوان
مشاهده كرد. خزندگان
ايران نيز از
تنوع بسياري
برخوردارند.
مخصوصاً
سوسمارهاي
بزرگ كه طول
آنها گاهي تا
يك متر ميرسد،
هنوز در
بيابانهاي
داخلي زندگي
ميكنند.
انواع مار
مخصوصاً
مارهاي
زيتوني، شاخدار
و كبرا در
بيابانهاي
خشك داخلي و
ريگزارهاي
جنوب غربي
فراوان يافت
ميشوند، تا
جايي كه به
هنگام
رگبارهاي
سيل آساي ناگهاني
هزاران مار
در شاخههاي
رود كارون
دچار سيل
شده، زنده يا
مردة آنها
در رسوبات پس
از سيلهاي
خوزستان
مشاهده ميشوند.
در شمال
ايران، دشت
مغان به
داشتن مار
شهرت دارد.
علاوه بر اين
انواع عقرب
در محيطهاي
خشك داخلي به
چشم ميخورد.
در سواحل
درياها و
دلتاي
رودهاي جنوب
انواع
دوزيستان
مانند تمساح
و سنگ پشتهاي
بزرگ ديده ميشوند.
پرندگان
ايران نيز از
تنوع
چشمگيري
برخوردارند.
از تيرهي
ماكيانها،
مرغ و خروس
خانگي،
دراج،
بلدرچين در
شمال و انواع كبك،
تيهو،
هوبره، كبك
دري،
باقرقره در
بيابانهاي
داخلي، و
درنا و غاز
وحشي در كنار
رودخانهها
وجود دارند.
از مرغان پا
بلند همچون
حواصيل، مرغ
ماهيخوار،در
حواشي خزر و
اورميه
فراوانند. در
نقاط گوناگون
ايران كلاغ،
هدهد،
داركوب،
قمري، جغد و
گنجشك،
انواع كبوتر،كاكلي
و پرندگان
گوشتخوار
مانند كركس و
عقاب وجود
دارد. علاوه
بر پرندگان
بومي در
زمستانها
كنار
درياها،
درياچهها و
بركههاي
داخلي ايران
پذيراي
هزاران مرغ
مهاجر از نواحي
شمالي آسيا
(روسيه و
سيبري) است.
اين پرندگان
مهاجر تا
درياچهي
هامون
سيستان پيش
ميروند. سرزمين
ايران با
داشتن دو
درياي آزاد
گرم در جنوب
ويك درياي
بستهي بزرگ
در شمال از
منابع معتبر
صيد ماهي به
شمار ميرود.
صيد ماهي در
حال حاضر با
اهداف
اقتصادي مخصوصاً
براي توليد
خاويار در
شمال صورت ميپذيرد.
در حواشي خزر
و بندرعباس و
بوشهر
مراكزي براي
صيد ماهي
ايجاد شده
است و هزاران
ماهيگير
حرفهاي در
آنها به كار
اشتغال
دارند. ماهي
جنوب ايران
كه صيد،
نگاهداري و
بستهبندي
آن با وسايل
جديد آغاز
شده، آيندة
درخشاني در
پيش دارد. در
رودخانههاي
داخلي صيد
قزل آلا
متداول است و
در جاهاي
مساعد پرورش
ماهي در
حوضچههاي
وسيع با
اسلوبهاي
فني جديد
مراحل
آغازين خود
را ميگذراند. |