ايرانگردي
|
ايران
از نگاه
سفرنامه
نويسان |
|
سرزمين
ايران يكي از
كهنترين
كشورهاي
آسيايي است و
در دوران
باستان، بر
پهنة اين
سرزمين ،
امپراتوريهاي
بزرگي مانند
مادها ،
هخامنشيان ،
اشكانيان و
ساسانيان
فرمانروايي
ميكردهاند.
قدرت ، سياست
، اقتصاد ،
دين و نظام
اجتماعي
آنها ، بخشي
از تاريخ
تمدن بشر در
زمان خود را
رقم زده است. كهنترين
اطلاعاتي كه
از سرزمين
ايران در
دوران باستان
به روزگار ما
رسيده ،
علاوه بر
متون ديني
اوستا ،
نوشتههايي
است كه از
هرودوت و
فيثاغورث
برجاي مانده
است. هرودوت
اطلاعات
نسبتاً
جامعي از
سرزمينهاي
واقع در
قلمرو
امپراتوريهاي
ايران در آن
زمان به دست
ميدهد. در
خود ايران
نيز منابع
فراواني
درباره وضعيت
ايران وجود
داشته و به
هنگام نياز
مورد استفاده
قرار ميگرفته
است. ايران در
بخش
مديترانهاي
اروپا و شمال
آفريقا
متصرفاتي
داشته است و بدون
اين اطلاعات
، برقراري
مناسبات
سياسي ، اقتصادي
و حتي اقدام
به جنگهاي
متعدد ممكن
نميبود. فيثاغورث
در كتاب
سياحتنامة
خود به وصف
راهها ،
مزارع ،
رودخانه ها
، كوهها و
شهرها و
آباديهاي
ايران
پرداخته است .
هرودوت نيز
كه سفرهاي
بسياري در
قلمروهاي
ايران كرده
بود ، مشاهدات
خود را در اين
سفرها
يادداشت
كرده است .
اطلاعات او
را بعدها ،
مورخان و
جغرافيدانان
ديگر ، مانند
گزنفون،
استرابو ،
بطلميوس ،
كتزياس و
بسياري ديگر
تكميل كرده و
سپس پايه و
اساس تاريخ
نويسي قرار
گرفت. دنيايي
كه بسياري از
مورخان
دوران
باستان ، تا
آن زمان ميشناختند،
از رود سند ،
يعني مرزهاي
شرقي امپراتوري
هخامنشي ،
فراتر نميرفت.
بدين
ترتيب ،
سرزميني كه
در شرق
امپراتوري
يونان به
عنوان
مهمترين
حوزة تمدني
دوران باستان
شناخته مي
شد، قلمرو
امپراتوريهاي
بزرگ ايران
بود و از
رودخانة
هاليس يا قزل
ايرماق در
تركيه ،
كشورهاي شرق
مديترانه و
شمال آفريقا
تا رود سند را
دربر ميگرفت.
با
فروپاشي امپراتوري
يونان و
پيدايش
امپراتوري
روم در غرب ،
در حوزة
تمدني ايران
نيز
امپراتوريهاي
جديد ي مانند
اشكانيان و
ساسانيان به
وجود آمدند
كه رقابت ها و
جنگها و نيز
مناسبات
سياسي ،
اجتماعي و
اقتصادي گستردهاي
ميان آنان و
روميها تا
قرنها بعد
ادامه داشت. از
دوران
يونانيها و
روميها ، راههاي
ارتباطي
بسياري ميان
ايران و
اروپا وجود داشته
است. احداث
راه شاهي
ميان تخت
جمشيد و سارد
در زمان
داريوش (486-522پ.م.) و
ساخت چندين
كاروانسرا
در اين راه ،
احداث راه
بزرگ باختر
ميان چين و
شرق
مديترانه در
دورة
اشكانيان
(پارتها) ، توسعة
راههاي
ابريشم براي
رونق بخشيدن
به تجارت
ميان چين و
آسياي صغير و
ساخت تعداد
فراواني
كاروانسرا
در دوران
ساساني ،
براي تأمين
امنيت و تسهيلات
سفر ، از جمله
اقدامهاي
بسيار مهمي
بود كه در اين
دوران براي
توسعة
مسافرت و
تجارت به عمل
آمد. وجود
اين پيشينة فرهنگي
و ارتباطي
ميان ايران و
اروپا ،
مهمترين
عامل توجه
اروپاييان
به مشرق زمين
به طور كلي و
ايران به طور
خاص بوده است.
شناختي كه از
ديرباز در
اروپا از
ايران وجود
داشت ، طي
دورههاي
بعدي محتواي
ديگري به خود
گرفت. فروپاشي
امپراتوري
ساساني و
گسترش اسلام
در آسيا ،
آثار سياسي ،
اجتماعي ،
اقتصادي و
فرهنگي
وسيعي برجاي
گذاشت كه
پيامدهاي آن
هنوز هم ادامه
دارد. پس از
ورود اسلام ،
در ايران ، طي
سدههاي
نخستين ،
ماهيت خلافت
دو خاندان
بني اميه و
بني عباس كه
زير پوشش
اسلام حكومت
ميكردند ،
بيش از پيش
آشكار شد و
اين خود، مقاومتهايي
را براي
رهايي از
فشار دستگاه
خلافت موجب
گرديد. اين
تنشها و
درگيريها ،
از تشكيل
حكومتي
مقتدر مركزي
در ايران تا
زمان صفويه
جلوگيري كرد. ميراث
امپراتوريهاي
بزرگ ايراني
، از آن پس
عرصة تاخت و
تاز حكومتهاي
محلي و
عمدتاً
غيرايراني
شد . با اينهمه
، اگرچه
مبارزة
نظامي با
نفوذ
بيگانگان به
طور كلي
نتيجهاي
ثمربخش
نداشت ، اما
مبارزة
فرهنگي و
سياسي به شكل
خاصي تبديل
شد كه شيوههاي
انجام و آثار
آن راز و رمز
بقاي فرهنگ و
مليت اين
كشور به شمار
ميرود. ايرانيان
مذهب شيعه را
از اسلام
برگزيدند و آن
را به عنوان
مذهب ديني و
سياسي خود
پذيرفتند.
پشتوانة محكم
تاريخي و
اعتقادي اين
مذهب ، موجب
شد تا تمامي
كوشش ها براي
سركوب يا
نابودي
پيروان اين
مذهب با
ناكامي
مواجه شود. با
تثبيت حكومت مركزي
صفويه و
تحولاتي كه
پس از جنگهاي
صليبي در
اروپا و
امپراتوري
روم شرقي به وجود
آمد ، توجه
اروپاييان
دوباره به
ايران جلب شد. كرزن
در كتاب
ايران و قضية
ايران فهرست
مفصلي از
سفرنامه
هايي كه
دربارة
ايران نوشته
شده، تنظيم
كرده است . به
نظر ميرسد ،
ارتباط
مستقيمي
ميان ثبات
سياسي دوران صفويه
و تشديد
علاقة
اروپاييان
براي سفر به ايران
وجود داشته
است . بيشتر
سفرنامه
نويساني كه
در دوره
صفويه به
ايران آمدهاند
، نمايندگان
سياسي ،
مذهبي و
بازرگاني كشورهاي
اروپايي
بوده و براي
توسعه روابط
با ايران
مأموريت
داشتهاند.
تعداد آثار
نوشته شده از
قرن دهم
ميلادي دربارة
ايران ، نسبت
به تعداد
مسافران
بسيار
چشمگير است .
شايد يكي از
دلايل اصلي
اين موضوع،
شناخت
سياحان اين
دوره از
ايران
باستان و قديم
بوده است .
نخستين
اروپايي كه
به ايران سفر
كرد،
بنيامين
تودلاي
اسپانيايي
است . او در
فاصلة سالهاي
1160 تا 1173م. از
ايران و
هندوستان
ديدار كرد و
نوشته هاي
بسيار جالبي
درباره
شهرهاي شوش و
همدان و
نواحي خليج فارس
برجاي گذاشت .
مسافرت او در
دورة حكومت سلجوقيان
انجام شد كه
كشور در
آرامش نسبي
به سر ميبرد. سرشناسترين
سياحاني كه
تا دوره
صفويه به
ايران آمده و
سرزمين و
مردم اين
كشور را
معرفي كردهاند
عبارتند از :
ماركوپولو (
1294-1273م.)، ابن
بطوطة
مراكشي در
سال 779ق. ( 1377م. ) ،
كلاويخو (1405-1404 م.)
، جوزافا
باربارو (1474م.) و
تعدادي ديگر. آغاز
قرن شانزدهم
ميلادي در
ايران ،
مصادف بود با
تثبيت
امپراتوري
جديد صفوي . در
محرم 907ق. (1502م.) شاه
اسماعيل
صفوي با
بنيان گذاري
حكومت مقتدر
جديد ، وحدت
ملي را
دوباره در ايران
برقرار كرد.
حكومت صفوي
به آشوبها و
كشمكشهاي
سياسي اقوام
مغول و
بازماندگان
آنها در ايران
پايان داد و
بدين ترتيب
بستر جديدي
براي تجديد
حيات كشور
فراهم شد. عصر
صفوي را
دوران طلايي
سياحت و
مسافرت جهانگردان
غربي در
ايران
دانستهاند.
چه در اين
دوره
سياحاني
مانند
آنتوني جنكينسون
،
وينچنتينود
الساندري ،
آنتوني و روبرت
شرلي ، پيترو
دِلاّ والّه
، سر توماس
هربرت ، ژان
باپيتست
تاورينه ،
آدام
اولئاريوس ،
ژان شاردن و
بسياري ديگر
به ايران عصر
صفوي مسافرت
كرده و
انبوهي مطلب
دربارة مردم
، سرزمين ،
فرهنگ ،
شهرها ، معيشت
، آثار و
بناهاي
تاريخي و
اقليم و
جغرافياي
ايران ،
همچنين
سياست و
حكومت دوران
صفوي نوشته و
منتشر كردهاند.
اطلاعاتي كه
سياحان
اروپايي از
ايران دورة
صفوي بدست
دادهاند ،
نسبت به
گذشتة كامل
تر و علمي تر
است. اين نوشته
ها و سفرنامه
ها زمينة
تحقيقات
علمي وسيعي
را براي دورههاي
بعد فراهم
كردند كه
آلفونس
گابريل ، در
كتاب برجستة
خود تحقيقات
جغرافيايي
راجع به ايران
، آنها را
گردآوري و
ارزيابي و
منتشر كرده
است. با
سقوط حكومت
صفويه ،
ناامني و
آشوبهاي
سياسي در
كشور آغاز شد،
اما كوششهاي
نادرشاه
افشار و سپس
كريم خان زند
آرامش سياسي
را تا حدي به
كشور
بازگرداند.
اين دوره چندان
طول نكشيد و
سرانجام آقا
محمدخان
قاجار توانست
انسجام
سياسي جديدي
در ايران
برقرار سازد.
با تثبيت
حكومت
قاجارها ،
تعداد
سياحان اروپايي
به ايران كه
در دورة
افشارها و
زندها رو به
كاهش نهاده
بود، افزايش
يافت. كرزن
در فهرست
سياحان
اروپايي كه
در فاصله سالهاي
1891-1800 به ايران
مسافرت كردهاند
، از 192 نفر كه
در قالب
نمايندگان
سياسي ، نظامي
و اقتصادي به
ايران آمدهاند
، نام برده
است . علاوه بر
اين افراد كه
بسياري از
آنها
سفرنامههاي
خوبي از خود
به يادگار
نهادهاند،
گروهي از
دانشمندان
علوم مختلف
براي تحقيقات
باستان
شناسي ،
ادبيات ،
جغرافيا ،
زبان فارسي و
گياه شناسي
به ايران
آمدند و برخي
از آنها كتابهاي
مرجع و بسيار
مهمي در
زمينههاي
تخصصي خود
برجاي
گذاشتهاند.
سرشناسترين
سياحان دوره
قاجار در
ايران كه
آثار آنها در
زمينة ايران
شناسي و
معرفي ايران
و ايرانيان
به اروپا نقش
بسيار مؤثري
داشته،
عبارتنداز :
جي ، فورستر ،
سرجان مالكم
، پي.آ.ژوبر ،
جي.بي.موريه ،
كرپورتر ،
جي.بي.ف ، سر
راولينسون ، اوژن
فلاندن ، كنت
گوبينو ،
جي.ملگونوف ،
ژنرال
ا.اچ.شيندلر ،
مادام و جي.ديولافوا
، سون هدين ،
ادوارد جي
براون ، جرج كرزن
، و تعدادي
ديگر كه هر يك
با انتشار
سفرنامه و يا
خاطرات سفر
خود در ايران
،اطلاعات
ارزشمند
بسياري از
سرزمين و
مردم ايران
به دست دادهاند.
اهميت
ايران به
عنوان يك قدرت
سياسي و نيز
شريك تجاري
ميان شرق و
غرب ، براي
اروپاييان
كاملاً
شناخته شده
بود. به همين
سبب ،
كشورهاي
اروپايي
همانند
امروز ، براي
ايران اهميت
خاصي قايل
بودند و ميدانستند
كه بدون جلب
همكاري اين
كشور ، توسعة مناسبات
با شرق به
آساني ميسر
نخواهد بود.
اين قدرت و
منزلت تا
آنجا تأثير
داشت كه
ايران را از
گزند
مستعمرگي در
اوج قدرت
استعمار ،
مصون نگه
داشت. |
|
تاريخچة
بنيان
سازمانهاي
ايرانگردي |
|
آغاز
قرن بيستم در
ايران با
تحولات
سياسي ، اقتصادي
، اجتماعي و
فرهنگي
بسياري
همراه بود. وقوع
انقلاب
مشروطيت در
سالهاي
پايان قرن
نوزدهم به
برقراري يك
حكومت مدني
در كشور منجر
شده و بدين
ترتيب
ديوانسالاري
جديدي در
ايران به
وجود آمد.
پيدايش
مؤسسات تمدني
جديد از قبيل
تأسيس
دانشگاه
تهران در سال
1313ش ، وزارتخانههاي
مختلف ،
بيمارستانها
،مدارس جديد
، ارتش ،
ژاندارمري ،
شهرباني ،
شهرداريها
، تشكيل مجلس
شوراي ملي ،
احداث برخي
كارخانههاي
صنعتي و ساخت
هتلها و
مهمانخانه و
تأسيس
تماشاخانه و
سينما از مظاهر
اين دگرگونيهاي
مهم به شمار
ميروند. با
ورود اولين
اتومبيل به
ايران در 1279ش.
در دورة مظفرالدين
شاه قاجار،
به تدريج اين
وسيلة نقليه
جديد در
ايران رواج
يافت و عملاً
از سالهاي 1300ش.
به بعد، جاي
جانوران
باركش را در
مسافرتهاي
شهري و بين
شهري گرفت.
نخستين راه
شوسه كه در
سال 1253ش. ميان
تهران و شهر
ري ساخته شده
بود ، الگوي
توسعة
راههاي كشور
شد و به دنبال
آن ، پس از
انقلاب
مشروطيت ، به
تدريج راههاي
بين شهري
تعريض و براي
رفت و آمد
اتومبيلها
آماده شد. در
همين حال
احداث راه
آهن سراسري
ايران در سال
1317ش. افتتاح
اولين مؤسسه
مسافربري
هوايي در سال
1306ش. و سرانجام
ساخت نخستين
فرودگاه
كشوري (قلعه
مرغي) در سال
1321ش. و سپس
فرودگاه
مهرآباد در
سال 1337ش. زمينة
مسافرت را در
كشور سهولت
بخشيد. در
اوايل اين
قرن ، تنها
حدود 2400
كيلومتر راه
شوسه در كشور
وجود داشت و
بسياري از
سفرها با
استفاده از
وسايل حمل و
نقل سنتي
انجام ميگرفت
. با ورود
وسايط نقلية
جديد زميني و
هوايي به
كشور و ساخت و
توسعة راهها
و فرودگاه ،
امكان سفر به
ايران و در
ايران آسانتر
شد و به دنبال
آن، تعداد
مسافران
خارجي افزايش
يافت. البته
كشف نخستين
چاه نفت در
مسجد سليمان
به سال 1907م.
توجه
كشورهاي
صنعتي را به
سوي ايران
جلب كرد و در
سالهاي پس
از آن ايران
يكي از پر رفت
و آمدترين كشورهاي
منطقه محسوب
شد. افزايش
مسافران
خارجي به
ايران و
استقبال مردم
از وسايط
نقلية جديد و
تسهيلاتي كه
طي نيم قرن در
كشور به وجود
آمده بود ،
حجم مسافرت
در كشور را
بالا مي برد . يهوديان
از قرنها
پيش در كنار
هم در اين
سرزمين
زندگي كرده و ميكنند.
اقوام مختلف
ايراني شامل
فارسها ،
لرها ، كردها
، بلوچها ،
تاتها،
گيلگها ،
مازندرانيها
، تالشها در
كنار اقوام
ترك تبار،
عرب ، تركمن ،
ارمني و...
نمونه يك
همزيستي
كامل و
همبستگي
پايدار ملي
را به نمايش
گذاشتهاند
كه دربسياري
از نقاط دنيا
سابقه ندارد. |
جاذبه هاي
ايرانگردي
|
مقدمه |
|
تحت
چنين شرايط
تاريخي ،
اجتماعي ،
فرهنگي و طبيعي
است كه ميتوان
جاذبههاي
جهانگردي
ايران را
طبقهبندي و
معرفي كرد. بي
ترديد، در
ايران براي
هر نوع سليقهاي
از تماشا و
گشت و گذار و
استراحت و
فراغت جاذبهاي
لذتبخش وجود
دارد.
دوستداران
توريسم باستاني
و تاريخي در
ايران موزهاي
به وسعت كشور
را در اختيار
دارند كه در
هر نقطهاي
از آن آثار
باستاني و
تاريخي
ارزشمندي
وجود دارد.
علاقهمندان
توريسم
طبيعي ،
مجموعهاي
از پديدههاي
طبيعي منحصر
به فرد مانند
كويرها ،
درياچههاي
نمكي ،
درياچههاي
كوهستاني آب
شيرين ،
غارهاي طبيعي
، آبشارها و
سرابها ،
رودخانههاي
بزرگ و كوچك ،
جزاير زيبا و
ديدني ،
سواحل دريايي
وسيع ،
كوهستانها
و قلل مرتفع ،
جنگلهاي
سرسبز و
انبوه ، دشتهاي
وسيع ، چشمههاي
آب معدني ، و
حتي يخچالهاي
طبيعي را در
برابر دارند
كه ميتوانند
متناسب با
ذوق و سليقه
خود از آن
بهره گيرند. تنوع
معيشت و
جوامع نيز از
ديگر جذابيتهاي
ايران است . در
اوايل اين
قرن تنها
حدود 21% از جمعيت
كشور در
شهرها زندگي
ميكردند و 79%
بقيه را
روستانشينان
و يا جوامع
كوچنده
تشكيل ميدادند.
زندگي شهري و
بنيانهاي
اجتماعي
ايران ، آثار
و بناهاي با
عظمتي را در
شهرهاي
باستاني و
تاريخي
برجاي گذاشته
و علايق ديني
و مذهبي
برخاسته از
اين بنيانهاي
اجتماعي
مراكز
زيارتي و
عبادتي
فراواني را
در شهرها و
روستاها به
وجود آورده
است . زيگورات
چغازنبيل در
خوزستان ،
معبد
آناهيتا در كنگاور
، آتشكدههاي
فراوان در
شهرهاي
قديمي از
جمله يادمانهاي
ديني و
فرهنگي
دوران پيش از
اسلام هستند . مجموعهاي
از زيارتگاههاي
مهم اسلامي
مانند
بارگاه حضرت
امام رضا(ع) در
مشهد ،
بارگاه حضرت
معصومه (ع) در
قم ، بارگاه
حضرت
شاهچراغ(ع) در
شيراز و
هزاران
زيارتگاه و
بناي مذهبي
ديگر ، طيف
بسيار وسيع و
متنوعي از
بناهاي
زيارتي را
تشكيل ميدهند
كه همه ساله
ميليونها
نفر از علاقهمندان
را به سوي خود
جذب ميكنند.شهرها
و قلعههاي
باقي مانده
از دوران پيش
از تاريخ
مانند : تپه
سيلكِ كاشان
، تپه يحيي
كرمان ، تپه
حسنلو
آذربايجان
غربي، شهر
سوختة زابل و
بسياري ديگر
از جمله
يادمانهاي
با ارزش
دوران قديم
در ايران
هستند. آثار و
بناهاي
باقيمانده در
تخت جمشيد ،
هگمتانه ، صد
دروازه ، ري ،
شوش ، بيشابور
، ماداكتو در
دره شهر ،
مجموعة تخت
سليمان ، طاق
بستان ،
بيستون ، گنج
نامة همدان و آثار
دوران
اسلامي در
شهرهاي
اصفهان ، يزد
، تبريز ،
قزوين ،
اردبيل ،
نايين ، نيشابور
، كرمان ،
مشهد ، شيراز
، بم ، طبس ، ري
، كاشان ، و
بسياري از
شهرهاي ديگر
كشور ، جملگي
از جاذبههاي
بسيار غني
فرهنگي و
تاريخي اين
سرزمين هستند.
بقاياي
كاروانسراهاي
قديمي كه
بسياري از آنها
هنوز پابرجا
ماندهاند
يا بقاياي
راههاي
قديمي و پلها
كه عامل
ارتباط ميان
شرق و غرب و
جنوب و شمال
كشور بودهاند
، هنوز در
گوشه و كنار
كشور
خودنمايي ميكنند.جوامع
روستايي
كشور را حدود 65
هزار روستاي
بزرگ و كوچك
تشكيل ميدهند
كه قدمت برخي
از آنها به
هزاران سال
ميرسد. برخي
از اين
روستاها كه
هنوز
نمادهاي سنتي
معماري و
ساخت و ساز را
در خود حفظ
كردهاند ،
نظير ماسوله
، ابيانه ،
كندوان ، مجن
از جمله
منابع
توريستي
كشور بشمار
ميروند و
همه ساله
هزاران نفر
براي ديدن
آنها به اين
مناطق سفر ميكنند.
جوامع
كوچ نشين كه
هنوز به
تعداد 1/1
ميليون نفر از
اين طريق در
كشور زندگي
ميكنند، از
ديگر جاذبههاي
توريستي
ايران است.
الگوي زيست و
معيشت كوچ
نشينان ،
نظام
اجتماعي و
اقتصادي
آنها ، ابزار
زيست و كار و
توليد آنها،
فرهنگ و ارزشهاي
اخلاقي و
اجتماعي
حاكم بر اين
جوامع و حتي
پوشاك و
روابط
خانوادگي از
جمله ويژگيهاي
برجستة اين
گروههاي
اجتماعي
محسوب ميشود
و به همين سبب
، براي
ساكنان
كشورهاي
صنعتي دنيا
كه شيوة زيست
و معيشت را
تنها از طريق
رسانههاي
گروهي ميشناسند،
جاذبهاي بس
با ارزش ببه شمار
ميرود.ميتوان
گفت كه ايران
به تنهايي
جهاني است در
قلمرو سياسي
يك كشور: در
ايران تنوع
جاذبههاي
جهانگردي به
قدري است كه
مسافرتي لذت
بخش و سرشار
از خاطره را
براي
جهانگردان
فراهم ميآورد. |
|
اهر |
|
ارسباران
و مركز آن
اهر، دژ قوم
ماد و
رودخانه ارس
مرز دولت ماد
بود. اهر از
شهرهاي
قديمي آذربايجان
است. اين شهر
قبل از اسلام
اوزانلار نام
داشت و به نام
ميمد نيز
مشهور بود.
بعد از ظهور
اسلام به نام
اهر يا اهريچ
خوانده شد كه
حاكم نشين
قره داغ بود.در
سال 23 هجري
قمري در زمان
خليفه دوم،
قواي اسلام
به فرماندهي
بكر بن
عبدالله به
اين منطقه
دست
يافتند.در
زمان خلافت
عباسيان از
سال 200 تا 222 هجري
قمري بابك
خرمدين در
آذربايجان
بر عليه
خليفه عباسي (
معتصم ستمگر)
قيام كرد و
قريب به 20 سال
در مقابل
سپاهيان
خليفه
مقاومت نمود
و حماسهها
آفريد. او
بزرگترين
سرداران عرب
و سپاهيانش
را كه بيش از 250
هزار نفر
بودند نابود
كرد.درزمان
حكومت
شهرياران
گمنام (
كنگريان،
جستانيان،
آل مسافر،
رواديان) شهر
اهر در رديف
سرزمين
قهرمانان
استقلال طلب
ايران بود. پس
از حكومت
سلجوقيان و
خوارزمشاهيان،
در زمان
اتابكان،
شهرستان اهر
مركز حكومت
اولاد جهان
پهلوان،
اتابك آذربايجان
بود و تعدادي
از آنان به
نام مالك اهر
در ارسبان
حكومت
كردند.در
زمان حكومت
صفويه جنگ
سختي بين
مردم اهر و
ايل
بايبوردلو
با قشون
عثماني
درمحل معروف
به قانلي گول
در جنوب اهر
اتفاق افتاد.
در دوره
قاجاريه و
جنگهاي
ايران و روس
شهر اهر مركز
فرماندهي
عباس ميرزا
نايب
السلطنه بود.
در سال 1228 هجري
قمري، زمان
وقوع جنگهاي
اصلاندوز،
سرجان
ماكدونالد
سفير انگلستان
درايران به
اتفاق ميرزا
ابوالقاسم
قائم مقام
فراهاني، در
اهر به حضور
فتحعلي شاه
قاجار رسيد.
در بيماري
وباي وحشتناك
تبريز به سال 1228
قمري كه عده
بيشماري
تلف شدند،
محمد شاه
مدتي در اهر
اقامت داشت و
به امور
آذربايجان
رسيدگي مي
كرد.مظفر الدين
شاه قاجار
درسفري به
ارسباران
بعضي مناظر
طبيعي اروپا
را با نقاط دلانگيز
اين منطقه مقايسه
كرده است.در
سال 1240 هجري
قمري سپاه
ژنرال مدداف
روسي با
استفاده از
غفلت حكام
ارسباران،
از ارس عبور
كرد و اهر را
گرفت. ولي بعد
از مدتي عقب
نشيني كرد و
به قفقاز
برگشت. در
دوره دوم جنگ
ايران و روس ( 43- 1241
هـ .ق) كه ژنرال
پاسكويچ روسي
تبريز را در
تصرف داشت،
ژنرال گراف
سوخان براي
تصرف اهر و
اردبيل به
اين منطقه
آمد و شهرها و
روستاهاي
مسير راه را
تصرف و به
آزار و اذيت
مردم بيدفاع
پرداخت.
رضاخان در
اوايل حكومت
خود مسافرتي
به ارسباران
كرد و در
گردنه مشك
عنبر، دستور
داد تا اسم
قره داغ را
مشكبار
بنامند كه عملي
نشد. آنچه در
تاريخ معاصر
آذربايجان
معروف و مهم
است قيام
مردم تبريز
به رهبري
ستارخان ( سردار
ملي ) در
انقلاب
مشروطيت است.
او اهل ارسباران
بود وبه نام
ستار قره
داغي معروف
است. |
|
بستان
آباد |
|
شهرستان
بستان آباد
در محل شهر
باستاني و
گمشده
اوجان، بنا
شده است. نام
او جان از قرن
ششم به بعد در
اكثر
سفرنامهها
و كتابهاي
تاريخي آمده
است. ياقوت
حموي مينويسد:
|
|
بناب |
|
بناب
به معناي
سرزميني است
كه ريشه اش در
آب و يا نزديك
آب است. اين
شهر قبل از
حمله مغول
بسيار آباد و
پر رونق بود.
درگورستانهاي
منطقه قره
قشون،
درارتفاعات
جنوبي آن،
آثاري مربوط
به قرون هشتم
ونهم هجري به
دست آمده است.
آثار و
بقاياي
بناهاي
تاريخي
نشانگر
آباداني آن در
دوره صفويه
است. با وجود
اين كه بناب
از شهرهاي
مهم
آذربايجان
است از نقطه
نظر
اقتصادي، سياسي
و تاريخي
پيوسته تحت
تأثير مراغه
بوده است. |
|
تبريز |
|
تبريز
يكي از قديميترين
مناطق ايران
است و مجموعه
آثار تاريخي
و نشانههاي
باستانشناختي
كه از محلهاي
مختلف آن در
نتيجه حفاريهاي
مجاز و
غيرمجاز به
دست آمده
است، دلالت
بر ديرينگي و
قدمت تاريخي
اين شهر دارد.
اين قدمت،
مباحثات و مشاجرات
متعددي بين
مورخين و
محقيقين
برانگيخته
است و هنوز هم
اطلاعات
جامع و
مستندي در مورد
قدمت، وجه
تسميه و
چگونگي
پيدايش اين
منطقه در دست
نيست و كما
كان نظرات
متفاوتي در اين
موارد مطرح
است.قديمي
تريم مطلب
مربوط به شهر
تبريز در
كتيبه سارگن
دوم پادشاه
آشور ( 722 – 750 ق- م)
آمده است كه
آن را شهري
بزرگ و آباد و
داراي باروي
تودرتو وصف
كرده است.
سارگن دراين
كتيبه از
شهري به نام
اوشكايا كه
شايد همان
اسكوي امروز
است و نيز از
دژ و قلعه
محكمي به نام
تارويي ياد
ميكند كه به
احتمال زياد
تبريز است.
گذشته از اين،
در يكي از
كتيبههاي
سناخريب
پادشاه آشور (
705- 681 ق.م) از شهري
به نام تربيس
نام برده شده
است كه
پادشاه
مزبور در آنجا
معبدي به نام
نركان ساخته
بود.بعضي از
مورخين و
محققين،
تبريز را
همان
گابريسي ميدانند
كه در پنجمين
جدول آسيايي
بطليموس اسكندراني
( در نيمه دوم قرن
دوم ميلادي)
ثبت شده است. و
اعتقاد
دارند كه بعدها
حرف گ به ت
تبديل شده
است. بعضي
ديگر تروياي
معروف و
تبريز را يكي
ميپندارند.
عدهاي حتي
اين شهر را
همان سوز يا
شوش قديم و
عدهاي ديگر
آكراتا يا
آماتاي ذكر
شده در تورات
فرض كردهاند.
گروهي از
جمله كينز
انگليسي كه
در اوايل قرن
نوزدهم به
تحقق
پيرامون جغرافياي
تاريخي
آذربايجان
پرداخت،
تبريز را
كازايا
گنزكه يا
گنجك باستان
شمردهاند. |
|
سراب |
|
منطقه
سراب از جمله
مناطقي است
كه از ديرباز
مسكوني بوده
است. وجود
كتبيه
اورارتويي،
تپه هاي
باستاني و
معابد سنگي
در حومه اين
شهر نشانگر
قدمت تاريخي
منطقه است. سراب
در دوره
امپراطوري
اورارتويي
از جمله مناطقي
با تمدن شهري
بود. حتي بعضي
از محققين و باستانشناسان
براين
باورند كه
قبور
پراكنده در
اطراف و اكناف
شهر سراب،
قدمتي بيش از
سنگ نبشتههاي
اورارتويي
دارند.آثار
به جاي مانده
از فتوحات
حكمرانان
اورارتويي
قدمت تاريخي
اين منطقه را
به سالهاي 685-730
ق.م ميرساند.
سنگ نبشته
رازليق كه يك
باستانشناس
آلماني در
سال 1971 آن را
خواند به خط
ميخي و متعلق
به آرگيشتي
دوم پسر
روساي اول
است. سنگ
نبشته
نشتبان هم
بيان كننده
فتوحات
اورارتو در
قرن هشتم قبل
از ميلاد است.
مراكز تمدن
عهد باستان،
معمولاً پس از
ويراني و
انهدام در
اثر حملات
دشمنان،
دوباره
بازسازي نميشد،
اما شهر سراب بعد
از شكست
اورارتوها،
در دوران
حكمراني پارتها
نيز از رونق
كافي
برخوردار شد
و مورد توجه حكمرانان
پارتي بود.
وجود تپههاي
باستاني، تلها
و سفالينههاي
كشف شده در
منطقه، شاهد
اين مدعا
است.در منطقه
سراب آثار
متعددي از
جمله معابد
سنگي ، قلاع و
يك چهار طاقي
متعلق به
دوران تمدن
ساساني بر
جاي مانده كه
مبين اهميت
آن،در دوره
ساساني
است.در دوران
بعد از
حاكميت اسلام
در ايران و
آذربايجان، شهر
سراب همچنان
ارزش و
اعتبار شهري
خود را حفظ
كرد و به لحاظ
موقعيت ويژه
مواصلاتي و
حاصلخيزي
خاك هميشه
مورد توجه
حكمرانان
بود. چنانچه
مورخين
نوشتهاند،
بابك خرمدين
در شهر سراب
با شبليبن
مثني ازدي
ملاقات كرد و
جنگ امير و
هسودان با
غزان در كنار
اين شهر در
قرن پنج هجري
رخ داد.شهر
سراب در
دوران حكومت
مغولان از
مراكز عمدة
حكومتي در
آذربايجان
بود. نوشتهاند
كه سلطان
احمد تكودار
كه اسلام آورده
بود، از دست
ارغونخان و
سرداران
مغول به
اردوي مادر
كه در سراب مستقر
بود، پناه
برد و در آنجا
دستگير شد و
به دستور
ارغون به سال 683
كشته شد. بعد
از شكست سلطان
احمد تكودار
ارغونخان
مغول، شوراي
مغولان را در
گردنه سائين
به سال 683 تشكيل
داد. در زمان
حكومت
چوپانيان
نيز سراب
مورد توجه
بود و حكومت
آن با«جاني
بيگخان» از
اولاد «جوجيخان»
بود كه در سال 758
در اين شهر
كشته شد. |
|
شبستر
|
|
شبستر
از شهرهاي
قديمي
آذربايجان
است، نام اين
شهر در كتابهاي
تاريخي قديم
آمده است.
حمدالله
مستوفي در نزههالقلوب
(740هـ.ق) فراواني
نعمت اين بخش
را ستوده و چنين
مينويسد: |
|
كليبر |
|
در
روزگاران
قديم اهر و
كليبر از
قصبات پيشكين
(مشكين شهر)
بودند. در بحث
تومان
پيشكين، حمدالله
مستوفي
درباره
كليبر چنين
مينويسد: |
|
مراغه |
|
مراغه
از شهرهاي
تاريخي و
قديمي
آذربايجان و ايران
است. بطلميوس
يوناني،
درياچه
اروميه را به
مناسبت واقع
شدن آن در
كرانه غربي
ناحيه
مراغه، مارگيانه
خوانده است.
مارك آنتوان
سال 36 قبل از
ميلاد،
هنگام ذكر
حوادثي كه
زمان پارتها
در اين منطقه
رخ داد، از
اين مكان به
نام فرائهتا
ياد
كرد.هنگام
خلافت هارونالرشيد،
درآمد شهر
مراغه به
دختران
خليفه
اختصاص داشت.
در دوره جنگهاي
اعراب با
بابك خرمدين
درارسباران،
اين شهر
پناهگاه
قشون اعراب
بود، حتي
افشين، مراغه
را مركز
زمستاني
قشون خود
قرار داد.در 280
هجري فرمانروايي
مراغه به
محمد بن
افشين بن ديو
داد رسيد. بعد
از وي برادرش
يوسف به جاي
او نشست و
درسال 296 هجري
به نام خود در
مراغه سكه زد.
در دوران
فرمانروايي
قره يوسف،
مراغه بسيار
آباد و معمور
شد، يك
درالاماره،يك
خزانه و چند
ساختمان
ديواني در آن
بنا كرد. كم كم
قدرت او بالا
گرفت و مورد
تأييد خليفه واقع
شد. پس از آن
مركز حكومت خود
را به اردبيل
منتقل
ساخت.در سال 317
هجري آخرين
فرمانرواي
بني ساج،
يعني
ابوالمسافر
الفتح در
مراغه به قتل
رسيد. در 332
هجري،
مسافريان ديلمي
به مراغه دست
يافتند. از
اين دوران
سكهاي به
نام محمد بن
عبدالرزاق،
سردار ركن
الدوله
ديلمي و سكههايي
به نام
ابراهيم و
جستان دو پسر
مرزبان
ديلمي دردست
است كه در شهر
مراغه ضرب
شدهاند.در
سال 420 هجري
قشون غز وارد
مراغه شد. در
سال 566 هجري
مراغه جزو
قلمرو
سلجوقيان
درآمد. در سال 622
هجري جلال
الدين
خوارزمشاه
بدون برخورد
با مقاومت
مهمي، به
مراغه آمد. در
سال 628 هجري اين شهر
به تصرف
سپاهيان
مغول درآمد.
در 656 هجري
مراغه مركز
فرمانروايي
هلاكوخان
مغول شد؛
خواجه نصيرالدين
طوسي با
همكاري چند
دانشمند
ستاره شناس،
مأمور تأسيس
رصد خانه
معروف مراغه
گرديد. هلاكو
خود، آئين
بودايي داشت
ولي زن و مادرش
مسيحي
بودند، لذا
در اين دوره
شهر مراغه و
حوالي آن
مركز مسيحيت
شد. روميان،
ارامنه و
نسطوريان،
به خصوص
دانشمندان و
صعنتكاران و
هنرمندان
مسيحي در
مراغه گرد
آمدند. در
زمان غازان
خان، كه به
اسلام روي
آورده بود،
كليساها به
مساجد مبدل
شد و دست
مبلغين
مسيحي از شهرهاي
بزرگ
آذربايجان
كوتاه شد.در
سال 712 هجري،
شمس الدين
قره
سنقرامير
الامراي حلب
ونايب
السلطنه مصر
به ايران
فرار كرد و
سلطان محمد
خدابنده
اولجايتو او
را پناه داد و
به فرمانروايي
مراغه منصوب
كرد.در 759 هجري
مراغه به دست
تيموريان
ويران شد.
هنگام غلبه
شاه اسماعيل،
در مراغه نيز
مانند ساير
شهرها كشتاري
رخ داد. در
زمان شاه
طهماسب صفوي
بناي مدارس،
مساجد و
ساختمانهاي
عام المنفعه
آغاز شد و شهر
مراغه، حتي
آباديهاي
حوالي آن،
مثل بناب از
رفاه و
آباداني قابل
توجهي
برخوردار
گرديد. در جنگهاي
پي درپي
ايران و
عثماني،
عبدالعزيز
پاشا، اندك
مدتي بر
مراغه فرمان راند،تا
اينكه در سال 1142
هجري شهر
مراغه و دهخوارقان
به دست نادر
شاه گشوده شد.
اززمان عباس ميرزا
نايب
السلطنه،
تقريباً
حكومت حوالي
مراغه به
احمد خان
مقدم مراغي و
خانواده وي
اختصاص يافت.
گرچه شيخ
عبيدالله
كُرد در سال 1297
هجري خود
رابه حوالي
مراغه
رسانيد، ولي
هجوم وي و
همراهانش
دفع شد و سكون
و آرامش به
مراغه
بازگشت. صمد
خان شجاع
الدوله
مراغهاي،
مدافع سرسخت
و معروف
استبداد،
بازماندهاي
از خاندان
مقدم بود وي
مردي بود
سفاك و بيرحم
كه صفحات
تاريخ معاصر
ايران به
خصوص در دوره
مشروطيت
حاكي از
مظالم آن شخص
است. |
|
مرند |
|
تاريخ
شهر مرند به
چند قرن قبل
از ميلاد
مسيح ميرسد.
در دايره
المعارف
بزرگ اسلامي
آمده است كه
مرند مركز
سكونت
اقوامي مهم
در دوره كلده
و آشوربود.
بطلميوس
جغرافيدان
يوناني كه
حدود دو قرن
قبل از ميلاد
ميزيست، از
اين شهر به
نام
ماندگارنا
نام مي برند.
به روايت
تاريخ
نويسان،
كلمه مرند در
زبان ارمني
به معناي دفن
يا دفينه است
و گويند مرند
مدفن حضرت نوح
پيغمبر بوده
است. به عقيده
ويليامز
جكسون، مرند
پايتخت
شهرستان
واسپورگان
در دوره ساسانيان
بود و بقاياي
آتشكدهاي
درتپه
خاكستري
مرند دليل آن
است.در
سفرنامه
ويليامز جكسون
( امريكايي )
درباره وجه
تسميه مرند
آمده است كه
بناي اين شهر
به امر دختر
ترسايي به
نام ماريا
گذاشته شد. وي
كليساي
بزرگي دراين
محل بنا كرد
كه اكنون
مسجد جامع
شهر است؛ به
همين دليل
نام اين شهر
ماريانا
خوانده شد كه
بعدها به
مريند،
مروند،
مارايانه و
سپس به مرند
تغيير يافت.
در روايت
ديگري وجه
تسميه شهر
مرند را
تغيير يافته
كلمه « مادوند »
و « مارند » يعني
محل زندگي
مادها ذكر
كردهاند.
آثار كليساي
قديمي اين
شهر هنوز
پابرجاست و
صليبهايي
بزرگ و كوچك
به شكلي زيبا
دور تا دور
قسمت فوقاني
آن را
پوشاندهاند.
به روايتي
ديگر مرند يا
مارند يا
مادوند
زماني
پايتخت حكومت
مادها بود.
شواهد
تاريخي نشان
ميدهد كه
مرند در
روزگار قيام
بابك خرمدين
جزو قلمروي
او بود و محمد
روادي
حكمران مرند
از بابك
اطاعت ميكرد.
پس از دوره
رواديان،
ديگر نامي از
مرند برده
نميشود،
ولي وقايع
عمومي منطقه
نشان ميدهد
كه اين ناحيه
تا حدود
نخجوان،
ايروان، تفليس،
شيروان،
شماخي، خوي و
وان محل نبرد
حكومتهاي
آذربايجان،
گرجستان و
ارمنستان از
يك سو و
فرستادگان
خلفا از سوي
ديگر بود.با
برقراري نظام
ايلخاني پس
از حملات
مغول،
سلاطين ايلخاني
بر مراغه،
تبريز و
سلطانيه
حكومت
راندند. در
دوره
تيموريان و
پس از آن مرند
مانند ساير
شهرها دچار
غارت و جنگ و
ويراني شد. در
دوران صفويه
به خصوص در
زمان شاه
اسماعيل اول
كه ايرانيان
در جنگ
چالدران
شكست خوردند،
تمامي
آذربايجان
به تصرف
عثمانيها
درآمد و مرند
هم مانند
ساير شهرها
ازاين قاعده
مستثني نبود.
حتي به دليل
موقعيت سوقالجيشي،
بيشتر از
ساير نقاط
مورد تاخت و
تاز قرار
گرفت.در زمان
شاه عباس،
حكومت مرند
به اميري به
نام سلطان
جمشيد خان
دنبلي داده
شد و اين شهر
مركزيت
حكومتي پيدا
كرد. در سال 1016
هجري شاه
عباس براي
نبرد با
عثمانيان
مرند را
پايگاه خود
قرار داد.در
دوره
قاجاريه به
دليل رونق
فعاليتهاي
صنعتي،
بازرگاني و
معدني
ماوراء ارس و
داد و ستد بين
تبريز و خوي
با باكو و
تفليس و مهاجرت
و مسافرت
مردم
آذربايجان
به روسيه
همچنين لزوم
مبادلات
پستي و راه
كارواني، بر
شهرت و آباداني
مرند افزوده
شد. در دوره
انقلاب
مشروطيت
شجاع نظام
مرندي در مرند،
زنوز،
علمدار و
گرگر به
مخالفت با
مشروطيت و
طرفداري از
استبداد
برخاست.
دراين زمان راه
مرند راه
بازرگاني
ايران به
اروپا و روسيه
بود و براي
تبريز از
لحاظ تأمين
آذوقه و مايحتاج
زندگي اهميت
اساسي داشت.
اين راه بارها
توسط افراد
شجاع نطام
مرندي مسدود
شد؛ اما
سرانجام اين
مرد با يك بمب
پستي كه توسط
مشروطهخواه
معروف « حيدر
عمو اوغلي» از
تبريز
فرستاده شد،
به هلاكت
رسيد.
آزاديخواهان
و مجاهدان مرند
همواره يار و
ياور
ستارخان در
انقلاب مشروطه
بودند. |
|
ميانه |
|
ميانه
يكي از
شهرهاي
تاريخي وكهن
آذربايجان و
ايران است.
بنا به نوشته
دياكونوف در
تاريخ ماد، سال
720 قبل از ميلاد
در
آذربايجان و
كردستان امروزي،
سرزمين
ماننا قرار
داشت و مركز
آن در نزديكي
درياچه
اروميه بود.
در مرزهاي
اين سرزمين نواحي
نيمه مستقلي
وجود داشتند
كه تابع
ماننا بودند.
زيكرتو، ( در
ناحيه ميانه
و اردبيل
كنوني)،
آندريا( در
بخش سفلاي
دره قزل اوزن)
و سرزمين
ديوك يا
ديااكو، ( به
احتمال قوي، در
بخش علياي
دره قزل
اوزن)ميانه
پايگاه نيروهاي
سلاطين و محل
كسب فرامين
آنها بود. اوچ
تپه كه امروز
يكي از
دهستانهاي
اين شهر است
در زمان نادر
شاه افشار
قرارگاه
لشكريان او
بود. نادر در
لشكركشيهاي
خود بر عليه
عثماني
بيشتر در اين
محل اقامت مي
كرد. در زمان
احمد شاه
قاجار و رضا
شاه، ميانه
يكي از مراكز
حكومتي
خاندان
فيروز ميرزا فرمانفرماييان
بود. |
|
هريس |
|
هريس
يكي از قديميترين
مناطق
آذربايجان
شرقي است. در
وقف نامه رَبع
رشيدي نام
بسياري از
آباديهاي
آذربايجان
آمده است و
نشان ميدهد
كه پارهاي
از آنها ( نظير
هريس) در قرنهاي
هفتم و هشتم
هجري قصبههايي
آباد و بزرگ
بودهاند.
چند بناي
تاريخي مهم
از دوران
فرمانروايي
ايلخانان و
جانشينان
آنان دراين
بخش به جا
مانده است كه
عبارتاند
از بقعه شيخ
اسحاق ( در
روستاي
خانقاه خانمرورد)،
گورستان
مينق،
گورستان
هيق، گورستان
گوور، مسجد
سنگي جمال
آباد و مسجد
اسنق ( مربوط
به قرن هشتم
هجري). هريس
يكي از قديميترين
مراكز صنعت
فرش در
آذربايجان و
ايران است و
فرشهاي «
مرزبلند آن
شهرت جهاني
دارند». |
|
|
اروميه
|
|
شهر
اروميه (مركز
استان
آذربايجان
غربي) در جلگهاي
به طول 70
كيلومتر و
عرض 30 كيلومتر
در كنار درياچه
لاجوردي
اروميه
گسترده است.
اين جلگه از رسوبات
رودهاي
باراندوز،
شهرچاي،
روشه چاي
ونازلوچاي
كه همه ساله
به طور منظم
آن را مشروب
ميسازند
پوشيده شده
است. پيشينه
تاريخي و
استقرار اين
شهر در مسير
قفقاز،
ارمنستان،
آسياي صغير و
بينالنهرين
ونيز زمينهاي
بارور و آب و
هواي مساعد،
اهميت بسيار
ويژهاي را
به آن بخشيده
است.غرب
درياچه
اروميه
همواره پيش
از ساير نقاط
ايران مورد
توجه ملل
ماقبل تاريخ
قرار داشت،
زيستگاههاي
متعددي نيز
كه امروزه
تپههايي از
آنها
باقيست،
مؤيد همين
امر است. يكي از
اين تپهها
كه به نام «گوي
تپه» معروف
است، با
قديميترين
تپههاي
باستاني بينالنهرين،
آسياي صغير و
فلات ايران
رقابت ميكند.انتساب
چند زرتشتي
كه در هنگام
تولد عيسي (ع)
به بيت الحم
رفته بودند و
در اروميه
مدفونند
حاكي از آن
است كه اين
شهر يكي از
بزرگترين كانونهاي
مذهبي و
اجتماعي
گذشتههاي
دور بوده است
و سرداران و
امپراطوران
روم جهت دستيابي
به آتشكده يا
آذرخش بزرگ
زرتشتيان (آذر
گشنسب) و
پايتخت
تابستاني
ساسانيان
(گزنا) – تخت
سليمان-
بارها از آن
عبور كردهاند.بعد
از اسلام نيز
اروميه
دومين شهر
مهم آذربايجان،
پس از مراغه،
به شمار ميرفت،
از قرن 15
ميلادي كه
تركان
عثماني
جايگزين
امپراطور روم
شرقي شدند،
بازار
اروميه به
عنوان شهر
سرحدي اهميت
فوقالعادهاي
پيدا كرد و از
برج وباروي
مهمي
برخوردار شد.
برج سه گنبد و
مسجد جامع
اروميه از
يادگارهاي
عظمت تمدن
اسلامي در
منطقه به
شمار ميرود.شهر
اروميه نقطه
تلاقي اقوام
و اديان پيرامون
خود از قبيل
آشوريها،
ارمنيها،
يهوديها و
بالاخره
مسلمانان
بود و به تبع
آن حائز ويژگيهايي
شد كه در بخشهاي
ديگر مورد
بررسي قرار
خواهد گرفت. |
|
اشنويه |
|
در
اين ناحيه
اقوامي چون
لولوبيها،
هوريائيان،
آشوريها،
اورارتوها،
و مادها در
دورههاي
معيني از
تاريخ ميزيستهاند.در
كتيبه كوروش
از ايالت
اشنوناك كه
همان اشنويه
باشد به
عنوان
خراجگزار
نام برده شده است.
در كلي شين
(جنوب غربي
اشنوي) سنگي
به ارتفاع 170
سانتيمتر
وجود دارد كه
بر روي آن
كتيبهاي به
دو زبان
اورارتويي و
آشوري حك شده
و متعلق به
هشت قرن پيش
از ميلاداست
متن
اورارتويي
از ايشيونيا (814
قبل از ميلاد)
پادشاه
اورارتو است
كه در سمت چپ
آن همان متن
به زبان
آشوري حكاكي
شده است.اين
شهر در حيات
تاريخي خود
جولانگاه
جنگ و
گريزهاي
زيادي بود. در
سال 1909 ميلادي
عثمانيها
اشنويه را
تسخير كردند
و با قدرت
تمام دست به
كشار زدند.
جنگ روسها و
عثمانيها
نيز زيان
زيادي به جان
و مال مردم
وارد كرد. پس
از كشتار روسها
و عثمانيها
نوبت به مرگ
ومير ناشي از
قحطي رسيد كه
مردم مجبور
به مهاجرت به
عراق (موصل و
كركوك) شدند و
از جمعيت 13
هزار نفري آن
روز تعداد
ناچيزي باقي
ماند. در سال 1320
هجري، زلزله
بزرگي شهر
اشنويه را
تكان داد و
خسارات ملي و
جاني سنگيني
را به
بارآورد، به
طوري كه شهر
كاملاً از
بين رفت و
مردم مجدداً آن
را بازسازي
كردند. امروز
شهر اشنويه
يكي از
شهرهاي
متوسط استان
آذربايجان
غربي است كه در
جهت رشد
وتوسعه گام
برميدارد. |
|
تكاب |
|
تكاب
به معني آب
باريك و
زميني كم آب
است. منطقه
تكاب داراي
دهها اثر
تاريخي قبل
وبعد از
اسلام است كه
از آن جمله ميتوان
به تخت
سليمان
اشاره كرد كه
در 45 كيلومتري
شمال شرقي آن
واقع شده است.
بقاياي
آتشكده بزرگ
ساساني، به
نام آذر
گشنسب نيز در
آنجا قرار
دارد.شهر
باستاني شيز
دراينجا قرار
داشت و
احتمالاً به
علت فعاليتهاي
آتشفشاني
كوه زندان در
فاصله 5/1
كيلومتري تخت
سليمان
فعلي، ويران
شده و آثاري
از آن برجا
نمانده است.
آثار ديگري
نيز كه شرح
آنها خواهد
آمد حكايت از
تاريخ عظيم و
تمدن
باستاني اين
منطقه دارد. |
|
خوي
|
|
شهر
خوي را كه به
علت استقرار
در محلي پست
اصطلاحاً
«خوي چوخوري»
نيز مينامند،
از اهميت
نظامي و
تجاري ويژهاي
برخوردار
بود. پيش از
اسلام شعبهاي
از بزرگراه
معروف
ابريشم كه
شرق را به غرب متصل
مينمود، از
خوي عبور ميكرد.
در صدر اسلام
نيز راهي كه
بلاد جزيره
العرب را به
ماوراي خزر،
ارس، اردبيل
و مركز
آذربايجان
وصل ميكرد،
از خوي ميگذشت.
شهر خوي
امروزه يكي
از شهرهاي
مهم استان
آذربايحان
غربي و داراي
آثار تاريخي
متعددي است .
خوي در زبان
كردي به
معناي نمك
است و به واسطه
وجود معادن
نمك در
منطقه، به
خوي معروف
شده است. محل
اوليه خوي
«چورس» كنوني
يا «دروازه
ماكو» بوده كه
در اثر حمله
مغولان
منهدم و
ويران شده
است. شهرستان
خوي تاريخچه
نسبتاً
طولاني دارد.
اين منطقه
هنگامي
اهميت يافت
كه جنگ معروف
چالدران بين
شاه اسماعيل
صفوي وسلطان
سليم خليفه عثماني،
در منطقه سيه
چشمه در گرفت.
بعدها فتحعليشاه
به راهنمايي
ژنرال
گاردان حصار
محكمي اطراف
آن بنا نهاد. |
|
سردشت
|
|
مردم
شهر سردشت
آنجا را
زادگاه
زرتشت-
پيغمبر ايراني-
ميدانند و
عقيده دارند
كه سردشت از
نام اين پيغمبر
اخذ شده است.
سردشت
طبيعتي زيبا
دارد و آبشار
آن معروف است.
در اين شهر آثار
تاريخي ويژهاي
كشف شده است. |
|
سلماس |
|
چنان
كه از شواهد
تاريخي و
جغرافيايي
برميآيد.
بافت اوليه
اين شهر در
گذشته بافتي
روستايي
بود، ولي به
علت مركزيت
ارتباطي –
تجاري و با
گسترش
مبادلات
بازرگاني بازارهاي
هفتگي و جذب
خدمات به
صورت شهر
درآمده است.
با توجه به
حفاريهاي
به عمل آمده
از تپه تبان
قدمت سلماس
به زمان
مادها ميرسد
و در زمان
هخامنشيان
«زاروند» نام
داشت. اين شهر
در دوره
اشكانيان
يكي از ايالتهاي
حايل بين
ايران وروم
بود و پس از
شكست خسرو
اشكاني،
ضميمه
متصرفات
ساسانيان شد.
يادگاري كه
از اين سلسله
در كوه پير
چاوش بر سر
راه اروميه به
سلماس باقي
مانده، تخت
سنگي است كه
برآن شكل دو
نفر سوار بر
اسب حكاكي
شده است. وجود
كليسا و
گورستانهاي
متروكه
مسيحي
وسكونت فعلي
ارامنه در
بعضي
روستاهاي
پيرامون اين
شهر همه گواه
بر سكونت
ارامنه در
منطقه است.
ياقوت حموي
نيز در
ناميدن اين
شهر همين
كلمه رابه كار
برده كه
بعدها كلمه
سلماس
جايگزين آن
شده است.زلزلهاي
در سال 1309 اين
شهر را
كاملاً
ويران كرد.
مردم، شهر
ديگري را با
معيارهاي
جديد شهر
سازي در كنار
بقاياي شهر
ويران سلماس
ساختند. |
|
سيه
چشمه |
|
سيه
چشمه مبين
شهرهاي خوي و
ماكو با
وسعتي معادل 5000
كيلومتر
مربع واقع
شده است.
منطقه
چالدران كه
در اين قسمت
از استان
قرار گرفته
است، به علت
وقايع جنگهاي
شاه اسماعيل
اول با سلطان
سليم عثماني
اهميت
تاريخي
دارد.نام
سابق سيه
چشمه «قره
عيني» بود كه
طبق روايتي
از نام پدر و پسري
كه «قره» و «عيني»
نام داشتند و
اولين ساكنان
اين منطقه
بودند گرفته
شده است به
روايتي ديگر،
نام سيه چشمه
از منطقهاي
نيمه
باتلاقي و
چمن زار به
نام قرهباغ
(سيه چشمه)
گرفته شده
است. مركز
منطقه همان سيهچشمه
است كه سابقه
تاريخي آن به
حدود پنج قرن
ميرسد. از
آثار تاريخي
آن، ميتوان
به قره كليسا
و مقبره صدر
الدين- وزير
شاه اسماعيل-
اشاره كرد. در
پيرامون اين
شهر مقبره يا
سكونتگاه
صخرهاي
فرهاد نو
شيرين قرار
دارد كه قدمت
آن را به دوره
اورارتوها
ميرسد. |
|
صائيندژ |
|
در
زمان
ساسانيان در 30
كيلومتري
آتشكده آذر گشنسب،
قلعهاي با
نام صائين
(نگهدارنده)
دژ بنا شد. اين
قلعه مورد
استفاده
افرادي بوده
كه براي
نيايش و زيارت
به آتشكده ميآمدند. |
|
ماكو |
|
شهر
ماكو يكي از
قلاع محكم
سرحدات
ايران و عثماني
محسوب ميشد،
چنانكه در
سنه 1045 هجري،
سلطان مراد
چهارم عثماني،
قره مصطفي
پاشا، يكي از
سرداران
معروف خود را
براي خرابي
قلعه نظامي
اين شهر
مامور كرد،
ولي با مرگ
سلطان مراد
چهارم اين
دستور عملي
نشد. در زمان
صفويه نيز
قلعه نظامي
ماكو براي
دولت ايران و
قلعه كاتور
در ايالت وان
براي دولت
عثماني
اهميت خاصي
داشت. در سال 1052
هـ.ق به فرمان
شاه عباس دوم
قلعه ماكو را
به علت آنكه
پناهگاه
مفسدان شده بود
ويران
ساختند. شهر
ماكو در طول
تاريخ به اسامي
مختلفي ياد
شده كه به شرح
زير است: |
|
مياندوآب
|
|
اين
شهر چون ميان
رودهاي
زرينه رود و
سيمينه رود
واقع شده
است،
مياندوآب
ناميده ميشود
و همواره
مورد توجه
بوده است. در
اين منطقه
اقوام
مختلفي
مانند
مادها،
اورارتوها،
كردها،
سلجوقيان،
تركها و
مغولها
زندگي و
حكومت كردهاند. |
|
نقده |
|
شهر
نقده در ميان
شهرهاي
مهاباد،
پيرانشهر، اشنويه
و اروميه
واقع شده وبه
عنوان كانون
ارتباطي بين شهرهاي
فوق است. عبور
رودخانه
گدار، وجود
اراضي
حاصلخيز و
موقعيت
نظامي آن از
علل ايجاد اين
شهر بود.نقده
سرگذشت
پرحادثهاي
داشته و آثار
متعددي را در
خود به
يادگار دارد.
آثار
باستاني
فراواني در
روستا و تپه
حسنلو كه در
چند
كيلومتري
شمال شرقي آن
قرار دارد،
كشف شده است.
قبرهايي
يافت شده است
كه با سنگ
ساخته شده و
روي آنها
تخته سنگ
بزرگي قرار
دادهاند،
بهطوري كه
مردگان اين
قبور در حالت
چمباته به خاك
سپرده شدهاند.ظروف
سفالي زيادي
نظير قوري،
جام و... با نقشهاي
زيبا در آن جا
پيدا شده است.
سابقه اين
آثار تاريخي
به 2000 سال پيش
از ميلاد
مسيح ميرسد.اقوام
مختلفي،
مانند آشوريها،
كردها،
مانناها و
تركان
پيوسته به
اين ناحيه
مهاجرت ميكردند
و ساكن ميشدند،
تا آنكه
طايفه قره
پاپاق (كلاه
سياه) كه در
زمان فتحعلي
شاه از قفقاز
به ايران
مهاجرت كردند،
در جلگه وسيع
سلدوز مسكن
گزيدند و به
كشت گندم و
برنج و پرورش
درختان ميوه
پرداختند و
ماندگار
شدند. |
|
مكانهاي
تاريخي و
ديدني هاي
استان |
||||||||||||||||||||||||||||
|
شهرستان
اروميه
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
اصفهان |
||||||||||||||||||||||||||||
|
از
مراجعه به
منابع موجود
تاريخي چنين
بر ميآيد كه
كلمه «
اسپاران»
بطلميوس، «
سپاهان» پهلوي
و « اصبهان» عرب
و « اصفهان»
امروز لفظي
قديمي است و
به احتمال
قريب به يقين
كلمهاي
پهلوي است و
ريشه قديميتر
از پهلوي آن
مكشوف
نيست.در عهد
اشكانيان، اصفهان
مركز و پايتخت
يكي از ايالتهاي
وسيعي بود كه
تحت فرمان
ملوك اشكاني
قرار داشت.در
دوره
ساسانيان،
اصفهان محل
سكونت و قلمرو
و نفوذ «
اسپوهران» يا
اعضاي هفت
خانواده بزرگ
ايراني كه
مشاغل عمده و
مناصب
سلطنتي در اختيار
داشتند، بود.
هم چنين در
اين دوره
اصفهان به
عنوان مركز
تجمع سپاه به
منزله دژ
مستحكمي به
شمار ميرفت.
شايد به همين
علت بود كه
يزدگرد سوم
پس از شكست از
اعراب مدتي
در اصفهان به
سر برد.شهر اصفهان
پس از نبردي
كه بين سردار
ايراني و
سردار عرب
درگرفت، با
كشته شدن
سردار
ايراني در محل
رُستاق
الشيخ به
تصرف اعراب
درآمد. مورخين
بصره، فتح
اصفهان را در
سال 23 هجري ثبت
كردهاند.بعد
از اسلام،
اصفهان
مانند ديگر
شهرهاي ايران
تا اوايل قرن
چهارم تحت
سلطه اعراب
بود و در زمان
منصور خليفه
عباسي، مورد
توجه قرار گرفت
و به حاكم اين
شهر دستور
داده شد كه در
عمران و
آباداني آن
بكوشد. به
همين منظور
در دهكده
خشينان ( احمد
آباد فعلي)
قصري عالي
بنا گرديد و
بارويي به
دور شهر
كشيده شد و
خشينان به
يهوديه متصل
گشت. شهر
اصفهان در قرون
اوليه
اسلامي از دو
قسمت جِي و
يهوديه تشكيل
ميشد. جِي در
قسمت شرق
اصفهان و
جوباره (
يهوديه ) در
قسمت ديگر
شهر قرار
داشت.»در سال 319
هـ. ق مردآويج
زياري
اصفهان را
متصرف شد و
آنرا به
پايتختي
برگزيد و جشن
سده را هر چه باشكوهتر
در اين شهر
برپا كرد. در
سال 327 هـ. ق اين
شهر به تصرف
ركن الدوله
ديلمي درآمد
و آن را به
پايتختي
انتخاب كرد.
بعد از آن شهر
اصفهان رونق
خود را
بازيافت و
مركز تجمع
علما و شعرا
شد.در سال 443
هـ.ق اصفهان به
دست طغرل
پادشاه
سلجوقي فتح
شد. در اين
زمان عمارات،
مساجد و كوشكهاي
متعددي در
شهر بنا
گرديد.در
زمان ملكشاه
سلجوقي،
اصفهان بار
ديگر به
پايتختي
انتخاب شد و
دوران طلايي
ديگري را
آغاز نمود. در
اين دوره
اصفهان از
آبادترين و
مهمترين
شهرهاي دنيا
به شمار ميآمد.بعد
از ملكشاه
سلجوقي،
جانشينان او
در اصفهان
مستقر شدند.
اين شهر تا
سال 633 هـ. ق در
امان بود. در
زمان حمله
مغولها
سلطان جلالالدين
خوارزمشاه
اصفهان را
مركز تجمع
سپاه خويش
قرار داد. فتح
اصفهان به
علت حصار مستحكم
آن، مدتها
طول كشيد و
سرانجام با
خيانت
شافعيان كه
در اختلاف با
حنفيان
دروازههاي
شهر را بر روي
سپاهيان
مغول گشوده
بودند، شهر
سقوط كرد و
مغولها به
قتل عام
ساكنين شهر
پرداختند.
اين شهر در
سال 639 هـ. ق تحت
سلطه مغول
قرار گرفت. پس
از بازگشت
سپاه مغول،
شهر اصفهان
مجدداً رونق
يافت و قسمتي
از آبادي و
عمران گذشته
خود را به دست
آورد، تا اين
كه مورد تاخت
و تاز
سپاهيان
تيمور قرار
گرفت. حملات
تيمور لنگ
ضررهاي
جبرانناپذيري
بر اصفهان
وارد كرد.
معروف است كه
پس از آن كه
عدهاي از
اهالي شهر سر
به شورش
برداشتند. تيمور
براي سركوبي
آنها فرمان
قتل عام صادر
كرد. بعد از
حملات مغول و
تيمور، اصفهان
به علت
موقعيت
جغرافيايي
مناسب، دوباره
رونق يافت؛
در زمان
حكومت
صفويان
توسعه فراواني
پيدا كرد و بر
جعميت آن نيز
افزوده شد. شاه
عباس صفوي
اين شهر را
تصرف و يك سال
در آن سكونت
كرد.دوران
شكوفايي
دوباره
اصفهان با
انتخاب اين
شهر به عنوان
پايتخت در
زمان شاه
عباس در سال 1000
هـ. ق آغاز شد.
علت انتخاب
اصفهان به
عنوان پايتخت
را بايد در
دوري از
قلمروهاي
دولت عثماني
در دوره جنگهاي
ايران و
عثماني پيجويي
كرد. اين
انتقال
انديشيده،
به دليل موقعيت
ممتاز
جغرافيايي و
ژئوپوليتيكي
اصفهان و
قرار گرفتن
آن در قلب
ايران و دوري
از مرزهاي
سياسي خطر
آفرين بود. در
اين دوره،
قسمت مركزي
شهر كشش و
توانايي
برآوردن
نيازهاي سياسي،
اقتصادي و
فرهنگي جديد
را نداشت. در
جنوب ميدان
قديم و در محل
باغ بزرگ نقش
جهان كه يادگار
سلاجقه بود،
مركز جديدي
ايجاد گرديد. فعاليت
اقتصادي شهر
(بازار) با يك
شبكه به مركز
قديمي شهر
ارتباط يافت
تا ضمن حفظ
فعاليت نسبي
بخش قديمي
شهر، اهم
فعاليتها
را به سوي خود
جذب نمايد.
علاوه بر اين
، ميدان شاه
عباس و دو
محله ديگر به
نامهاي
عباسآباد يا
تبريزيها (
جهت اسكان
تجار تبريزي
همراه شاه
عباس) و جلفا (
براي اقامت
ارامنه
جلفاي ارس كه
به منظور
توسعه تجارت
خارجي
ايران، به
اصفهان
كوچانده شده
بودند ) ايجاد
شد. اين دو
محله به
وسيله چهار
باغ و پل الله
وردي خان ( سي و
سه پل ) به ديگر قسمتهاي
شهر متصل گرديد.پس
از شاهعباس،
جانشينان او
نيز به توسعه
شهر ادامه دادند.
علاوه بر
توسعه قسمتهاي
شمالي شهر،
دو واحد مهم
مسكوني در
جنوب رودخانه
به وجود
آوردند: يكي
كاخ و باغهاي
سعادتآباد
كه در جنوب
غربي شهر و در
زمان شاه
سلطان حسين
ايجاد
گرديد، و به
وسيله پل
مارنان به
شهر اصلي وصل
شد.سقوط شهر
اصفهان و
انقراض
سلسله صفويه
كه پس از 6 ماه
محاصره به
دست محمود
افغان انجام
گرفت، بر
روند توسعه
شهر اصفهان
در عصر صفوي
نقطه پاياني
گذاشت و شهر
اصفهان دچار
يك دوره
انحطاط
شد.افاغنه
براي تقويت بنيانهاي
حكومت خود،
مركز شهر را
كه قسمت اعظم
بازار وكليه
كاخهاي
صفويه و
مساجد بزرگ
را در بر
داشت، با ايجاد
بارو محصور
كردند. شهر
اصفهان درآن
عصر دو حصار
تودرتو داشت
كه حصار
داخلي به نام
باروي اشرفي
يا افاغنه
معروف بود.در
دوران زنديه
و قاجاريه
پايتخت كشور
به شيراز و
تهران
انتقال يافت.در
دوره
افشاريه،
شهر اصفهان
رونقي
دوباره
يافت؛ ولي در
عهد قاجاريه
به علت
انتقال
پايتخت به تهران
و حاكم شدن ظل
السطان پسر
ناصرالدين
شاه بر
اصفهان ( 1271 هـ .ق)
انحطاط
دوباره شهر
اصفهان آغاز
شد. معروف است
كه ظل
السلطان پسر
ناصرالدين
شاه زمين و
مصالح آثار
تاريخي شهر
را به مردم ميفروخت
ومي خواست به
هر ترتيبي كه
شده، مخارج قشون
خود را كه از
واحدهاي
بسيار قوي و
منظم كشور
بود، تأمين
كند.از ويژگيهاي
اقتصادري
شهر اصفهان
در دوره
قاجار، درآمد
ناچيز زمين و
عدم امنيت
ملاكين
بود.در دوره
پهلوي با
توجه به
شرايط
تاريخي و
جغرافيايي،
شهر اصفهان
مورد توجه
قرار گرفت؛
در بازسازي
آثار تاريخي
آن كوششهايي
به عمل آمد و
توسعه صنعتي
شهر و منطقه
اصفهان آغاز
شد.در طي دو
دهه اخير شهر
اصفهان توسعه
فراواني
يافته و
نوسازيهاي
جالب توجهي
در آن صورت
گرفته است.
اصفهان
امروز يكي از
شهرهاي بزرگ
و سياحتي
ايران و جهان
است. |
||||||||||||||||||||||||||||
|
اردستان |
|
اردستان
مركب از دو
كلمه « ارد» به
معناي مقدس و « ستان»
به معني
پسوند مكاناست
و به معناي «
شهر مقدس» است.
گويند زمين
اردستان به
سفيدي آرد
است. آنجا را
آردستان
گفتهاند.
بناي اين شهر
رابه دستان
سام، پدر
رستم پهلوان
نسبت ميدهند
و كلمه
اردستان را
تحريف شده «
ارگ دستان» ميدانند.
از بناهاي
تاريخي
معروف اين
شهرستان مسجد
جامع
اردستان است
كه در زمان
سلجوقيان ساخته
شده است.
اردستان
امروزي شهري
زيباست و معماري
بومي جالب
توجهي دارد. |
|
خمينيشهر
(سِده) |
|
قدمت
تاريخي اين
شهر به زمان
ساسانيان ميرسد.
كهندژ كه بر
سر راه
اصفهان قرار
دارد، گويا
پايتخت
ساسانيان
بوده است. كوه
آتشگاه،
منارجنبان و
مسجد جامع
خوزان، از
ديگر آثار
قديمي اين ناحيه
هستند. نام
قديمياين
ناحيه « سده»
بود كه در
زمان حكومت
پهلوي به همايون
شهر تبديل شد و
پس از انقلاب
به خميني شهر
تغيير يافت. |
|
خوانسار |
|
اين
شهرستان يكي
از مناطق
ديدني و خوش
آب و هواي غرب
اصفهان است.
بر اساس
اسناد
موجود، سابقه
تاريخي آن به
بيش از 1000 سال
ميرسد.
خوانسار از
زمان صفويان
يكي از مراكز
بزرگ علمي
بود و در
مدرسه علوي
آن از همان
زمان تاكنون
طلاب و اهل
علم مشغول
تحصيل و كسب
علم بودهاند
و بسياري از
مراجع بزرگ
نيز در آنجا
تربيت شدهاند. |
|
سميرم |
|
درباره
وجه تسميه
سميرم مطالب
مختلفي نقل
شده است. از
همه معروفتر،
گويند به علت
آب و هواي سرد
به اين منطقه
سميران گفتهاند
كه بعدها به
سميرم تبديل
شده و به
معناي سردسير
است. اين شهر
يكي از
ييلاقات
استان
اصفهان محسوب
ميشود و
آبشار و چشمههاي
معروفي دارد. |
|
شهرضا
( قُمشه) |
|
اين
شهر كه شهري
بسار قديمي
است، در
ابتدا « قُمشه»
نام داشت؛
ولي بعدها به
علت وجود
مقبره شاهرضا
(ع) به شهرضا
معروف
شد.درباره
وجه تسميه آن
مطالب
گوناگوني
نقل شده است.
بنا به عقيده
بعضي از
نويسندگان،
كلمه قمشه از
دو كلمه « كوم» و
« شه» به معناي
شكارگاه
تشكيل شده
است. برخي نيز
گفتهاندكه
كلمه قمشه به
معني مكان آبخيز
و پر قنات است.
از آثار مهم
اين شهرستان،
شبستان مسجد
جامع است كه
از
يادگارهاي
عهد سلجوقي
است. |
|
فريدن
( داران) |
|
فريدن
در دوره
هخامنشي «
پرتيكان» نام
داشت و يكي از
ايالات بزرگ
آران بود كه
پس از هجوم
اسكندر
مقدوني
ميدان تاخت و
تاز
يونانيان
گرديد و رو به
ويراني نهاد.
بعضي از
مورخان نيز اين
منطقه را به
نام «
پارتياكن»
ناميدهاند.
در زمان
صفويه، عدهاي
از ارمنيها
و گرجيها به
اين منطقه
كوچانده
شدند و در آن
سكني گزيدند. |
|
فريدون
شهر |
|
طبق
مدارك
تاريخي و
جغرافيايي،
اين شهر بخشي از
ناحيه «
پرتيكان » است
كه شامل
فريدن و
فريدونشهر ميشود.
وجود سنگ
قبرهاي
باستاني
متعدد در
مزرعه قهستان
قدمت تاريخي
آن را به چند
هزار سال ميرساند.
اين منطقه
مركز ييلاق
عشاير طايفه
چهارلنگ
بختياري است. |
|
فلاورجان |
|
نام
قديمي
فلاورجان «
برزه» ( بر وزن
لرزه) بود كه به
معني شاخ
درخت و كشت و
زارعت است و
جمع آن « برزان»
ميباشد. اين
نام
درتغييرات
آوايي زبان
فارسي به «
ورجان» تبديل
شده است. به
واسطه پلي كه
در زمان صفويان
بر روي
زايندهرود
احداث شد، به «
پلاورجان» و
سپس به
فلاورجان
معروف گرديد
و امروزه نيز
به همين نام
معروف است. از
مهم ترين
بناهاي
تاريخي اين
شهرستان
بقعه پيكران
و مسجد
تاريخي روستاي
آُشتُرجان
است. |
|
كاشان |
|
نام
شهر كاشان در
مآخذ
اسلامي، «
قاشان» يا « قاسان»
ظبط شده و از
شهرهاي
بسيار قديمي
ايران است. به
استناد
تحقيقات
باستانشناسان
در تپههاي
سيلك واقعه
در 4 كيلومتري
غرب كاشان،
اين ناحيه
يكي از
نخستين
مراكز تمدن
ومحل سكونت بشر
ما قبل تاريخ
شناخته شده
است. كاشان در
زمان
ساسانيان،
منطقهاي
آباد بوده
است. اين شهر
در دوره
اسلام نيز يكي
از شهرهاي
معروف عراق
عجم بود.به
استناد روايت
جغرافي
دانان
اسلامي، نام
قديمي كاشان «
چهل حصاران»
نيز بوده است.
در سال 442 هـ.ق
طغرل اول سلجوقي
بر شهرهاي
بزرگ جبال
عجم از جمله
كاشان استيلا
يافت. در زمان
سلطنت
ملكشاه
سلجوقي، به علت
توجه اين
پادشاه و
وزيرش خواجه
نظامالملك
به عمران و
آبادي كشور،
كاشان هم از
نعمت توسعه و
عمران بهرهمند
شد.در سال 532 هـ .
ق ملك سلجوق
بن محمد بن
ملكشاه با
سپاهيان خود
به كاشان
حمله برد و
خرابيهاي
زيادي به بار
آورد.در سال 554
هـ. ق بعد از در
گذشت محمد بن
محمود، از
سلاطين
سلجوقي
عراق، تركمنها
به شهرهاي
جبال از جمله
كاشان هجوم
آوردند و به
تاراج
پرداختند.در
سال 594 هـ.ق يكي
ديگر از سرداران
سلطان تكش
خوارزمشاه
به نام مياجق
كه حاكم ري
بود، اينانج
را كشت و براي
دستاندازي
به حوزه
فرمانروايي
او به كاشان
حمله برد و
شهر را در
محاصره گرفت.
ليكن به علت
پايداري
اهالي موفق
به گشودن آن
نشد، به
ناچار با مردم
از در آشتي
درآمد؛ اما
سپاهيان وي
به روستاهاي
اطراف كاشان
خسارت زيادي
وارد آوردند. تكش
خوارزمشاه
بعد از
دستگيري
مياجق،
حكومت عراق
عجم را به تاج
الدين علي
شاه فرزند
خود سپرد. بعد
از درگذشت
تكش، به
فرمان سلطان
محمد
خوارزمشاه ( 596-618
هـ.ق) فرزندش،
ركن الدين به
حكومت ري، قم
وكاشان
منصوب
گرديد.در سال 621
هـ.ق كه مغولها
اهالي
شهرهاي
ايران را قتل
عام ميكردند،
در هنگام
تاخت و تاز
سپاهيان
هولاكوخان و
در حدود
كاشان، خواجه
نصير الدين
طوسي كه از
ملتزمين
ركاب خان مغول
بود، به
احترام وجود
بابا افضل
الدين مرقي كاشاني
سپاهيان را
از كشت و
كشتار مردم
كاشان بازداشت.در
دوره
زمامداري
اباقاخان ( 633-680
هـ.ق) خواجه
بهاءالدين
محمد به
حكومت اصفهان
و قسمت مهمي
از شهرهاي
عراق عجم از
جمله كاشان
منصوب شد. در
سال 674 هـ. ق
هندوشاه
نخجواني حاكم
كاشان بود.
بعد از
درگذشت
ابوسعيد
بهادر خان،
ممالك
ايلخاني به
قطعاتي چند
بين امراي متنفذ
تقسيم گرديد
و در هر گوشهاي
از ايران
سلسلهاي
تأسيس شد. از
جمله آنها
سلسله آل
مظفر بود كه
در يزد و
كرمان اعلام
استقلال كرد.
مسكوكات
نقرهاي كه
دركاشان به
نام شاه شجاع
ضرب شده است،
نشان ميدهد
كه از سال 757 – 768 هـ
. ق اين شهر جزو
قلمرو آل
مظفر بوده
است. هنگامي
كه
اميرتيمور
نواحي مركزي
و جنوبي
ايران را
مورد تاخت
وتاز قرار
داد، امير
مجدالدين
مظفر كاشي كه
به فرمان سلطان
زين
العابدين
مظفري،
خواهر زاده
خود را حاكم
كاشان و
اصفهان كرده
بود، با حسن
تدبير از قتل
و غارت
سپاهيان
امير تيمور
جلوگيري كرد. بعد
از مرگ
تيمور،
كاشان به
تصرف
جانشينان او درآمد.كاشان
هميشه از
مراكز مهم
پيروان مذهب
شيعه بوده
است. به همين
جهت در دوره
صفويه، به
علت علاقهمندي
آنان نسبت به
اين مذهب،
شهر روبه
آبادي نهاد.
شاه عباس دوم
در اين شهر به
تخت سلطنت
نشست.كاشان
به كرات بر
اثر زلزله
ويران شده
است. از جمله
در سال 1192 هـ. ق
در دوره
سلطنت كريم
خان زند بر
اثر زلزله
خسارت بسيار
ديد. آخرين
بار در سال 1260
هـ. ق زلزله
سختي كاشان
را لرزاند و
باعث ويراني
روستاها و
قصبات اطراف
آن شد. از آثار
تاريخي مهم كاشان
تپههاي
سيلك در جنوب
غربي آن است.
شهر كاشان
معماري ويژه
بومي جالب
توجهي دارد و
آثار و
بناهاي
تاريخي
ومذهبي
فراواني در
آن به جا
مانده است. |
|
گلپايگان |
|
گلپايگان
از شهرهاي
قديمي ايران
است. در اواخر
سلسله
ساسانيان «
گردپازگان»
نام داشت كه
معرب آن «
جردبازكان»
است و بعدها
به « جرخاذقان»
تبديل شده
است. عدهاي
از جغرافي
دانان
اسلامي، از
جمله
حمدالله مستوفي،
نام آن را
«گلبادگان»
ضبط كردهاند
كه به معني گل
آبادگان
است.از مهمترين
آثار تاريخي
اين
شهرستان،
مسجد جامع است
كه از
يادگارهاي
محمد بن
ملكشاه
سلجوقي ( اوايل
قرن ششم هجري)
است كه كتيبههاي
متعددي دارد. |
|
نائين |
|
نائين
از شهرهاي
بسيار قديمي
استان
اصفهان است.
در مورد نام
نائين و وجه
تسميه آن ميگويند
كه كلمه
نائين از ني
كه يك گياه
باتلاقي
است، گرفته
شده است. هم
چنين عدهاي
وجه تسميه آن
را در ارتباط
با نام يكي از
پسران نوح ميدانند
كه گويا باني
شهر بوده است.
نائين شهري جالب
و ديدني است و
آثار تاريخي
متعدد و زيبايي
دارد. |
|
نطنز |
|
از
پيشينه
تاريخي
نطنز، تا قبل
از قرن هفتم
هـ. ق اطلاعات
مستند
ومكتوبي در
دست نيست. در
نوشتههاي
مورخان،
سياحان و
جغرافيدانان
دورههاي
بعد از
اسلام، به
نام « نطنز»
مختصر
اشاراتي شده
است و اين شهر
را از نظر
موقعيت
طبيعي، ارتباطي
و سوق الجيشي
واجد اهميت
دانستهاند.
آثار تاريخي
كشف شده از
نواحي مختلف
شهرستان نيز
اطلاعات
دقيقي را در
رابطه با
قدمت آن بيان
نميكنند؛
ولي بقاياي
آتشكده،
قلعه،
كاريزهاي متروكه
و بناهايي كه
گاه از زير
ريگ روان
سربرون ميآورند،
تاريخ آن را
به پيش از
اسلام ميرسانند.اوضاع
تاريخي،
سياسي و
تحولات
اجتماعي
شهرستان
نطنز، حداقل
از سدههاي
نخستين
اسلامي، تحت
تأثير اوضاع
اصفهان و
كاشان قرار
داشته و تا
دوران مغول،
اين تأثير هم
چنان تداوم
يافته
است.اين
منطقه به علت
وضع
جغرافيايي،
تا حدي از
يورشها و
خرابيهاي
حمله مغول
محفوظ مانده
و حتي در زما
هلاكو مورد
توجه آخرين
ايلخانان
مغول قرار
گرفته است.
مسجد جمعه،
خانقاه و
آرامگاه شيخ
عبدالصمد كه
توسط خاندان
ماستري
احداث شده
است، از يادگارهاي
ارزشمند اين
دوره تاريخي
است . در دوره
مغول، نطنز
پناهگاه و
معبر
فراريان بود
و به علت وجود
دو خانقاه
معتبر، عده
اي از صوفيان
و دراويش
نامدار نيز
در آن زندگي
كردهاند.در
زمان صفويه،
نطنز به صورت
ولايت مستقلي
درآمد و حكام
آن مستقيماً
از پايتخت –
قزوين و سپس
اصفهان –
انتخاب ميشدند.
شاه عباس اول
كه نطنز
شكارگاه و
گردشگاه
تابستاني او
محسوب ميشد،
با احداث دو
كاخ، آن را به
صورت پايتخت
تابستاني
خود درآورد،
توجه شاه عباس
به حدي بود كه
نطنز را
ولايت خاصه
خود اعلام
كرد.پس از
انقراض
سلسلههاي
صفويه،
افشار،
زنديه و روي
كار آمدن
قاجاريه،
باز هم حاكم
نطنز از بين
مأموران
سرشناس دولت
و يا شاه
زادگان و
مستقيماً از
پايتخت تعيين
ميشد.نطنز
در سال 1336 هـ . ش
از كاشان جدا
و شهرستان
مستقل اعلام
شد و در
محدوده
سياسي استان
دوم قرار
گرفت. امروزه
شهرستان
نطنز از
مناطق ديدني
و گردشگاهي
استان
اصفهان
است.وجود
مجموعه
آرامگاهي شيخ
عبدالصمد
وساير آثار
مذهبي و
تاريخي، هم چنين
ويژگيهاي
طبيعي
منطقه، اهميت
شايان توجهي
به آن بخشيده
است. گلابي
اين شهرستان
به عنوان «
تحفه نطنز» از
شهرت زيادي
برخوردار
است. |
|
تيتر
اول |
|
اصفهان |
|
ايلام |
|
ايلام
كه در عهد
باستان به «
اريوچان»
معروف بود
ولي ايلام
كنوني در سال 1308
شمسي در
منطقهاي كه
حسين آباد
ناميده ميشد
از نو احداث
گرديده و يك
سال بعد با
توجه به سابقه
تاريخي
وتصويب
فرهنگستان
ايران به نام «
ايلام» نام
گزاري شده
است. شهر
ايلام در
حصاري از كوهها
وارتفاعات
جنگلي
استقرار
يافته و آب و
هواي معتدل
كوهستاني و
بهاري
دلپذير دارد. |
|
دره
شهر |
|
شهر
تاريخي و
باستاني دره
شهر در ادوار
مختلف بارها
و يران و آباد
گشته است. از
جمله عوامل ويراني
آن تاخت و تاز
سپاهيان
آشور و عربها
بوده است. بنا
بر نظري، دره
شهر محل شهر
باستاني «
ماداكتو»
پايتخت
عيلامي است.
عيلاميان كه
در دوره عهد
باستان
فرمانرواي
كوههاي
لرستان
بودند؛ دره
رودخانه و
راه بزرگ
ارتباطي
منطقه ومرز
شمالي را
متصرف شدند و
اماكن مستحكمي
تأسيس
نمودند كه
ماداكتو
پايتخت دوم آنان
از آن جمله
است. ظاهراً
دره شهر
اولين شهر عيلامي
بوده است كه
در حمله آشور
باني پال ويران
و مردم آن قتل
عام شدهاند.
در دره سيمره
بقاياي
خرابههاي
عهد ساساني
به جا ماندهاند.
ظاهراً دره
شهر در دوره
اعتلاي
هخامنشيان
هنوز هم
ويران بوده و
يا اهميت
گذشته را نداشته
است، ولي عهد
اشكانيان
دوره تجديد
حيات آن بوده
است كه در عهد
ساساني نيز
مجدداً رونق يافته
و آباد
گرديده است.
در خرابههاي
دره شهر كه
بازمانده يك
شهر از زمان
ساسانيان
است، آثار
چهارراهها،
كوچهها و
معابر با نظم
ويژهاي كه
در شهرسازي
آن دوره
معمول بود،
باقي مانده
است. سكههايي
كه در خرابههاي
دره شهر پيدا
شدهاند به
خسرو سوم و
جانشينان او
تعلق دارند.
گفته ميشود
كه دره شهر در
هنگام
آباداني
متجاوز از 5000
خانه داشته
است. در ميان
خرابههاي
آن اثري از
ساختماني كه
شايد روزي
مسجد و يا
عبادتگاه
دوره اسلامي
بوده باشد،
يافت نشده
است. |
|
دهلران |
|
اين
شهر كه در
دامنه جنوب و
جنوب غربي
دينار كوه
قرار دارد،
از قديم
الايام به «ده
لُران“ مشهور
بوده است.بقاياي
آثار تاريخي
و باستاني و
مجموعه اشياء
باستاني كشف
شده، نشانگر
اين حقيقت
است كه قدمت
اين منطقه با
دوره قبل از
تاريخ و بعد از
آن، به ويژه
با دوره
ساسانيان
مرتبط است. بقاياي
شهرهاي
باستاني و
وجود دهها
ناحيه و تپه
باستاني
هريك بيانگر
بخشي از سرگذشت
ديرينه اين
سرزمين
است.دهلران
به لحاظ
موقعيت
جغرافيايي
از مناطق مهم
استان ايلام
است. و همين
موقعيت
جغرافيايي
نيز باعث
آسيب آن در طول
تاريخ شده
است. اين
اهميت و
موقعيت در
ادوار بعدي
نيز حفظ شده
است. در جريان
جنگ تحميلي عراق
عليه ايران
اين منطقه
آسيب
فراواني ديد،
طوري كه
بازسازي و
مرمت آن
اعتبارات
قابل توجهي
را ضروري
ساخت. اين شهر
بعد از خاتمه
جنگ بازسازي
شد و به عنوان
يك شهر
توريستي
مورد توجه
ويژه قرار
گرفت.شهر
دهلران در
حال حاضر نيز
علاوه بر
موقعيت
توريستي
داراي منابع
عظيم نفت و
اراضي مستعد
كشاورزي است
كه اهميت
اقتصادي و
جغرافيايي
آن را دو
چندان ساخته
است. |
|
شيروان
و چرداول |
|
اين
شهرستان
ازكانونهاي
تاريخي
استان ايلام
است كه قدمت
تاريخي آن به
دوره
ساسانيان ميرسد.
بقاياي آثار
تاريخي و
باستاني
مانند آثار
شهر سراب
كلان، قلعه
تاريخي و
آتشكده سام،
تل توبره ريز
معروف به للر
يا تل سه پا،
تعداد 160 تپه و
آثار تمدن
باستاني در
بخش هليلان و ...
مبين اين پيشينه
تاريخي و
قدمت است. از
شيروان قديم
كه شهري در
طرف شمال
رودخانه
سيمره بود،
آثار و ويرانههاي
زيادي باقي
مانده است. در
بقاياي اين
ويرانههاي
سنگي و گچي،
آثار متعلّق
به دوره
ساسانيان
نيز مشاهده
شده است. |
|
مهران |
|
شهر
مهران در
ساحل
رودخانه
كُنجان چم
واقع شده و با
مرز عراق بيش
از چند
كيلومتر
فاصله ندارد.
محل كنوني
مهران
درگذشته،
منصور آباد
نام داشت كه
در سال 1309 هجري
شمسي با
تصويب
فرهنگستان
ايران،
مهران ناميده
شد.اين شهر
همانند
شهرهاي مرزي
ديگر كشورمان
در ابتداي
جنگ تحميلي
به دست عراقي
ها افتاد و
ويران شد،
ولي آخرين
بار در سال 1365
به دست
نيروهاي
رزمنده
ايران به
آغوش ميهن
بازگشت و در
جريان
بازسازيهاي
پس از جنگ
دوباره آباد
شد، در سالهاي
اخير اين شهر «
نگين سبز
ايران» نام
گرفته است. |
|
آبدانان |
|
اين
شهرستان در
دامنه جنوبي
كبير كوه
قرار دارد.
اين شهر
منابع كاني
فراوان از
جمله نفت و گوگرد
دارد و به
دليل آب و
زمين فروان،
جنگلها و
مراتع از
نواحي مستعد
كشاورزي و
دامداري استان
ايلام است.
تاريخ تمدن
باستان اين
منطقه قدمتي
ديرينه دارد
و آثار
ارزنده تاريخي
سراسر آن را
فرا گرفته
است. آثار «
گورگبران» و«
قلعه كروديت»
از جمله اين
آثار ميباشند
واهميت
تاريخي و
قدمت آن را
نشان ميدهند.
اين شهرستان
تفرجگاههاي
معتددي دارد. |
|
ايوان |
|
شهرستان
ايون از
شهرستانهاي
جديد استان
ايلام است كه
استعداد
بالقوه كشاورزي
ودامداري
فراوان دارد.
اين شهرستان
در حد فاصل
بين ايلام به
اسلام آباد و
گيلان غرب قرار
گرفته است.
زيبايي هاي
طبيعت اين
منطقه بسيار
چشمگير است و
آثار
باستاني آن
نيز حاكي از
تمدن و
تاريخي
ديرينه است.
مردم اين منطقه
از ايل كلهر
هستند، و به
زبان كلهري
تكلم مينمايند. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
ايلام |
|
بوشهر بوشهر
قديم |
|
بناي
بوشهر را به
اردشير
ساساني نسبت
دادهاند كه
نام اصلي آن «
رام اردشير»
بود گفته ميشود
كه « رام
اردشير» به
مرور زمان به «
ريشهر» تبديل
شد. به نظر ميرسد
كه بوشهر
تحريف شده
ريشهر – همان
شهر قديمي
است. در سال 1150
هـ.ق «
ابومهيري
پسر شيخ ناصر
خان، ناخدا باشي
كشتيهاي
نادر شاه،
طرح اصلي
بوشهر را پيريزي
كرد و اين شهر
را مقر نيروي
دريايي نادر شاه
قرار داد. از
اين زمان به
بعد بوشهر به
عنوان يكي از
بنادر مهم
خليج فارس
مطرح شد. در
زمان كريم
خان زند
بوشهر چنان
اهميت يافت
كه رقيب
قدرتمندي
براي بندر
بصره در عراق
شد. اين بندر
در زمان اوج
خود از مراكز
عمده تجارت
خليج فارس به
حساب ميآمد
و تجار بوشهر
قسمت عمده
بازرگاني
خليج فارس و
اقيانوس هند
را به عهده
داشتند. حتي «
حاج محمد
شفيع» اجازه
چاپ و نشر
اسكناس رايج
بوشهر را به
دست آورد
واين امتياز
تا برقراري
بانك شاهي،
در بوشهر به
قوت خود باقي
بود. بوشهر
يكي از نخستين
شهرهايي است
كه در آن
چاپخانه چاپ
سنگي داير شد
و پيش از
بسياري از
شهرهاي مهم
ايراني، صنايع
جديدي چون يخ
سازي و برق
ايجاد شد.
مردم بوشهر
از اولين
ايرانياني
بودند كه با
مجله و روزنامه
آشنا شدند.
روزنامههاي
زيادي در
اوايل ظهور
اين پديده در
بوشهر چاپ و
نشر ميشد كه
از جمله
روزنامههي
مظفري، خليج
ايران و نداي
جنوب را ميتوان
نام برد.
همچنين به
علت موقعيت
خاص اين بندر
در تجارت و
كسب ثروت
فراوان،
نمايندگي شركتهاي
خارجي و نيز
كنسولگري
دولتهاي
بيگانه از
جمله
بريتانيا، آلمان
و روسيه و
امپراطوري
عثماني در
اين شهر وجود
داشتند كه
ساختمان
بعضي از آنها
هنوز پا
برجاست. با
ايجاد راه
آهن سراسري، امور
تجاري اين
بندر به
خرمشهر
انتقال يافت
و به تدريج ار
رونق آن
كاسته
شد.بوشهر
امروزي شهري
توسعه يافته
و نوسازي شده
ويكي از
شهرهاي مهم
ساحلي با
اقتصاد
دريايي و
صنايع
تبديلي است. |
|
دشتستان
( برازجان) |
|
ناحيهاي
كه درزمان
قديم به آن
شبانكاره ميگفتند
با شهرستان
دشتستان
امروزي به
مركزيت شهر
برازجان يكي
است. همانطور
كه از كلمه
شبانكاره
كاملاً
آشكار است،
شغل اصلي
مالكين شبانكاره
ابتدا چوپاني
و گلهداري
بود كه پس از
به قدرت
رسيدن، شهر
ايج را مركز
خود قرار
دادند. اين
شهر يكي از
شهرهاي قديمي
فارس بود و
نزديك
استهبان
امروزي قرار
داشت. نارنج و
خرما و
مخصوصاً
انار آن
مشهور بود اين
شهر پس از
سقوط ملوك
شبانكاره در
نيمه اول قرن
هشتم هجري
قمري توسط « آل
مظفر» خراب و
ويران گرديد.
ملوك
شبانكاره از
كازرون تا
داراب را تحت
نفوذ خود
درآورده
بودند و در
نواحي جنوبي
فارس حكومت
ميكردند.برازجان
يكي از
پايگاههاي
مهم به شمار
ميرفت و
قلعهاي
مستحك داشت
كه بقاياي آن
هنوز وجود
دارد. |
|
دشتي
( خورموج) |
|
يكي
از شهرستانهاي
استان
بوشهر،
شهرستان
دشتي به
مركزيت خورموج
است كه بخش
كاكي در جنوب
شرقي آن قرار
دارد. كاكي
مركز بلوك
دشتي است كه
در زمان قديم
به آن
ماندستان ميگفتند.ماندستان
از نام
رودخانه مند
يا ماند گرفته
شده است. اين
رودخانه در
مناطقي كه به
خليج فارس ميريزد
به علت هموار
وكم شيب بودن
زمين، سرعت
چنداني
ندارد، لذا
به نظر ميرسد
آب رودخانه
از حركت باز
ايستاده (
مانده) است. به
همين جهت به
اين رودخانه
مند يا ماند
نام دادهاند
و كنارههاي
آن را كه
نزديك خليج
فارس است
ماندستان گفتهاند.
وجه تسميه
ديگر
ماندستان آن
است كه اين
رودخانه
وزمينهاي
اطراف آن از
نظر كشاورزي
فايده
چنداني ندارد
و گويا
رودخانه در
آن حدود
مانده است. |
|
گناوه |
|
بندر
گناوه در
ساحل خليج
فارس بين
بندر بوشهر وديلم
واقع شده است.
شهر گناوه
كنوني در
جنوب گناوه
قديم بنا شده
است. از گناوه
قديم نقاطي
باقي مانده
است كه
امروزه به
نامهاي
تيرسول ( شن
فشرده) ، تل
گنبد، تل
گوري، تل مناره
و بالاخره تل
امام زاده
خوانده ميشود.
در ويرانههاي
اطراف
گناوه،
گوپال ( گل
پخته
استوانهاي
شكل به صورت
سفال زرد يا
سرخ رنگ كه آن
را به عنوان
گلوله با
منجنيق بر سر
دشمن ميريختند
) فراوان به
چشم ميخورد.درحال
حاضر از
گناوه قديم
جز آثار سنگها
و پيهاي
مدفون در زير
خاك و بعضي
بازمانده
تاقنماهاي
سنگي ضربي
آثاري مشهود
نيست. گاه و
بيگاه در
درون گودالها
و حفرهها و
در زير پيهاي
عمارت
ويرانه، سكهها
ودست
افزارها و
مصنوعات
سنگي و سفالي
يافت مي شود
نام اين بندر
در كتابهاي
قديمي به
صورت گنابا،
گنفه، جنايه
و جنابا هم
آمده است. |
|
دَيّر |
|
شهرستان
دير در 50
كيلومتري
شمال غرب
بندر طاهري
از شهرستان
كنگان واقع
شده است.
دراين شهرستان
قلعه قديمي
نيمه ويراني
به نام قلعه
جلال خان حاكم
وجود دارد كه
قدمت آن بيش
از 200 سال نيست.
در چند فرسخي
شمال غرب دير
نزديك محلي
معروف به بردخون
بقعه سادهاي
به نام امام
زاده شاه
محمد وجود
دارد كه از نظر
قدمت و ارزش
هنر معماري
چندان
اهميتي ندارد. |
|
كنگان |
|
شهرستان
كنگان در
منتهي اليه
جنوب شرق استان
در نوار
ساحلي خليج
فارس قرار
دارد و از
نقاط ديدني
استان بوشهر
محسوب ميشود.
بندر طاهري
از توابع اين
شهرستان در
قرن چهارم
هجري از
اهميت
بازرگاني
زيادي
برخوردار
بود. خرابههاي
بندر سيراف
در غرب اين
ناحيه در
زمان استخري
و مقدسي بزرگ
ترين بندر
ايران در خليج
فارس بود و
تمام
كالاهايي كه
از طريق دريا
به ايران
وارد ميشد
درآن بندر
توزيع ميشد
و بعداز
شيراز بزرگترين
شهر اردشير
خوره بود.
مجموعه
قراين تاريخي
موجود
نشانگر آن
است كه
شهرستان
كنگان نسبت
به ساير
شهرستانهاي
استان از
اهميت سوقالجيشي
و بازرگاني
وتاريخي
جالب توجهي
برخوردار
است. علاوه بر
آثار به جا
مانده از
پيشينه
تاريخي اين
شهرستان كه
عموماً
تخريب شدهاند،
چشمه آب گرم
ميانلو در
شمال كنگان
از ديدنيهاي
منطقه است. |
|
تنگستان |
|
تنگستان
ناحيهاي
است در شرق
دشتستان كه
مركز آن اهرم
است. قلعه
معروف تنگستان
در آبادي «
پهلوان كشي»
واقع است كه
خرابههاي
آن باقي
مانده است.
اهالي
تنگستان در
دوران اخير و
از زمان
زنديه تا اين
اواخر به
شجاعت و ميهن
پرستي معروف
بودهاند. در
باب دلاوريها
و فداكاريهاي
اهالي غيور
تنگستان در
جنگ جهاني
اول كه انگليسيها
قصد حمله به
شيراز را
داشتند،
داستانها
گفتهاند.
نام يكي از
آباديهاي
تنگستان «
تددومري» است
كه به عقيده
عدهاي از
انديشمندان
و مورخين،
يادآور قوم
تجارت
پيشينه
بسيار معروف
خاورميانه
امروزي ( سوريه)
يعني « تدمر» يا «
پالمير»
باستاني است.
در مراوده
مردم آشور،
بابل، سومر و
اكد با سواحل
خليج فارس و
رفت و آمد
فنيقيها و
تدمريها در
خليج فارس و
سواحل آن در
دوران گذشته
محل شك
وترديد نيست
و در تمام طول
سواحل،
منطقهاي
مناسبتر از
منطقه
تنگستان
ودشتي و
دشتستان
وجود نداشته
است. |
|
مكانهاي
تاريخي و
ديدني استان
بوشهر |
|
شهرستان
بوشهر |
|
ري |
|
ري
يكي از نقاط
باستاني
ايران است.
آثاري كه از
ري به دست
آمده به
هزاره چهارم
پيش از ميلاد ميرسد
و از نظر قدمت
به دو بخش
تقسيم ميشود:
الف- ري
باستاني كه
در جنوب چشمه
علي ميان بارويي
بزرگ كه در
روزگاران
پيش از اسلام (
4000 ق.م) احداث
شده بود،
قرار داشت
وبه ري برين
يا ري عليا
معروف بود.ب-
ري سدههاي
واپسين كه در
جنوب شرقي
بخش نخستين
يا ري عليا در
جنوب كوه بي
بي شهر بانو
واقع شده بود و
به ري زيرين
يا ري سفلي
معروف بود.در
حدود 300 سال ق.م،
سلوكوس، نام
«اورويوس» را
بر ري نهاد. در
زمان
اشكانيان
اين نام به
«ارساكيا» و «
ارشكيه»
تغيير يافت و
در زمان
حكومت
ساسانيان به «
ري» تبديل شد.
مردم اين شهر
با آمدن
سپاهيان
اسلام به دين
اسلام
گرويدند، كه
بيشتر آنان
اهل تسنن
بودند و در
نيمه اول سده دوم
هجري به مذهب
شيعه روي
آوردند.در
دوره اسلامي،
ري پناهگاه
فرماندران
بنياميه
بود. اين شهر
از كشمكشهاي
مذهبي آسيب
بسيار ديد. و
در سال 617 هـ . ق
مورد تاخت و
تاز مغولان
قرار گرفت و
مردم آن قتل
عام شدند.
هنوز آثار
حمله
ددمنشانه
مغولان از بين
نرفته بود كه ري
بار ديگ در
سال 786 هـ . ق به
دست سپاهيان
تيمور به
ويرانهاي
بدل شد و از آن
پس، ديگر روي
آبادي به خود
نديد. ويرانههاي
ري قديم هنوز
نزديك شهر
كنوني ري
باقي است. از
آثار باقي
مانده اين
شهر ميتوان
به ويرانه
كاخ
اشكانيان
روي چشمه علي
و نقش برجسته
سنگي از عهد
ساساني بر
كوه سر سره،
بقعه بي بي
شهربانو در
امين آباد
ري، برج
طغرل، بقعه
ابن بابويه، زندان
هارون
الرشيد بر
دامنه كوه مسگر
آباد، حرم
حضرت
عبدالعظيم
از فرزندان
امام حسن
عليه
السلام،
بقعه امام
زاده حمزه
برادر حضرت
امام رضا
وامام زاده
طاهر از
فرزندان حضرت
سجاد اشاره
كرد. |
|
شميرانات |
|
اين
شهرستان كه
در شماليترين
بخش تهران
قرار گرفته
است، آثار
سياحتي و
زيارتي پر
شماري دارد
كه از آن جمله
ميتوان به
امام زاده
قاسم ( قرن دهم
هجري) كه بقعه كنوني
آن به دوره
قاجار تعلق
دارد، اشاره
كرد. سنگ
قبرهاي داخل
حرم و بناي
اصلي و قديمي
آن متعلق به
سدههاي
هفتم و هشتم
هجري است. |
|
وارمين |
|
ورامين
يكي از كانونهاي
تاريخي
ايران است. پس
از ويراني ري
به دست مغولان
وتيموريان،
گروهي از
مردم اين شهر
به وارمين كه
نزديك آن
قرار داشت
مهاجرت
كردند. آثار
به جا مانده
در اين شهر به
سده هفتم و
هشتم هجري
مربوط است كه
از جمله آنها
ميتوان به
بقعه امام
زاده يحيي (
قرن هشتم
هجري ) و مسجد
جامعه دوره
ايلخاني ابو
سعيد اشاره
كرد. |
|
كرج
|
|
اين
شهرستان كه
در غرب شهر
تهران واقع
شده است،
آثار
باستاني
بسياري دارد.
بقاياي
آتشكده سنگي
عهد اشكاني و
ساساني به
نام تخت رستم
در اين شهرستان
قرار دارد.
بقعه شاه
زاده سلمان
اشتهارد كه
بناي آن به
سدههاي
هفتم، هشتم و
نهم هجري
تعلق دار،
بقعه امام
زاده رحمن و
زيد پلنگ
آباد
اشتهارد و
كاخ سليمانيه
( محل كنوني
دانشكده
كشاورزي )
مربوط به سده
سيزدهم هجري
در اين
شهرستان
واقع شده است. |
|
دماوند |
|
اين
شهرستان در
شرق تهران
واقع شده است.
شهر دماوند
يكي از
شهرهاي
قديمي ايران
است. در زمان
آباداني ري
اين شهرنيز
آباد بود،
اما به سبب نزديكي
به كوه
دماوند،
زمين لرزه
هاي بسيار باعث
خسارت
فراوان و
ويرانيهاي
پياپي در اين
شهر شد. اين
شهر، در متون
قديم، به نامهاي
گوناگونياز
جمله «
دنباوند»
ناميده شده
است.فردوسي
بارها از اين
شهر در
شاهنامه نام
برده و كوه
دماوند را
آشيانه
سيمرغ،
آموزنده زال
پدر رستم دانسته
است. اين شهر
در سال 30 هـ . ق
در زمان
خلافت عثمان
به دست
مسلمانان
فتح شد. مهم
ترين آثار به
جا مانده در
اين شهر به
دوره
سلجوقيان
تعلق دارد. |
|
تهران |
|
دوره
پيش از عهد
صفويان |
|
مكانهاي
تاريخي و
ديدني استان
تهران |
|
شهرستان
تهران |
|
شهركرد |
|
در
متون تاريخي
از مكاني به
نام چالشتر
در ناحيه
شهركرد به
عنوان مركز
حكومتي نام
برده شده كه
خرابههاي
ديوار قلعه
آن امروزه به
جاي مانده
است. شهركرد
امروزين گويا
مكان
پاسگاهي
بوده است
معروف به دهكرد
و از حدود سال
1300 با تعيين
نماينده
حكومت مركزي
و استقرار
دوائر دولتي
آغاز به رشد
كرده است. پيش
از آن و در
دوران
گذشته،
منطقه
دستخوش جنگهاي
خوانين،
كشمكشهاي
ميان حكومت
مركزي و قدرتهاي
محلي و غارت و
تصاحب
روستاها
توسط طوايف مختلف
بختياري
بوده است.
نوسانات
سياسي داخلي منطقه
از يك سو و
تغييرات
حكومتهاي
مركزي از سوي
ديگر مجال و
فرصت رشد و
تكامل را به
روستاها و
روستا –
شهرهاي
منطقه نداده است.
در كنار اين
عامل تاريخي
دور بودن از
شبكه راههاي
اصلي و مراكز
شهري ايران
علت ديگري در
عقبماندگي
نسبي
شهرنشيني و
صنعتي منطقه
محسوب ميشود.پس
از سال 1300 و تا
سال 1340 دهكرد و
منطقه
چهارمحال و
بختياري
(معروف به شهر
چهارمحال) از
طريق مركز
اصفهان
اداره ميشد
و از آن پس تا
سال 1352 شهركرد
مركز
فرمانداري
كل چهارمحال
و بختياري و
سپس مركز استاني
با همين نام
تبديل شده و
در حال حاضر شهري
روبه
آباداني و
توسعه است. |
|
بروجن |
|
بروجن
دومين شهر
منطقه
چهارمحال و
بختياري است.
اين شهر در
دشتي به وسعت
حدود 580
كيلومتر مربع
در شرقيترين
نقطه منطقه و
در محل تلاقي
راههاي سه
استان
چهارمحال و
بختياري،
اصفهان و فارس
قرار گرفته
است. تاريخ
اسكان جمعيت
در اين مكان
به يكي دو قرن
و تاريخ
مركزيت
جمعيت به حدي
كه بتوان آن
را شهر ناميد
به پس از نهضت
مشروطيت ميرسد.
رشد فزاينده
جمعيت آن از
دهههاي سوم
و چهارم قرن
حاضر آغاز ميشود.
گسترش شهر
بروجن با
توجه به
موقعيت
جغرافيايي
آن كه در
تلاقي سه
استان مذكور
قرار گرفته
است، توسعه
آن را از
امتياز ويژهاي
برخوردار
نموده و روند
رشد آن را
تسريع كرده
است. |
|
فرخشهر |
|
سابقه
اسكان جمعيت
در مكان
امروزي
فرخشهر به استناد
متون و ابنيه
تاريخي
موجود به
حدود 5 قرن قبل
نسبت داده ميشود
و از جمله
بناي مسجد
جامع تخريب
شده شهر، شاهدي
بر اين مدعا
است. از
تحولات اين
شهر در فاصله
چند قرن
گذشته اطلاع
چنداني در
دست نيست. اين
شهر به علت
موقعيت
جغرافيايي،
يعني قرار گرفتن
بر سر راه
اصفهان-
شهركرد، همراه
با تغيير
موقعيت
سياسي منطقه
به فرمانداري
كل و سپس به
استان، رشد و
گسترش يافته
و از سوي ديگر
به عنوان
نزديكترين
مركز جمعيتي
منطقه به
استان
اصفهان تحت تأثير
تحولات قطب
جمعيتي-
صنعتي
اصفهان، رشد كرده
است. |
|
هفشجان |
|
قدمت
تاريخي
اسكان جمعيت
در محل فعلي
هفشجان و
ديگر مراكز
جمعيتي
چهارمحال (لار،
كيار،
گندمان و
ميزدج) بنابر
متون تاريخي و
شواهد موجود
به سلسلههاي
ساساني و
اشكاني ميرسد.
در ادوار
بعدي
چهارمحال به
علل گوناگون
مورد توجه
ملوك،
سلاطين و
حكومتهاي
مركزي قرار
گرفت. در دورههايي
به علت واسطه
قرار گرفتن
ميان مناطق
مركزي ايران
و دشتهاي
حاصلخيز
خوزستان و
راههاي آبي
آن سرزمين، و
در ديگر
ادوار به
عنوان تيول و
شكارگاه و يا
به علل مهار
عشاير ايلات بختياري
و غيره مورد
توجه بوده
است.سنگ
نبشتههاي
قبور موجود
در هفشجان
حدود 300 سال
سابقه استقرار
جمعيت در اين
ناحيه را
نشان ميدهد.
اين آبادي در
دوره قاجار
تحت سلطه
خوانين
بختياري
بود، ليكن با
تثبيت قدرت
مركزي از اقتدار
اين ايل
كاسته شد. در
دوران معاصر.
هفشجان به
صورت يكي از
چند مركز
جمعيتي در
حوزه نفوذ
مستقيم
شهركرد و به
عنوان شهر
درجه چهارم
استان، نقش
شهري كوچك
همراه با
ارايه خدمات
ناحيهاي به
روستاهاي
اطراف ايفا
ميكند. |
|
جونقان |
|
جونقان
سابقه
چنداني به
عنوان شهر
ندارد و با تأسيس
شهرداري در
سال 1356 شهر
ناميده شده
است. سابقه
تاريخي
اسكان و
استقرار
جمعيت را در
اين مكان
براساس متون
تاريخي ميتوان
به دوران
صفوي نسبت
داد و رونق آن
را ميتوان
از دوران
قاجار و پس از
انقلاب
مشروطيت دانست
كه سردار
اسعد
بختياري اين
مكان را مقر حكومتي
خود قرار داد. |
|
فرادنبه
|
|
سابقه
پيدايش
فرادنبه را
به بيش از 400 سال
پيش نسبت ميدهند
كه گويا
چهارقلعه در
اطراف آن
وجود داشت. همچنين
از اين محل به
نام
پيردامنه با 800
نفر جمعيت در
سفرنامهاي
مربوط به سال 1323
هجري قمري
ياد شده است.
در دوران
اخير كه از
تاخت و تاز
عشاير
بختياري بر
روستاهاي
چهارمحال
كاسته شد،
فرادنبه رشد
و توسعه يافت. |
|
بلداجي |
|
از
گذشته
بلداجي
اسناد
تاريخي مدوني
در دست نيست،
ليكن شواهدي
وجود دارد كه مبين
اسكان جمعيت
در اين ناحيه
است. خرابههاي
صفيآباد
محل اسكان
عشاير ترك
زبان قشقايي
يا تركان
تيره
بولوردي صفيخان
قشقايي بود.
اين تيره پس
از صفيآباد
به محل فعلي
شهر بلداجي
نقل مكان
كردهاند و
به مرور زمان
از نقاط
ديگري مانند
جونقان و
فرادنبه نيز
گروههايي
به بلداجي
مهاجرت كرده
و اسكان
يافتهاند.
همراه با
اسكان
اجباري
ارامنه در
دوران صفويه
در اصفهان،
گروهي از
ارامنه نيز
در بلداجي و
قلعه ممكا (از
روستاهاي
نزديك آن)
ساكن و بعدها
به علل مذهبي
مجبور به كوچ
از اين دو
نقطه شدهاند.
در هر صورت
قدمت قطعي
هسته اوليه
شهر بلداجي
را تا حدود 250
سال پيش
تخمين ميزنند.
گزانگبين
اين شهر
بسيار مشهور
است. |
|
لردگان |
|
شهر
لردگان از
ديرباز
مركزي براي
مبادلات عشايري
بوده است. در
متون تاريخي
از لردگان به
نام لردجان
نام برده شده است.
قلعه لردگان
در نزديكي
چشمه برم
لردگان به
نام لردجان
نام برده شده
است. قلعه
لردگان در
نزديكي چشمه
برم لردگان
در دوران لر
بزرگ ساخته
شده بود كه
خرابههاي
آن اكنون نيز
باقي مانده
است. |
|
اردل |
|
اردل
از گذشتههاي
دور، يكي از
مراكز ييلاق
و اسكان
عشاير ايل
هفت لنگ
بختياري بود
و در متون
تاريخي از جمله
سفرنامه ابن
بطوطه كه از
اصفهان تا
شوشتر سفر
كرده،
اشاراتي به
اين ناحيه
شده است. |
|
نام
و نشاني
اماكن
تاريخي و
دينيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
شهركرد |
|
اسفراين
|
|
درباره
وجه تسميه
اسفراين
نظرات
مختلفي وجود
دارد. برخي
معتقدند،
اين شهر را
اسفنديار بنا
نهاده است و
لذا به نام
باني آن، آن
را اسفراين
خواندهاند.
بيهقي اصل
اين اسم را «
آسپر آئين»
دانسته كه
اسپر به معني
پسر و آئين به
معني راه و
رسم است.
اسفراين جزو
اولين مراكز
جمعيتي است
كه اقوام
آريايي پس از
ورود به
ايران در آن
سكني گزيدند.
اين ناحيه
قسمتي از پارت
قديم بود. در
زمان
اشكانيان
نيز اسفراين از
روستاهاي
مهم نيشابور
بود. در اواخر
دوران ساسانيان
و مقارن ظهور
و تسلط
اعراب،
خراسان چهار
ولايت عمده
داشت كه
عبارت بودند از:
نيشابور،
مرو، هرات و
بلخ. شهرهاي
عمده ديگر آن
عبارت بودند
از : اسفراين و
جوين. اسفراين
پس از تسلط
اعراب و حتي
در زمان
حكومت آنها
بسيار آباد
بود. در دورههاي
بعد از
اسلام، اگر
چه اسفراين
بارها مورد حمله
و تهاجم قرار
گرفت و ويران
شد، ولي به كلي
از بين نرفت و
دوباره
بازسازي شد.
در اواخر قرن
هشتم هجري،
بار ديگر اين
شهر در حمله
تيموريان
ويران شد و
جمع انبوهي
در آن به
هلاكت
رسيدند. |
|
بجنورد |
|
نام
بجنورد در
كتابهاي
قديمي «
بوزنجورد»
آمده است.
بوزنجورد
معرب كلمه
بيژنگرد
است؛ ولي به
مرور با اندك
تحريفي به
صورت « بجنورد »
تلفظ ميشود. «
گرد » به معناي
شهر و آبادي
است و بجنورد
به معني «شهر
بيژن» است. در
شمالغربي
بجنورد
كنوني تپهاي
قديمي وجود
دارد كه آثار
بسيار كهني
از شهر
تاريخي بيژنگرد
را در خود جاي
داده است و به «
بيژنيورت»
معروف است.
گفته ميشود
كه بجنورد
قديمي در محل
همان تپه
قرار داشته
است كه اكنون «
ساربان محله »
ناميده ميشود.
اقوام
خراساني
قديم، كرد و
ترك تركيب
جمعيتي اين
شهرستان را
تشكيل ميدهند.
اين شهر يكي
از مراكز
كشاورزي و
دامداري
استان
خراسان به
شمار ميآيد. |
|
بيرجند |
|
ناحيهاي
كه بيرجند
جزء كوچكي از
آن را تشكيل
ميداد، «
قهستان» (
كهستان ـ
كوهستان) نام
داشت و در مسير
حوادث پس از
ظهور اسلام،
جايگاه
نسبتاً مهمي
داشته است.
اين ناحيه از
يك سو به دليل
كوهستاني
بودن،
پناهگاه
نهضتهايي
نظير
اسماعيليان
بوده است، و
از سوي ديگر، به
سبب خشكي
اقليمي و
وجود بيابانهايي
كه به آبوهواي
شبه جزيره
عربستان
شباهت دارد،
مورد توجه
اعرابي كه از
جور خلفاي
عباسي و
حاكمان وقت
ميگريختهاند،
قرار داشته
است و اين
گريختگان به
اين منطقه
پناه ميآوردهاند.
در اسطورههاي
تاريخي،
بناي قهستان
را به سامبن
نريمان نسبت
ميدهند و آن
را بخشي از
قلمرو
فريدون،
پنجمين پادشاه
پيشدادي ميدانند
. در ناحيه
بيرجند
آثاري از
وجود زرتشتيان
نيز به دست
آمده است. به
نظر ميرسد،
زرتشتيان به
اين نواحي
مهاجرت كرده
باشند. ناحيه
بيرجند ، به
عنوان بخشي
از قهستان، در
مسير حركت اعرابي
بود كه
عربستان را
به قصد نواحي
مختلف خراسان
بزرگ و
ماوراءالنهر
پشت سر ميگذاشتند
و لذا هنوز هم
روستاهاي
عربنشين در
جنوب بيرجند
وجود دارند.
با اينكه
مناطق
كوهستاني در
اين ناحيه
ارتفاع اندكي
دارند؛ ليكن
براي
استقرار
فرقه
اسماعيليه كه
به نواحي
شرقي ايران
پناه ميآوردند،
مأمن مناسبي
بوده است.
قلاعي كه از
اين دوران در
بيرجند باقي
مانده است،
حضور طولاني
فرقه
اسماعيليه
را در آن قرون
آشكار ميسازد.
از قرن دهم و
يازدهم هجري
، يعني از
دوران
صفويان به
بعد،فصل
جديدي در
تاريخ
بيرجند
گشوده شد كه
موجبات رونق
و آباداني آن
را فراهم
آورد: |
|
مشهد
|
|
در
ساتل 202 هـ . ق پس
از شهادت و
دفن حضرت رضا
(ع)، در محلي از
توابع توس به
نام سناباد
كه به همين مناسبت
نيز آنجا را
مشهد رضا ( محل
شهادت) ناميدند،
هسته اصلي
شهر مشهد
كنوني پديد
آمد. سلطان
محمود عزنوي
بقعهاي بر
روي مرقد بنا
كرد. در قرن
هفتم هجري كه
شهر توس به
دست مغولان
ويران شد،
جمعيت آن
سامان رو به
سوي مشهد
آوردند و به
تدريج بر
وسعت و آباداني
اين شهر
افزودند. شهر
مشهد كه در
آغاز بقعهاي
در آبادي
سناباد
نوقان بود،
به تدريج
توسعه يافت.
ناحيه توس
ابتدا مسكن
اقوام غير
آريايي بود.
در داستانهاي
ملي ايران،
بناي اصلي
شهر توس را به
جمشيد و
تجديد بناي
آن را به توس،
پهلوان و
سپهسالار
ايران، نسبت
ميدهند. اين
شهر در زمان
ساسانيان
وجود داشته
است. قسمتي از
شهر توس در
زمان خلافت
عثمان توسط اعراب
فتح شد و
ضميمه
سرزمينهاي
قلمرو اسلام
در دوره عمر
گرديد. از سال 421
هـ . ق سلاجقه
به تدريج در
شهرهاي مهم
خراسان نفوذ
كردند تا آنكه
ملكشاه
سلجوقي در
سال 465 هـ . ق توس
را به عنوان
تيول در
اختيار
خواجه نظامالملك
توسي وزير
خود گذاشت. در
سال 548 هـ . ق
قبيله غُز،
پس از غلبه بر
سلطان سنجر
سلجوقي،
شهرهاي بزرگ
خراسان از
جمله توس را
متصرف شد.
جدائي مناطق
و شهرهاي
نواحي شمالي
و شرقي
خراسان در طي
دو قرن گذشته
نه تنها
همبستگي
قومي و
فرهنگي را
كاهش نداد،
بلكه پس از
فروپاشي
اتحاد شوروي
آشكار گرديد
كه پيوندهاي
فرهنگي
مستحكمي
ميان مردم
خراسان بزرگ
وجود دارد و
علقههاي
فراواني
مردم اين
نواحي را به
همديگر
نزديك ميكند.
ويرانههايي
كه از توس
قديم در كنار
توس جديد
باقي مانده
است، حكايت
از قتل و
غارتهاي بيشماري
دارد كه بر
اين شهر
گذشته است.
شهر توس در
زمره نخستين
شهرهايي بود
كه در معرض
هجوم خانمان
سوز مغول
قرار گرفت و
عرصه آن
لگدمال سپاهيان
تولوي پسر
چنگيزخان
گرديد و
مانند ديگر
شهرهاي خراسان
به ويرانهاي
بدل شد. اشعار
شهيد بلخي
گوياي
وقايعي است كه
بر اين شهر
رفته است: |
|
قوچان
|
|
شهر
قوچان را با
شهر باستاني
اشك يا ارسكه
يكي دانستهاند.
اين شهر در
قرون وسطي به
نام خبوشان و
خوجان معروف
بود.
جغرافيانويسان
اسلامي آن را
استوا
ناميدهاند.
اين شهر در
زمان هلاكو
خان تجديد
بنا شد و نوه
هلاكوخان ،
ارغونخان
بر وسعت آن
افزود. در
زمان غازان
خان يك معبد
بودايي در
اين شهر بنا
گرديد. شاه عباس
اول براي
جلوگيري از
تاختوتاز
ازبكان و
تركمنها به
نواحي شرقي
ايران،
اكراد
سلحشور را به
اين منطقه
كوچ داد؛ از
آن جمله ايل
زعفرانلو، كه
در اين منطقه
ساكن شدند. در
سال 1160 هـ .ق
نادر در يكي
از تپههاي
نزديك شهر كه
بعدها به تپه
نادر مشهور
شد، در
سراپرده خود
كشته شد. در
طول تاريخ،
اين شهر
چندين بار به
علت زلزله
ويران شده
است؛ اما
دوباره ساخته
شده و رونق
دوباره
يافته است.
آثار به جا
مانده در اين
شهر، عمدتاً
به قرن ششم
هجري تعلق دارند.
|
|
طبس |
|
شهر
طبس در ميان
كوير قرار
گرفته است. در
گذشته، اكثر
راههاي
كويري به اين
شهر منتهي ميشدند
و به همين
مناسبت، اين
شهر به نام
دروازه
خراسان نيز
معروف شده
بود. اين شهر
در زمان خلافت
عثمان توسط
اعراب
مسلمان فتح
گرديد. در نيمه
دوم قرن پنجم
هجري، طبس به
تصرف پيروان
مذهب
اسماعيليه
درآمد. در
زمان حكومت
سلجوقيان،
سلطان سنجر
به قلاع
اسماعيليه
حمله كرد و در
نتيجه اين
يورش، در اين
شهر خرابي
بسيار به بار
آمد. بعد از
چندين بار
حمله به فرقه
اسماعيليه،
عاقبت سلطان
سنجر از درِ
صلح با اسماعيليان
درآمد؛ با
اين شرط كه آنها
از بنا كردن
قلاع
خودداري
كنند. در دوره
شاه عباس
اول، اين شهر
به تصرف
عبدالمؤمن
خان ازبك درآمد
و ازبكان
آنجا را
ويران
ساختند. آثار
به جا مانده
در اين شهر،
عمدتاً به
قرون پنجم و
نهم هجري
تعلق دارند.
طبس امروزي
به رغم
ويرانيهاي
تاريخي و
بلاياي
طبيعي ـ
زلزله و سيل –
از رونق و
زيبايي ويژهاي
برخوردار
است. |
|
سرخس |
|
از
وجه تسميه
سرخس اطلاع
كافي در دست
نيست؛ قدمت
آن به زمان
ساسانيان ميرسد،
و مانند ساير
نواحي
خراسان، در
طول تاريخ،
صدمات
فراوان ديده
است. در سال 617
هجري قمري و در
حمله مغول به
ايران، سرخس
به عنوان
سنگر اول،
مورد غارت و
ويراني قرار
گرفت. از آن
زمان به بعد،
خراسان
هرازگاهي
توسط اقوامي
مورد تاخت و تاز
واقع ميشد،
و تا اواخر
دوره
قاجاريه بيشتر
به صورت ملوكالطوايفي
اداره ميگرديد
. ناحيه سرخس
از جمله
نواحي مورد
تصرف تركمانان
نيز بوده است.
بايد اذعان
داشت كه شهر
سرخس
روزگاري از
كانونهاي
علم و دانش
بود و به واسطه
مدارس و
كتابخانههاي
متعدد شهرت
فراواني كسب
كرده بود.
اكنون از آنهمه
شكوه و عظمت
جز آثاري
پراكنده و
شهري كوچك،
چيزي باقي
نمانده است.
در سالهاي
اخير، اين
شهر مورد
توجه قرار
گرفته، و در
نظر است به
بارانداز
تجاري مهمي
تبديل شود. |
|
خواف |
|
خواف
يكي از
شهرهاي
استان
خراسان است
كه تا چند سال
پيش از بخشهاي
شهرستان
تربت حيدريه
محسوب ميشد.
تاريخ اين
شهر با تاريخ
تربت حيدريه
درهم آميخته
است. از آثار
باستاني شهر
خواف ميتوان
از مسجد مزار «
مولانا زينالدين»
نام برد، كه
متعلق به 848 هـ .
ق است. |
|
فريمان |
|
اين
شهر كه تا چند
سال پيش، از
بخشهاي
شهرستان
مشهد بود، در
سال 1310 هـ . ش با
شيوههاي
جديد
شهرسازي،
طراحي و
ساخته شده
است. |
|
چناران
|
|
شهر
چناران ، تا
چند سال پيش ،
از بخشهاي
شهرستان
مشهد محسوب
ميشد. تاريخ
اين شهر به
تاريخ مشهد
پيوند خورده است
و براي پيبردن
به تاريخ آن،
بايد به
مطالعه
تاريخي شهر مشهد
پرداخت. |
|
شيروان
|
|
درباره
تاريخ قبل از
اسلام اين
شهر و مردم آن ،
به طور دقيق و
واضح، در كتب
تاريخي ذكري
به ميان
نيامده است.
اما با توجه
به قبور
زرتشتي و آثار
و ابنيه
تاريخي
موجود در
نقاط مختلف
شهرستان و
وجود آباديهاي
نسا،
تفتازان و
آستاونه كه
با حدود و
موقعيت
شيروان فعلي
تطبيق ميكنند،
همچنين با
تحقيق و كاوش
در آثار باقي
مانده در
روستاها و
آباديهاي
قديمي، ميتوان
گفت اين
منطقه قبل از
اسلام
مسكوني بوده و
داراي قدمت
طولاني است.
مردم شيروان
در سال 31 هجري ـ
در زمان
خلافت عثمان
ـ به اسلام
روي آوردند.
در دوران
طاهريان ،
صفاريان و
سامانيان،
با اينكه
ذكري از نام
شيروان
نيامده است،
ليكن از بعضي
قراين
پيداست كه
اين شهر به
صورت قصبهاي
پابرجا بوده
است. قبور
گورستان
قديمي شيروان
با تاريخ
حكومت اين
سلسلهها
مطابقت دارد.
سلطان محمود
غزنوي در
لشگركشي خود
هندوستان،
به يك شبانهروز
در حدفاصل
ورگ ـ رزمغان
توقف كرده
بود، و اين
محل هنوز هم
در ميان مردم
شيروان به
تخت سلطان
محمد معروف
است. |
|
قاينات
|
|
ماركوپولو
در سفرنامه
خود از اين
شهر به نام « تونوكاين»
نام برده است
كه اين نام از
نام دو شهر
بزرگ آن
ايالت –
قهستان – كه «
تون» و « قاين»
باشد، گرفته
شده است. هم
چنين در سال 444
هـ . ق ناصرخسرو
قبادياني از
اين شهر ديدن
كرده و از
استحكامات
شهر و مسجد
جمعه آن ياد
كرده است.
ايالت
قهستان، هم
زمان با ورود
اعراب به
ايران،
پناهگاه
زرتشتياني
بود كه به آن
پناه آورده
بودند. اين
ايالت در
دوره سلجوقيان
نيز مكاني
مناسب براي
پيروان مذهب
اسماعيليه
شد و
اسماعيليان
قلاع
مستحكمي
براي دفاع از
خود در آنجا
بنا كردند.
خوارزمشاهيان
به كرات به
پيروان
اسماعيليه
حمله ميكردند،
تا اين كه در
زمان يورش
هلاكوخان،
اسماعيليه
از او شكست
خوردند و
قهستان نيز
در اين حملات
ويران گشت.
حمدالله
مستوفي، در
قرن هشتم
هجري از
مركزيت قاين
نسبت به
آباديهاي
ديگر
قهستان، و همچنين
از فراواني
زعفران و ميوه
آن گزارش
داده است. يكي
از مهمترين
آثار تاريخي
قاين، مسجد
جامع است كه
از بناهاي
قرن هشتم
هجري ميباشد.
|
|
سبزوار |
|
شهر
سبزوار با
بسياري از
داستانهاي
پهلواني
ايران
باستان
ارتباط دارد.
چنانكه مدتها
، ميدان
مركزي شهر به
ميدان ديو
سفيد معروف
بود. در دورههاي
اسلامي،
ولايت بيهق
داراي دو شهر
سبزوار و
خسروگرد بود.
شهر سبزوار
در حمله مغول
به كلي ويران
شد؛ ليكن به
تدريج آباد
گرديد. حوادث
تاريخي بيشماري
در اين شهر
اتفاق
افتاده است.
از جمله در
سال 737 هـ . ق اين
شهر پناهگاه
و پايتخت
سلسله سربداران
شد. شهر
سبزوار به
«دارالمؤمنين»
نيز معروف
بوده است.
هنوز زخم
ناشي از حمله
مغولان به
مردم اين شهر
التيام
نيافته بود
كه در زمان
شاه عباس،
بار ديگر ،
سبزوار زير
سم ستوران
ازبكها
ويران گشت و
مردم آن قتلعام
شدند. پس از
اين واقعه،
اين شهر كمكم
رو به
آباداني
گذاشت. دوره
صفويان براي
اين شهر،
شروع مرمت و
بازسازي
تاريخ گذشته
بود. اين شهر
طي دهههاي
اخير رونقي
دوباره
يافته، و
همچنان در حال
توسعه و
نوسازي است. |
|
تربت
حيدريه |
|
تربت
حيدريه در
گذشته « زاوه»
نام داشت. در
قرن هفتم
هجري، شيخ
حيدر، عارف
معروف در
آنجا زندگي
ميكرد.
تغيير نام
اين شهر، از
زاوه به تربت
حيدريه. به
احتمال زياد
به زندگي و
آرامگاه اين
عارف بزرگ
مربوط است.
آثار تاريخي
به جا مانده در
اين شهر به
دوران
ساسانيان و
قرن هفتم
هجري تعلق
دارند. |
|
فردوس
|
|
فردوس،
در متنهاي
تاريخي، با
نام سابق خود «
تون » معروف
است. بناي شهر
و وجه تسميه
آن هنوز به
درستي معلوم
نيست. اين شهر
از قبل از
اسلام وجود
داشته است. فردوس
، شهري آباد و
در حال توسعه
است. |
|
نيشابور
|
|
نام
نيشابور را
در زبان
فارسي به
صورت نيشابور،
و در زبان
عربي
نيسابور
تلفظ ميكنند
و به قول حمزه
اصفهاني نام
اصلي آن شهر، نيكشاپور
است. اين شهر
در سال 31 هجري و
در زمان خلافت
عثمان فتح شد
و در دوره
اسلامي، يكي
از چهار شهر
بزرگ خراسان
بوده است.
وسعت و عظمت اين
شهر در حدي
بوده است كه
آن را « امالبلاد»
ميخواندهاند.
در اوايل
دوره
اسلامي،
وسعت و عظمت
اين شهر به
حدي بود كه
شهرتي جهاني
يافت. به همين
سبب نيز بر
روي سكههايي
كه در دوران
خلفاي اموي و
عباسي ضرب ميشد،
نام اين شهر
نيز ديده ميشود.
نيشابور در
زمان غزنويان
و سلجوقيان
از شهرهاي
مهم و معتبر
خراسان
محسوب ميشد.
در قرن ششم
هجري كه
غزنويان به
دست سلجوقيان
از بين
رفتند، اين
شهر نيز
ويران شد.
ليكن اهالي
اين شهر به
تدريج در
رونق و
آباداني
دوباره آن
كوشيدند. اين
آباداني
ديري نپاييد
و اين شهر در
سال 618هـ . ق و در
حمله مغول
توسط «
تغاجارنويان
» داماد چنگيز
به كلي ويران
شد. در اواخر
حكومت
ايلخانان مغول،
نيشابور
ضميمه
متصرفات
سلسله
سربداران
گرديد. در سال
782هـ .ق به علت
اطاعت خواجه
علي مريد از
تيمور، شهر
از آسيب مصون
ماند. اين شهر
چندين بار به
علت زلزله
ويران شده و
سپس بازسازي
شده است. اين
شهر كه يكي از
مراكز تمدن و
هنر ايران و
خراسان است و
شاعران و انديشمندان
بسياري را در
خود
پرورانده
است، در مسير
جاده ابريشم
قرار داشته و
اكتشافات
باستانشناختي
قابل توجهي
در آن صورت
گرفته است.
نيشابور هم
اكنون شهري
بزرگ و آباد
است و آثار
ديدني
بسياري دارد. |
|
درگز |
|
محمدآباد
مركز درگز
است و به
احتمالي، با
شهر نساي
سابق يكي است.
اين شهر بين
نسا و سرخس، و
در دشت
خاوران جاي
داشت و مركز
آن مهنه يا
ميهنه
ناميده ميشد.
ابوسعيدابوالخير،
عارف مشهور
در اين قريه
به دنيا آمده
است. درگز، به
علت مجاورت
با مرز ايران
و جمهوري
تركمنستان
از اهميت
سياسي و
نظامي خاصي
برخوردار است.
بيشتر آثار
تاريخي اين
شهر به دوره
افشاريه
تعلق دارند؛
از جمله قلعه
مستحكم كلات
نادري كه در نزديكي
نوار مرزي
قرار دارد.
شهر كلات در
اواخر قرن
هشتم هجري كه
امير تيمور
آن را محاصره
كرد، به
ويرانهاي
بدل شد؛ اما دوباره
به فرمان
اميرتيمور
تجديد بنا
يافت. نادر
شاه از
موقعيت كلات
استفاده كرد
و از اين زمان
به بعد، اين
شهر به « كلات
نادري» مشهور
شد. نادرشاه
قصد داشت
قلعهاي غير
قابل تسخير
بسازد تا
گنجينههايي
را كه از
هندوستان به
غارت ميبرد،
در اين قلعه
محافظت
نمايد. بعد از
نادر شاه،
كلات تا سال 1303
هـ .ق مقر خاني
محلي بود كه
ظاهراً از
دولت ايارن
تبعيت ميكرد
و تا زمان
تجديد
سرحدات روس و
ايران، جزو قلمرو
خان مذكور
محسوب ميشد.
درگز امروزي
شهري متوسط و
آباد است و در
شمال استان
خراسان واقع
شده است. |
|
تربت
جام |
|
اين
شهر به
مناسبت مدفن
شيخ جام، يكي
از عرفاي قرن
پنجم هجري،
به تربت جام
شهرت يافته
است. جامي
شاعر معروف
ايران نيز به
اين شهر
منسوب است.
مهمترين
بخش اين شهر
به نام باخرز
بوده كه
ناحيهاي
تاريخي، و
بين هرات و
نيشابور است.
به عقيده
ياقوت حموي
اصل واژه
باخرز در
زبان پهلوي
بادهرزه
است؛ زيرا در
آن محل باد
فراوان ميوزد.
آثار تاريخي
به جا مانده
در اين شهر به
قرون هشتم و
نهم هجري
تعلق دارند. |
|
گناباد |
|
اين
شهر يكي از
شهرهاي
قديمي ايران
است كه بناي
آن را به
پادشاهان
هخامنشي
نسبت ميدهند.
ابنحُوقَل
از اين شهر به
نام « نيابذ» و
مَقْدَسي « نيابد»
نام برده است.
اين شهر در
اوايل حكومت
صفويان محل
نزاع صفويان
با ازبكها
بوده است.
گناباد در
اوايل قرن
سيزدهم توسط
ايل شيباني
كه مخالف
سلسله
قاجاريه
بودند، تصرف
شد. آثار به جا
مانده در اين
شهر متعلق به
قرن هفتم
هجرياند.
آثار ديگري
كه در اين شهر
ديده ميشوند،
به نوعي با
اساطير
ايراني
درآميختهاند.
|
|
كاشمر
|
|
نام
اصلي اين شهر
ترشيز است و
جغرافيانويسان
اسلامي به
صورت طرتيت،
و بعدها،
ترتيش و ترشيس
نگاشتهاند.
در گذشته،
اين شهر جزو
ولايتي بود
به نام بوشت و
يا يوشت كه
غير از
ترشيز، شهر
معروف ديگر
آن، كندر
بوده است. در
سال 520 هـ . ق اين
شهر توسط
سلطان سنجر
سلجوقي محاصره
و غارت شد و پس
از اين
تاريخ، يكي
از مراكز مهم
فرقه
اسماعيليه
گرديد . پس از
آن كه فرقه
اسماعيليه
توسط
هلاكوخان از
بين رفت، اين
شهر دوباره
رونق يافت؛
ليكن در قرن
هشتم هجري، بار
ديگر اين شهر
توسط امير
تيمور
گوركاني ويران
شد. آثار به جا
مانده در اين
شهر متعلق به
قرون هفتم و
هشتم هجري
است. سروِ افسانهايِ
كاشمر در اين
شهر قرار
دارد. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
مشهد |
|
آبادان |
|
آبادان
نام بندر و
جزيره دلتا
مانندي است
كه در گذشته «
عبادان» نام
داشته است.
ياقوت حموي
جزيره بزرگ
را كه بين دو
شط يعني
اروند رود و
كارون واقع
شده، « ميان
رود» نام داده
است، ناصر خسرو
قبادياني
نيز در سال 438
هـ. ق آبادان
را ديده و آن
را توصيف
كرده است. |
|
اهواز |
|
اهواز
مركز استان
خوزستان است.
باني و تاريخ
بناي شهر
اهواز
بدرستي
معلوم نيست،
عيلاميان شهري
در حدود
اهواز بنام ”
اكسين“ بنا
كرده بودند.
پس از ويراني
آن، شهر
اهواز در
دوران اشكانيان،
تجديد بنا
گرديد و پس از
اشكانيان،
اردشير
ساساني به
بناي مجدد اهواز
همت گماشت و
در دوران پس
از ساسانيان
نيز شهر
اهواز
دستخوش
ويراني شد كه
باز به عمران
آن پرداختند. ”
ابن بنشاد“ مينويسد:
اهواز شهر
بزرگي است،
مردمش
زرتشتي و مسلمان
و انبار
كالاها و
فرآوردههاي
خوزستان
است، شكر،
بافتههاي
پشمي، جامههاي
ديبا، پارچههاي
كنفي و ديگر
محصولات را
از همه
شهرهاي
ايران به
اهواز ميآورند
و از اين شهر و
به وسيله
كشتي از راه
خليج فارس به
هندوستان و
چين و از راه
بصره و عراق و
اصفهان به
ساير
كشورهاي
جهان حمل ميكنند.
بازرگانان و
سوداگران و
بيگانگان در
اين شهر سود
بسيار ميبرند.
نام اهواز با
كالاهاي شكر
و پارچه، در
همه جهان مشهور
و به بزرگي
موصوف بود و
به همين جهت
عربها اين
شهر را ” سوقالاهواز“
ناميدهاند. |
|
ايذه |
|
ايذه
يك شهر
تاريخي است و
آثاري از
زمانهاي
بسيار قديم
در آن به جا
مانده است.
اين شهر در
روزگار
عيلاميان
اهميت و عظمت
بسيار داشته
و مركز آن
آنزان يا
آشتيان بوده
و در عهد
ساسانيان
نيز نام و
اعتبار
داشته است.
دركتابهاي
تاريخي و
جغرافي
دوران بعد از
اسلام نيز
نام اين شهر
ذكر شده است.
مقدسي و ابن
خرداد
وياقوت حموي
از ايذه نام
بردهاند.
آتشكدهاي
هم در آن شهر
بود كه تا
زمان هارون الرشيد
فروزان بوده
است. ” استرنج“
مينويسد:
ايزج به پل
سنگي بزرگي
كه در آن شهر
روي كارون
بسته بودند
معروف بود. پل
مزبور را
ياقوت از
عجايب جهان
شمرده است.
اين پل كه
خرابههاي
آن هنوز ديده
ميشود،
بنام مادر
اردشير
بابكان (
خزهزاد)
ناميده ميشد.
كلمه ايذه در
زمان اتابكان
لر كمتر بكار
رفت و به جاي
آن مالمير (
مال امير)
ناميده شد.
كلمه ايذه در
قرنهاي
گذشته به كلي
متروك شده
بود تا در
دوره پهلوي
مجدداً مورد
استفاده
قرار گرفت. |
|
ماهشهر |
|
نام
قبلي ماهشهر
بندر مشهور
بود و پيش از
آن مهرويان و
ماچوله
خوانده ميشد.
اين شهر يكي
از قديمي
ترين
بندرهاي
خليج فارس
است. حمدالله
مستوفي ميگويد:
« به فاصله كمي
از رودخانه
شيرين يعني
رودخانه
زهره كه به
تازگي به
رودخانه طاب
مرسوم شده،
قرار دارد.
بندر
مهرويان در
مرز غربي فارس
واقع شده است.
اين شهر
اولين بندري
بود كه كشتيهاي
مسير بصره به
اروند رود و
به هند از آن
ميگذشتند.
اين شهر در
سال 1326 تابع خرم
شهر شد و سرانجام
در سال 1339 به
صورت
شهرستان
درآمد و تا
قبل از ايجاد
تأسيسات
خارك،
بزرگترين
بندر صادراتي
نفت ايران
بود و هم
اكنون نيز
مهمترين
واحد تبديل و
صدور گاز در
اين بندر
قرار دارد و فرآوردههاي
صادراتي
پالايشگاه
آبادان از
طريق اين بندر
صادر ميگردد. |
|
بهبهان |
|
اين
ناحيه در
روزگاران
باستان وجود
داشت و مركز
حكومت آن ابز
قباد، قباد
فره و ارگان
نام داشت.
مقدسي در وصف
آن مينويسد:
ارجان
ولايتي است
بس مهم، دشتي
و كوهستاني و
دريايي پر از
درختان نخل،
انجير و
زيتون، نعمتهاي
آن فراوان
است. ياقوت
حموي درباره
ارجان ( بهبهان)
مينويسد:
نخستين كسي
كه ارجان را
احداث نمود،
قباد ابن
فيروز بود،
زماني كه با
روميان
جنگيد دستور
داد شهري در
مرز فارس و
خوزستان
احداث كنند و
آن را ابز
قباد نام
نهاد. در
روزگار
ساسانيان
شهر ارجان كه
در 12 كيلومتري
بهبهان بود
بنا گرديد
بعد از
ويراني
ارجان مردم
به بهبهان
فعلي نقل
مكان كردند.
در قرن چهارم
ميلادي شهر
ارجان پر
جمعيت و آباد
بود. به قول
مقدسي،
ارگان خزانه
فارس وعراق و
بارانداز
خوزستان و
اصفهان بود.
به قول
حمدالله مستوفي
ارجان در
اوايل قرن
هشتم، ديگر
آبادي سابق
را نداشت و در
نيمه دوم قرن
هشتم اثري از
ارجان
نمانده بود و
طولي نكشيد
كه بهبهان كنوني
بوجود آمد. |
|
خرمشهر |
|
شهرستان
خرمشهر كه در
گذشته به نام ”
بندر محمره“
معروف بود،
از دو قرن قبل
به دليل
اهميت سوق
الجيشي فوق
العاده مورد
توجه
استعمارگران
قرار گرفت و (
تا كنون)
چندين بار به
اشغال قواي خارجي
درآمده است.
امپراطوري
عثماني در
سال 1883 ميلادي،
انگليسيها
در سال 1857
ميلادي و
ارتش متجاوز
بعث عراق در سال
1359 خورشيدي
خرمشهر را
اشغال كردهاند.
استرنج در
كتاب سرزمينهاي
خلافت شرقي
درباره بندر
خرمشهر (
محمره) مينويسد:
” بندر محمره“ (
خرمشهر) در كنار
نهر حفار در
جاي سابق شهر
بيان واقع
شده است. نهر
حفار نواحي
بالاي شط
العرب ( اروند
رود) را به دو
قسمت بالاي
كارون متصل
ميكند. ”
ياقوت“،
جزيره بزرگ
را كه بين دو
شط يعني شط
العرب و
كارون واقع
شده « ميان
رودان» نام
داده است. ”
مقدسي ميگويد:
اين جزيره باتلاقي
است كه در يك
زاويه آن
كنار دريا
شهر عبادان
است و در
زوايه ديگر
در مصب شط
كارون بندر
سليمان واقع
شده است. ” كشف
نفت در قرن 19 و
مجاورت
خرمشهر با
آبادان كه
بعداً
پالايشگاه
مدرني در آن
ساخته شد،
اهميت آن را
دو چندان
كرده است. |
|
دزفول |
|
دزفول
يا دژپل را در
اصطلاح محلي
دزفيل و
دژپيل گويند
و معرب آن
دسفول است.
دزفول در
زمان
ساسانيان همزمان
با پلي كه در
كنار آن بر
روي دز به
منظور برقراري
ارتباط بين
پايتخت جديد
يعني جندي شاپور
و شوشتر
ساخته شد،
بنا شده است.
دزفول در اصل
انداميش نام
داشت و تا
اوايل قرن
سيزدهم نيز
به همين نام
معروف بوده
است. احتمالاً
نام دزفول يا
دز پل از نام
همان پل مشتق
گرديده است.
دز به معني
قلعه است. شهر
دزفول در روي
تپهاي به
ارتفاع 210 متر
از رودخانه
بنا شده و
سردابهاي
عميقي دارد.
دزفول مانند
شوشتر مدتها
تحت الشعاع
جندي شاپور
بود و پس از
ويران شدن
آن، رونق
يافت، سپس به
سبب عدم توجه
به تعمير
شبكه آبياري
عهد ساساني،
آسيب ديد. |
|
دشت
آزادگان |
|
دشت
آزادگان در
ابتدا به دست
ميسان يا سهل
ميان و بعد از
آن به بني طرف
معروف بود. در
سال 1314 خورشيدي
بنا به تصويب
هيأت وزيران
به ” دشت ميشان“ تغيير
نام يافت و در
سالهاي
اخير ” دشت
آزادگان“ نام
گذاري شد.
ساكنان اين
منطقه را
عشاير عرب
زبان تشكيل
ميدهند. اين
شهرستان تا
سال 1323 خورشيدي
جزء شهرستان
اهواز بود و
بعد از آن با
پيوستن به
بخش بستان به
شهرستان دشت
ميشان و دشت
آزادگان
تبديل شد. |
|
شهرستان
رامهرمز |
|
در
لغت نامه
دهخدا آمده
است: « رامهرمز
نام شهري است
از بناهاي هرمز
پادشاه در
اهواز در
حوالي شوشتر
و آن را رامز
گويند و
منسوب
بدانجا را
رامزي و رامي گويند
و در قديم آن
را سمنگان ميگفتهاند. |
|
شوشتر |
|
شهر
شوشتر از
شهرهاي
بسيار كهن
ايران است.
طبق روايت
گويند:
شهرستان شوش
و شوشتر را
شوشيند ( شوسن)
زن يزدگرد
پسر شاپور
ساخت، زيرا
او دختر ريش
گلوته
پادشاه يهوديان
و مادر بهرام
گور بود. در
عهد
عيلاميان شهر
هيدالو
ظاهراً در
موضع شوشتر
كنوني بود و سپاهيان
آشور
بانيپال در
دنباله
فتوحات خود بدانجا
رسيدند. |
|
مسجد
سليمان |
|
مسجد
سليمان از
شهرهاي مهم
نفتي استان
خوزستان
بشمار ميرود.طبق
كاوشهاي
باستانشناسي،
آثار كهن
مربوط به
زندگي غار
نشيني و دوران
ماقبل تاريخ
در اين
سرزمين كشف
شده است و
گفته ميشود
كه در همين
مكان هوشنگ
پيشدادي در
اثر برخورد
دو سنگ چخماق
شعله آتش را
براي اولين
بار كشف كرده
است. مسجد
سليمان در
زمان
كيانيان، عيلاميها،
مادها، پارس
ها،
سلوكيان،
اشكانيان و
ساسانيان
اهميت
فراواني
داشته است و
آثار برجا
مانده از آن
دوران شاهد
اين ادعاست
مسجد سليمان
همچنين
زادگاه چيش
پيش پارسي
بوده است. |
|
شادگان |
|
شادگان
در سالهاي
گذشته به علت
ارتباط با
خليج فارس از
راه پيش بندر
بوزي، واقع
در منتهياليه
خورد ورق،
اهميت داشته
است ولي به
علت از كار
افتادن
بندرگاه در
اثر پر شدن
خوردورق از
رسوبات، از
اهميت آن
كاسته شده
است. شهرستان شادگان
در گذشته يكي
از بخشهاي
مهم شهرستان
خرمشهر بود و
در سالهاي
اخير به
شهرستان
تبديل شده
است. |
|
شوش |
|
شوش
يكي از كهنترين
مراكز تمدني
جهان است. در
نتيجه كاوشهاي
باستانشناسي
آثار و
بقايايي در
آن يافت شده
است كه قدمت
آن را به
دوران ماقبل
تاريخ مرتبط
ميسازد.
عيلاميها
اولين قومي
هستند كه شوش
را رونق
بخشيدند. در
دوران تسلط
اين قوم، شوش
آنچنان
اعتباري يافت
كه به پايتختي
برگزيده شد.
شوش پس از
تسلط
هخامنشيان نيز
عظمت خود را
حفظ نمود و
داريوش
هخامنشي آن را
به عنوان
پايتخت
زمستاني
برگزيد و تا
اوائل تسلط
مسلمانان
عرب همچنان
رونق داشت. در
زمان
ساسانيان،
شوش پايتخت
زمستاني بود. |
|
باغملك
|
|
باغملك
يكي از
شهرستانهاي
جديد
التأسيس
استان
خوزستان است
و تاريخ آن با
تاريخ نواحي
شمالي استان
خوزستان
درآميخته
است. |
|
انديمشك
|
|
انديمشك
در كنار
خرابههاي
شهر قديم ( لور)
و ( اري ترين)
احداث
گرديده است.
لور شهري
آباد بود كه
جعرافي
نويساني چون اصطخري
و مقدسي از آن
نام بردهاند.
گويا شهر لور
تا قرون وسطي
از آبادي
بهرهمند
بود و پس از آن
رو به ويراني
نهاده است.
انديمشك در
دوره
قاجاريه و در
حكومت حاج
صالح خان
مكري با
ساختن قلعهاي
اهميت پيدا
كرد و صالح
آباد ناميده
شد، سپس به
انديمشك
تغيير نام
يافت. مردم
اين شهر در
گذشته
دركپرها،
چادرهاي ساده
و بعدها در
خانههاي
گلي زندگي ميكردند.
ولي امروزه
رشد و توسعه
قابل توجهي
يافته است. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
دزفول |
|
زنجان |
|
تاريخ
بناي شهر
زنجان را هم
زمان با
سلطنت اردشير
بابكان
دانستهاند
و در آن زمان،
آن را «شهين»؛
يعني منسوب
به شاه ميناميدهاند.
گفته ميشود
كه اين نام طي
قرون و اعصار
به زنگان و
سپس به زنجان
تبديل شده
است. فتح
زنجان به
وسيله اعراب
در زمان
خلافت عثمان
و توسط سردار
عرب – براءبن
عازب- صورت
گرفت. در اين
دوره، اين
شهر، شهري
آباد و
پرنعمت بوده
است. |
|
ابهر |
|
منطقه
ابهر و مناطق
ابهررود، كه
به زبان محلي «ابهر
چاي» ناميده
ميشود، از
نخستين
زيستگاههاي
انساني در ايران
است و از
پيشينه
تاريخي
طولاني
برخوردار
است. بررسي
اين مناطق
نشان ميدهد
كه دره
ابهررود در
هزاره دوم
پيش از ميلاد
از رونق قابل
توجهي
برخوردار
بوده است. در
قرن نهم پيش
از ميلاد،
مادها در اين
منطقه اتحاديهاي
از قبيلههاي
گوناگون را
به وجود
آوردند كه مقر
آن در
ابهرچاي
بوده است. به
استناد
شواهد تاريخي
در سال 821 پيش از
ميلاد، در
دره ابهرچاي
ميان مادها و
آشوريها
نبردي در
گرفته است. |
|
خدابنده |
|
شهرستان
خدابنده در
جنوب شرقي
زنجان واقع
شده است. در
اين منطقه،
ايلات
خدابندهلو
و افشار، با
اقوام بومي
در هم آميخته
و نژادي را
پديد آوردهاند
كه ازنظر
تيپولوژي
(بررسي ويژگيهاي
ظاهري) به
نژاد موسوم
به زنجاني
معروف شده
است. |
|
نام
و نشاني
اماكن مو
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
زنجان |
|
سمنان |
|
از
وقايع مهم
مربوط به
نواحي پارت
(خراسان و سمنان
فعلي) در دوره
هخامنشيان،
به جنگهاي
كورش كبير در
اين ايالت ميتوان
اشاره كرد: |
|
شاهرود |
|
بر
اساس يك
نظريه، نام
قديمي
شاهرود
حنچره يا شخره
(شاخره) بود كه
به تدريج
تبديل به
شاهرود شده
است.بر اساس
شواهد
ومدارك
تاريخي موجود،
تشكيل هسته
اوليه شهر
شاهرود به
دليل دفاع از
مهاجمان روي
تپههاي كم
ارتفاع در
دامنه كوه
شمالي و غربي
شاهرود
ساخته شد و به
تدريج همراه
با برقراري
امنيت در
محل، رشد و
توسعه يافت.
رشد اين شهر
درچند سال
اخير به علت
قرار گرفتن
درمسير جاده
اصلي تهران-
مشهد چشمگير
بود ه است.به
استناد برخي
اشارههاي
تاريخي
مندرج در
متون و بعضي
شواهد باستان
شناسي و
معماري
موجود
درداخل
وخارج شهر
كنوني، راه
عبور قافلهها
و كاروانهايي
كه بزرگراه
غربي – شرقي (
جاده ابريشم)
را طي ميكردند،
از آبادي يا
روستاي بزرگ
شاهرود ميگذشتند.موقعيت
ممتاز طبيعي
وجغرافيايي
ووجود چند قلعه
و دژ در اين
مكان واطراف
آن جوابگوي
اطراق و پناه
ساكنان
وكاروانيان
در هنگام
بروز خطر بود.
در عين حال،
وجود كاروانسرا
و چاپارخانه
در اين
منطقه، آن را
به يكي از
مراكز مهم
يكجانشيني
در منطقه
تبديل كرد. به
علاوه استعداد
خاك و وفور آب
براي آبادي
شاهرود،
موقعيتهاي
ويژهاي را
فراهم كرد كه
همگي منجر به
تشكيل شهر در قرنهاي
هفتم و هشتم
هجري شد.
احداث مسجد
جامع قديم در
ميان باغها
و بستانهاي
منطقه، باعث
دگرگون شدن
وضعيت
شاهرود در بين
روستاهاي
همجوار شد؛
زيرا مسجد
جامع در
دوران
اسلامي به
عنوان شاخص
تمايز شهر از
روستا به
شمار ميرفت
.بعدها قلعههايي
جديد به نام
ولووا و قلعه
سنگ براي د
فاع از شهر
ايجاد شد. فرم
معماري اين
قلعه و هماننديهاي
ساختاري آن
را اجزاء و
عناصر مسجدهاي
دوره
ايلخاني،
روشنگر اين
نظريه است كه
احداث قلعه
ولووا اندكي
بعد از مسجد
جامع شهر
براي حفاظت
از ساكنان در
مواقع ضروري
صورت گرفته
است. بر همين
اساس ميتوان
پنداشت
محدودةشهر
در محله
بيدآباد
فعلي، كهنترين
بخش بافت
قديم شهر
است.شاهرود
به عنوان يك
دژ محكم
درمقابل
مهاجمان به
ويژه در دوره
شبيخون
افغانها و ستيزههاي
داخلي دوره
نادرشاه ( 1160-1148
ه.ق) و پس از آن
تا ساليان
دراز مأمن
ساكنان
وقافلهها
بود. امّا
اوضاع عمومي
اين دوران
مانع رشد شهرسازي
و شهر نشيني
شاهرود بود.
محققان و تاريخ
نگاران، مهمترين
علل و انگيزههاي
رشد و نضج
شهرهاي قومس
را در دوره
قاجار نزديكي
اين مطقه به
جايگاه و
پايگاه سنتي
ايل قاجار در
حوزه گرگان و
نزديكي به
پايتخت كشور
يعني تهران
دانستهاند.
علاوه برآن،
بازرگاني و
تجارت
فزاينده با
روسيه از راه
خراسان و
مشهد و
موقعيت
نظامي آن
موجب رونق
بيش از پيش آن
گرديد.شاهرود
به خاطر
موقعيت
نظامي خود،
در زمان
فتحعلي شاه
قاجار رونق
اساسي يافت،
چند كاروان
سراي بزرگ در
آن ساخته شد و
چندين كمپاني
روسي در اين
شهر تأسيس
شدند. سپس
بازرگانان
اناركي و
يزدي به اين
شهر آمدند و
ساكن آن شدند
و شاهرود،
مركز صادرات
ايرانب به
روسيه شد.
اقليتهاي
مذهبي از
جمله ارامنه
رسي همزمان
در شهر اقامت
گزيدند و به
سرعت، قلعهاي
بر قلعه قبلي
شهر اضافه شد
و بازاري
جديد نيز به
بازار قديمي
شهر به نام
بازار قلعهنو
افزوده شد.
سرانجام
شاهرود به
يكي از شهرهاي
مهم منطقه
تبديل
شد.شاهرود
توجه سياحان
مختلف را، بهويژه
در دوره
قاجار، به
خود جلب كرد.
به طوري كه
نكات دقيقي
از نحوه
زندگي مردم
شاهرود در
سفرنامههاي
اين دوره ذكر
شده كه از نظر
مردم شناختي
و تاريخي و
اقتصادي
حائز اهميت
است و تصويري
از شاهرود
دوره
قاجاريه را
به دست ميدهد.يكي
از نقاط
تاريخي
وباستاني
شهرستان شاهرود
بسطام است.
اين منطقه درزمانهاي
گذشته يكي از
بلادهاي مهم
ايالت قومس
يا كومش بود و
در قرنهاي
متمادي، راه
ارتباطي شرق
و غرب از اين
شهر ميگذشت.
اين شهر از
موقعيت
واهميت سوقالجيشي
بسياري
برخوردار
بود. در حال
حاضر بسطام،
اهميت قديم
خود را ندارد
و با ايجاد
شهر شاهرود
در شش كيلومتري
آن، يكي از
بخشهاي
تابعه
شهرستان
شاهرود به
حساب ميآيد.
بسطام
دردوره
سلجوقي
بيشتر مورد
توجه قرار
گرفت و در
دوره
ايلخانيان
از زمان
غازان خان به
بعد، رونقي
تازه يافت.
مجموعههاي
تاريخي –
مذهبي آن
مانند بقعه
امامزاده
محمد (ع)، مسجد
بايزيد
همراه با
منار آن،
ايوان
الجايتو
گنبد وايوان
غازان خان
نشانگر
اهميت بسطام
در زمانهاي
گذشته است. |
|
دامغان
|
|
شهر
دامغان در
چهار صد سال
پيش از ميلاد
مسيح چنان
عظمتي داشت
كه اشك سوم
وتيرداد
اشكاني در
سال 249 پيش از
ميلاد آن را
پايتخت خود
قرار دادند.
اين شهر تا
قرن اول
ميلادي
اهميت خود را
حفظ كرد
ومركز ايالت
بزرگ قومس
بود. برخيهاي،
طرح اين شهر
را به هوشنگ
نسبت دادهاند.
اين نظريه به
واقعيت
نزديكتر
است كه مردم
اين منطقه در
اطراف
رودخانه چشمهعلي
كه در دره كوههاي
شمالي جاري
است، اسكان
يافتند و
مدنيتي را به
وجود آوردند.
چنانكه
نوشتهاند،نزديك
به چهار صد
سال پيش از
ميلاد، جمعي از
مغان درمسير
همين رود
سكني گزيدند
و به همين
علت، نخست اين
منطقه ده
مغان ناميده
شد و به مرور
زمان به
دمغان
وسرانجام به
دامغان
تبديل
شد.دامغان مدتي
پايتخت
زمستاني
شاهان
اشكاني بود و
تا كشته شدن
يزگرد،
آخرين
پادشاه
ساساني
موقعيت خود
را حفظ كرد. در
دورههاي
حكومت
امويان،
عباسيان،
طاهريان،
سامانيان،
سربداران و
ديلميان،
دامغان از
موقعيتي قابل
توجه براي
امرا و حكومتها
برخوردار
بود.منطقه
دامغان در
زمان سلجوقيان،
از جمله
پايگاههاي
مهم پيروان
فرقه
اسماعيليه
بود و در طول سالهاي
483 تا 654 هجري،
وقايعي مهم
براي اين
فرقه در منطقه
روي داد. آثار
قلعههاي موجود،
بر اين
رويداد و
حضور فعال
پيروان اسماعيله
درمنطقه
دلالت دارد.
بين سالهاي 700
تا 900 هجري،
منطقه
دامغان شاهد
حضور حكمرانان
مختلف بود و
طبق روايت
سياحاني كه
از اين شهر
ديدن كردند،
در آن زمان
دامغان
آخرين شهر عمده
غرب ايران
محسوب ميشد.
قتل عام
تاتارها كه
در سال 769 هجري
به دستور
تيمور لنگ
صورت گرفت،
به اين منطقه
نيز سرايت
كرد و خيل بيشماري
از مردم
دامغان به
جرم پناه
دادن تاتارها
از دم تيغ
گذشتند. اين
بلاي خانمان
برانداز
باقي مانده
اهالي
دامغان از
كشتار چنگيز
خان را از بين
برد.منطقه
دامغان كه در
دوران
صفويان،
افشاريان و
زنديان مورد
توجه و شاهد رويدادهاي
سياسي متعدد
بود، در
دوران قاجاريه
نيز در اين
منطقه چشم به
جهان گشودند
كه باباخان
وفتحعلي خان
از آن جمله
بودند.
فتحعلي شاه،
علاقهاي
وافر به
دامغان داشت. |
|
گرمسار |
|
در
زمان
اشكانيان،
نام گرمسار
خوارن بود،
امروزه
سمنانيها
آنرا خواره
ميگويند.
سلوكيها در
اين ناحيه
شهري به اسم
خاراكس بنا
نهادند. اين
منطقه را به
نام خاريس
نيز ياد كردهاند.
اين نام در
شاهنامه به
صورت خوار بر
وزن چار به
معني ذليل و
حقير وضعيف
آمده است كه به
معني آسان و
سهل نيز گفتهاند.
وقايع مهم
تاريخي اين
منطقه به شرح
زير است: |
|
نام
ونشاني
اماكن
تاريخي و
ديدني مهم
استان |
|
شهرستان
سمنان |
|
سيستان
|
|
سيستان
امروزي قسمت
شمالي استان
را در بر ميگيرد
. در اوستا،
سيستان
يازدهمين
سرزميني است
كه «
اهورامزدا»
آفريده است.
همچنين
زادگاه رستم
دستان
قهرمان
حماسي
شاهنامه است.
مورخين بناي
سيستان را به
گرشاسب ـ يكي
از نوادگان
كيومرث ـ
نسبت دادهاند.
اين ناحيه به
دلايل
موقعيت خاص
استراتژيكي
و جغرافيايي
در تمام دورههاي
تاريخي از
اهميت ويژهاي
برخوردار
بوده است.
سيستان در
زمان هخامنشيان
، منطقهاي
آباد بود. اين
امر در كتيبههاي
بيستون و تخت
جمشيد كه سيستان
را يكي از
ممالك شرقي
داريوش ذكر
كردهاند ،
منعكس شده
است. نام
سيستان ، از
نام اقوام
آريايي« سكا »
اخذ شده است .
سكاها در
حدود سال 128 پيش
از ميلاد ،
سيستان را به
تصرف خود
درآورده و در
پهنه آن
استقرار
يافتهاند. |
|
بلوچستان |
|
سرزميني
كه اكنون
بلوچستان
نام دارد، به
اسم « مكا»
«مَكَه» مشهور
بود كه
يونانيها
آن را «
گدروزيا»
ناميدند. در
زمان قديم
درسرزمين
بلوچستان
باتلاق
بسيار وجود
داشت و « اراينا»
يا « ايرينا» در
زبان
سانسكريت به
معني باتلاق
است و برخي
معتقدند از
تركيب اين
كلمه با كلمه «
مكا» كلمهاي
پديد آمد كه
به مرور زمان
به « مكران » (
سرزمين باتلاقها
) تبديل شد.
كلمه
بلوچستان
نيز از زماني
به اين
سرزمين
اطلاق شد كه
بلوچها در
آن سكونت
كردند . در
فرهنگ معين
درباره قوم
بلوچ آمده
است : « قومي
ايراني ،
صحرانشين و دلير
ساكن بلوچستان
، طوايف
خارجي كمتر
در آن ناحيه
نفوذ كرده و
ايشان را در
برابر
بيگانگان
مقاومت
نمودهاند ،
آنان لهجه
خاصي دارند
كه به بلوچي
معروف است.» در
تپههاي
بلوچستان
آثاري به دست
آمده است كه
تاريخ اين
سرزمين را به 3000
سال پيش از
ميلاد ميرساند.
آنچه مسلم
است ، كورش
هنگام
لشكركشي به
هند ، مَكران
را نيز تصرف كرد
. فردوسي در
شاهنامه ، از
گردان بلوچ
سخن گفته است .
يكي از وقايع
مهم
بلوچستان ،
عبور اسكندر
مقدوني از
اين سرزمين
در هنگام
بازگشت از
هندوستان
است كه در
جريان آن در
اثر وجود ريگهاي
روان ،
بيابانهاي
خشك و بيآب و
سرسختي
مردمان اين
سرزمين ،
اكثر قواي
خويش را از
دست داد. در
زمان خلافت
خليفه دوم ،
اين سرزمين
به وسيله عربها
فتح و يكي از
سرداران عرب
به عنوان
حاكم آن منصوب
شد ، ولي در
اثر مخالفتها
و جنگهاي
مردم
بلوچستان با
وي ، سرانجام
اين سرزمين
را ترك كرد . در
سال 304 هجري
قمري ،
سرزمين
بلوچستان به
وسيله ديلميان
فتح گرديد. در
زمان حكومت
سلجوقيان در
كرمان ،
منطقه
بلوچستان
نيز توسط
آنها اشغال و
تابع كرمان
شد . بعد از
حكومت نادر ،
بلوچستان اسماً
جزو ايران
بود ، اما
حكومت مركزي
تسلط كاملي
بر آن نداشت .
محمدشاه
قاجار ايرانشهر
را تصرف كرد و
پس از آن
تمامي نواحي
ساحلي
بلوچستان به
مرور زير
سلطه حكومت
مركزي ايران
قرار گرفت . با
توجه به
پيشينه
تاريخي دو
منطقه
سيستان و
بلوچستان ،
در زير به
اجمال قدمت
تاريخي
شهرهاي مهم
استان نيز
مورد اشاره
قرار ميگيرد
: |
|
زاهدان
|
|
شهر
زاهدان كه
امروزه مركز
سيستان و
بلوچستان
است، سابقه
چنداني
ندارد . در
اوايل
پادشاهي
فتحعلي شاه
قاجار ، در
محل زاهدان
چاه آبي بود
كه راهزنان
پس از حمله به
كاروانها و
چپاول
دارايي
آنان ، ساعتي
يا شبي را در
آنجا سپري ميكردند
. پيرامون اين
چاه جنگلهاي
انبوهي از
درختان تاغ و
گز بود كه
اكنون اثري از
آن نيست . در
سال 1315 هجري
قمري يكي از
ساكنان آن محل
، كاريزي در
آنجا حفر كرد
و آبادي
كوچكي به
وجود آمد كه «
دزد آب» نام
گرفت.
چهارسال بعد
، متخصصان
بلژيكي كه در
استخدام
دولت ايران
بودند ، جهت
داير كردن
گمرگ خانه به
دزد آب آمدند .
از اين زمان ،
به تدريج بر وسعت
و جمعيت
دزدآب
افزوده شد . از
سال 1314 شمسي دزدآب
به زاهدان
تغيير نام
يافت . اولين
نشانههاي
شهرنشيني با
احداث خط آهن
از كويته
پاكستان به
زاهدان
پديدار شد و
با توسعههاي
بعدي ،
زاهدان
امروزي به
مركز استان تبديل
شد. زاهدان
شهر
جديدالاحداث
است كه بر سه
راه كرمان به
مشهد ، كرمان
به چابهار و
نزديك مرز
پاكستان و
افغانستان
واقع شده است . |
|
زابل |
|
اين
شهرستان در
قديم سيستان
و نيمروز
خوانده ميشد
. محلي كه
امروزه زابل
ناميده ميشود
، پيش از آن
زمينهايي
با تپههايي
از ماسههاي
روان و
رسوبات
دريايي بود
كه قسمتي از
آن در مسير
رودخانه
قرار داشت . با
كم شدن آب
رودخانه بر
وسعت خشكيهاي
اطراف آن
افزوده شد و
با اتصال اين
منطقه به
روستاي حسين
آباد ، آبادي
بزرگي تشكيل
گرديد. بعدها
تأسيس
پادگان
نظامي بر
اهميت آن
افزود . در سال
1314 شمسي بر طبق تصويب
هيأت وزيران
، آن آبادي را
زابل ناميدند
و در سال 1316
شمسي به مركز
سيستان
تبديل شد . از ارتفاعات
مهم اين
شهرستان كوه
خواجه يا
رستم است كه
در غرب زابل
قرار دارد . در
برابر اين
كوه تصويري
از رستم
پهلوان كه
گرزي دو سر در
دست دارد ،
نقش بسته است .
در دامنههاي
جنوبي آن نيز
ويرانه
بناهاي
منسوب به دورة
اشكانيان به
جا مانده كه
در زمان خود
بسيار باشكوه
بوده است .
زابل امروزي
شهري نسبتاً
توسعه يافته
و مجهز به
انواع خدمات
مورد نياز
جامعه شهري
است . |
|
ايرانشهر
|
|
اين
شهر در قسمت
مركزي
بلوچستان در
فاصله 365 كيلومتري
زاهدان واقع
شده است .
ايرانشهر
يكي از
شهرهاي
قديمي ايران
است كه قبلاً
فهوه يا فهوج
ناميده ميشد
. در « اوستا» از
اين شهر به
نام « پيله » يا «
پهره» نام
برده شده است .
معرب اين دو
كلمه فهره به
معناي شهر بزرگ
است كه نشان
ميدهد اين
مكان در قديم
مركزيت
داشته و يكي
از بزرگترين
شهرهاي
بلوچستان و
ايران بوده
است . به همين
جهت آن را
همواره با
پسوند شهر
ذكر كردهاند.ايرانشهر
در زمان حمله
اسكندر ،
منطقهاي
آباد و سرسبز
بود و مورخين
ايراني
نوشتهاند
كه اگر آب و
علف و خرماي
پهرگ به داد
قشون اسكندر
نرسيده بود ،
حتي كسي زنده
باقي نميماند
. در زمان
ناصرالدين
شاه قاجار ،
والي بلوچستان
به دليل آب و
هواي خوب اين
منطقه قلعههايي
در آن ايجاد
كرد .
ايرانشهر با
توجه به قدمت
تاريخي و
گسترش
تدريجي به
نمونهاي از
شهر معاصر
تبديل شده
است. |
|
خاش
|
|
خاش
امروزي در
نزديكي شهر
قديمي خاش
قرار دارد كه
تاريخ
پيدايش آن به
پيش از حكومت
نادر ميرسد .
اين شهر تا
قبل از
نادرشاه به
علت ناامني و
آمد و شد
راهزنان و
ياغيان ،
چندان
اعتبار نداشت
. نادرشاه ضمن
سركوب
راهزنان ، اين
منطقه را امن
كرد و « ميرباي
خان » را به
حكومت آنجا
فرستاد .
ميرباي خان
در ميان
آبادي قلعهاي
ساخت و در
عمران و
آباداني خاش
كوششها كرد .
پس از كشته
شدن
نادرشاه،
انگليسيها
موقع را
مغتنم شمرده
و به منطقه
خاش وارد شدند
و بناهايي در
آنجا ايجاد
كردند . در همين
زمان سردار «
ايدوخان»
رئيس « طايفه
ريگي » بر آنجا
تسلط پيدا
كرد و قلعههاي
ديگري به نام
حيدرآباد و
ناصري بنا
كرد . بدين
ترتيب ، خاش
رو به توسعه و
آباداني
گذاشت و از
شكل يك روستا
خارج شد و
آرام آرام
سيماي شهري
به خود گرفت. |
|
چابهار
|
|
چابهار
جنوبيترين
شهر استان
است كه در
فاصله 761
كيلومتري زاهدان
قرار دارد .
اين شهر در
زمانهاي
قديم «
بندرتيس» نام
داشت كه در
حال حاضر خرابههاي
آن در 9
كيلومتري
چابهار
امروزي به جا
مانده است .
بندر تيس در
آن ايام
اهميت و
اعتبار فراوان
داشت و يكي از
مراكز مهم
تجاري كرانههاي
درياي عمان
بود . بندر
چهابهار در
گذشتههاي
دور در تجارت
خارجي ايران
اهميت وافري
داشت ، ولي در
قرن گذشته در
اثر كم توجهي
از رونق آن
كاسته شد . در
سالهاي پس
از انقلاب
اسلامي به
علل مختلف از
جمله شرايط
جنگي ، بيش از
پيش مورد
توجه قرار گرفت
. بندر امروز
چابهار
اهميت سوقالجيشي
ممتازي دارد
و در حال حاضر
يكي از مناطق
آزاد تجاري
كشور محسوب
ميشود. |
|
سراوان
|
|
سراوان
شرقيترين
شهر استان
سيستان و
بلوچستان
است كه با مركز
استان 352
كيلومتر
فاصله دارد
بسياري از روستاهاي
اطراف
سراوان خاك
رس مرغوبي
دارد كه با
بهرهبرداري
از آن ، كوزهگري
و سفالسازي
به ويژه در
ناحيه
گليپورگان
رونق يافته است
. آثار به دست
آمده در
سراوان نشان
ميدهد كه
اين شهرستان
سابقه
تاريخي و
تمدن بسيار
كهني دارد.
قبل از سال 1305
شمسي نام اين
محل « شستون »
بود كه به
تدريج بر
وسعت آن
افزوده شد و
به سراوان
معروف گرديد. |
|
نيك
شهر |
|
شهرستان
نيك شهر كه در
سالهاي اخير
به شهرستان
مستقلي
تبديل شده ، قبلاً
در محدوده
شهرستان
ايرانشهر
قرار داشت .
نيكشهر
موقعيت
طبيعي و
جغرافيايي
جالب توجهي
دارد و
مركبات آن
بسيار مشهور
است. پيشينه
تاريخي نيكشهر
، با تاريخ
ايرانشهر
پيوند خورده
است . قلعه
قديم چهل
دختر از آثار
تاريخي مهم
نيكشهر است. |
|
مكانهاي
ديدني و
تاريخي
استان |
|
شهرستان
زاهدان |
|
آباده |
|
قدمت
اين شهر به
بيش از هزار
سال ميرسد،
اما توسعه و
ترقي آن
تقريباً از
زماني كه
كريمخان زند
شيراز را
پايتخت
ايران كرد،
شروع شد. آثار
قلعههاي
قديمي مانند
قلعه كهنه،
قلعه ناريخي
و قلعةشيرازي
هنوز هم در
اطراف اين
شهر ديده ميشود.آباده
را قبايل
گرجهاي و
پرندي بنا
كردند، اما
اهميت
واعتبار آن به
دوره كريمخان
زند باز ميگردد.
ظاهراً به
دستور او بود
كه اين شهر
آباده
ناميده شد.
آباده به علت
نامساعد
بودن عوامل
جغرافيايي
از نظر شهري
چندان
پيشرفتي
نكرده، اما
به دليل استقرار
در مسير كوچ (
ييلاق – قشلاق )
ايل قشقايي،
حائز اهميت
است. |
|
استهبان |
|
نام
اين شهرستان
از لغت «سته »به
معناي انگور
و انگورستان
گرفته شده
است. آباداني
اين شهر از سال
746 هجري قمري (
پس از ويراني
آن در دوره
مغول) به دست
امير
مبارزالدين
آل مظفر صورت
گرفته
است.اين شهر
در قديم چهار
محله داشت كه
هر محله
داراي مساجد
و آب
انبارهاي
متعددي بود.
حمدالله
مستوفي از آن
به نام شهركي
پر درخت كه آب
و هواي معتدل
و ميوه
فراوان
دارد، ياد
كرده است.
جغرافي
نويسان
اسلامي نام
آن را به صورت
اصطهبان و
گاهي هم
اصطهبانات
ثبت كردهاند،
ولي با گذشت
زمان، فارسي
زبانان آن را
اصطهبان
ناميدهاند. |
|
اقليد |
|
اقليد
در فارسي به
معناي كليد
است و مفهوم
مجازي آن،
كليد گشايش
سرزمين فارس
است، گويي هر
آن كس كه
اقليد را فتح
كند ، فارس را
فتح كرده است.
از آثار
قديمي اين
شهرستان ميتوان
به تل حاجي
نوروز، تل
خنجشت، تپه
حسنآباد،
تل چشمه
وزوزن (مربوط
به هزاره اول
پيش از تاريخ)
و كتيبةپهولي
(مربوط به
دروه
ساسانيان)
اشاره كرد. |
|
جهرم
|
|
جهرم
يا كهرم به
معناي جاي
گرم است و از
آثار باقي
مانده آن ميتوان
قلعه گبري را
نام برد كه به سبك
معماري
ساساني
ساخته شده
است.به
استناد نوشتههاي
استخري، ابن
بلخي و
حمدالله
مستوفي، جهرم
قلعهاي
بزرگ، معروف
به خورشه و
خورشاه داشت
كه فاصله آن
تا شهر، پنج
فرسخ بود.
باني اين
قلعه، خورشه،
عامل خلفاي
بني اميه در
جهرم بود كه
بعدها به همت
خواجه نظامالملك
– وزير مشهور
سلجوقيان –
تعمير و مرمت
شد.در امتداد
راه جنوبي
جهرم در 42
كيلومتري
جنوب غربي جويم،دو
محل در
مجاورت هم به
نامهاي
حريم و
كاريان وجود
دارند.
كاريان محل
آتشكده
معروف
كاريان است
كه مخصوص
موبدان بود و
يكي از سه
آتشكده بزرگ
ايران دروه
ساساني به شمار
ميرفت. |
|
داراب |
|
داراب
از شهرهي
قديمي استان
فارس است كه
قبل از اسلام
«دارابگرد»
نام داشت و
خرابههاي
آن در پنج
كيلومتري
جنوب شهر
داراب فعلي قرار
دارد. ولايت
دارابگرد
(درابجرد)،
شرقيترين
ولايت از پنج
ولايت فارس
بود و
تقريباً همان
ولايت
شبانكاره
بود كه در
دوره مغولان
از فارس جدا
شد و حكومتي
جداگانه
داشت.در
افسانههاي
ايراني،
بناي شهر
دارابگرد را
به داراب نسبت
دادهاند.
مركز داراب
در دوره
خلفاي
اسلامي شهر
دارابگرد يا
دارابجرد
ثبت شده
است.در آغاز
قرن ششم
هجري، قسمت
عمده شهر
دارابگرد
ويران شد و تنها
قلعهاي
محكم كه در
وسط شهر بود،
باقي ماند.
همزمان با
استيلاي
اتابكان سلغري
بر فارس،
سلسلةديگري
در قسمت شرقي
اين ايالت
يعني
درناحيةسرحدي
بين فارس،
كرمان وخليج
فارس كه
مشتمل بر
بلاد
دارابگرد،
نيريز، ايگ
(ايج)، طارم و
اصطهبانان
بود، به قدرت
رسيد واين
نواحي را كه در
آن زمان
شبانكاره نام
داشت، به
تصرف خود
درآورد. اين
سلسه، مركز حكومت
را از
دارابگرد به
داركان
(زركان) كه در جنوب
قلعه ايگ
واقع شده
است، منتقل
كرد. |
|
سپيدان
|
|
مركز
شهرستان
سپيدان يا
بيضا،
اردكان است.
اردكان در
لغت به معني
نوعي از جدولها
و اشكال
نجومي است.
واژه «ارد» را قهر
و غضب نيز
معني كردهاند
و «كان» به
معناي معدن
است، گفته
ميشود كه
اهالي آنجا
شورشگر و
جنگجو
بودند.اردكان
از حوادث
روزگار در
امان نماند،
حملات افغانها
در زمان
افشاريه و
يورشهاي
ايلات
بويراحمد در
دو قرن پيش،
خرابيهاي
بسياري در
اين شهر به
بار آورد. پنجاه
سال پيش نيز
سيل اين شهر
را نيمه
ويران كرد. |
|
شيراز |
|
نام
شيراز، در
كتيبههاي
هخامنشي تخت
جمشيد
خوانده شده
است. اشياء و
ظروف تاريخي
و مسكوكاتي
كه هم اكنون
در موزه
متروپوليتن
نيويورك
موجود است،
از مجد و عظمت
شيراز در عهد
سلوكيها،
اشكانيان و
ساسانيان
گواهي ميدهد.
در كاوشهاس
منطقه قصر
ابونصر
معلوم شد كه
اين بنا به اواخر
دوران
اشكاني يا
اوايل دوره
ساساني تعلق
داشته و چند
مهره نيز كه
نام اردشير و
شيراز بر آن
نوشته شده،
به دست آمده
است.طبق
روايات
اساطيري،
شيراز در
زمان فرزند
تهمورث – دومين
پاشاه
پيشدادي-
ساخته شده
است. در زمان
خلفاي
اسلامي،
اعراب چندين
بار به شهر
استخر حمله
كردند كه بر
اثر مقاومت
ساكنان آن،
شهر سخت آسيب
ديد. به مرور شيراز
مقر
حكمرانان
عرب و
مأموران
خلفاي اموي و
عباسي شد. با
كاسته شدن از
عظمت، وسعت و
جمعيت شهر
استخر، بر
رونق شيراز
افزوده شد. در
سال 281 هـ ق.
عمروليث
دومين
پادشاه
صفاريان،
بناهاي
متعددي از
جمله يك مسجد
جامع در
شيراز احداث
كرد و به رونق
بيش از پيش
اين شهر
افزود. |
|
فسا
|
|
شهر
فسا كه در
گذشته به آن
پسه يا پسا ميگفتند،
از شهرهاي
قديمي خطه
پارس است. اين
شهر، به گفته
برخي از
مورخان، در
قديم «پارسا
گرد» نام داشت
و در الواح
گلي تخت
جمشيد به نام
پشي يا باشيها
نوشته شده
است. نام پسه
به تدريج به
پسا تبديل شد
واعراب آن را
فسا
ناميدند.شهر
فسا در قرن چهارم
هجري دومين
شهر مهم
ولايت
دارابگرد
بود و از حيث
بزرگي با
شيراز
برابري ميكرد. |
|
فيروز
آباد |
|
فيروزآباد
كنوني را در
عهد باستان
«اردشير كوره»
و «شهر گور» ميناميدند
كه معرب آن
«جور» است. اين
شهر درعهد شاهنشاهي
ساساني و در
سدههاي
نخستين
اسلام، مركز كوره
اردشير و يكي
از پنج ناحيه
معروف پارس
بود. بناي اين
شهر را، به
عهد اردشير،
بنيادگذار
شاهنشاهي
ساساني نيز
نسبت دادهاند.
گفته ميشود
نام كنوني
اين شهر از
نام «فيروز»
نياي انوشيروان
گرفته شده
است. وي
درزمان خود
بناهايي در
فيروزآباد
احداث كرده
بود. در گذشته،
راه شيراز به
بندر
باستاني
سيراف از همين
شهر ميگذشت.فيروزآباد
پس از جلگه
مرودشت،
استخر و بيشاپور
كازرون، از
نقاط
باستاني
فارس وكشور ايران
است كه آثار
ونقوش برجاي
مانده از
دوران گذشته
در آن، از
آثار گرانبهاي
ادوار
باستاني
ايران محسوب
ميشوند.آثار
تاريخي
بسيار مهمي
از اردشير
بابكان و
فرزندش شاپور
اول در
نزديكي اين
شهر وجود
دارد كه برخي
از آنها
همطراز با
آثار تخت
جمشيد
ارزيابي شدهاند. |
|
كازرون |
|
كازرون
از توابع شهر
شاپور بود و
در ابتداي آن
قرار داشت.
شهر شاپور در
بيست
كيلومتري
شمال غربي
كازرون فعلي واقع
شده بود. بعد
از خرابي شهر
شاپور،
فيروز پسر
بهرام
ساساني، آن
را مجدداً
آباد كرد و بر
اهميت آن
افزود. اين
شهر، در زمان
قباد، آبادتر
و بزرگتر شد.
كازرون در
ابتدا از سه
قريه نورد،
راهيان و
دريس تشكيل
ميشد و روي
هم به
بلدالعتيق
معروف بود.
اما در اواخر
قرن چهارم
هجري، آن را
كازرون
ناميدند،
نام اين شهر
از لغات گازر
و گازرون
گرفته شده
است، زيرا
شغل مردم آن
اين بود كه پس
از شستن
كتان، پارچهاي
به نام توز ميبافتند. |
|
لار |
|
سرزمين
لار از زمان
ساسانيان با
احداث آتشكدهاي
مورد توجه
بود. از اواخر
قرن هشتم، لار
مركز ضرب سكه
بود و سكه آن
به لاربن در
سواحل خليج
فارس و هند
رواج داشت.در
سال 799 هـ.ق.
سربازان
محمد سلطان
نوه امير تيمور،
لار، جهرم و
نواحي شرقي
فارس را
تاراج كردند.
آخرين
شاهزاده لار
به نام ميرزا
اعلاءالملك
مشهور به شاه
ابراهيم خان
كه دعوي استقلال
داشت، درسال 1010
هـ.ق. توسط
الله وريخان
حاكم فارس
سركوب شد.
الله وري خان
او را نزد شاه
عباس اول كه
در اين زمان
در بلخ اقامت
داشت فرستاد
و در همان محل
در گذشت. برخيها،
وجه تسميه
اين شهر را به
«لار» كه اسب
پسر گرگين
بود، منسوب
ميكنند. |
|
مرودشت |
|
كاوشهاي
علمي و گمانهزنيهايي
كه در تپههاي
مختلف جلگه
مرودشت
انجام گرفته
است نشان ميدهد
كه هزاران
سال پيش از
آنكه داريوش
كبير، تپه
سنگي را بر
دامان كوه
رحمت براي
احداث كاخهاي
بزرگ خود
انتخاب كند،
اقوامي
متمدن در دشت
وسيع آن ميزيستهاند.
آثار برجاي
مانده از
قبيل ظروف
سفالي منقوش
يا ساده و
اسباب و
وسائل زندگي
آن دوره مؤيد
اين نكتهاند. |
|
ممسني |
|
ممسني
را «شولستان»
نيز خواندهاند
كه به معناي
سرزمين شولهاست.
شولها يكي
از طوايف
سابق لرستان
بودند كه بعد
از استقرار
در اين
ناحيه، به
اين نام
مشهور شدند. |
|
ني
ريز |
|
آثار
به دست آمده
از غارهاي
حوالي
درياچه بختگان
نشانگر قدمت
تمدن در اين
ناحيه است. نيريز
در زمان
هخامنشيان
يكي از مراكز
مهم سلاحسازي
بود و نام نيريز
احتمالاً از
نيزه ريز
گرفته شده
است. در الواح
گلي تخت
جمشيد، نام
ناريزي را
منطبق با نيريز
دانستهاند.
در اين شهر
يكي از قديميترين
و مهمترين
بناهاي قرن
چهارم هـ.ق.
يعني مسجد
جامع قرار
گرفته كه
گفته ميشود
آتشكدهاي
بود كه پس از
ظهور اسلام
به مسجد
تبديل شده است.اما
تاريخ قديمي
مسجد 363 هجري
قمري است و به گفته
مقدسي، بناي
اصلي آن
متعلق به سال 340
هـ.ق است كه از
آثار دوره
سلسله آلبويه
به شمار ميرود.
اين منطقه در
زمان داريوش
اول از
شهرهاي آباد
و پر جمعيت
فارس بود.
ناريزي به
معناي كارگاه
اسلحه سازي
است. در آن
زمان بيش از 700
كارگاه نيزه،
شمشير و زرهسازي
در آن وجود
داشت و در
واقع مركز
توليد سلاح و
اسلحه خانه
داريوش بوده
است.شهر نيريز
از زمان
هخامنشيان
تا به حال، سه
بار دستخوش
تهاجم، سيل و
عوامل طبيعي
قرار گرفته و
براي بار
چهارم در محل
فعلي بناشده
است. |
|
مكانهاي
تاريخي و
ديدني استان
فارس |
|
شهرستان
شيراز |
|
قزوين
|
|||||||||||
|
بناي
اوليه شهر
قزوين را به
شاپور اول
ساساني معروف
به شادشاپور
نسبت ميدهند
: شادشاپور
شهر قزوين را
براي
جلوگيري از
تهاجمات
ديالمه بنا
نهاد و در آن
دژ و استحكامات
به وجود آورد
و سپاهيان
خود را در آنها
استقرار داد.
به مرور زمان
، پايگاه
نظامي شاپور
توسعه يافت و
هسته اصلي
شهر قزوين به
وجود آمد.
موقعيت اين
شهر هموراه
به عنوان
گذرگاه مهم
طبرستان و
درياي
مازندران (
خزر ) اهميت
فراوان
داشته است.
بعد از حمله
اعراب به
ايران و آغاز
دوره فتوحات
اسلامي ،
براءبن
عازب ـ از
سرداران
معروف عرب ـ
در سال 24 هجري قمري
، قزوين را
محاصره كرد .
مردم قزوين
مانند مردم
بسياري از
شهرهاي ديگر
، اسلام را
پذيرفتند و
از پرداخت
جريمه معاف
شدند. و قزوين
كه در دوره ساسانيان
پايگاه
مستحكمي
براي
جلوگيري از
هجوم
مهاجمان
ديلمي بود،
در دوره
اسلامي نيز
به پايگاه و
مبداء
عمليات بعدي
لشگريان عرب تبديل
شد. در زمان
امويان ،
محمد ـ پسر
حجاجبن
يوسف معروف ـ
نخستين مسجد
جمعه آن را
بنا نهاد كه
به
مسجدالئور
معروف شد . اين
مسجد تا زمان
هارونالرشد
معتبرترين
مسجد قزوين
بود . در سال 176
هـ . ق قلعه يا
شهر ديگري
توسط خليفههاي
موسيبن
عباسي در
مقابل شهر
قديم قزوين
ساخته شد كه
به مدينه
موسي يا
مدينه مباركيه
معروف شد. در
دورههاي
بعد ، هنگامي
كه هارونالرشيد
خليفه عباسي
در راه
خراسان از
قزوين ميگذشت،
پس از آگاهي
از گرفتاريهاي
مردم قزوين
در مقابل
هجومهاي
ديالمه و
مقاومت
شجاعانه آنها
، دستور داد
سعدبنالعاس
ـ والي
عراقين و
قزوين ـ
حصاري به دور
مدينه موسي و
مباركيه
بكشد و مسجدي
نيز در آن
بسازد؛ ولي
به علت مرگ
هارونالرشيد
، حصار
ناتمام ماند
؛ تا اينكه
يكي از
فرماندهان
ترك دستگاه
عباسي به نام موسيابنبنا
كه مأمور جنگ
با حسينبن
زيد علوي شده
بود، در سال 256
هجري قمري
بناي آن را به
اتمام
رساند.ناصر
خسرو قبادياني
در سفرنامه
خود در سال 438
هجري قمري شهر
قزوين را
چنين توصيف
كرده است: |
|||||||||||
|
|
قم
|
|
استان
قم با وسعتي
معادل 14631
كيلومتري
مربع در مركز
كشور واقع
شده و مركز آن
شهر قم است.
اين استان
بين 51 و 30 تا 50 و 30
درجه طول
شرقي نسبت به
نصفانهار
گرينويچ و 15 و 35
تا 24 و 15 درجه
عرض شمالي
نسبت به خط
استوا قرار
گرفته است.
استان قم از
شمال به « جلگه
وارمين و شهر
ري از استان
تهران و ساوه
از استان
مركزي، از
جنوب به
شهرستانهاي
محلات و
دليجان از
استان مركزي
و كاشان از
استان
اصفهان و
كوير نمك واز
غرب به
شهرستانهاي
آشتيان و
تفرش از
استان مركزي
محدود است. براساس
آخرين
تقسيمات
كشوري در سال
1375، اين استان داراي
يك شهرستان، 4
بخش، يك شهر، 9
دهستان و 363 آبادي
داراي سكنه
بوده است.
شهرستان قم
به عنوان
تنها
شهرستان
استان قم و
شهر قم مركز
شهرستان و
مركز استان
ميباشد. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
درياچه
نمك – شرق قم |
|
سنندج |
|
به
استناد گفته
مورخين،
قلعه سنه دژ
(سنندج) را
سليمان خان
اردلان والي
كردستان در
زمان شاه صفي
(1038-1052 ه.ق) آباد
ساخت و كلمه ”غمها“
را كه به حساب
ابجد 1046 ميشود
ماده تاريخ
آن قرار داد.
هيچيك از
جغرافي نويسان
اسلامي، اين
شهر را به اين
اسم در آثار
خود ذكر
نكردهاند.در
گذشته به جاي
شهر سنندج
فعلي شهري به
نام ”سير“ وجود
داشت كه اين
كلمه در
فارسي به معناي
”سي سر“ است.
مجاور سيسر،
محلي بود به
نام صدخانيه
(صد خانه) كه
احتمالاً به
مرور زمان
اين نام به
”سنه“ تغيير
يافته است.
سنندج مدت
چهار قرن تحت
حكومت حكام
مورثي خاندان
اردلان بود
كه نسبت خود
را به
ساسانيان ميرسانيدند.در
جنگهاي
دولتهاي
ايران و
عثماني در
دوره صفويه،
اين خاندان
گاه جانب
ايران را ميگرفتند
و زماني از
عثماني
طرفداري ميكردند.
كريم خان زند
در سال 1146ه.ق
سنندج را
ويران كرد و
پس از يك دوره
هرج و مرج،
خسرو خان
اردلان در
سنندج مستقر
شد. آغا
محمدخان
قاجار به پاس
خدمات وي
سنقر را نيز
ضميمه قلمرو
حكومتي او
كرد. از سال 1214
تا 1240 ه.ق امانالله
خان پسر
خسروخان در
سنندج حكومت
كرد كه در اين
مدت اصلاحات
زيادي براي
آباداني و
عمران شهر
سنندج به عمل
آمد. در حكومت
رضا قلي خان اردلان
بين اعضاي
اين خاندان
اختلافاتي
به وجود آمد و
پس از يك
سلسله كشمكشها،
سرانجام
امان الله
خان برادر
رضا قلي خان
به حكومت
رسيد و در
حقيقت اين
شخص آخرين
والي موروثي
سنندج بود كه
از سال 1265 تا 1284 ه.ق
حكومت كرد.در
سال 1284ه.ق دولت
مركزي، حاج
ميرزا معتمدالدوله
عموي
ناصرالدين
شاه را به
حكومت كردستان
منصوب كرد كه
تا سال 1291 ه.ق در
آنجا حكمراني
ميكرد.در
حال حاضر
سنندج مركز
استان است و
يكي از
شهرهاي
زيباي استان
كردستان و
غرب كشور
محسوب ميشود. |
|
سقز |
|
در
مورد وجه
تسميه سقز
گفته ميشود
كه اين شهر با
نام ”ايزيرتا“
در نخستين
اتحاد ماد،
پايتخت
مادها بود.
سركردگان
ماد در اطراف
شهر
استحكاماتي
براي خود
ساختند كه از جمله
”زيويه“ و
”قپلانتوي“
كنوني
(آدامائيت) را
ميتوان نام
برد. در اين
زمان ”سارگن
دوم“ پادشاه آشور
به سرزمين
ماد تاخت،
مادها شكست
خوردند و ايزيرتا،
زيويه و
آدامائيت را
ويران كرد. پس
از آن سكاها
به تجديد
بناي اين شهر
پرداختند و سقز
را به نام
اسكيت (ساكز)
به عنوان
پايتخت خود
انتخاب
كردند. نام
امروز سقز از
نام قوم ”سكه“ –
سكا- اسكيت-
سكز به
يادگار مانده
است و سكز
همان ساكز
است. دو وجه
تسميه ديگر نيز
براي اين شهر
نقل شده است؛
يكي به دليل
درخت حبه
الخضر يا ون
است. كه گويا
در اطراف سقز
وجود داشت و
ديگر اين كه،
اين شهر را سه
دختر ساختهاند
و لذا سه قز (قز
در تركي به
معني دختر)
ناميده ميشد.شهر
سقز سابقاً
در دشتي در
جنوب غربي
شهر فعلي
قرار داشت كه
اكنون به
كهنه سقز يا
سقز كهنه
معروف است.
شهر فعلي
ابتدا در
اطراف بازار به
وجود آمد و
قديميترين
محله، همان
محله بازار
شهر است كه
بعداً در اثر
ارتباط
تبريز،
سنندج و بانه
طرفين جادههاي
آن آباد شد. در
حال حاضر،
موقعيت
طبيعي و نحوه
استقرار شهر
در دامنه
ارتفاعات و
رودخانهاي
كه از كنار آن
جاري است،
اين شهر را به
يكي از
زيباترين
شهرهاي
استان
كردستان
تبديل كرده
است. |
|
بيجار |
|
بيجار
مركز منطقه
گروس، از
مناطق
حاصلخيز كردستان
است كه در شرق
سنندج قرار
دارد. درباره وجه
تسميه آن
آمده است كه
ناصرالدين
شاه با امير
نظام گروسي
شبي در گروس
به سر ميبرد
و مطالبي
داشت كه ميخواست
تا صبح به
وسيله جارچي
پخش شود، اما
صبح روز بعد
همه مردم از مطالب
آگاه شده
بودند. از اين
رو آن را شهر
”بيجار“
ناميد و همين
اسم تا امروز
باقي مانده
است. در مورد
وجه تسميه
بيجار نظر
ديگري نيز
مطرح است و آن
اينكه، اين
شهر درخت بيد
فراوان داشت
و با توجه به
اينكه در
كردي درخت
بيدار ”بي“ و جايگاه
بيدار ”بيجار“
گويند، شهر
نيز به همين
نام يعني
سرزمين بيد
ناميده شده است.
در حال حاضر
بيجار يكي از
شهرهاي
نسبتاً آباد
استان
كردستان ميباشد. |
|
قروه |
|
اين
شهر در دشت
وسيعي در 93
كيلومتري
شرق سنندج و
شمال غربي
همدان قرار
دارد و از
آغاز در طول جاده
سنندج به طرف
همدان توسعه
يافته است.
مركز حكومت
اين شهر در
گذشته
روستاي قصلان
بود كه توسط
امان الله
خان بزرگ،
والي معروف
كردستان در
محوطه آن
بناهايي از
قبيل: قلعه، عمارت،
مسجد، حمام،
باغ و بيشه
بزرگي احداث
شده است.در
حال حاضر
قروه به دليل
شرايط خاص زمين
ساختي و چشمههاي
آب گرم و
معدني مورد
توجه
مسافرين و
گردشگراني
است كه به اين
شهر سفر ميكنند. |
|
بانه |
|
قبل
از اسلام
طايفهاي
زرتشتي به
نام ”قه قو“ بر
اين منطقه
حاكم بودند
كه در حمله
اعراب و بعد
از آن،
”اختيار دينيها“
حكومت آن را
به دست
گرفتند. تا
اواسط سده سيزدهم
هجري نام
اصلي شهر
بانه ”به روژه“
(آفتابگير)
بود و قبالههايي
نيز وجود
دارد كه در
همه آنها
مركز بانه
قصبه ”به روژه“
ناميده شده
است. اين شهر يك
بار در قبل از
جنگ جهاني
اول و بار
ديگر در جنگ
جهاني دوم
دچار آتش
سوزي شديدي
شد.اكنون گورستان
شمال شرقي
شهر را بانه
كهنه و يا
كهنه بانه مينامند.
علت تغيير
نام و جابجا
شدن محل شهر
به واسطه
شيوع بيماريهاي
وبا و طاعون
بود كه هرچند
سال يك بار
شايع ميشد و
چون
بازماندگان،
محل اوليه را
آلوده ميپنداشتند،
مجدداً در
جاي ديگري به
ايجاد شهر و
ده ميپرداختند.آتش
سوزي و جنگهاي
قبيلهاي
يكي ديگر از
عوامل جابجا
شدن محل شهر
بود. در بانه
آباديهائي
به نامهاي
”نيزه دو كهنه“
، ”به روژه
كهنه“ ،
”سياومه كهنه“
، ”آرمرده
كهنه“ ، ”توده
كهنه“ و غيره
هم شنيده ميشود،
ولي آباديهايي
نيز با همان
نامها بدون
كلمه ”كهنه“
وجود
دارد.نام
بانه را از كلمه
كردي ”Bon“
به معني پشت
بام و متأثر
از ارتفاعات
و نحوه استقرار
و موقعيت شهر
بانه ميدانند.
ارتفاع 1525 متري
شهر از سطح
دريا و چشمانداز
ارتفاعات
اطراف آن
موجب گرديده
است كه مردم
براي رسيدن
به شهر مسير
زيادي را به
طرف سربالايي
طي كنند. نام
”بانه“ را به
معني ”خانه“ (منظور
اقامتگاه و
آبادي و مسكن
است) و ”اردو“
(منظور
اردوگاه
سربازان است)
و پادگان (شهر
دو قلعه بزرگ
داشته) نيز
تفسير كردهاند. |
|
مريوان |
|
شهر
مريوان در
حدود يك قرن
سابقه
تاريخي دارد.
يكي از
شاهزادگان
قاجار به نام
فرهاد ميرزا
كمي پيش از
مشروطيت در
اين محل
حكومت ميكرد،
در مريوان
قلعهاي بنا
كرد كه جريان
بناي آن را در
كتيبهاي كه به
ديوار مسجد
دارالاحسان
(مسجد جامع
سنندج) نصب
كرده، شرح
داده است.اين
شهر مرزي در
همسايگي
دولت عثماني
قرار داشت و
به دستور
ناصرالدين
شاه قاجار در
سال 1282ه.ق قلعهاي
مستحكم در
آنجا احداث
شد. در سال 1286،
حاج فرهاد
معتمدالدوله
بر استحكام
قلعه افزود و
آن را شاه
آباد ناميد.
در كنار همين
قلعه نظامي،
روستايي به
وجود آمد كه
به نام قلعه
(مريوان) نامگذاري
شد. در داخل
شهر به دستور
حاج
معتمدالدوله
يك باب قنات،
حمام و آب
انبار احداث
شد.بعد از حاج
فرهاد
معتمدالدوله،
حاج محمد
عليخان ظفرالملك
قلعه را وسعت
داد و در داخل
آبادي شاه
آباد چندين
باب منزل، يك
كاروانسرا و
قناتي ديگر
احداث كرد.
بعدها كليه
اين تأسيسات
در اثر شورش و
هرج و مرج
عشاير كرد
منطقه، ويران
شد. در اوايل
حكومت
پهلوي، حاكم
وقت در روستاي
موسك قلعهاي
بنا نهاد كه
امروزه از آن
به عنوان
پادگان استفاده
ميشود و فاصله
چنداني با
شهر ندارد.
وجود درياچه
زريوار در
غرب شهر
مريوان
زيبايي خاصي
به اين شهر
بخشيده و آن
را به يك
ناحيه
تفرجگاهي
تبديل كرده است. |
|
ديواندره |
|
ديواندره
يكي از
شهرستانهاي
استان
كردستان است
كه در فاصله 95
كيلومتري
شمال سنندج
واقع شده است.
ديواندره
امروزي يكي
از كانونهاي
در حال توسعه
روستايي بود
كه يك دهه قبل
به شهر تبديل
شده است. اين
شهرستان آب و
هوايي معتدل
دارد. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
سنندج |
|
كرمان |
|
در
مدارك
تاريخي و
جغرافيايي
اسلامي اين
منطقه كرمان
، كارمانيا ،
ژرمانيا ،
كرمانيا ، كريمان
، كارماني و
كرماني ذكر
شده است. اگر
كارمان را دو
كلمه بگيريم «
كار » به معني
جنگ و « مان » به
مفهوم محل
است كه در
مجموع معني «
جايگاه دلاوري
و نبرد » دارد.
بعضي از جغرافيادانان
، نام قديم
اين شهر را
گواشير ( بردشير
) خواندهاند .
گفته ميشود؛
گواشير همان «
كوره اردشير »
يا شهر اردشير
بوده است كه
به تدريج به «
گواشير »
تبديل شده است.
به استناد
منابع
تواريخ عرب و
يهود، كرمان
منسوب به
كرمان بنهيتال
بن ارفحشد بن
سام بن نوح
است و نام آن
در كتيبه
بيستون به
صورت « يوتيه »
ذكر شده است .
در دوره
ساسانيان
فرمانرواي كرمان
، عنوان شاه
داشت،
چنانكه
بهرام چهارم ( 388
ـ 389 م. ) به
مناسبت
اينكه در
زمان پدرش
والي كرمان
بود به
كرمانشاه (
شاه كرمان )
معروف بود. در
اين دوره
سيرجان مهمترين
ناحيه كرمان
محسوب ميشد.
كرمان در
دوره اسلامي
و مقارن با 21 تا
24 هـ . ق و سالهاي
بعد از آن
تلاطمات
سياسي زيادي
را شاهد بود.
عمربنخطاب
در اين زمان
سهيل عدي و
عبدالله
عتبان را
مأمور فتح
كرمان كرد.
سرداران
نامبرده با
گرفتن اندك
جزيهاي از
حاكم كرمان به
مدينه
مراجعت
كردند.
يزدگردسوم
در سال 29 هـ . ق در
مقابل حمله
اعراب به
كرمان گريخت.
گفته ميشود
كه تا آن زمان
هنوز هم
ساكنين
كرمان نسبت به
وي وفادار
مانده بودند.
در سال 31 هـ ق
مردم كرمان
به جرم ندادن
جزيه مورد
هجوم سردار
عرب ، عبدالله
بن عامر قرار
گرفتند. وي كه
از سوي عثمان
مأمور فتح
كرمان شده
بود، بدون
مقاومت
اهالي ،
كرمان را فتح
كرده و جزيه
چندين سال
عقب افتاده
را هم از
اهالي باز پس
گرفت و مجاشع
بن مسعود را
با يك هزار تن
سپاه به حكومت
كرمان
برگزيد و خود
عازم خراسان
گرديد. در
درگيريهايي
كه بين اهالي
و سپاه عرب
درگرفت با
مداخله
نيروهاي
كمكي عبدالله
بن عامر ،
كرمان به
تصرف كامل
مسلمانان درآمد
و مجاشع در
دوران خلافت
عثمان و علي
بن ابيطالب
عليهالسلام
، كماكان
حاكم كرمان
ماند. در دوره
خلافت بنياميه
شورشهايي
در كرمان
برپا شد.
عبدالرحمن
بن اشعث از طرف
امويان به
جاي مجاشع به
حكومت كرمان
منصوب شد. در
زمان خلافت
عمر بن
عبدالعزيز (
99ـ101 هـ . ق) غسان
نامي به
حكومت كرمان
منصوب گرديد .
در دوران
حكومت وي
كرمان رو به
آبادي نهاد و
بسياري از
آتشكدههاي
زرتشتيان كه
به آنها
مجوسيه ميگفتند
، خراب شد. در
زمان خلفاي
بني عباس
حوادث مهمي
در كرمان روي
نداد . در اين
دروه كرمان
در معرض حمله
اقوامي كه
قبل از اسلام
در بنادر
خليج فارس ميزيستند
قرار گرفت .
ولي معتصم آنها
را شكست داده
و از كرمان
خارج كرد. در
سال 253 هـ ق.
كرمان به
تصرف يعقوب
ليث مؤسس
سلسله صفاريان
درآمد. بعد از
وي برادرش
عمروفارس ،
كرمان و
سيستان را در
تصرف داشت. در
سال 266 هـ . ق
كرمان به
تصرف
سامانيان درآمد
، ليكن در سال 267
، عمرو بار
ديگر بر
كرمان استيلا
يافت. بعد از
درگذشت
عمروليث
حكام كرمان
توسط امراي
سلسله
ساماني
تعيين ميشد.
در سال 315 هـ . ق .
كرمان به تصرف
معزالدوله
ديلمي در آمد
و ديلميان
چندين دهه بر
اين شهر
حكومت
راندند .
بعداً بر سر
تصرف كرمان
ميان خاندان
آل بويه
اختلاف
افتاد و كشمكش
ميان
ديلميان و آل
بويه تا سالها
ادامه داشت و
در اين زمان
نيز حكومت
كرمان به
دفعات دست به
دست ميشد،
تا اينكه در
سال 433 هـ . ق.
كرمان به
تصرف آلب
ارسلان
سلجوقي
درآمد و وي
مؤسس لاجقه
كرمان شد كه
حكومت آنان
تا سال 583 هـ .ق .
ادامه داشت.
به گفته
ياقوت حموي
كرمان در
دوره سلاجقه
از بهترين و
آبادترين
بلاد محسوب
ميشد. در
اواخر دوران
زمامداري
اين سلسله ،
اوضاع داخلي
كرمان دستخوش
هرج و مرج
گرديد و
نابساماني
آن با حمله
غزان شدت
يافت. |
|
بم |
|
بم
در قديم يكي
از پنج كوره
ايالت فارس
بود. ابن حوقل
مؤلف كتاب
صورهالارض
در قرن چهارم
هجري از بم به
نام شهري كه
از جيرفت
بزرگتر و
هوايش از آن
سالمتر و
داراي
نخلستانهاي
زياد بود،
ياد كرده
است،
نويسنده
مذكور از سه
مسجد بم به
نامهاي
مسجد خوارج و
مسجد هزاران
و مسجد قلعه
نام برده و به
تفصيل از
پارچههاي
مرغوب و
زيبايي كه در
آنجا بافته
ميشد ، ذكر
كرده است . بنا
به گفته
مقدسي در
كتاب احسن
التقاسيم ،
باروي شهر بم
چهار دروازه
به نامهاي
نرماشير ،
كوسكان ،
آسبيكان و
كورجين داشته
است. طبق گفته
وي بيشتر
بازارهاي بم
در خارج شهر و
تعدادي هم در
داخل شهر
قرار داشته
است. بم در
مسير جادههايي
كه جنوب شرقي
ايران را با
سيستان ،
افغانستان و
بلوچستان
مرتبط ميكند
قرار داد. به
همين جهت اين
شهر از دوره
ساسانيان
اهميت نظامي
و بازرگاني
زيادي داشته
است. اين شهر
در سال 1131 هـ .ق
به تصرف
محمود افغان
درآمد، ولي
به علت شورشي
كه در قندهار
روي داد آنجا
را رها كرده
عازم قندهار
شد ولي بار
ديگر در سال 1134
هـ . ق بر بم استيلا
يافت و اين
وضع تا سال 1143
كه نادر اشرف
افغان را
شكست داد
ادامه داشت.
در همين شهر
بود كه لطفعلي
خان زند در
سال 1209 هـ .ق
توسط عمال
آغامحمد خان
قاجار
دستگير شد. خان
قاجار به
يادگار اين
موفقيت كله
منارهاي از
سرهاي 600 تن از
مخالفين خود
در بم
برافراشت.
شهر و قلعه
باستاني بم
يكي از
يادگارهاي
شگفت معماري
فلات مركزي
ايران است كه
در جاي خود به
تفصيل مورد
اشاره قرار
خواهد گرفت.
بم امروزي ،
شهري در حال
توسعه و رشد
است. |
|
جيرفت |
|
مورخين
و جهانگردان
عقيده دارند
كه شهر جيرفت
در اثر سيل
بنيان كني
نابود
گرديده.
خرابههاي
شهر قديمي
جيرفت در يك
كيلومتري
جيرفت فعلي (
سبزواران )
قرار دارد.
خرابههاي
شهر قديم را
به عهد
دقيانوس
نسبت دادهاند
و از اين
خرابهها
سكهها و
آثار عتيقه
بسيار به دست
آمده است.
جيرفت از دو
كلمه « جير» به
معني پست و پايين
و « افت » به معني
افتاده
تشكيل شده
است. به طور
كلي جيرفت ،
به معناي «
جلگه پست
آبرفتي » است . اين
سرزمين
ديرپاي كهن
به علت
درختان سر به
فلك كشيده و
انواع
محصولات
گرمسيري و
سردسيري به «
هند كوچك»
معروف شده
است. نام
جيرفت در سال 35
هـ.ق براي
اولين بار به
مناسبت تصرف
آن توسط
مجاشع بن
مسعود در تاريخ
ثبت شده است و
از آن به بعد
نيز مكرر از
آن شهر نام
برده شده است.
ابن حوقل در
قرن چهارم
هجري از
جيرفت به نام
شهري بزرگ كه
سه فرسخ طول
آن بوده و يكي
از مراكز مهم
خراسان و
سيستان
محسوب ميشده
و محصولات
نواحي
گرمسيري و
سردسيري در
آن به عمل ميآمده
ياد كرده است .
بنا به گفته
مقدسي جيرفت
از استخر
بزرگتر بوده
و خانههاي
آن را از خشت
با پايههاي
سنگي بنا
كرده بودند.
به استناد
گفته ياقوت
حموي ، جيرفت «
جرودس» نام
داشته است.
جيرفت قبل از
حمله مغول
يكي از
شهرهاي آباد
و ثروتمند
جهان اسلام
بود . شاهراهي
كه از خليج فارس
و بندر هرمز
عبور ميكرد
و راهي كه از
هندوستان و
از طريق جالق
امتداد مييافت
در جيرفت به
هم متصل ميشد
. كالاهاي
تجارتي كه از
هندوستان به
ايران صادر
ميشد از
جيرفت به
ساير شهرهاي
ايران توزيع
ميگرديد .
ماركوپولو
تاجر و سياح
ونيزي از اين
شهر به نام «
كاماداي » ياد
كرده است.
ظاهراً در زمان
عبور وي اين
شهر به كلي
ويران شده
بود. |
|
رفسنجان |
|
رفسنجان
اسامي مختلف
دارد كه
بيشتر در
ارتباط با
ذخاير
زيرزميني آن
نامگذاري
شده است. مانند
رفسنگان يا
رفسنگ به
معناي مس است
كه معرب آن
رفسنجان است.
اين شهر
قديمي
ديرينه دارد
و باغهاي
پسته آن
مشهور است
يكي از شخصيتهاي
معروف تاريخ
معاصر ايران
به نام آيتاله
اكبر هاشمي
رفسنجاني در
اين شهر تولد
يافته و اين
شهر از اين
جهت نيز
اشتهار
جهاني يافته
است. |
|
سيرجان |
|
نام
اين شهر
سيرگان بوده
است و بناي آن
را به بهمن
پادشاه
اشكاني نسبت
ميدهند ،
عرب آن را
سيرجان مينامد.
در قرون وسطي
ايالت كرمان
داراي دو
كرسي بود:
سيرجان و
بردسير .
جغرافيا
نويسان
اسلامي
سيرجان را به
صورت «
السيرجان»
ضبط كردهاند
. خرابههايي
كه در ساليان
اخير در محل
قلعه سنگ در
شرق
سعيدآباد بر
سر راه بافت
كشف شده به
احتمال زياد
همان محل
سيرجان قديم
است . پس از
استيلاي
مسلمانان بر
ايران ،
كرمان
همچنان مركز
ايالت بود و
اين موقعيت
را تا اواسط
قرن چهارم
هجري كه جنوب
ايران به تصرف
آل بويه
درآمد حفظ
كرده بود. در
زمان اين
سلسله كرسي
ايالت كرمان
از سيرجان بردسير
منتقل شد ، به
همين علت
سيرجان
اهميت و
اعتبار خود
را از دست داد .
بنا به گفته
مقدسي ، سيرجان
در زمان آلبويه
از شيراز
بزرگتر
بوده است و
دومين شهر
ايالت كرمان
محسوب ميشده
و 45 مسجد كوچك و
بزرگ داشته
است. بعد از
حلمه مغول ،
سيرجان به
تصرف سلاطين
آل مظفر
درآمد و بعد
از انقراض
اين سلسله
توسط امير
تيمور ، والي
سيرجان
گودرز نامي
بود كه همچنان
به نام آل
مظفر در آنجا
حكومت ميكرد
. تيموريان
بعد از دو سال
محاصره شهر
را به تصرف
درآوردند و
آن را به
ويرانهاي
مبدل ساختند. |
|
شهر
بابك |
|
شهر
بابك از
شهرهاي
قديمي ايران
است و بناي آن
را به بابك
پدر اردشير
بابكان نسبت
ميدهند.
اردشير
بابكان مؤسس
سلسله
سلاطين
ساساني بوده
و شهر فعلي بابك
در آن زمان از
توابع كرمان
محسوب ميشده
است. جغرافيدانان
مانند
اصطخري و
مقدسي و
ديگران از آن
نام برده ولي
درباره آن
توضيح
بيشتري
ندادهاند.
حمدالله
مستوفي نيز
در كتاب نزههالقلوب
آن را از
توابع كرمان
دانسته است.
در كل ميتوان
گفت كه
پيشينه
تاريخي شهر
بابك با
جغرافياي
تاريخي
كرمان در هم
آميخته است. |
|
نام
و نشاني
مكانهاي
تاريخي و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
شهرستان
كرمان |
|
كرمانشاه |
|
كرمانشاه
يكي از
باستانيترين
شهرهاي
ايران است كه
گفته ميشود
توسط طهمورث
ديوبند –
پادشاه
افسانهاي
پيشداديان-
ساخته شده
است. برخي از
مورخين بناي
آن را به
بهرام
پادشاه
ساساني نسبت
ميدهند.
كرمانشاه در
زمان قباد
اول و
انوشيروان ساساني
به اوج عظمت
خود رسيد. در
قرن چهارم
يكي از
مورخان
اسلامي از
كرمانشاه به
عنوان شهري
زيبا در ميان
اشجار و آبهاي
روان ياد
كرده
است.تاورنيه،
جهانگرد و بازرگان
فرانسوي،
كرمانشاه را
به عنوان
شهركي پرنعمت
و آباد وصف
كرده و چنين
نوشته است: ”
هم زمان با
حمله افغان و
سقوط اصفهان
كه طومار
فرمانروايي
خاندان صفوي
در نورديده
شد، كرمانشاه
به جرم قرب
جوار، با
تهاجم
عثمانيها
مواجه گرديد
و بار ديگر
شهر رو به
خرابي نهاد.“
نادر شاه به
منظور
آمادگي در
مقابل تجاوز عثمانيها،
به اين شهر
توجهي خاص
مبذول داشت.
در اوايل
حكومت شاه
اسماعيل
صفوي سلطان
مراد آق
قويونلو با 70
هزار نفر
كرمانشاه و
همدان را
اشغال
كرد.صفويه
براي
جلوگيري از
تجاوز احتمالي
امپراطوري
عثماني اين
شهر را مورد
توجه قرار
داد. در زمان
شيخ عليخان
زنگنه صدر
اعظم صفوي به
آباداني و
رونق
كرمانشاه
افزوده شد، ولي
در دورة
افشاريه
مورد هجوم
عثمانيها
قرار گرفت.
اما نادرشاه
عثمانيها
را به عقب
راند، ولي در
اواخر زندگي
نادرشاه،
كرمانشاه با
محاصره و
تاراج
عثمانيها
مواجه شد.
كرمانشاه در
عهد زنديه
دستخوش آشوب
فراواني
گرديد. به
طوري كه در
كتاب ”تحفه العالم“
عبدالصيف
جزايري از
كرمانشاه به
عنوان خرابه
نام برده شده
است. در دورة
قاجار تا حدي
از حملات عثمانيها
به ناحية
كرمانشاه
كاسته شد. بهطوري
كه در سال 1221ه.ق
محمدعلي
ميرزا به
منظور جلوگيري
از تجاوز
عثمانيها
در كرمانشاه
مستقر شد.در
سال 1267ه.ق، امام
قلي ميرزا از
طرف
ناصرالدين
شاه به
سرحدادي
كرمانشاه
منصوب شد و
مدت 25 سال در
اين شهر
حكومت كرد و
در همين دوره
بناهايي را
احداث و به
يادگار
گذاشت. اين شهر
در جنبش
مشروطه سهمي
به سزا داشت و
در جنگ جهاني
اول و دوم به
تصرف قواي
بيگانه
درآمد و پس از
پايان جنگ
تخليه شد. در
نتيجه جنگ
تحميلي عراق
عليه ايران،
اين شهر خسارات
زيادي ديد و
پس از جنگ
اقدامات
مؤثري در جهت
بازسازي آن
صورت گرفت. |
|
اسلام
آباد غرب |
|
نام
اسلام آباد
غرب نخست
”مندلي“ بود.
بعد از حملة
عربها، يكي
از سرداران
عرب به عمران
و آبادي آن پرداخت
و به مرور
زمان به شهر
”هارون آباد“
معروف شد. در
سال 1309 ه.ش نام
شهر به شاه
آباد غرب
تغيير يافت.بعد
از انقلاب
اسلامي در
سال 1357، نام اين
شهرستان به
اسلام آباد
غرب تغيير
داده شد. اين
شهر در
روزگار صفويه
به ويژه در
زمان شاه
عباس رونق
يافت و كاروانسراهايي
براي اقامت
تجار،
مسافران و زايران
عتبات
عاليات
احداث شد. |
|
پاوه
(اورامانات) |
|
نام
پاوه را به
پاوه، سردار
يزدگرد سوم –
آخرين
شاهنشاه
ساسانيان –
منسوب ميدانند
كه جهت جلب
حمايت اكراد
روانة اين
منطقه گرديد
و مورد
احترام
اهالي قرار
گرفت. بعدها
به خاطر
تجليل از آن
سردار، اين
ناحيه را
پاوه
ناميدند كه
در كتابهاي
عربي ”فاوج“
آمده
است.قلعة دژ و
پاسگه كه هنوز
در پاوه وجود
دارد
بازماندة
برج و باروي
عهد آن سردار
است. ظاهراً
در محلي
نزديك پاوه
كه اكنون
”جنگاه“ گفته
ميشود،
مردم پاوه با
سعد وقاص
جنگيدهاند.
همچنين معني
كلمه
اورامانات
از اورتن
(اورامان) – نام
يكي از سرودههاي
دين
زرتشتيان –
گرفته شده
است. |
|
سرپل
ذهاب |
|
سرپل
ذهاب در جوار
ويرانههاي
شهر قديمي
حلوان بنا
شده و قلعة
مخروبهاي
نيز در
نزديكي آن
قرار دارد.
سرپل ذهاب به
عنوان دژ و
پايگاه مرزي
ايران
باستان بود كه
در زمان حملة
عربها به
ايران از بين
رفته و آثاري
از پايههاي
آجري آن به
جا مانده
است.در كتب
تاريخي از
اين ناحيه به
عنوان «زهاو»
مركز ايالت
حلوان نام
برده شده است.
كلمة ذهاب در
لغت به معني
”آب مقطر، خوب
و همچنين به
معني چشمه و
منبع آب“ آمده
است. ظاهراً به
علت چشمهسارها
و سرابهاي
فراوان، اين
شهر به ذهاب
مشهور شده
است. نام ديگر
اين ناحيه
”سرپل“ است كه
از نام پلي بر
روي رودخانة
الوند در 12
كيلومتري
ذهاب اخذ شده است.
اين پل در سال
1345 ه.ش تخريب
شده است. اين
شهر كه
طبيعتي
بسيار زيبا
دارد در جنگ
تحميلي آسيب
فراوان ديد
ولي بعد از
جنگ دوباره
بازسازي و نوسازي
شد. |
|
سنقر
و كليايي |
|
سنقر
در لغت فارسي
به معني
”پرنده شكاري“
است. از قدمت
ديرينة اين
شهر اطلاعات
روشني در دست
نيست ولي در
دورة سلاجقه
امراي سنقر
به نام ”آقا
سنقر“ معروف
بودهاند.
گفته ميشود
كه شهر سنقر
در ابتدا يك
اردوگاه
مغولي بود كه
بعدها به شهر
تبديل شده
است.در زمان
شاه اسماعيل
دوم صفوي
حكومت سنقر
به عهدة
«سولاق حسين
تكلو» بود. در
عصر شاه
طهماسب اول
حكومتي به
نام سنقر و كلهر
در اين ناحيه
ايجاد و به
خوانين
زنگنه تفويض
گرديد.در سال 1017
هجري قمري به
حكم شاه عباس
صفوي، سنقر
جزء تبول
مصطفي پاشا
فرزند اوزون
احمد شد. به
سال 1048 از طرف
شاه صفي،
شاهرخ بيگ
(مير آخور)، به
حكومت سنقر،
هرسين، كرمانشاه
و بيستون
منصوب شد.در
دورة
افشاريه و
زنديه سران
ايل كليايي
به حكومت
سنقر، منصوب
شدند. سپس
حكومت سنقر
به خسروخان
اردلان والي
كردستان
تفويض
گرديد.در
زمان فتحعلي
شاه قاجار
فرزند وي فتحاله
ميرزا به
حكومت سنقر
گماشته شد.
سپس اين ناحيه
با نواحي
كنگاور،
ملاير و
تويسركان
يكي شده و تحت
حكمفرمايي
شاهزاده
شيخعلي
ميرزا- پسر
فتحعلي شاه –
قرار گرفت. در
زمان
ناصرالدين شاه
سنقر و
كليايي
ضميمة
اسدآباد
شد.در حال
حاضر شهرستان
سنقر و
كليايي از
نواحي جالب
توجه و زيباي استان
كرمانشاه
است كه در
جلگة هموار و
زيبايي واقع
شده و اطراف
آن را
رودخانه،
سبزه زار، باغات
و بيشه زار
فراگرفته
است و قلل كوههاي
آن تا اواخر
تابستان از
برف زمستاني
ميدرخشد و
از جهات
طبيعي واجد
ارزشهاي
جهانگردي ميباشد. |
|
قصر
شيرين |
|
قصر
شيرين از
شهرهاي
بسيار قديمي
ايران است. بناي
اين شهر به
خسرو پرويز
ساساني
منسوب است، ولي
در عصر
هخامنشيان
نيز آباد
بوده است. در اطراف
شهر فعلي،
ويرانههاي
قصر شيرين
كهنه باقي
مانده است كه
گفته ميشود
در زمان
سلطنت خسرو
پرويز، باغي
وسيع با قصرهاي
دلپذير و فرخ
انگيز بود و
قصر زمستاني
محبوبة او
شيرين نيز در
آن قرار
داشته است.
افسانة
معروف شيرين
و فرهاد از
نام اين شهر
اخذ شده
است.پس از
حملة عربها،
قصر شيرين
ويران گشت و
تا سال 1270 ه.ق،
مانند قصبة
كوچكي باقي
ماند. در جنگ
جهاني اول،
قصر شيرين
مرز سربازان
دولتهاي
آلمان و
عثماني از يك
طرف و روسيه و
انگلستان از
طرف ديگر بود.
اين شهر هم
اكنون گسترش
يافته و به
شهري بزرگ و
جذاب تبديل
شده است. |
|
كنگاور |
|
كنگاور
يكي از
شهرهاي
قديمي ايران
است كه قدمت
آن به دورة
ساساني ميرسد.
بعد از شكست
ايران، عربها
نام آن را
قصراللصوص
ناميدند.
كنگاور به دليل
همجواري با
معبد
باستاني
آناهيتا،
اهميت ويژهاي
داشته است.
اين شهر تا
زمان
ساسانيان
آباد بود،
ولي پس از
غلبة عربها
ويران شده
است. در حال
حاضر آثار
قلعة خرابة
سنگي معبد
آناهيتا در
محلة گچكن
آن باقي
مانده
است.جغرافيانويس
يوناني – ”خاراكسي“-
در قرن اول
ميلادي از
كنگاور تحت
عنوان «
گونگويار »
ياد كرده است.
تاريخ و
جغرافيانويسان
عرب از قرن
چهارم هجري،
از اين ناحيه
نام برده و
اغلب آن را
”كَنكَور“
نوشتهاند.در
اين شهر،
خسرو پرويز
بر روي صفهاي،
بناي ستونداري
از گچ و آجر
ساخته
بود.ياقوت
حموي در قرن هفتم
هجري قمري
نوشته است كه
ساختمانهاي
ساسانيان
بيست ذرع از
سطح زمين
بلندتر است.
شهر كنگاور
به دليل
بقاياي كاخ
يا معبد آناهيتا
اشتهار ملي و
جهاني دارد. |
|
جوانرود |
|
جوانرود
همان محلي
است كه
حمدالله
مستوفي در نزهت
القلوب از آن
به عنوان
”الاني“ نام
برده است. در
حال حاضر نيز
آب مشروب شهر
جوانرود، از آب
سراب معروف
”الاني“ تأمين
ميشود.
حمدالله
مستوفي از
الاني يا
جوانرود امروز
به عنوان
قصبهاي
معتبر با
هواي خوش،
آبهاي روان،
علفزارهاي
نيكو،
شكارگاههاي
خوب و ناحيهاي
با محصولات
غلات نام
برده است.در
دورة شاه طهماسب
صفوي
جوانرود بيش
از صد قريه
داشته است و
اطراف آن
قلعههايي
نيز وجود
داشته است.
درويش سلطان
(فرزند صفي
خان سليمان
گوران – والي
جوانرود) بر
خرابههاي
الاني، قلعه
و مسجد،
بازار و
مدرسه ساخته
است.در دوران افشاريه
و تا اواخر
دورة زنديه
مورد توجه
خاص حكمرانان
بوده است. در
دورة
قاجاريه،
حكومت جاف و
جوانرود در
دست برادر و
فرزندان
امان الله
خان والي بود.
امان الله
خان والي،
حكومت جاف و
جوانرود را
به محمد صادق
خان پسرش واگذار
نمود. حكومت
جوانرود بعد
از سال 1320 به يكي
از بيك
زادگان رستم
بيك جاف
واگذار شده
بود. اين شهر
در حال حاضر
بسيار آباد و
توسعه يافته
است و طبيعت و
فضايي زيبا
دارد. |
|
گيلان
غرب |
|
شهرستان
گيلان غرب از
نواحي قديمي
استان كرمانشاه
است كه در
نوشتههاي
تاريخي نيز
به كرات از آن
نامبرده شده
است. خرابههاي
روستاي
گيلان در
منتهياليه
جنوب جلگة
كرمانشاه بر
سر راه
كرمانشاه به
بغداد قرار
دارد. اين
خرابهها كه
به شكل تپه
خودنمايي ميكنند،
احتمالاً
بناهايي
بودهاند كه
بنابه ضرورتهاي
دفاعي و
امنيتي
ساخته شدهاند.
در اين تپهها
آجرهاي بزرگ
به سبك بابلي
و به تعداد
زياد پيدا
شده كه نشانههايي
از قدمت تپهها
هستند و
احتمالاً
آتشكدههاي
بزرگ مربوط
به مغها
بودهاند كه
در دورة
اشكانيان به
يكي از
خدايان محلي
اختصاص
داشته است.
شهرستان
گيلان غرب محل
سكونت ايل
بزرگ كلهر
است و از
گذشتههاي
دور، خوانين
كلهر زمستانها
را در اين
منطقه سر ميكردند. |
|
هرسين |
|
هرسين
يكي از نواحي
باستاني
استان
كرمانشاه است.
در اين ناحيه
آثاري از
دورة ساساني
از جمله صفحة
تراشيدة كوه،
حوض سنگي،
طاق سنگي،
پلكان سنگي،
قلعه و آثاري
ديگر باقي
مانده است.
پيشينة
تاريخي شهرستان
هرسين با
قدمت و تاريخ
كرمانشاه
عجين شده است.
لسترنج در
جغرافياي
سرزمينهاي
خلافت شرقي
از قول
حمدالله
مستوفي مينويسد:
«در همان حدود
قلعه هرسين و
در پاي آن قلعة
كوچكي واقع
بود و اين شهر
كوچك هنوز در
بيست ميلي جنوب
شرقي كرماني
باقي است.»
صاحب عالم
آراي عباسي
در زمرة
جلوداران
لشگر ايران
در مقابل لشگر
عثماني، از
شاه سلطان
خدابنده لو
حاكم هرسين
نام ميبرد.
در دورة
قاجار
نيابت، اين
محل با امين
الرعايا و
فرزندان او
بوده است. اين
ناحيه در سالهاي
اخير به
شهرستان
تبديل شده
است. |
|
صحنه |
|
شهرستان
صحنه يكي
ديگر از بخشهاي
شهرستان
كرمانشاه
بود كه در سالهاي
اخير به
شهرستان
مستقلي
تبديل شده
است. محدودة
اين شهرستان
نيز از نواحي
قديمي و
تاريخي
استان
كرمانشاه است
و آثار و
بقاياي
ادوار گذشته
در آن به جا
ماندهاند |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
كرمانشاه |
|
بوير
احمد ( ياسوج ) |
|
اين
شهرستان در
شمال شرقي
استان
كهگيلويه و بويراحمد
واقع شده و
مركز آن نيز
شهر ياسوج
است. قبل از
ايجاد شهر
ياسوج در
حدود 6
كيلومتري آن ،
يك شهرك
قديمي به نام «
تل خسرو» قرار
داشت كه زماني
مركز نفوذ
خوانين بوير
احمد عليا
بود. اينك به
جز تپههاي
پراكنده
روستايي
كوچك، اثري
ديگر از آن
آبادي قديمي
باقي نمانده
است.تل خسرو
متجاوز از دو
هزار سال
قدمت دارد.
ليكن احداث
ابنيه معاصر
در پيرامون
آن، بعد از
سال 1309 شمسي
شروع شده و تا
سال 1323 ادامه
يافته و پس از
آن متروك شده
است. يكي از
عوامل ايجاد
شهر، وضع
مساعد
جغرافيايي و
طبيعي اين
محل است كه آب
و هوا و خاك
مناسبي دارد
و از فضاهاي
تفرجگاهي از
جمله جنگهاي
سرسبز بلوط،
درهها، كوهها
و منابع آب
كافي
برخوردار
است . |
|
كهگيلويه
( دهدشت ) |
|
مركز
اين شهرستان
شهر دهدشت
است كه در
قسمت دشت
كهگيلويه (
زير كوه ) واقع
شده و از دو
قسمت جداگانه
تشكيل شده
است. قسمت
قديمي شهر
مخروبه شده و
به دهدشت
كهنه معروف
است . قسمت
جديد آن، فضايي
نيمه شهري و
نيمه
روستايي است
كه با توجه به
وضع زندگي و
شكل ظاهري
فعاليتهاي
مردم و نماي
ساختمانها،
وجه روستايي
آن جلوه
بيشتري دارد.
كهگيلويه در
زمانهاي
قديم جزء
لرستان بزرگ
بوده است.
استرابون –
جغرافيدان
مشهور يونان
باستان ـ كهگيلويه
را بخشي از
خاك اوكسيها
( نام هخامنشي
خورستان ) ميداند
. در دوره
ساسانيان ،
قباد ساساني
ارگان ( ارجان )
را در قسمت
دشتي آن بنا
نهاد كه « قباد
خوره » ناميده
ميشد. مناطق
كوهستاني آن
را نيز « رم
زميگان» ميناميدند.
در دوران بعد
از اسلام «
قباد خوره » به نام
شهر حاكمنشين
آن ولايت
ارگان ( ارجان ) –
و مناطق
كوهستاني آن «
رم زميگان » به
كهگيلويه
شهرت يافت. در
قرنهاي
بعدي كه شهر
ارگان ويران
گرديد و
افشارها و
لرها سراسر
آن را تصرف
كردند،
تمامي اين خط كهگيلويه
و قسمت
كوهستاني
آن، « پشتكوه » و
قسمت دشتي آن
، « زيركوه »
ناميده شدند.
كهگيلويه از سه
كمله « كوه» ، «
گيل» و « اويه»
تركيب يافته
است. كلمه « او »
پسوند
مالكيت است.
بنابراين
معناي اين
نام « منطقه
كوهستاني
گيل » است. |
|
گچساران
( دوگنبدان ) |
|
گچساران
يا دوگنبدان
در گذشته
بخشي از
كهگيلويه
بود كه
اخيراً به
شهرستان
تبديل شده
است. راه
اهواز به
شيراز از آن
ميگذرد و
قشلاق تيرههاي
بويراحمدي و
قشقايي نيز
در آن قرار
دارد. |
|
نام
و نشاني
اماكن و
ديدنيهاي
مهم استان |
|
بويراحمد
( ياسوج) |