میراث
فرهنگی
باستان
شناسي
|
مقدمه
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ايران
به دليل
داشتن سابقة
تاريخي
طولاني و از
آنجا كه در
زمرة كهنترين
مراكز
سكونتي و
زيستي انسان
بوده ، يكي از
مناطق مهم
باستاني
جهان است و
همواره مورد
توجه و اقبال
محققان و
باستان
شناسان بوده
است . بر اساس
آمار تخميني
و نه چندان
دقيق ، ايران داراي
چهارصد هزار
آثار
باستاني
شناخته شده
مشتمل بر :
بنا، تپه ،
قبرستان و
محوطة
باستاني و
تاريخي است كه
براي مطالعه
و حفظ و احياء
آنها توان
علمي و مادي
بسياري نياز
است . تا كنون
بخش اندكي از اين
آثار مورد
بررسي و كاوش
قرار گرفته و
تنها نزديك
به دو هزار
اثر در فهرست
آثار ملي ثبت
شده است ادوار
باستاني
ادوار
تاريخي
دوره
هاي اسلامي
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تاريخ هنر و
معماري
|
مقدمه |
|
كهن
ترين مرحلهي
زندگي بشر در
ايران ،
چنانكه
نوشته اند
تمدن خاص عصر
سنگ و مربوط
به 12.000 تا 10.000 سال
پيش است . اين مسأله
نخستين بار
از سوي
پروفسور
كارلتون.س.كون
كه در سالهاي
1949-1951 در مأموريت
دانشگاه
فيلادلفيا
در ايران كار
ميكرد، با
شناسايي
غارهاي مسكوني
نزديك بهشهر
در مازندران
به نامهاي
غار كمربند و
هوتو ، به
اثبات رسيد.
همچنين در
سال 1949 آثاري از
انسان پيش از
تاريخ از سوي
پروفسور
رومان
گيرشمن
فرانسوي در
حفاري غاري در
تنگ پبده در
كوه هاي
بختياري
واقع در شمال شرقي
شوشتر ، به
دست آمد. در
غارهاي ديگر
مانند غار
شكارچيان در
بيستون
كرمانشاه و كنجي
در خرم آباد و...
آثار زيست و
ابزار و سلاح هايي
از سنگ ناصاف
مربوط به
دوران حجر
يافت شد. در
كنار اين
ابزار سنگي ،
در غارهاي
درة ميرملاس
در لرستان
براي نخستين
بار با نقاشيهاي
ديواري
مربوط به
اواخر دوره
سنگ يعني در
حدود 6 يا 7 هزار
سال پيش روبه
رو ميشويم. كاوشهاي
تپه گنج دره
در كرمانشاه
نشان داده است
كه در حدود 9000
سال پيش
انسانهايي
در آن ناحيه سكونت
داشتهاند و
مرحله
غارنشيني و
شكار
حيوانات را
گذرانيده و
وارد مرحله
شهرنشيني و
كشت غلات و
گله داري شده
بودند. اما
نخستين
مرحله از
اكتشاف هاي
بزرگ از هنر ايران
ماقبل تاريخ
، از حفريات
شوش در
خوزستان به
دست آمده است.
آثاري همچون
دشنههاي
سنگي، ظروف
سفالي، ديگهاي
سنگي ، مجسمه هاي
كوچك گلي از
حيوانات
يافت شده است .
علاوه بر شوش
، در تپة گيان
نزديك
نهاوند ، تپة
سيلك نزديك
كاشان ،
تورنگ تپه
نزديك گرگان
، تپه حصار
نزديك
دامغان ،
چشمه علي
نزديك شهر ري
و لرستان و
آذربايجان ،
حفرياتي به
عمل آمده و آثاري
كشف شده كه
همگي تأكيدي
است بر تمدن
كهن اين
سرزمين.
ساكنان اين
تپههاي
باستاني
براي تهيه
غذا ، به
دامپروري و
كشاورزي روي آوردند
و براي
ابزاري كه
مورد نياز
بود ، ابتدا
از سنگ ، سپس
سفال و آنگاه
از فلز وسايل
زندگي خود را
تأمين ميكردند.
با
توجه به
يافتههاي
باستاني ، ميتوان
گفت كه پيش از
پيدايش خط
نيز ، ايران
در زمينة
پيشرفت
صنايع تاريخ
بلندي داشته
است: ابزار
سنگي و سلاحها
و زينت آلات
فلزي و اشياء
سفالي كه از
طبقات مختلف
فلات ايران
به دست آمده ،
نشانگر تمدن
مردمان اين
سامان در
اعصار قديم
است. حفريات
تپههاي
سيلك كاشان ،
حاوي گنجينة
زيبايي از
آثار سفالي
خام و پخته و
منقش است. و در
برخي از طبقات
اين تپه ، كهنترين
آثار دورة
سنگ مانند
تبرهاي سنگي
تراشيده و
صيقلي به دست
آمده است. در
كاوشهاي
تپة حضار در
دامغان ،
سفالينههاي
منقوش متعلق
به دو الي سه
هزار سال پيش
از ميلاد ، و
همچنين حفريات
تپه گيان در
نهاوند براي
شناخت تاريخ
تمدن عصر سنگ
اين سرزمين
بسيار مهم
است. كاوشهاي
اراضي
ماهيدشت در
كرمانشاه و
حفريات ناحية
لرستان ،
بيشتر آثار
برنز و
مفرغين را
معرفي ميكنند.
اشيائي كه از
مال امير (
ايذة كنوني )
در خوزستان
به دست آمده ،
حفريات
تورنگ تپة گرگان
و كاوشهاي
چراغعلي تپة
رودبار
(مارليك) و تخت
سليمان و تپة
حسنلو در
آذربايجان
غربي و تپة
گودين در
كنگاور و
غيره ، روشنيهاي
قابل ملاحظه
بر تاريخ هنر
ايران
افكندهاند. حفريات
و خاك برداري
در تخت جمشيد ،
نيز موجب كشف
آثار
گرانبهايي
شد. اسناد
تاريخي و
آثار برجاي
مانده از
اشكانيان ،
معرف تمدن و
صنايع اين
سلسله است:
باتوجه به
نمونههايي
از آثار و
نقوشي كه در
كوه بيستون ،
و معبد
كنگاور و
بناي كوه
خواجه
سيستان به
دست آمده ، ميتوان
پاية معماري
و نقاشي و
زينت كاري
اين دوره را
تا حدودي درك
كرد. همچنين
آثار هنري
بسياري از
همين دوره ،
در اراضي
ايذه كشف شده
كه نشانگر
پاية صنعتي
دورة
اشكانيان است
. مجسمة برنزي
بزرگ از يك
مرد پارتي كه
در موزة ملي
ايران
نگهداري ميشود
، از همين
دوره است. حفريات
خرابههاي
شهر بيشاپور در
كازرون فارس
و كشف آثار
معماري و
تزييني اين
شهر و آثار
حجاري طاق
بستان
كرمانشاه ،
بقاياي طاق
كسرا در
تيسفون و
آتشكدهها و
حجاريهاي
نقش رستم ،
بهترين معرف
مكتب صنعتي و
معماري
سلسله
ساسانيان
است. بناهاي
اوايل دورة
اسلامي و
زمان
سامانيان ، غزنويان
و سلجوقيان
به عنوان بخش
مهمي از
بناهاي
تاريخي ايران
، حاوي نكات
چشمگيري از
معماري ،
شاهكارهاي فني،
تزييني ،
گچبري و نقوش
و كاشيكاري
است . آثار
دورة مغول،
تيموريان و
صفويه كه در
سرتاسر
ايران به
يادگار
مانده ،
بهترين شاهد
پيشرفت و
عظمت فكري و
نيروي صنعتي
و هنري ايرانيان
در دوران
اسلامي است. ايرانيان
به خاطر
روحية ملي و
موقعيت
جغرافيايي
خاص ، همواره
آزادمنش و
اهل مدارا
بودهاند. با
وجود همين
روحيه پس از
اخذ و برخورد
با عقايد و
فنون و علوم
ديگر ملتها ،
ميتوانستند
با توجه بر
پاية اصيل
تمدن موجود
در كشور آن را
به صورتي
والاتر از
آنچه گرفتهاند
، درآورند.
ايران بارها
براثر هجوم و
غلبة
بيگانگان
چنان دستخوش
ويراني شد كه
ظاهراً امكان
تجديد حيات
در بخشهايي
از آن هرگز
متصور نبود؛
اما بارها ،
پس از چنين
آزمايش تلخ ،
فرهنگ ايران
از نو جان گرفت.
نظري
كلي به تاريخ
نشان ميدهد
كه اصالت
ايراني در
پرتو
درخشندگي
فرهنگ خاص
خود ، هربار
به صورتي
جوانتر و با
نيرويي بيشتر
راه خود را به
جانب حياتي
نو آغاز كرده است؛
اين واقعيت
در سدة چهارم
قمري با نهضت
سامانيان و
در سدة دهم و
يازدهم قمري
با نهضت صفوي
به صورتي
بارز تجلي
يافته است. تاريخ
تمدن و هنر در
ايران به
صورت مدون به 2500
سال پيش ،
يعني زمان
هخامنشيان
مربوط ميشود.
البته بنيان
تمدن و هنر
هخامنشي بر
پاية فرهنگي
استوار بوده
كه از چندين
هزاره بيشتر در
فلات ايران
وجود داشته
است. تاريخ
تمدن ، بعضي
از ساكنان
اوليه ، از
چهارهزاره
پيش از ميلاد
تجاوز ميكند.
بعضي از اين
اقوام در
درجات
بالاتر از تمدن
و فرهنگ سير
ميكردند و
داراي
تشكيلات
دولتي و
اجتماعي و خط
بوده و آثار
مدني و هنري
معتبري از
خود برجاي نهاده
اند . از ميان
اين اقوام ميتوان
« ايلاميها »
در جنوب غربي
و « كاسيها » را
نام برد. كاسيها
در منطقه
كوهستانهاي
زاگرس
لرستان
كنوني زندگي
ميكردند ،
ذوق و هنر
آنها به ويژه
درآثار
مفرغي لرستان
متجلي است. آثار
هنري برجاي
مانده از
اقوام
گوتيها و لولوبيها
در
كوهستانهاي
مغرب ايران ،
در سينة كوه
سنگي در سرپل
ذهاب ، يكي از
كهنترين
اثر حجاري
ايران زمين
است. سه
نقش برجسته
متعلق به
هزارة سوم
پيش از ميلاد
در سينه كوه
منسوب به
پادشاه
لولوبي وجود
دارد كه صحنة
پيروزي
آنوباني ني
را نشان ميدهد.
نقش و نگار
هنري كه در
سنگتراشي
اين نقوش كهن
به كار رفته ،
بعدها در
دورة
هخامنشيان و در
كتيبة معروف
بيستون كرمانشاه
تأثير نهاده
است. |
فن
اوری
|
سفال |
|
هنر
سفال سازي
نزد
باستانشناسان
قدر و منزلت خاصي
دارد، چه
همين قطعههاي
كوچك سفال كه
به ظاهر
ناچيز به نظر
ميرسد ، ما
را به زمانه و
زندگاني
مردم آن
روزگاران ميرساند
. فن سفال سازي
در ايران ، از
ابتداي تمدن
تا به امروز
ادامه يافته
و در طي اين
مدت تغييرات
گوناگوني به
خود ديده است .
به نوشتة
گيرشمن ، در حدود
ده هزار سال
پيش ، كساني
در كوهستانهاي
بختياري ضمن
پرداختن به
شكار و تهية
خوراك ، به
ساخت ظروف
سفالي نيز
اشتغال
داشتهاند.
اين نظريه كه
بيشتر
باستانشناسان
، آغاز صنعت
سفال سازي را
از ايران ميدانند،
در خور توجه
است. به نوشتة
پروفسور پوپ
در كتاب بررسي
هنر ايران «
مداركي كه
اخيراً به
دست آمده قوياً
موجب اثبات
فرضيههاي
چند سال اخير
است مبني بر
اين كه
كشاورزي و
شايد صنايع
پيوسته به آن
يعني : كوزهگري
و صنعت سفال
سازي و
بافندگي از
فلات ايران
آغاز شده است ». سير
تكامل سفالگري
در تپههاي
باستاني ،
خيلي زود
ساكنان
اوليه را
متوجه كرد كه
ميتوانند
از طريق سفال
نيازهاي خود
را برآورده كنند.
سفال بهترين
اثري است كه
از جوامع
اوليه برجاي
مانده است ،
به ويژه در
تمدنهاي
فلات ايران ،
مراحل مختلف
تمدني را به
نام اين
سفالها مشخص
كردهاند:
تمدنهاي
شمال « سفال
خاكستري » و
تمدنهاي
غربي « سفال
نخودي » و دورة
تمدن ايلام «
سفال منقوش ».
نخست به درون
ظرف اهميت
داده ميشد،
ولي بعدها ،
در سفالينههاي
نقشدار
تزيينات به
جدار بيروني
ظرف نقش بست.
بيشتر اين
ظروف به شكل
كاسه ، كوزههاي
پايه دار ،
ليوان و ظروف
شبيه به
مجسمه
حيوانات است.
اختراع چرخ
كوزه گري در
هزارة چهارم
در ايران ،
دگرگوني
بزرگي در
صنعت سفال
سازي پديد
آورد. اشياي
سفالينه
مكشوفه از
سيلك و محوطه هاي
باستاني
جنوب شوش ،
جغاميش و تل
باكون در تخت
جمشيد حاكي
از ساخت سفال
با چرخ است . در
همين دوره
تحولي نيز در
ترسيم نقوش
پيدا شد: نخست
با نقوش
هندسي و
تزييني بدنه
ظروف را
آرايش كردند
و پس از مدتي
نقش حيوانات
معمول شد و
زماني بعد
هنرمندان
براي بيان
اعتقادات و
گاه وضعيت
محيط و
زندگي،
موضوع خاصي
را به كار ميبردند،
بيشتر خصايص
زندگي اعم از
مذهبي ،
اخلاقي و
هنري را با
نقش بر سفال مينشاندند.
از اكتشافات
تپة سيلك ،
تپة حصار ، تپة
گيان در
نهاوند و
ديگر تپههاي
باستاني ،
چنين بر ميآيد
كه از هزارة
پنجم قبل از
ميلاد ،
ساكنان اين
نواحي به
ساختن ظروف
سفالين
منقوش مي پرداختند.
هنرمند
سفالگر پيش
از تاريخ
ايران با
نقاشي روي
سفالينه ها
گويي شعر ميسرود.
سفالگر نقاش
با استفاده
از عناصر
بصري ساده ،
اشياء و
حيوانات و
انسان را مينماياند،
مثلاً خطوط
مواج موازي
در درون يك دايره
و مستطيل ،
نشاندهندة
آب است و
مثلثي كه سطح
آن چهارخانه
بندي شد،
نشانگر كوه
يا مربعي كه
با خطوط افقي
و عمودي
تقسيم و خطوط
مواج در آن
ترسيم شده ،
احتمالاً
نشانه زمين
زراعتي است .
جانوران
منقوش روي
ظروف عمدتاً عبارتنداز
: بز ، قوچ ،
گوزن ، گاو ،
پرندگان و غيره
. اما برخلاف
نقاشي غارها
در اينجا شكل
واقعي حيوان
مورد توجه
نبوده، بلكه طرح
خلاصه و
اغراق شده آن
مطرح است .
زيرا كه آرايش
سفالينه در
كار سفالگر
اهميت بيشتر
دارد: او به
دلخواه ، شكل
طبيعي را به
شكل تجريدي
تبديل ميكند
تا بدين
ترتيب مقاصد
تزييني خود
را برآورده
سازد. در
اين دوره
بدنة سفال
لطيف و
درخشان شد و
در تمام تپهها
و دهكدههاي
باستاني كم و
بيش اين
مراحل طي شده
است . ميتوان
گفت كه اين
مراحل به
دوره تمدني
بستگي داشته
است . مثلاً
زماني كه
سفالها خشن و
ناصاف بود ،
خانههاي
مردم نيز از
گل و چينه
ساخته شده
بود، اما در
مرحلهاي كه
سفالها
نازك و صيقل
دار شد ، خانهها
نيز با خشت و
آجر ساخته
شدهاند. در
ميان ظروف
دورة
هخامنشيان
تعدادي
مجسمة سفالي
هست؛ اين
مجسمهها،
از مجسمههاي
طلايي كه
بيشتر به شكل
شيرند،
تقليد شدهاند.
به اين نوع
ظروف سفالي ،
ظروف « ريتون »
ميگويند. در
دورة
اشكانيان به
سبب توجه خاص
به ظروف زرين
و سيمين ،
ساخت ظروف
سفاليني رو
به كاهش نهاد .
از ويژگيهاي
سفال گري اين
زمان ، بايد
به لعاب ظروف
اشاره كرد.
رنگ اين
لعابها سبز
روشن تا آبي
فيروزهاي
رنگ بود.
اشياء باقي
مانده از اين
دوره ، شامل
خمرههاي
بزرگ براي
انبار آذوقه
، تابوتهاي
سفالي با نقش
انسان و ظروف
گلدان شكل و
قمقمههايي
كه با لعاب
تزيين شدهاند.
در
دورة
ساسانيان با
اينكه هنر-
صنعت و
معماري روبه
كمال گذاشت ،
ولي صنعت
سفال سازي
پيشرفت
چنداني
نداشت. شايد
اين گونه
تزيينات
سادة ظروف
بدون لعاب ،
پايهاي شد
براي به وجود
آمدن ظروف با
نقش افزوده
(باربوتين)
اوايل دورة
اسلامي. |
|
شيشه |
|
شايد
بتوان
نخستين
مرحلة شيشهسازي
را در ايران
به دورة
ايلاميها
نسبت داد. در
كاوشهاي
معبد
چغازنبيل
تعداد
بسياري لولههاي
مجوف شيشهاي
به دست آمده
كه به صورت
مورب درون
چهارچوبهاي
پنجرهاي
معبد ، كنار
يكديگر قرار
داده ميشدند.
گذشته از اين
آثار ، در
اينجا قطعه
هايي از لعاب
شيشة مخصوص
ترصيع در
كاشيهاي
لعابدار ،
مهرههاي
بدل چيني كه
برخي از آنها
با لعاب شيشه
ساخته شده
بودند به دست
آمد . وجود مهره
هاي بدلي
چيني و كاشيهاي
لعاب دار و
مهرههاي
شيشهاي از
محوطة
باستاني
مختلف ايران
چون شوش ، زيويه
، حسنلو و ... نشان
ميدهد كه
ساخت چنين
اشيايي در
دوره
هخامنشي نيز تداوم
و توسعه
داشته است. با
آغاز حكومت
هخامنشي در
نيمههاي
هزارة اول (550
پيش از ميلاد )
هنر ساخت
اشياي شيشهاي
از نظر طرح و
نقش وارد
مرحلة نويني
شد. ظاهراً با
آغاز
پادشاهي
اشكانيان در
ايران و نزاعهاي
اين سلسله با
حكومت سلوكي
، هنر شيشهگري
با ركورد
روبه رو شد.
وجود تعدادي
ظرف شيشهاي
از محوطههاي
باستاني
پارت به ويژه
در « نسا »
نخستين پايتخت
اشكانيان ،
حكايت از
تداوم اين
صنعت در دورة
اشكاني دارد. دورة
ساساني را ميتوان
اوج هنر
آبگينه سازي
ايران پيش از اسلام
دانست ، كشف
اشياي
فراوان شيشهاي
در اشكال
مختلف و
كاربردهاي
گوناگون از
محوطههاي
باستاني
گواهي بر اين
مدعاست .
مهمترين نوع
تزيين ظروف
در اين دوره ،
تراش به
اشكال گوناگون
، به ويژه
تراش لانة
زنبوري است
كه به صورت
گسترده بر
روي پيالههاي
نيم كروي و
ظروف ديگر
انجام ميشده
است. |
|
مُهر |
|
با
پيشرفت
مدنيت در
مواردي
همچون خانه
سازي ، اهلي
كردن
حيوانات ،
فعاليتهاي
كشاورزي ،
صنعت سفال
سازي ، كوزهگري
، تهية دوكهاي
سنگي و گلي
براي نخ ريسي
و پارچه بافي
و ساختن
ابزار مختلف
حتي لوازم
زينتي و
آرايش از انواع
سنگها ،
ساخت مهر نيز
براي گسترش
بازرگاني
ارتباط ميان
اقوام و ملت
ها رواج يافت.
ضروري بود كه
محتويات
خمره با يك
عدل بار را
تضمين و
مراقبت كنند
تا مال
التجاره دست
نخورده در مقصد
تسليم شود.
براي تشخيص
مالكيت ، از
مهر استفاده
ميكرند. روي
كلوخهاي از
گل رس علامت
گذاري ميشد
و آن را در
دهانة خمره
جاي ميدادند
و يا به طنابي
ميبستند. پيش
از اختراع خط
، از نيمههاي
هزارة چهارم
پيش از ميلاد
، انسان با
حكاكي
تصاوير بر
روي مهر
مقصود خود را
تفهيم ميكرده
است . پس از
اختراع خط ،
اين پيامها
، شامل
تصاوير و خط ،
بر مهرها
حكاكي ميشد.
جنس ابتداييترين
مهرها از گل
پخته ، سنگ گچ
، سنگ آهن ،
مرمر ، عاج و
استخوان ،
شيشه ، فلز و
احتمالاً
گوش ماهي
بوده است .
مهرهاي
اوليه
معمولاً
داراي يك
سوراخ بودند
كه به عنوان
آويز در گردن
بند يا
دستبند و به
احتمال قوي
براي طلسم
نيز به كار ميرفتند.
يكي
از زيباترين
مهرها ،
مهرهاي
استوانهاي
يا سيلندري
بوده است .
كاربرد مهرهاي
استوانهاي
، همان
كاربرد مهرهاي
مسطح و عادي
است كه براي
ثبت معاملات
تجاري و
فرمان ها و
اسناد مالي ،
امضاء و جنبههاي
ديني و
اساطير به
صورت طلسم
براي مهر و موم
و غيره به كار
ميرفت. به
مرور نقوش
مانند ديگر هنرها
و دانشها
راه تكامل
پيمود و به
درجهاي از
كمال رسيد. كهنترين
مهرهاي عادي
و مسطح در تپة
سيلك كاشان
به دست آمده و
نخستين
نمونههاي
مهرهاي
استوانهاي
نيز در شوش
كشف شده است .
جنس اين
مهرها از سنگ
مرمر و سنگ
آهك به رنگهاي
گوناگون است .
اين مهرها به
طور كلي ،
بهترين مأخذ
از فرهنگ و
هنر و شيوة
زندگي مردم
زمان است .
نقوش بيشتر
اين مهرها ،
نمايانگر
صنايع و فرآوردههاي
كشاورزي و
نقش انسانها
در اينگونه
فعاليتهاست.
نمايش كانال
نهر آب ، دليل
استفاده از نظام
آبياري است .
ذخيرة غلات و
انبارهايي
براي
نگهداري
فرآورده هاي
گندم ، خود
نمونهاي از
معماري زمان
را به ما نشان
مي دهد. از
صحنههاي
ريسندگي و
بافندگي ميتوان
نتيجه گرفت
كه احتمالاً
براي تن پوش
ديگر از پوست
استفاده نميكردهاند.
بيشتر اين
مهرها به
ويژه مهرهاي
استوانهاي
براي دانش
پژوهان
تاريخ ايران
باستان ، بهترين
راهنما و
گنجينة بيهمتا
از اطلاعات و
دانشهاي
مردم اين
سرزمين است. جنس
مهرهاي
استوانه كه
از شوش و در
منطقة
چغازنبيل
كشف شده ،
علاوه بر
شيشهاي ،
اغلب از قير
طبيعي سياه
است. در اين
دوره ، نوع
ديگر از
مهرهاي حلقهاي
در لرستان به
دست آمده، كه
شبيه به يك
حلقه نواري
است و از مفرغ
ساخته شده
است. در دورة
مادها و كاسيها
، صحنههاي
مهر سادهتر
و اغلب نوشته
دارند. در
دورة
هخامنشيان ،
مهرها را از
سنگهاي
قيمتي ميساختند؛
همچون يشم ،
لعل ، لاجورد
، ياقوت و سيم
و زر . در اين
دوره بيشتر
آثار منقوش
بر روي مهرها
صحنههايي
از شكارگاهها
يا جدال با
حيوانات و
تصوير شاهان
اين دوره است. «
مهر داريوش » ،
يكي از
مهمترين
مهرهايي است
كه از دورة
هخامنشي در
دست است ،
اينك در موزة
بريتانيا
نگهداري ميشود.
بر روي اين
مهر استوانهاي
شكل داريوش
شاه نقش شده
كه بر گردونه
ايستاده است:
گردونه را دو
اسب ميكشند
و شاه در كار
شكار شير است.
در بالاي اين
نقش شكار،
نيم تنة «
فروهر » منقوش
است. در قسمت
پايين مهر ،
زير پاي
اسبها ، لاشة
يك شير
افتاده است و
در پشت
گردونه درخت
خرمايي هست و
نام داريوش
به خط ميخي
پارسي ،
بابلي و ايلامي
نقر شده است .
در بيشتر
مهرهاي اين
دوره ، شاه به
عنوان يك «
حاكم مطلق »
تصوير شده
است. اين
مهرها بيشتر
براي مقاصد اداري
كابرد داشته
است. در
مهرهاي سنگي
نسبتاً بزرگ
در هر دو سر
مهر اغلب با
ورقههايي
از طلا
پوشيده شده
است . در دورة
اشكانيان ،
نقوش مهرها
بيشتر
جانوران
سمبليك را
نشان ميدهد.
در برخي
مهرهاي اين
دوره ، تصوير
بزرگان به
صورت تمام قد
يا نيم تنه
است، اغلب
نيم كره يا
بيضي شكلند و
كمتر از
مهرهاي
استوانهاي
استفاده ميشده
است. بر
مهرهاي
ساساني نقوش
بسياري ديده
ميشود كه
بيشتر نقوش
جانوران و
جانوران
تركيبي يا
نمادهاي
ساساني به
گونههاي
مختلف مانند
نقش خداي مهر
و آناهيتا ، آتشدان
مقدس يا
نوشته و خط يا
نام
شهرياران
روزگار. در
اين دوره از
مهرهايي به
شكل انگشتري
هم استفاده
ميكردهاند.
سطح مهرها
مقعر يا محدب
و بيشتر از
جنس عقيق
قرمز بود. |
|
هنر
فلزكاري |
|
تمدن
درة نيل و درة
سند سهم
چشمگيري در
فرهنگ و تمدن
جهان داشته
است، اما
آغاز
فلزكاري (= متالوژيك)
در اين
تمدنها
بسيار ديرتر
از فلات ايران
بوده است. تا
هزارة پنجم
پيش از ميلاد
، ايران
دوران سنگ را
طي ميكرد،
ولي در همين
زمان « مس » نيز
شناخته بود:
قطعههاي مس
را حرارت ميدادند
و با كوبيدن
آن شكلهاي
محدودي به آن
داده ميشد ،
يعني از طريق
چكشه كردن
مس، چاقو ،
سنجاق ميساختند.
آغاز
دوران مفرغ
در ايران ،
هزارة سوم
پيش از ميلاد
است. در تپة
حسنلو نمونههايي
از قالبهاي
سنگي به دست
آمده كه فلز
ذوب شده را در
اين قالبها
ميريختهاند
و به آن شكل ميدادهاند.
اشياء
كشف شده نشان
ميدهد كه در
دورة
ايلاميها ،
فلز همچون يك
كالاي
اقتصادي
محسوب ميشده
است . در اغلب
الواح
مكشوفه ، شرح
وضع بازرگاني
روشن شده است .
در اين زمان
گروههايي
دوره گرد
كارشان فلز
كار ميبود ،
بيشتر در
نواحي غرب
ايران و
دامنههاي
زاگرس ميگشتند
و به آناتولي (
تركيه امروز )
سفر ميكردند.
در هزارة دوم
پيش از ميلاد
، آهن شناخته
شد و گفته ميشود
كه طلا بسيار
زودتر از مس
شناخته شد،
به ويژه در
ايران ، ذرات
طلا از آبهاي
روان رودخانه
ها به دست آمد. از
ميان اين
آثار فلزي ،
مهمتر از همه
مفرغهاي
لرستان است
كه قدمت آنها
به سه هزار
سال پيش از
ميلاد ميرسد،
اين آثار كه
اينك در موزههاي
جهان
پراكنده است
، آثاري است
رمزي ، هرچند
غالب اين
آثار براي
رفع
نيازمنديهاي
روزمره
ساخته ميشده
است، ولي فرم
اين آثار
نزديك به طبيعت
نيست ، بلكه
نشاني است از
طبيعت ، و گاه
نيز نشانهاي
از عقايد
مذهبي قومي
كه شايد در
دامنة جبال
زاگرس ميزيستهاند،
اين مفرغها
، بسيار
متنوعاند و
شامل زيورها
، انگشتري و
حلقهها ،
دستبندها با
اشكال
جانوري و
سنجاقها با سر
مدور ، لوحهها
كمربندها ،
تيردانها و
آبخوري كاسه
، ليوان ، جام
مجسمههاي
جانوران و
موجودات
خيالي و
اشيائي شبيه
به عَلم يا
بُت و دهانههاي
اسبها – به شكل
بزكوهي و اسب
شير. منطقة
اشياء برنزي
لرستان از
جنوب
آذربايجان
غربي تا شوش
پراكنده است .
همزمان با
اين اشياء
مفرغي ،
كارهاي فلزي
تپه مارليك
به ويژه جام
معروف طلايي
آن و همچنين
جامهاي
طلايي حسنلو
و جام طلاي
كلاردشت و
اشياء فلزي و
طلايي تپه
زيويه
كردستان از
شاهكارهاي هنري
ايران به
شمار ميآيند.
اين اشياء
كشف شده ،
علاوه بر هنر
فلزكاري ، از
حيث نقش و
نگارها نيز
بيانگر
داستانها و
مضامين اساطيري
آن زمانند. فلزكاري
در دورة
هخامنشيان
بسيار مورد
توجه بوده
است: داريوش
نخستين
پادشاهي است
كه به ضرب سكة
فلزي پرداخت.
هنر فلزكاري
اين دوره ، حتي
بر حجاريهاي
تخت جمشيد
نيز تأثير
نهاده است،
زيرا در پارهاي
از نقوش
برجستة تخت
جمشيد ، جامهاي
زريني در دست
آورندگان
هداياست، كه
بخوبي اين
تأثير را نشان
ميدهد. آنچه
از فلزكاري و
جواهرسازي
هخامنشي تا
كنون به دست
آمده ، ميتوان
نمونه آورد
ظروف دستهداري
كه مجسمة
جانوري در
بالاي دستة
ظرف قرار گرفته
يا دستة جامهايي
كه به شكل بز
كوهي بالدار
ساخته شده
است. جامهاي
شبيه شاخ
جانور و
ريتون شكل از
طلا و نقره كه به
سر حيوان
منتهي ميشوند.
اشياء
تزييني ،
همچون
دستبند ،
انگشتر ،
سينه ريز ،
سنجاق ،
گوشواره ،
بازوبند و
غيره ، انواع
سلاحها و
وسايل جنگي
مانند سپر ،
جوشن ، ساق
سبز، كلاه
خود ، شمشير ،
غلاف شمشير ،
نيزه ، خنجر ،
تبر و مال بند
اسب و غيره. در
اين دوره در
هنر
جواهرسازي ،
نشاندن سنگهاي
گرانبها بر
فلزات معمول
بوده است و ميتوان
گفت نوعي
ميناسازي
رايج بوده
است. از
اشياء سيمين
دورة اشكاني
جز اندكي در
دست نيست،
اما ساخت
آثار مفرغي
در اين دوره
پيشرفت داشته
، چندانكه به
سوريه ،
عربستان و
فنقيه هم
صادر ميشده
است. در سال 1934م.
آگاهيهاي
تازهاي از
هنر اين دوره
به دست آمد:
مجسمههاي
مفرغي و نيمه
شكسته در
گورهاي شمي
در نزديك مال
امير در جنوب
ايران در
استان
خوزستان. يكي
از اين مجسمهها
تقريباً
كامل مانده و
احتمالاً
بايد مجسمة
يكي از
فرماندهان
آن روزگار
باشد. اين مجسمه
جامة ايراني
بر تن دارد و
حالت او تمام
رخ است. از
دورة
ساسانيان ،
آثار هنري
فلزي متنوعي
به دست آمده
كه نشانگر
مهارت و
سليقة خاص
هنرمندان
اين عصر است .
مضمون
تصويري ظروف
به ويژه بشقابهاي
نقرهاي اين
زمان بيشتر
صحنههاي
شكار ،
تاجگذاري ،
انجام
تشريفات
مذهبي ، گلها
و پرندگان ،
مجالس ضيافت
و خنياگران و
رامشگران
است . علاوه بر
ظروف لب تخت ،
كاسه و پياله
، تنگ ، گلدان
، مجسمه
جانوران و
لوازم تزييني
از ورقة نقره
ساخته ميشده
است . نقوش
برجسته و
زراندوده بر
روي بدنه اين
اشياء
خودنمايي ميكنند.
بجز ظروف
نقرهاي ،
ظرفهاي
برنجي و
مفرغي
فراواني با
همان نقوش و
ريزهكاريها
و سكه ها و
مهرهاي ديگر
به يادگار
مانده است . ميتوان
گفت ظروف
فلزي دورة
ساساني به
ويژه نقرهاي
، از عاليترين
نمونههاي
فلزكاري
خاورميانه
است. |
معماري
|
مقدمه |
|
از
آنجايي كه
هنر معماري
در كشورهايي
كه صاحب
تاريخ و
فرهنگ
باستاني
هستند ، از
مهمترين
پايههاي
تمدن ديرينة
آنهاست و
سرزمين
ايران نيز با
پيشينة
مدنيت چندين
هزار سالة
خود ، داراي چنين
شاهكارهاي
معماري است.
شايد اين
علاقه و توجه
، سبب تداوم
هميشگي اين
هنر شده است:
از تالارها ،
ايوانهاي
ستوندار
تخت جمشيد تا
قصرهاي صفوي
در اصفهان تا
خانههاي
روستايي.
گنبدهايي كه
بر چهار قوس
بنا شده ، صحن
چهار ايواني
، حياط داخلي
و حوض آن ، همه اينها
از ويژگيهاي
معماري اصيل
ايراني است
كه در طول
تاريخ معماري
ايران
پيوسته
تداوم خود را
حفظ كرده است. يكي
از كهنترين
نمونهها از
ميان بناهاي
شناخته شدة
باستاني
ايران ، معبد
يا زيگورات
چغازنبيل در 30
كيلومتري جنوب
شرقي شهر
باستاني شوش
است. اين اثر
تاريخي به
سال 1250 پيش از
ميلاد در
زمان
پادشاهي «
انتاش گال » در
شهر «
دور-انتاشي »
براي خداي
بزرگ شهر
ايلام به نام «
اينشوشيناك »
در زمان
ايلاميها
ساخته شده
است . بناي
معبد كه شبيه
به يك برج پلهدار
است ، «
زيگورات »
ناميده شده
است . ساختمان
آجري بنا
چهارگوشة در
اصل پنج طبقه
بوده ، اما اكنون
فقط سه طبقه
آن
باقيمانده
است . بلندي بنا
بين 52-49 متر
تخمين زده
شده است . در
ساختمان
زيگورات ،
مجموعهاي
از قوسها ،
پلهها ،
راهروها ،
اتاقها و
مقبره و
آبروها ديده
ميشود. اتاقهاي
بدون پله به
عنوان مقبره
و اتاقهاي
پلهدار به
عنوان محل
هداياي مورد
استفاده
قرار ميگرفت
و اين نشان ميدهد
كه زيگورات
مانند اهرام
مصر باستان
به منزلة
آرامگاه هم
بوده است . اين
معبد را
نخستين بار
پروفسور
رولند دمكنم
فرانسوي به
سال 1314ش. و سپس
گيرشمن به
دنياي تاريخ
هنر معرفي
كردند. به طور
كلي معماري اين
پرستشگاه
عظيم كه در
شمار
بزرگترين
زيگوراتهاي
جهان است ،
بهترين
نمونة هنر
معماري بر
بنياد طاق
قوسي را در
دنياي
باستان نشان
ميدهد.
همچنين طرز
ساخت اين
معبد با ديگر
معابد بين
النهرين
تفاوت كلي
دارد، و آن
ساخت طبقات اين
زيگورات است
كه هر كدام
مستقلاً و از
زمين تا بالا
ساخته شدهاند،
يعني مانند
زيگوراتهاي
بين النهرين
، هر طبقه بر روي
طبقة ديگر
ساخته نشده ،
بلكه مستقل
برپا شده است .
در حياط معبد
و در برابر
يكي از وروديها
، بناي ستون
مانند آجري
ديده ميشود
كه احتمالاً
مراسم
قرباني در آن
انجام ميشده
است، اما
شايد اين نيم
ستون آجري
خود به گونهاي
زمان سنج
ساعت روزانه
نيز بوده است .
جالب ترين
شيي كه از
كاوشهاي
زيگورات
چغازنبيل به
دست آمده است
، مجسمة سفال
لعابدار
گاوي است كه
بر گردة آن به
خط ايلامي
چند رديف
نوشته ديده
ميشود. اين
مجسمة گاو
ظاهراً در
بالاي يكي از
سردرهاي
زيگورات
قرار داشته
است . اشياء
شيشهاي و
مهرهايي از
سنگ قير از ديگر
نمونههاي
اشياء هنري
اين مكان
باستاني است .
همچنين
تعداد زيادي
آجرهاي
لعابدار
ديده ميشود
كه برآنها
نوشتههاي
ايلامي
موجود است و
بيشترين
اطلاعات دربارة
ساختمان
معبد از همين
كتيبهها به
دست ميآيد. |
هزاره اول
پيش از ميلاد
|
مقدمه |
|
برخي
از باستانشناسان
به استناد
پايههاي
چندي كه در
تپة موسيان ،
در حدود 150
كيلومتري
شمال غرب شوش
، پيدا شد،
عقيده دارند
كه « ستون » از شش
هزار سال پيش
در معماري
ايران
شناخته بوده
است ، ولي مهمترين
بنايي كه تا
كنون در
ايران
شناخته شده و تالارهاي
بزرگ آن
ستوندار بوده
، دژ حسنلو
واقع در جنوب
درياچه
اروميه در
نزديك شهر
نقده است.
همچنان كه
معبد ايلامي
در هزارة دوم
پيش از ميلاد ,
نموداري از
چگونگي يك
بناي مهم است .
دژ حسنلو هم
بناي
استواري بوده
است از
تالارها و
اتاقها و
دهليزها و
حياط و ستون و
جزرها ،
منطبق بر اصول
معماري با
سنگ ، گچ و آجر
و خشت كه در
سدة نهم پيش از
ميلاد بنياد
شده و در شمار
پيشرفتهترين
معماريهاي
آن روزگار
محسوب ميگردد. |
|
ماد
ها |
|
پس
از دژ حسنلو،
براي بررسي
ساختمانهاي
ستوندار در
ايران بايد
به سراغ دخمههاي
حفر شده در دل
كوه رفت كه
تعدادي از
آنها متعلق
به دورة
مادهاست.
مادها (حكومت:
اواخر قرن
هشتم پيش از
ميلاد) با
شيوة
ساختمان
سازيهاي
عظيم آشنا
بودند، و در
اين روزگار ،
استفاده از ستون
در معماري
معمول شد. يكي
از ويژگيهاي
دخمههاي
سنگي ، ايوان
طاقدار و
ستونهايي
است كه در
دهانة دخمهها
ديده ميشود. با
آنكه اين
دخمهها در
سنگ كوه
تراشيده شده
است، اما
بارزترين مدرك
براي شناخت
معماري چوبي
در كشور ما
محسوب ميشود.
زيرا با آنكه
بناهاي چوبي
آن زمان به
روزگار ما
نرسيده ، اما
همه ريزه
كاريهاي
ساختمانهايي
كه در آنها از
الوارهاي
چوبي
تراشيده
استفاده ميشد
، به دقت در
اين دخمهها
، با تراش در
سنگ نمايش
داده شده است .
در بيشتر اين
دخمه ها
علاوه بر
حجاري همه
دخمهها در
سينة كوه ،
نقش برجستگيهايي
هم از صحنههاي
نيايش ديده
ميشود. مهمترين
اين آثار
عبارتنداز :
دخمة دآو
دختر در ممسني
فارس ، دخمة
فقرگاه يا
فخرگاه در
نزديكي مهاباد
، دخمة فرهاد
و شيرين در
صحنة
كرمانشاه و
دخمه هاي
اسحاق وند و
سكاوند در
نزديكي
هرسين در كرمانشاه
و دخمة
قيزقپان در
خاك عراق و
همچنين دخمة
دكان داوود
در نزديكي سر
پل ذهاب در
استان
كرمانشاه .
علاوه بر
دخمههاي
سنگي بايد به
گفته هردودت
، مورخ
يوناني سدة
پنجم پيش از
ميلاد هم
اشارهاي
كرد: «
درهگمتانه
پايتخت ماد ،
اصول شهرسازي
رعايت شده و
در اين شهر
كاخ شاهي به
وضعي عجيب و
مستحكم به
صورت هفت
قلعه ساخته
شده كه هر
قلعه درون قلعه
ديگر قرار
گرفته بود و
كنگرههاي
هفتگانه از
بيرون به
درون قلعهها
به ترتيب
سفيد ، سياه ،
ارغواني ،
آبي ، سرخ ،
نارنجي ،
سيمين و زرين
بود و كاخي بس
بلند مخصوص
پادشاه و
خزانه
سلطنتي در
آخرين قلعه
دروني برپا
بود... » به
احتمال
بسيار ،
باروهاي
هفتگانه و
هفت رنگ
هگمتانه ، به
شيوهاي
نمادين و
مرموز ،
نشانهاي از
آسمان و هفت
اختر گردان
بوده است. در
استان همدان
و در نزديكي
شهرستان
ملاير در يك
حفاري علمي
در تپة نوشيجان
، در سال 1346ش.
نمونهاي از
معماري جالب
توجه زمان
ماد كشف شد كه
آثار
ساختماني
اين تپه شامل
آتشگاه ،
تالار ستون
دار ، معبد
مركزي ، اتاقها
و انبارها ،
تونل و حصار
دژ نيز هست. |
|
هخامنشيان |
|
عاليترين
نمونة هنري
هخامنشيان
در تاريخ هنر
اين سرزمين ،
همانا
معماري شگفت
آور اين دوره
است .
هنرمندان
بزرگ دورة
هخامنشي در
مراكز حكومت
و پايتختها
مانند
پاسارگاد ،
شوش ، همدان و
تخت جمشيد كاخهاي
بزرگ و
زيبايي بنا
كردهاند كه
پس از گذشت 25
قرن هنوز
بقاياي آنها
محكم و
استوار
برجاي مانده
است. ستونها
و سرستونهاي
باقي مانده
از دورة
هخامنشي
نمونة آشكاري
است از هنر معماري
و حجاري در
اين دوره.
سرستونها
غالباً به
شكل مجسمة
شير ، اسب ،
گاو و عقاب و
جانوران تركيبي
مانند سر
انسان ، تن
گاو و بال
عقاب و گوش گاو
است . شيارهاي
ستونها ،
بلندي و
زيبايي
چشمگيري به
آنها ميبخشند.
مهمترين
آثار
ساختماني
اين دوران ،
شامل كاخها
، آرامگاهها
و آتشگاههاست.
مجموعه
كاخهاي
پاسارگاد به
سال 550 پيش از
ميلاد به
دستور كوروش
احداث شد. اين
كاخها به
نامهاي كاخ
پذيرايي يا
بارعام ، كاخ
اختصاصي و كاخ
شرقي
مشهورند و هر
يك با ابعادي
وسيع و برسكويي
سنگي بنا شدهاند.
كاخ شرقي كه
به نام «
دروازة پاسارگاد
» نيز ناميده
ميشود ،
داراي تالار
مركزي است و
هشت ستون
مرتفع در دو
رديف ، سقف
چوبي آن را
نگاه ميداشته
است. از درگاه
شمال شرقي
اين كاخ ،
تنها يك جرز
يا پاية سنگي
باقي مانده
كه بر آن نقش برجستة
معروف « انسان
چهار بال »
حجاري شده
است. شايد اين
نقش كهن ترين
اثر حجاري در
اثر مرور
زمان و تأثير
عوامل طبيعي
، ظرافت و
تجسم و
برجستگي
اولية خود را
از دست داده و
از آن همه
تزيينات و گل
و حاشيه و
ريزه كاريها
كه بر جامه و
بال و تاج كار
شده ، جز شبهي
پيش نمانده
است. آدمي
كه دستهاي او
به حال نياز و
دعا بلند است و
دستة چوبي ،
شايد « برسم » ،
به دست دارد؛
بر تارك سر او
چيزي شبيه به
شاخ ديده ميشود
و در روي آن سه
گل مخروطي
شكل شبيه به
تاج نمايان
است. اينها
بيشتر از
نشانههاي
مصري تركيب
يافتهاند.
برخي از
مورخان اين
نقش برجسته
را از آن كوروش
كبير ميدانند.
پس از پاسارگاد
، زيباترين
آثار حجاري
هخامنشيان
را در بيستون
كرمانشاه ميتوان
ديد. در زماني
كه پاسارگاد
نخستين
پايتخت
هخامنشيان
همچنان آباد
بود ، داريوش
هخامنشي
تصميم گرفت
شوش را
پايتخت خود
قرار دهد و در
آنجا دست به
كار ساخت كاخ
شاهي شد. با
توجه به اقليم
اين منطقه ،
بيشتر مصالح
ساختماني آن
از خشت و آجر
تهيه شده است .
بنابر لوحهاي
كه از گفتههاي
خود داريوش
در شوش كشف
شده ، در بناي
قصر او
هنرمندان
بابلي ، مادي
، ليدي و مصري
خدمت ميكردهاند
و مصالح
ساختماني از
فواصل
دوردست به
شوش آورده ميشده
است. در
عمليات
حفاري ،
تعداد زيادي
آجرهاي
لعابدار كشف
شده كه بيشتر
به كاخ
آپاداناي
شوش مربوط
است. با اين
آجرهاي لعابدار
رنگين
ديوارها را
به صورت « پانل »
تزيين ميكردند.
نقوش اين
آجرهاي
لعابدار يا
كاشي عبارتند
از : سربازان
جاويدان يا
نگهبانان
شوش در لباسهاي
رنگين و
درخشان ، و
مجموعه اي از
جانوران مثل
رديف شيرها ،
گاوها ، اسبها
و جانوران
تركيبي كه از
تالار
آپادانا به دست
آمدهاند. مجموعه
كاخهاي
صُفة تخت
جمشيد در
زمان داريوش
هخامنشي در
مجاور و
دامنة كوه
رحمت در
منطقة فارس
بنا نهاده شد.
تخت جمشيد يا
به گفتة
يونانيان «
پرسپوليس »
يكي از
بزرگترين و
وسيع ترين
بناهايي است
كه در سراسر
معماري آن ،
نوآوري و « ابداع
» ديده ميشود.
در تكميل اين
بناي عظيم
بيشتر شاهان
هخامنشي پس
از داريوش به
گونهاي
دخالت داشته
اند. كاوشها
و خاكبرداري
تخت جمشيد كه
ازسال 1887م. آغاز
شد، بقاياي
چندين كاخ در
اين صُفة
عظيم به دست آمد:
كاخ آپادانا
يا كاخ
بارعام كه
مخصوص پذيرايي
ميهمانان
بوده است.
الواح طلا و
نقرة مكشوف
در گوشههاي
تالار اين
كاخ ، نشان ميدهد
كه سازندة
اين كاخ
داريوش اول
است . كاخ صدستون
كه به شكل
مربع در بخش
شمالي تخت
جمشيد واقع
شده و داراي
صد ستون بوده
است. كاخ سه
دروازه يا
اتاق شورا كه
سه درگاه
بزرگ داشت و
اكنون در وسط
صفة تخت
جمشيد جاي
دارد . كاخ تچر
يا كاخ
زمستاني
داريوش، از
زيباترين ،
محكمترين
كاخهاي تخت
جمشيد است .
برخلاف
ساختمانهاي
ديگر تخت
جمشيد كاخ
تچر رو به
جنوب است. كاخ
هديش يا كاخ
خشايارشاه ،
داراي يك
تالار مركزي
مربع با 36 ستون
و يك ايوان
ستوندار با
دو رديف شش
ستوني در
مقابل آن. از آنجا
كه ساقة ستونها
از چوب بوده،
از ميان رفته
و فقط ته ستونها
باقي مانده
است . كاخ
خزانه ، كه به
شكل مربع مستطيل
است و چند
تالار ستوندار
دارد و سقف آن
بر ستونهاي
چوبي قرار
داشته است .
اين كاخ در
جنوب شرقي
صفه ساخته
شده است. در
صفة تخت
جمشيد علاوه
بر كاخ ها ،
مجموعه
ساختمان هاي
ديگري با نامهاي
سربازخانه ،
ساخلو و
تعداد
بسياري اتاق
در كنار هم
قرار گرفته
كه احتمالاً
براي محافظان
و نگهداري
اشياء بوده
است . طول و عرض
اين صفه عظيم
300×450 متر است و
ارتفاع آن در
همة نقاط
يكسان نيست.
در برخي جاها
هشت متر و در
بلندترين جا
هجده متر از
كف اختلاف
دارد. در
اطراف
تختگاه يك
ديوار ، از
جنس سنگ آهك ،
برج و بارو
كشيده شده
بود كه با
كمال دقت
تراشيده و
روي هم قرار
داده بودند.
براي ميان
اين تخته
سنگها از «
ملات »
استفاده
نشده است و با
قطعههايي
از آهن به
يكديگر متصل
شدهاند.
براي رفتن به
روي تختگاه
يا صفة تخت
جمشيد بايد
از پلههاي
بسيار بالا
رفت: حدود 110 پله
در دو رديف
موازي هم
بلندي هر
رديف نزديك
به سي سانتيمتر
است با پهناي
عريضي بدين
سبب رفت و آمد
بسيار آسان
صورت ميگرفته
است. يكي
از زيباييهاي
تخت جمشيد ،
نقش برجستههاي
آنجاست. در
اين پايتخت
تشريفاتي و
جايگاه ديدارهاي
رسمي يا محل
برگزاري جشن
نوروزگان ،
هنرهاي مصور
باشكوهي نقش
زده شده است .
در مناظر نقش
شده، هرگز از
جنگ و پيروزي
تصويري در ميان
نيست ، بلكه
نقش برجستهها
، نمايشگر
فرمانبرداري
همة اقوام
ايراني است. در
حجاري تخت
جمشيد نقشهاي
سواره و زن
ديده نميشود
. نمايندگان
ملل مختلف ،
بهترين
محصول ايالت
خود را براي
شاه هديه ميآوردند.
در چهرهها
خشم ،
خوشحالي ،
شادي يا حتي
بي تفاوتي
آشكار نيست :
همه بر يك
حالند . نقوش
گاه در سه
رديف بر روي
هم قرار
دارند و
فاصلة ميان رديفها
با يك نوار
نقشهاي
حاشيه از
يكديگر جدا
شدهاند. نقش
گل دوازده پر
روزت (گل
بابونه) و
پالمت (نخل
تزييني) و
درخت سرو در
بين حجاريها
، از همه
چشمگيرتر
است. دربارة
اين نقوش برجسته
و حجاريها و
پيكرههاي
وروديها
(اسفنكسها) در
معماري تخت
جمشيد جدا از
بيان
نيرومند و
توانايي
استادكاران
، ميتوان
گفت اين نقوش
به عنوان
پيام براي
آيندگان نقش
شدهاند و
نقش برجسته
در خدمت
معماري قرار
گرفته است .
يكي از مهم
ترين نقوش
برجسته
هخامنشيان كتيبه
بيستون در
نزديكي
كرمانشاه
است. در اين كتيبه
داريوش شرح
وقايع اوايل
سلطنت خود و
سركوبي
ياغيان را به
وضوح گزارش
ميدهد.
پيكرة
داريوش به
همراه
دوازده نفر
در يك رديف
نقش شد ، و
داريوش از
همه بزرگتر
است. |
|
اشكانيان
و ساسانيان |
|
اشكانيان
، يا پارتيان
، در حدود 250 پيش
از ميلاد ، پس
از سلوكيان
در ايران به
قدرت رسيدند .
آنها در اوايل
از شيوههاي
هنر يوناني
پيروي ميكردند،
اما پس از
مدتي به هنر
معماري ، به
ويژه به
معماري سنتي
و ملي ايران
تمايل نشان
دادند. در
دورة
اشكانيان ،
معماري
مبناي اصلي
خود را ، از
آداب و اصول
قبايل
چادرنشين
پارتي در برپايي
اردوگاهها
گرفت . حياطهاي
چهارگوش مركزي
با ايوانهاي
چهارسوي آن ،
به عنوان
مظهري از
معماري پارتيان
به بينالنهرين
برده شد. تطور
و دگرگوني
اين نوع معماري
را در معماري
اسلامي به
ويژه در
دوران سلجوقيان
بخوبي ميتوان
ديد. در
معماري
پارتي ، پس از
شكوفايي
دولت اشكاني ،
به نماي
ساختمان
توجه بسياري
شد و ميكوشيدند
آثار هنري را
بر ديوارها ،
در معرض ديد
متمركز كنند.
نقاشي
ديواري
توسعه يافته
و تزيينات
آميختهاي
بود از نقاشي
و گچبري ، كه
نمونه بسيار
زيباي آن در
معبد كوه
خواجه در وسط
درياچة
هامون در سيستان
به دست آمده
است.
اشكانيان در
معماري خود
از طاق گهوارهاي
، قوس و رگچين
با سنگ قلوه و
برجسته كاري
تزييني و
گاهي ستون تو
كار هم
استفاده ميكردند.
از ويژگيهاي
معماري و هنر
اين دوره
انتقال برخي
از عناصر
معماري و هنر
است كه به
دورة بيزانس
و ساساني
منتقل شده
است . شايد
تاريخ
معماري « طاق
دار » كه در
ايران بسيار
معروف است ،
از دورة
اشكانيان
آغاز شده و در
دورة
ساسانيان
تكامل يافته
باشد. بناي
طاق گرا واقع
در دامنة كوه
پاطاق در
كنار راه
كرمانشاه به
سر پل ذهاب
تركيب طاق
گهوارهاي و
پيشرفت فنون
ساختماني را
در اين دوره
نشان ميدهد.
همچنين بناي
معبد
آناهيتا در
كنگاور كه بر
سر جادة
همدان و
كرمانشاه
واقع شده و منسوب
به دورة
اشكانيان
است از جمله
شاهكارهاي
هنر معماري
پارتيان به
شمار ميرود.
ميان شيوة
معماري
پارتي و
ساساني در
بنياد
ساختمان ها
چنان
همبستگي و
نزديكي وجود
دارد كه هنوز
گروهي از
صاحبنظران ،
در انتساب
پارهاي از
آثار به دست
آمده به اين
دو دوره ،
دچار ترديدند.
به طور نمونه
، در انتساب
كاخ مداين در
تيسفون به
يكي از اين دو
دوره ، هنوز
اظهار نظر قطعي
نشده است. صرف
نظر از جهات
تاريخي در
معماري
ساساني،
چنان عوامل
معماري
اشكاني بيكم
و كاست
پيموده شده
كه گويي با
تغيير شاهان «
هيچ دگرگوني
در طريقة
ساختن بناها
پيش نيامده
است ». ساسانيان
از ايالت
پارس
برخاستند و
براي تشكيل
يك سلسة ملي ،
خود را وارث
دودمان
هخامنشي خواندند.
ساسانيان ،
مذهب زرتشت
را رسميت بخشيدند
و هنري پديد
آوردند كه از
حيث عظمت با
هنر روم و
بيزانس
برابري ميكرد
و گاه برآن
برتري داشت. حتي
پس از فتوحات
اعراب ، آنچه
به عنوان هنر
اسلامي از آن
ياد ميشود ،
تحت هنر
ساساني
متأثر بود. بهترين
شيوة طاق زدن
بر بناهاي
مربع شكل ، در معماري
ايراني و حتي
معماري غربي
، از آن ساسانيان
است . معماران
آن دوره در
پوشاندن
فواصل وسيع
با مواد سخت
توفيق يافته
بودند . بعضي
از اصول
معماري
ساساني بود
كه راه را
براي ترقي معماري
گوتيك در
اروپا باز
كرد. در مجموعة
هنر معماري
اين دوره ،
يگانگي و
پيوند خاصي
ديده ميشود.
اساس معماري
گنبد است و
ايوان ، طاق
نماها ،
اتاقها و طاقهاي
گهوارهاي
كه اغلب در
اطراف يك يا
چند حياط
قرار گرفتهاند.
هنرهاي
گچبري ،
موزاييك
كاري و نقاشي
ديواري ،
تزيينات
بناهاي
ساساني را
شامل ميشوند.
در تنوع آثار
ساساني
تأثير
همسايگان به خوبي
آشكار است ؛
از جمله
تصاوير
موزاييكي كه از
كاخ
فيروزآباد
(كاخ بيشاپور)
به دست آمده ، به
روش روميان
موزاييك شده
است . در اين
موزاييكها
تعداد
بسياري
تصاوير از
نوازندگان و
انسانهاي
ديگر به سبك
ايراني نقش
شدهاند. از
ديگر
تزيينات اين
دوره ، بايد
به حجاريهاي
سنگي
ساسانيان
اشاره كرد.
حجاريهاي
اين دوره در
نوع خود بينظيرند
، مانند نقوش
حجاري شدة
طاق بستان در
كرمانشاه و
نقش رستم. به
طور كلي،
معماري عهد
ساساني
براساس
معماري سنتي
و براي نواحي
خشك مركزي و
شرقي ايران
پديد آمده
بود. بدين
معني كه در
ابنية
ساساني اعم
از كاخها و
آتشكدهها ،
پوششهاي
گنبدي و
ساختن ايوانهاي
داراي طاق
ضربي و چهار
طاقهاي
مخصوص
آتشكده
متداول و
اساس معماري
اين زمان
بوده است .
تعدادي از
بناهاي
ساسانيان كه بقاياي
آنها به جاي
مانده است ،
مانند كاخهاي
فيروزآباد ،
كاخ سروستان
در فارس و
ايوان مداين
در تيسفون ،
ايوان كرخه
در خوزستان
همچنين
آتشكده هايي
با نامهاي
تپه ميل ميان
تهران-
ورامين ،
آتشكدة نياسر
در كاشان ،
آتشكدة
آذرگشنسب در
تخت سليمان و
چهار قاپي در
قصر شيرين و
غيره تا حد
بسياري وضع
معماري را در
دورة
ساسانيان
آشكار ميكنند.
|
هنر ايران
اسلامي
|
مقدمه |
|
چون
اسلام در قرن
هفتم ميلادي
، بخشهاي
عمدهاي از
جهان متمدن
را فراگرفت ،
چهره بسياري
از كشورها
دگرگون شد. با
ورود تدريجي
اسلام به اين
كشورها ،
نژادهاي
گوناگون ، از
اسپانيا تا هند
در ساختن
تمدن تازه كه «
تمدن اسلامي »
نام دارد ،
شريك شدند.
پيداست كه در
اين ميان سهم
همة ملتها
يكسان نيست و
آنهايي كه با
ميراثهاي
غني پيش ميآمدند
، در ساختن
بناي فرهنگي
تازه اثر بخش
تر بودند. از
جمله
كشورهايي كه
در اين تمدن
سهم عمده دارد
، ايران است .
پس از فتوح ،
ايران دين
اسلام را پذيرفت
و ايرانيان
هيچ مانعي
نميديدند
در همان جايي
كه پدرانشان «
اهورمزدا » را
پرستش ميكردند،
اكنون خداي
يكتا ، را
ستايش كنند.
شايد در
نتيجة همين
طرز فكر بود
كه در همان
اوايل ،
آتشكدههاي
دوره ساساني
را تبديل به
مسجد كردند .
مسجد
يزدخواست
(بين اصفهان و
شيراز) يكي از
اين مساجد
است. با
انتشار
بيشتر اسلام
در اين
سرزمين ، در
هر گوشهاي
ساخت مساجد
آغاز شد. مساجد
اوليه طرح و
نقشه بسيار
سادهاي
داشتند.
گواينكه از
معماري اولية
اين دوره ،
نشانههاي
اندكي به دست
آمده ، اما با
توجه به همين
نمونهها ميتوان
گفت كه طرح و
نقشة اين
مساجد شامل
يك صحن يا
حياط
مستطيلي در
وسط سلسله
طاقهايي در
اطراف و در
سمت جنوب ،
يعني قبله ،
شبستاني است
كه به كمك
ستونهايي ،
سقف بر آن
سايه گسترده
است . در اين
قرون ،
معماران
ايراني
چندان به دنبال
ابداع
نبودند،
بلكه تنها ميكوشيدند
آنچه را
موجود بود ،
كاملتر
كنند.
گنبدهاي
سنگين
ساساني در
اين زمان بر
فراز پاية
هشت ضلعي
منظمي قرار
گرفت و مساجد به
تقليد طرحهاي
محلي ، به
صورت
بناهايي
شبيه به چهار
طاقي ساساني –
البته به
صورت كاملتر
– بنا شد. كيفيت
بناي پايهها
و ستونها و
احداث ايوان
بلند و طويل و
به كار بردن
مصالح
ساختماني و
تزيينات
آجري و گچبري
در مساجد اين
دوره ، عناصر
ساختماني
ساسانيان را
در معماري
مسجدسازي
نشان ميدهد
و نفوذ
معماري
ساساني در
بناهاي مذهبي
به درجهاي
مي رسد كه به
تدريج اصول
معماري
اسلامي بر شالودة
معماري
ساسانيان
پايه گذاري
ميشود. همان
طوري كه گفته
شد ، از
معماري
اولية دورة اسلامي
در ايران
نمونههاي
اندكي برجاي
مانده است :
بناهايي
مانند تاريخانة
دامغان ،
مسجد جامع
نائين ، مسجد
جامع شوشتر و
چند بناي
ديگر ، نمونههايي
اندكي است از
آن زمان كه
بعضي از آنها
از ميان رفته
يا تغيير شكل
يافتهاند. كهنترين
مسجدي كه از
اين دوره
بخوبي مانده
، مسجد
تاريخانة
دامغان است .
گرچه كتيبهاي
كه تاريخ
بناي اين
مسجد را
معلوم كند،
وجود ندارد ،
ولي از سبك معماري
بنا ميتوان
آن را متعلق
به اواسط قرن
دوم قمري
دانست . مسجد
بسيار ساده و
عبارت است از
حياطي مربع شكل
و تالاري
ستون دار در
سمت قبله و يك
رديف رواق در
اطراف حياط.
منارة مسجد
متعلق است به
دورة
سلجوقيان ،
زيرا بر بدنة
آخري آن ،
كتيبهاي به
خط كوفي نصب
شده است.
اهميت اين
مسجد نه تنها
به خاطر سبك
اولية آن است
، بلكه از اين
روست كه
بسياري از
اسلوب
ساختمان
دورة ساساني
را نيز
داراست. مسجد
جامع نائين
يكي ديگر از
معروفترين
بناهاي اين
دوره ، در
زمان آل بويه (
اواخر قرن
سوم يا آغاز
قرن چهارم
قمري ) ساخته
شده است. اين
مسجد شامل
حياطي
چهارگوش است
كه در سه سوي
آن تالارهاي
ستوندار و در
طرف شمال يك
رديف رواق
ساخته شده
است. صحن مسجد
به گونهاي
است كه گويا
معمار يا
سازندة آن به
طرح بناهاي
چهار ايواني
نظر داشته است
؛ زيرا طاقهاي
مياني آن از
ديگر طاقها
بلندتر و
وسيعتر است .
ديوارها ،
طاقها و
جرزها و قسمت
محراب با
گچبري تزيين
شده است .
گچبري بسيار
متنوع اين
مسجد از
ويژگيهاي هنري
آن محسوب ميشود
. اهميت ديگر
اين مسجد ،
وجود منبر و
در چوبي آن
است، هنر
معماري
اولية اسلام
در ايران را
به ساخت بناي
مسجد نميتوان
محدود كرد: در
اين دوره
ساختن مقبره
هم مرسوم بود
و از سدة چهارم
قمري به بعد
برپايي
مقبره و
برجهاي مقبرهاي
رواج داشت و
آرامگاه
هايي از آن
زمان به جاي
مانده است . از
جمله ميتوان
به مقبرة
اسماعيل
ساماني در
بخارا و برج قابوس
در شهر كنوني
گنبد قابوس
اشاره كرد.
دربارة
موارد
استفاده از
اين مقبرهها
و برجهاي
مقبرهاي
گفته اند كه
اين برج ها ،
راهنماي
مسافران و
كاروانيان و
در بيابانها
بوده است يا
اگر كسي از
كاروانيان
فوت ميكرد،
دراين
آرامگاه ها
يا برجها ،
كه يقيناً
باني آنها هم
در آنجا دفن
بود ، به خاك
سپرده ميشد.
نمونههاي
بسياري از
اين گونه
مقابر در
دورههاي
بعدي در گوشه
و كنار
سرزمين
ايران بنا
شده است، چون
برج رسكت در
قائم شهر ،
برج لاجيم در سوادكوه
مازندران ،
برج رادكان
در كردكوي گلستان
و برج مقبرهاي
پير علمدار
در دامغان .
اين برجها
معمولاً در
جاهاي رفيع و
به شكل مدور
با كلاهكي
مخروطي و نيم
كره ساخته
شدهاند. |
|
سلجوقيان |
|
سلجوقيان
طايفهاي از
تركان غُز
بودند كه در
دشتهاي
نزديك
درياچه آرال
و سواحل شرقي
درياي مازندران
و در دره هاي
سيحون و
جيحون سكونت
داشتند. پس از
مرگ سلطان
محمود غزنوي
طغيان كردند و
سركردة آنها
طغرل بيك در
مدتي كوتاه
توانست شمال
ايران و سپس
جنوب و غرب و
به سال 450ق.
بغداد را
تصرف كند.
تركان
سلجوقي
توانستند
قلمرو حكومت
و فتوحات و
كشورگشايي
خود را تا
سواحل
مديترانه و
مرزهاي
امپراتور
روم شرقي و تا
بين النهرين
و آسياي صغير
و قفقاز گسترش
دهند و در 470ق.
حكومت آنها ،
امپراتوري
زمان بود. در
دورة
سلجوقيان ،
هنر ايراني
گامي بزرگ
برداشت و
تاريخ هنر
ايران ، يكي از
درخشان ترين
دورههاي
خود را در اين
روزگار سپري
كرد. در اين
زمان ،
شهرهاي
اصفهان ، مرو
، نيشابور ،
هرات و ري مركز
و مجمع
صاحبان هنر و
پيشه بوده
است و اكنون
بسياري از
آثار اين
هنرمندان ،
در موزههاي
داخلي و خارجي
ديده ميشود.
شاهكارهاي
هنري اين
هنرمندان
شامل معماري
، سفال سازي ،
فلزكاري ،
كتابسازي ،
خطاطي ،تذهيب
، نگارگري و
بافندگي است .
به همين سبب دورة
سلجوقي از
لحاظ شيوة
كار هنري در
تاريخ ايران
مشهور است. هنر
معماري در
اين دورة
درخشان و
شكوفا به درجة
كمال رسيدو
هنرمندان و
معماران
چيره دست
آثار فراواني
پديد آوردند.
سلجوقيان در
معماري به
عوامل و
عناصري دست
يافتند كه با
آنها بتوان
مسجدي بزرگ
با حياط
مركزي و چهار
ايواني و
تالار مربع گنبددار
، بناهاي
بزرگ به وجود
آورد . اين شيوة
ساختمان ،
اساس معماري
مذهبي و
كاروانسرا و
مدرسه سازي
ايران است. در
اين زمان
مسجد در شكل
تكامل يافتة
ايراني خود
داراي اين
ويژگيها شد.
در امتداد
محور طولي
بنا ، سردرِ
ايوان قرار
دارد كه در
برابر آن صحن
باز واقع است.
دو ايوان در
محور طولي و
دو ايوان در
محور عرضي قرار
دارند و
شبستانهاي
گنبددار در
پشت
طاقنماها
واقع شدهاند
و در انتهاي
محور طولي
مسجد ، محراب
جاي گرفته
است . اين نوع
نقشه و طرح را
ميتوان در
مساجد جامع
اصفهان ،
مسجد جامع
زواره نزديك
اردستان ،
مسجد جامع
اردستان ،
مسجد قزوين و
مسجد جامع
گلپايگان ،
ديد. اما كاملترين
نمونة چهار
ايواني مسجد
جامع اصفهان
است كه
مجموعة
كاملي از تزيينات
دورة اسلامي
ايران را
دربردارد.
اين بناي
تاريخ كه به
دستور ملك
شاه سلجوقي
ساخته شد ، در
حقيقت
مجموعهاي
است از
تحولات
معماريها و
آثار هنري
ايران در
هزار سال
اخير. دو گنبد
خواجه نظام
الملك در
قسمت جنوبي و
گنبد تاج
الملك در
قسمت شمالي
مسجد، از نظر
تكنيك و
زيبايي اثر
بسيار
چشمگيري از
دورة سلجوقي
است . بنابه
گفتة
پروفسور
آرتور
اُپهام پوپ : «
داخل گنبد
تاج الملك ،
معماري
گوتيك را به
خاطر ميآورد.»
ايوانهاي
چهارگانة
مسجد هركدام
شاهكاري از
هنرهاست .
شبستانهاي
مسجد و
همچنين
محراب زيباي
اولجايتو
محمد در پشت
ايوان غربي
از جمله
زيباترين
آثار هنري
ايران به
شمار ميروند.
در اين مسجد
زيبا و كامل
بجز سبكهاي
مختلف
معماري ،
انواع خطوط
كوفي ، ثلث و نستعليق
به كار رفته
است . علاوه بر
مسجد بايد از
مدرسهها و
كاروانسراها
و مقبرههاي
اين دوره هم
نام برد. طبق
مدارك
تاريخي ، تعداد
بسياري
مدارس در
شهرهاي چون
بغداد ، نيشابور
، توس ،
اصفهان ،
هرات ، بلخ و
ري بنا شده بود.
بخش اعظم
بناهاي غير
مذهبي در اين
دوره ، شامل
كاروانسراهاست.
اگرچه شبكة
راه و ايجاد جادههاي
خوب ، شاهرگ
حياتي تجارت
يك كشور
محسوب ميشود،
اما در گذشته هاي
دور ، بدون
وجود
كاروانسراها
و مسافرخانهها
و ايستگاههاي
ميان راه ،
استفادة
مطلوب از
جاده امكان نداشت
. يكي از كاملترين
كاروانسراهاي
اين دوره «
رباط شرف »در 70
كيلومتري
جنوب سرخس در
راه قديمي
نيشابور- مرو
است . با وجود
خرابيهاي
ناشي از مرور
زمان ، هنوز
بسيار زيبا و
كامل است. اين
كاروانسرا
دو حياط در
شمال و جنوب دارد
و در هر يك از
اين حياطها
چهار ايوان
ساخته شده
است . در اطراف
حياطها
،اتاقهاي
متعددي وجود
دارد كه جاي
اقامت و
استراحتگاه
كاروانيان
بوده است. مقبرههاي
دورة سلجوقي
به دو گونة
مختلف ساخته
شدهاند: به
شكل برج و به
شكل گنبد ، با
طرح هاي چهارضلعي
، چندضلعي ،
دايره يا ترك
دار بيشتر
مقبرههاي
اين دوره دو
طبقهاند:
طبقة بالا
مسجد و طبقة
زير يا دخمه
جاي دفن
اجساد. درون
بيشتر اين
مقبرهها را
يك سقف يا قبة
نيم دايره
شكل و در خارج
، متناسب با
بدنه مقبره
با گنبد هرمي
يا مخروطي يا
قبهاي
پوشانيده
شدهاند. از
نمونههاي
خاص اين نوع
معماري است :
مقبرة سلطان
سنجر در مرو و
گنبد سرخ در
مراغه ، كه هر
دو از آجر و كاشي
و با طرح چهار
ضلعي ساخته
شدهاند. برج
مدور در
مراغه و سه گنبد
در اروميه ،
با طرح دايرهوار
و برج
مهماندوست
دامغان و برج
طغرل در شهر
ري با طرح تركدار.
برجهاي
خرقان و برج
دماوند و
گنبد علي در
ابركوه و
گنبد كبود در
مراغه (هشت و
ده ضلعي
هستند ). بايد
به تزيينات
ساختمانها
هم نظري
بيفكنيم:
سطوح خارجي
ديوار بناها
با آجر
نماسازي ميشدهاند
. كاربرد آجر
در معماري
اين دوره
بسيار رواج
پيدا كرد و از
انواع طرحهاي
هندسي در آجر
استفاده ميشد.
هنر آجر
تراشي و
تزييني بنا
با آجرهاي
تراشيده ، از
قرن پنجم
قمري در
ايران معمول
بوده است. در
كنار اين
تزيينات
بسيار زيباي
آجري ، كتيبهها
و خطوط
تزييني ، با
استفاده از
آجر تراشيده
، يكي از
ويژگيهاي
معماري
سلجوقيان
است. ظروف
سفاليني
سلجوقيان هم
به زيبايي
كاشيهاي آن
دوره ساخته
ميشد. ظروف
باقي مانده
از اين دوره
از نظر تزيين و
رنگ آميزي
شامل ظروف
مينايي ،
طلايي ،
فيروزهاي و
ظروف سفيد هستند
كه اغلب بدنة
اين ظروف با
مجالس بزم ، رزم
يا شكار مزين
شدهاند؛ بهگونهاي
كه ميتوان
بهترين
مينياتور
زمان
سلجوقيان را
در روي ظروف
سفالي آن
مطالعه كرد. شيشههاي
دورة اسلامي
كه آغاز آن (
قرن هفتم و
هشتم ميلادي )
قرن اول قمري
است، از
آميختگي
ميان تمدنهاي
امپراتوري
روم شرقي
(بيزانس) و
پارت و ساساني
، در ايران
حاصل شده است .
با توجه به
اشياء شيشهاي
كشف شده ، اين
هنر در
سمرقند ، شهر
ري، جرجان و
نيشابور
رونق بسزايي
داشته است .
وجود اشياء
متعلق به سدة
پنجم تا
اوايل سدة
هفتم قمري حكايت
از رونق صنعت
شيشهگري در
دورة سلجوقي
ميكند و با
كشف اشياي
شيشه در
جرجان و
نيشابور ميتوان
نواحي
خراسان و
گرگان را از
جمله مراكز ساخت
اشياي شيشهاي
دانست. در
اين زمان
همراه با
پيشرفت كلي و
كيفي هنر سفال
سازي و شيشه
، صنعت
فلزكاري نيز
مانند ديگر
هنرها راه
كمال ميپيمود.
برخي از اين
ظروف را به
طور مشبك
ساخته و برخي
ديگر را با
نقوش كندهكاري
زينت دادهاند.
در اين صنعت ،
ترصيع كاري
به ويژه نقرهكوبي
در تصاوير و
كتيبهها
بسيار ديده
ميشود. در
اين زمان «
خراسان » در
امر توليد
آثار فلزي
داراي
موقعيت
ممتازي بوده
است. ادامة
اين هنر را ميتوان
در اين زمان
در بينالنهرين
و در موصل پي
گرفت. علاوه
بر ظروف مفرغي
و برنجي ،
آثار طلايي و
نقرهاي
فراواني از
دورة
سلجوقيان در
دست است كه ثابت
ميكند
جواهرسازي
هم در اين
زمان رونق
داشته است. بافندگي
از صنايعي
است كه هميشه
در ايران مقامي
والا داشته و
تكه پارچهاي
كه از اين
دوره به دست
آمده است ،
حاكي از وجود
صنعت پارچههاي
ابريشمي در
دورة
سلجوقيان
است . اين
پارچه ها
چندان ظريف و
زيبا هستند
كه با تغيير
نور تغيير
رنگ ميدادند.
بر اين پارچههاي
سبك و نازك ،
طرح جانوران
و خطوط كوفي
ديده ميشود.
صنعت نساجي
اين زمان از
نظر بافندگي
، ابتكار
انواع طرح ها
و زيبايي و
تنوع رنگها
به درجهاي
عالي رسيده
است و شهرهاي
ري ، كاشان و
يزد مراكز
بزرگ و مهم
بافندگي اين
عصر بودهاند.
صنعت قالي
بافي هم در
دورة
سلجوقيان
رواج داشته
است. شكي نيست
كه ايران در
قالي بافي بزرگترين
مركز شرق
بوده و ديگر
مراكز در اين
فن از او تقليد
و اقتباس
كردهاند.
كهنترين
قاليهاي
معروف ايران
مربوط به قرن
ششم قمري در
دورة
سلجوقيان
است. اما
فراموش
نبايد كرد كه
فرش پازيريك
در دورة
هخامنشيان و
همچنين قالي
چهار فصل يا
بهارستان
دورة
ساسانيان از
شاخصترين
نمونههاي
قالي هنري در
ايران به
شمار ميروند.
|
|
ايلخانيان
و تيموريان |
|
مغولان
همچون
سلجوقيان با
خود متاع
فرهنگي و فكري
ناچيزي به
ايران
آوردند. اما
در مواردي از
صنعت و هنر به
پاية بلندي
رسيدند ، از
جمله مينياتورسازي
و نقاشي و
تذهيب كتاب
از اين عصر آغاز
شد . مغولان به
تدريج در
برابر
هنرهاي ايران
تحت تأثير
فرهنگ ايران
و فرهنگ اسلامي
قرار گرفتند
و با پذيرفتن
دين اسلام
حامي علم و
ادب و هنرهاي
اسلامي
شدند، به
طوري كه دربار
آنان در
بغداد ،
تبريز و
سلطانيه
مركز اهل علم
و رجال ادب و
هنر گرديد.
شهرهاي
مراغه، تبريز
و سلطانيه از
مراكز مهم
قدرت سياسي
در اين عهد
بودند.
رصدخانة
معروف مراغه
، و تأسيس شهر
سلطانيه
مربوط به اين
زمان است. در
اين دوره
بناها ، به
ويژه ساخت
مقبرهها و
آرامگاههاي
برج مانند به
همان شيوة
دورة
سلجوقيان ادامه
يافت. همچنين
نقشة چهار
ايواني كه از
پيش متداول
بود ، در دورة
ايلخانيان
نيز براي بناهاي
مذهبي مانند
مسجد و
بناهاي غير
مذهبي مانند
كاروانسرا
به كار ميرفت.
معماري
دورة مغول ،
مانند دورة
سلجوقيان ،
هم جنبة
عمومي داشت و
هم جنبة محلي
و همان طور كه بناي
مسجد جامع
اصفهان دورة
سلجوقي براي
معماران
ديگر مساجد
سرمشق بود ،
معماران
دورة مغول
روشهاي
مراكز بزرگ
مثل سلطانيه
را اقتباس ميكردند
و در كنار سنتهاي
محلي به كار
ميبردند.
همچنين در
دورة مغول به
تزيينات
بناها بسيار
توجه ميشد
.اين
امتيازات از
مشاهدة مسجد
جامع ورامين ،
مسجد
گوهرشاد
مشهد و مسجد
كبود تبريز
به خوبي ثابت
ميشود. سردر
مسجد ورامين
با كاشيها و
آجرهاي قهوهاي
رنگ تزيين
يافته است .
اين مسجد نه
تنها از لحاظ
ساختمان
عظيم و گنبد
آجري آن
اهميت دارد ،
بلكه به خاطر
تزيينات
كاشيكاري
معرق و گچبري
و كتيبههاي
تاريخي آن
جزء آثار مهم
هنري ايران
به شمار ميرود.
مسجد
گوهرشاد
اگرچه سردر و
مدخل مستقلي
ندارد و يكي
از مجموعه
بناهاي
آستانة امام
رضا(ع) است،
اما طاق عظيم
ورودي آن
مملو از
كاشيكاري و
كتيبههاي
مفصلي است .
بناي مسجد
گوهرشاد از
هر جهت زيبا و
كامل و يكي از
شاهكارهاي
معماري
دنياست. مسجد
كبود تبريز
از بهترين
بناهاي قرن
نهم قمري است
كه در زمان
جهانشاه
قراقويونلو
به دستور
دخترش
صالحيه
خاتون بنا
شده است . نقشة
اين مسجد شباهت
چشمگيري به
نقشة مساجد
عثمانيها
دارد. اين
مسجد اگرچه
فاقد صحن و
حياط مركزي
است، اما صحن
مركزي كه با
گنبد پوشيده
شده ، به صورت
چهار ايواني
ساخته شده
است. ورودي
مسجد با
تزيينات
كاشيكاري در
كمال زيبايي
و ظرافت زينت
شده است. در
اين كاشيها
رنگهاي آبي
روشن ، آبي پر
رنگ ،
خاكستري و
سبز چمني و
پررنگ به كار
رفته و در
برخي موارد ،
گل و بوته و
شاخههايي
با طلاكاري
در آن ديده ميشود.
كاشيكاري و
رنگ آميزيها
در اين مسجد
همان گونه
است كه
هنرمندان در
تزيين و
تذهيب صفحات
كتابها به
كار ميبردند.
علاوه
بر معماري
مساجد اين
دوران ، بايد
به مقبره ها
يا آرامگاههاي
اين زمان هم
اشاره كرد.
مانند گنبد
سلطانيه كه
يكي از
زيباترين
بناهاي
اسلامي و
شاهكاري از
معماري دورة
ايلخاني است.
بناي عظيم
گنبد
سلطانيه يا
مقبرة سلطان
محمد
اولجايتو (خدابنده)
كه در اوايل
قرن هشتم
قمري در
نزديكي زنجان
ساخته شده
است . بلندي
اين بناي هشت
ضلعي منتظم
قريب 50 متر و
بدنة اصلي
گنبد و تمامي
ساختمان با
آجر ساخته
شده كه روي آن
با كاشي فيروزهاي
، لاجوردي و
آبي تزيين
شده است. گنبد
از بيرون ،
يكپارچه از
كاشي فيروزهاي
پوشيده شده و
در قاعدة آن
يك نوار پهن
مزين به خط
كوفي ، تماس
رنگ روشن
فيروزهاي
را با آبي پر
رنگ لاجوردي
، مقرنسها
را متعادل ميكند.
اين گنبد را
طوري ساختهاند
كه بدون
ساختن ابنيه
متصل و مجاور
به آن با
ابتكارات
هوشمندانه
فشارهاي
جنبي گنبد را به
جانب زمين
منحرف كرده
اند . در هشت
گوشه يعني
محل تقاطع اضلاع
بدنه
ساختمان
منارههايي
به ارتفاع 5/3
متر تعبيه
شده كه فشار
وارده گنبد
را عموداً
خنثي نمايد. طرح
بناي اين
گنبد كه از
بناهايي
مانند مقبرة اسماعيل
ساماني و
مقبرة سلطان
سنجر در مرو
الهام گرفته
، به عنوان سرمشق
و مدل در
بناهاي
ديگري ، در
ايران يا
خارج ايران
مورد
استفاده
قرار گرفته
است ، مانند مقبرة
اميرتيمور و
تاج محل در
هند ، گنبد
غفاريه در
مراغه ،
مقبرة
علاءالدين
در ورامين ،
مقبرة تيمور
در سمرقند ،
هركدام
زيبايي خاص
خود را به
نمايش
گذاردهاند.
تزيينات
آجركاري و
كاشيكاري
رنگي گنبد
غفاريه كه با
طرح هندسي و
گل بوته
آرايش شده يا
خطوط هندسي
زيباي مقبرة
علاءالدين
توأم با
مقرنسهاي
زير كلاهك
مخروطي آن يا
گنبد
كاشيكاري فيروزهاي
رنگ با طرح
ترك دار در
مقبرة
تيمور، از
زيباترين و
چشمگيرترين
بناهاي اين
دوران هستند. جلوههاي
اين زيباييها
را ميتوان
در ديگر
بناهاي اين
دوره مثل
كاروانسراها
و مدرسه هم
ديد.
ايلخانيان
براي توسعه و
پيشرفت
اقتصاد در
نقاط كشور ؛
به ويژه در
ناحية شمالي
و آذربايجان
تعداد
بسياري راههاي
ارتباطي
ساختند و
براي آسايش
كاروانيان در
مسير اين
راهها و جاده
ها
كاروانسراهاي
بزرگ و
زيبايي با
توجه به اقليم
احداث كردند.
چون
كاروانسراهاي
سرچم در بين
راه زنجان و
ميانه ، يا
رباط سپنج در 50
كيلومتري
شمال شاهرود. در
نزديكي مرز
افغانستان
در چهار
كيلومتري شرق
شهر خواف و
كنار دهكدة
خرگرد ،
مدرسة غياثيه
را به سال 848ق. /1445م.
دو معمار
ايراني ،
استاد قوام
الدين شيرازي
و غياث الدين
شيرازي بنا
كردند. باني
اين مدرسه ،
خواجه غياث
الدين
پيراحمد
خوافي وزير سلطان
شاهرخ بهادر
تيموري است.
اين مدرسه ،
يكي از مدارس
كامل چهار
ايواني نيز
هست. كاشيهاي
معرق و
آجرهاي
تزيين شدة
مدرسه شهرتي
خاص دارند. دورة
مغول از لحاظ
هنري، مانند
زمان
سلجوقيان
عصر ابتكار و
ابداع نبود ،
با اينهمه در
پارهاي بخشهاي
هنري،
پيشرفتهاي
عمدهاي
حاصل شد. در
معماري به
آرايش و
تزيين بيشتر از
طرحهاي
جديد توجه ميشد.
مينياتورسازي
ايران و
نقاشي كتاب
از اين دوره
آغاز شده و در
آسمان هنر
ايران
درخشيد. فن
كتابت و
استنساخ
كتاب در دورة
تيموريان به
اوج عظمت و
كمال خود
رسيده است. همچنين
بايد افزود
كه بر قطعات
باقي ماندة
ظروف سفالي
لعابدار اين
دوران تأثير
صنايع چيني
كاملاً
مشهود است و
ميتوان
چنين حدس زد
كه از جمله
كالاهاي
وارداتي در
اين دوره
ظروف چيني
بوده است و سفال
سازان
ايراني نيز
به تقليد از
اين ظروف پرداختهاند.
اما در امر
كاشيكاري
بايد گفت كه
در اين راه
تكامل و
پيشرفت
بسياري صورت
گرفت. در
ميانة اين
كاشيها
معمولاً شكل
انسان يا
جانور به
صورت لعاب داده
و براق نقش
شده است و
نوشتة دور آن
به رنگ سفيد
بر زمينة
سورمهاي
است . نيز در
اين دوره ،
محرابهايي
با كاشي
ساخته شده كه
در نوع خود بينظيرند.
به طور كلي ميتوان
گفت كه صنعت
كاشي سازي با
بهترين رنگ و
لعابها و
بريدن كاشي
به قسمتهاي
ريز براي
تشكيل قطعات
بزرگ
موزاييك يا
معرق در زمان
مغول و به
ويژه در عصر
تيموريان
تكامل يافت و
به اعلاء
درجه ترقي
رسيد. |
|
افشاريه
و زنديه |
|
ظهور
نادرشاه
افشار به
سلطنت صفويه
خاتمه داد.با
آنكه در عالم
سياست به او
اهميت بسيار
داده شده است.
اما در اين
دوره در عالم
هنر پيشرفت
چشمگيري
ديده نميشود؛
تنها زرگري و
طلا و نيز
ميناكاري
ترقي داشته
است. همچنين
بعضي از
قرآنهاي
نفيس مذهب در
دست است كه به
زمان نادر
نسبت داده ميشود،
كاخ خورشيد و
برجهاي
ديدهباني
شهر كلات از
هنر معماري
اين دوره است. |
|
هنر
دورة صفويه |
|
يكي
از درخشانترين
دورههاي
هنري ايران
پس از اسلام،
دورة صفويه
است . در سال 907
قمري ( 1502م.) شاه
اسماعيل ،
سلسله صفوي
را تأسيس كرد .
در اين دوره
مراكز و
كانونهاي
صنعتي و هنري
در ايران
افزايش
يافت، در ابتداي
تأسيس اين
سلسله،
تبريز
پايتخت بود و
به همين سبب
اين شهر
مركزي شد
براي فعاليتهاي
هنرمنداني
مانند
خطاطان ،
تذهيب كاران
، نقاشان و
صحافان و
همچنين
هنرمنداني
كه در ديگر
فنون و صنايع
كار ميكردند
و هنرمنداني
كه در معرق
كاري و رنگ
آميزي كاشيها
و در بناها و
كتيبهها
نقش داشتند
يا
هنرمنداني
كه در صنايع
منسوجات و
بافت پارچه
به كار ميپرداختند.
در
اواخر قرن
دهم قمري، در
زمان شاه
عباس پايتخت
از قزوين به
اصفهان
انتقال يافت .
با انتخاب
پايتخت جديد
، اين شهر به
عنوان يكي از
درخشانترين
شهرهاي شرق
گسترش پيدا
كرد. بازارها
، كاخها ،
مساجد ، باغها
، پلها در
نقشة شهر
گنجانيده
شده بود . در
اين زمان همة
بناهاي
مذهبي با
تزيينات
كاشيكاري
آرايش شدند.
بناهاي مسجد
شيخ لطف الله
سردر قيصريه
و مسجد امام
(شاه) در ميدان
نقش جهان با
كاشيهاي
معرق مزين
شدند. آجرهاي
مربع كاشي
منقوش ،
معروف به
آجرهاي « هفت
رنگ » در بناها
به مقياس گسترده
مورد
استفاده قرا
گرفت. نقش و
نگار كاشيها
و رنگهاي
آنها زينت
خاصي به
بناهاي اين
دوره بخشيده
است . نه تنها
ديوارها،
بلكه گنبدها
، ايوان ،
طاقنماها
سردر وروديها
و مناره با
كاشي و
موزاييك
آراسته شد.
ساخت سردرهاي
بزرگ با كاشيهاي
شفاف و گچبري
مقرنسكاري
در عصر صفويه
پيشرفت
بسيار داشت.
تركيب سردر
بزرگ و منارههاي
طرفين آن با
صحن چهار
ايواني و
ساختمانهاي
اطراف آن و
قراردادن
گنبد به گونهاي
كه با همة
ساختمان
متناسب
باشد، در
معماري زمان
صفوي به درجة
كمال رسيد. با
توجه به امنيت
ايران در اين
دوره
بناهايي بزرگ
و عالي مانند
كاخهاي
عالي قاپو ،
چهل ستون ،
هشت بهشت و
تالار اشرف
در اصفهان و
بقعه
شاهزاده
حسين، سردر
عالي قاپور و
چهلستون در
قزوين ساخته
شدند. ديوارهاي
اين كاخها
از كاشيهاي
خوش آب و رنگ
پوشيده شده و
ميان مجموعه
آنها با نقوش
نقاشان
معروف آن
دوره پيوند هست.
سقفها و
ديوارها نيز
غالباً با
منبت كاري
تزيين ميشدند.
تزيينات
چوبي در
بناهاي غير
مذهبي داراي
نقش اصلي بود
و در آنها
ميزان
بيشتري از
تذهيب كاري و
نقاشيهاي
لاكي
استفاده ميشد.
طرحهاي آنها
با هنر
مينياتور
داراي رابطة نزديكي
بود . كندهكاري
و خراطي به ويژه
در درها و سقفها
خود هنر خاصي
در اين دوره
بوده است.
نقاشيهاي
ديواري (فرسك)
در كاخ عالي
قاپو، قصر
اشرف و
چهلستون و
همچنين
آيينه كاري
به عنوان
نوعي تزيين
جديد در
بناها ،
مانند آيينه
خانه ، مورد
استفاده
قرار گرفته
است. به
طور كلي قرن
دهم و يازدهم
قمري، به
عنوان دوران
شكوفايي
هنرهاي
اسلامي ايران
، و اصفهان
يكي از مهمترين
و زيباترين
شهرهاي اين
دوره بوده
است. بناهاي
بزرگ شهر
اغلب با
كاشيكاريهاي
زيبا تزيين
شدهاند.
وقتي شاه
عباس اصفهان
را پايتخت
خود قرار داد
، نقشة جديدي
براي شهر طرح
كرد: خيابان
بزرگ و معروف
چهارباغ را
او ساخت و
طرفين
خيابان را دستور
داد درخت
بكارند . اين
خيابان به پل
بزرگي كه روي
زاينده رود
است ، ميرسد.
در ميانة شهر
، ميدان بزرگ «
نقش جهان »
قرار دارد.
مسجد
امام(شاه) در
سمت جنوب و
قصر عالي
قاپو در مغرب
و مسجد شيخ
لطف الله در
مشرق و سردر
بازار
قيصريه در
شمال آن جاي
گرفتهاند.
اين ميدان
جاي چوگان
بازي بوده و
دروازههاي
سنگي كه براي
اين بازي
ساخته شده،
هنوز در دو
سوي ميدان
موجود است . در
چهار سوي اين
ميدان قريب
دويست باب
حجرات در دو
طبقه ساخته
شده است. بناي
مسجد امام
(شاه) كه در
جنوب ميدان
واقع شده، از
لحاظ معماري
و كاشيكاري و
حجاري و عظمت
گنبد و منارههاي
بلند آن ، از
شاهكارهاي
قرن يازدهم
قمري است .
كتيبة سردر
اصلي مسجد بر
روي كاشي
معرق و به خط
ثلثِ عليرضا
عباسي نوشته
شده و تاريخ
1025ق. بر آن است .
معمار اين
مسجد « استاد
علي اكبر
اصفهاني » و
مباشر
ساختمان « محب
علي
بيگاالله »
بودهاند. عالي
قاپو با
ايوان بلند
آن در مغرب
ميدان جاي
دارد. عالي
قاپو داراي
جلوخان و شش
طبقه ساختمان
است كه در هر
طبقه
تزيينات و
گچبري و نقاشي
موجود است.
ايوان رفيع
آن با ستونهاي
چوبي و سقف
خاتم نيز
بسيار جالب
است. مسجد
شيخ لطف الله
كه در شرق
ميدان واقع
شده، گنبد
زيبايي دارد
كه از كاشي
پوشيده شده و
طرح آن نقش
تاك يا
اسليمي بزرگ
است و با شكل و
اندازة گنبد
تناسب كاملي
دارد. راهروي
مسجد كه به شبستان
و محراب بينظير
آن منتهي ميشود،
داراي
كاشيكاري
خشتي بسيار
زيبا و پنجرههاي
سنگي مشبك
است .
كاشيكاري
داخل شبستان
شامل
كاشيهاي هفت
رنگ و معرق
كاريهاي
زيباست و
كتيبههاي
معرق و قطار و
پيچ كاشي
فيروزهاي و
پنجرههاي
مشبك كاشي
است ، طرح
نقوش و رنگ
آميزيهاي
متنوع و
الوان
نارنجي و
لاجوردي ،
جلال و زيبايي
خيره كنندهاي
به اين شبستان
بخشيده است .
كاشيكاري
سقف داخلي
شبستان ،با
طرح لوزي و
ريزه كاريهاي
خاصي كه در آن
به كار رفته
اعجاب انگيز
است. محراب
كاشي معرق و
مقرنس كاري
آن نيز در زمرة
آثار مهم
هنري است از
لحاظ صنعت
كاشي پزي و معرق
كاري
شكاهكاري به
شمار ميرود. سردر
بازار ، بخش شمالي
، علاوه بر
كاشيكاري
زيبا ، مجالس
نقاشي
زيبايي دارد
كه قسمتي از
آن شامل
تصاوير جنگ
شاه عباس با
ازبكان و
مجالس بزم
شاهي است. كاخ
چهلستون ، با 20
ستون چوبي
بلند در
ايوان ، و تالار
آيينه با سقف
منقوش و
زراندود و
منبتكاري و
گچبري و
نقاشيهاي
عالي ، يكي از
مشهورترين
كاخهاي اين
دوره است . قصر
هشت بهشت نيز
از نظر بُعد
مناظر باغ به
ميزان وسيع
تري اهميت
معماري دارد.
اين قصر را براي
جشنهاي
مجلل
درنظرگرفته
بودند. شهرت
اين كاخ گذشته
از جنبة
معماري و
زيبايي ، به
سبب استفاده از
سنگهاي
مرمر و طاق
مقرنسكاري و
نقاشي مناظر
كاشيكاري
خاص آن است .
آيينه كاري
اين كاخ عامل
ديگري در
زيبايي بنا
بوده است . تالار
اشرف، شامل
يك تالار
بزرگ و دو
اتاق در كنار
آن است. اهميت
اين بنا
گذشته از نظر
معماري و سقفهاي
بزرگ ضربي،
به خاطر
مقرنسكاري و
نقاشي و تصاوير
طلاكاري سقف
و شاه نشين آن
است. مدرسة
چهارباغ با
سردر ورودي و
گنبد و دو
منارة رفيع
از نظر شيوة
كاشيكاري و
رنگ آميزي
جلب نظر ميكند.
بناي زيباي
اين مدرسه و
كاروانسرا ،
و بازار در
خيابان
چهارباغ
احداث شده
است. به
امر شاه عباس
، در سراسر
ايران ،
كاروانسراهاي
بزرگي نيز
اغلب از آجر و
گاهي از سنگ
ساخته شده
است. در اين
دوره به علت
دو جنبة مهم
مذهبي و
اقتصادي ، تعداد
زيادي
كاروانسرا
ساخته شده
است. شيوة ساختماني
كاروانسراها
بيشتر چهار
ايواني است ، ولي
انواع ديگري
مانند مثلث،
هشت ضلعي ،
دايره ،
كوهستاني و
متفرقه در
اين بناها
ديده ميشود.
از
كاروانسراهاي
اين دوره
مهيار در اصفهان
،
كاروانسراي
بيستون در
كرمانشاه،
كاروانسراي
مادرشاه و
شيخ علي خان
در اصفهان و امينآباد
را ميتوان
نام برد. در
دورة صفويه
همچنين
تعداد زيادي
پل ساخته شد.
معماري اين
پلها از نظر
زيبايي و
شيوة پل سازي
بسيار
چشمگيرند . پل
الله وردي
خان يا 33پل در انتهاي
خيابان
چهارباغ در
اصفهان در دو
طبقه بر روي
رودخانة
زاينده رود
واقع شده و 300
متر طول و 14 متر
عرض دارد. در
دو سوي جادة
اصلي،
راهروي سرپوشيدهاي
براي پياده
روان ساخته
شده است. پل
خواجو كه بر
روي زاينده
رود ساخته
شده ، از نظر
معماري و
كاشيكاري
مشهور است .
طول پل 132 متر و
عرض آن 12 متر
است. اين پل
چيزي بيش از
وسيلة عبور
از رودخانه
بوده، از
لحاظ تناسب و
جلوه ،
زيبايي
چشمگيري
دارد. اين
پلها نه تنها
براي عبور
بلكه براي
توقف نيز
طراحي شده است
و در آنها
جاهايي براي
تفريح و درنگ
وجود دارد. در
سراسر طول پل
، غرفههاي
كوچك زيبايي
تعبيه شده كه
با كاشي و نقشهاي
ديواري
زيبايي
آراسته است. از
زمان صفويه
بناهاي
تاريخي
بسيار ديگري
در ايران
وجود دارد،
چون مجموعة
بقعة شيخ صفي
در اردبيل ،
بخشهايي از
مجموعة
آستان قدس
رضوي(ع) در
مشهد. مجموعة
بناي كنوني
بقعة شيخ صفي
شامل مجموعهاي
از گورهاي
شاهان
شاهزادگان
دورة صفوي و
چند ساختمان
ديگر به نام
چيني خانه ،
مسجد و جنت سرا
، حرم خانه ،
خانقاه ،
چراغخانه ،
شهيدگاه و
متعلقات
ديگر است.
مقبرة
استوانهاي
شكل با گنبدي
كوتاه
پوشانيده
شده است و دور
برج از خارج
داراي كتيبه
بزرگي آجري
است و نام «
الله » با كاشي
روي آن تكرار
شده است .
آستان
پرشكوه قدس
رضوي (ع) طي
قرنهاي
متوالي،
زيارتگاه
همة
مسلمانان
جهان بوده و
خود شامل
مجموعه
بناهاي
متعددي است.
گنبد زرين
بنا داراي دو پوشش
است كه پوشش
خارجي آن
طلاكاري است.
اين گنبد
كتيبهاي به
خطر عليرضا
عباسي
خوشنويس
دورة عباسي
دارد. دو
منارة طلا بر
روي ايوان
عباسي و
ايوان جنوبي
قرار دارند.
طلاكاري
ايوان صحن
كهنه بر
فرمان
نادرشاه
افشار انجام
شده، و از اين
روست كه به «ايوان
نادري» معروف
است. حرم
بناي
چهارگوشي
است كه هر ضلع
آن تقريباً ده
متر است و
ازارة آن با
كاشيهاي
خشتي مزين
شده است . اين
كاشيها با
نقش و نگار
بديع و
طلاكاري در
زمرة زيباترين
انواع كاشي
است . به طور
كلي برخي از
بهترين
تزيينات و
آيينه كاري و
نمونة
كاشيكاري سه دورة
تاريخي
متوالي را در
آن مكان مقدس
ميتوان
ديد، زيرا
مسجد
گوهرشاد در
زمان تيموريان،
صحن كهنه در
زمان صفويه و
صحن نو در
دورة قاجاريه
ساخته شده
است. با
نگرشي كلي به
هنرهاي اين
دوره، بايد
پذيرفت كه در
دورة صفوي ،
بار ديگر عصر
نوين و درخشاني
در هنر ايران
طلوع كرد. هنر
بزرگ ايران ،
چنانكه برخي
به نادرست
تصور كردند ،
منحصر به دورة
پيش از اسلام
نيست، بلكه
در هر دوره ،
هنري كه در
نوع خود زيبا
و كامل بوده
پديدار شده
است . در قرن
دهم قمري
هنرمندان
ايران به
مزايا و
نتايج تازهاي
دست يافتند.
در آن دوره
قاليهايي
بافته شده كه
تا آن تاريخ
نظير نداشته
است. به نوشتة
پروفسور پوپ
امريكايي : «
بعضي از قالي
و قاليهاي
اين دوره با
نخهاي طلا و
نقره بافته
شده و رنگ
اصلي حاشيه
معمولاً با
رنگ زمينة آن
تباين دارد.
يونانيان كه
از جلال و
شكوه جامههاي
ايراني در
شگفت بودند
اگر جامههاي
شاهزادگان
ايراني را در
زمان شاه
عباس ميديدند
چه ميگفتند؟
زريهايي كه
از زر و سيم
ساخته شده
بود همچون آب
در حركت و نرم
به نظر ميآيد
و بر آنها
چنان نقشهاي
زيبا به
فاصلههاي
متناسب طرح
شده كه نه فقط
عالي و
باشكوه جلوه
ميكرد بلكه
جلال آنها
بارز و هويدا
بود ». به
راهنمايي و
استادي
هنرمنداني
چون بهزاد ، ميرك
، سلطان محمد
و رضا عباسي
نقاشي رنگي و
قلمي در رنگ
آميزي و
زيبايي و
تناسب خطوط
به درجة كمال
و درخشندگي
رسيد. لطافت
در تجسم و
تصور و نشاط و
تابش و مهارت
با هم تركيب
شد و يكي از
معروفترين و
كهنترين
هنرها را به
درجات تازهاي
از اعتلا
رساند. علاوه
بر هنر
نگارگري ، قالي
بافي ،
نقاشي ، و
منسوجات
بايد به ظروف
سفالي و فلزي اين
دوره هم توجه
كرد. گفتهاند
كه شاه عباس
صفوي به جمع
آوري ظروف
سفالين سخت
علاقه داشت و
دستور داده
بود در عالي
قاپوي اصفهان
و مقبرة شيخ
صفيالدين
در اردبيل
اتاقها
مخصوصي به
اين منظور
بسازند و
جاهايي در ديوار
براي
نگاهداشتن
ظروف آماده
كنند. در
اين دوره
ظروف
سفالين،
پيوسته از
چين به ايران
آورده ميشد
و سفال سازان
ايران از
آنها تقليد
ميكردند. به
نوشتة شاردن
، سياح
فرانسوي: «
ظروف ايراني
در اين دوره
از لحاظ صافي
و شفافي و جنس از
ظروف ساخت
چين كمتر
نيست ». اختيار
دو رنگ آبي و
سفيد در دورة
صفوي ، براي
اغلب ظروف و
نيز پرداخت
نقشهاي
برجسته بر
روي طراحيها
و اندود
كردنشان با
لعاب سبز يشمي
و آبي
لاجوردي و
سورمهاي
نمودار جنبههاي
اصلي اين
تمايلاند. در
فلزكاري عصر
صفوي ، بر
پاية سنتهاي
قديم و مهارت
فلزكاران
اين دوره
هنرمندان
چيره دستي
مجال ظهور
يافتند.
مصنوعات
طلاكاري ،
نقره كاري و
برنج سازي رونق
بسيار داشت و
آهن و فولاد
نيز گاه طلا و
نقره كوب مي
شد. طراحان و
نقاشان، اين
زمان با ابداع
شيوههاي
جديد،
موازين تازهاي
در سبكهاي
خود ايجاد
كردند. در
نقره كوبي و
حكاكي ظروف ،
پايههاي
شمعدان يا
بخوردانها ،
نوشتار
اشعار فارسي
به خطوط خوش
نستعليق
جايگزين
كتيبههاي
عربي شد. |
|
قاجاريه
و معاصر |
|
در
دورة
قاجاريه
شيوة جديدي
در معماري
ايجاد شد و
معماران اين
زمان نيز
دنباله رو
معماران صفويه
بودهاند ،
هنر معماري
اين زمان با
مقايسه با
دورة صفويه
بسيار ضعيف
شمرده ميشود.
تنها در زمان
حكومت
طولاني
ناصرالدين
شاه قاجار به
دليل نفوذ
هنر غربي ،
هنر معماري همچنين
صنايع ظريف
مانند گچبري
، آيينه كاري
و كاشيكاري
رونق يافت و
تا اندازهاي
معماران ما
در اين زمان
از هنر
اروپايي تقليد
ميكردند.
ارتباط
بيشتر ايران
با غرب ،
معماران ايراني
را برآن داشت
تا عوامل
مشخص معماري
ايران را با
روشنبيني و
توجه خاصي با
عوامل معماري
غرب
درآميزند و
آثاري به
وجود آورند
كه از نظر
هنري دلپسند
باشد. سراسري
ورودي با
پلكانهاييكه
از وسط اين
سرسرا آغاز
ميشود ، و از
پاگرد به دو
شاخه در جهت
مقابل يكديگر
به بالا
ادامه مييابد
، تأثير
معماري كشور
روسيه است و
از اواسط
سلطنت
ناصرالدين
شاه به بعد
رواج يافت.
معماري
خارجي با طرحهاي
تزييني
ايراني از
قبيل
كاشيكاري ،
آيينه كاري ،
گچبري و
ازاره بندي
از كاشي ،
توأم شدو گوشهاي
از معماري
عصر قاجاريه
را نشان ميدهد.
ايجاد
زيرزمينها
با طرحهاي
زيبا و پوششهاي
ضربي آجري ،
تعبيه
حوضخانهها،
رواج بادگير
براي خنك
كردن فضاها و
احداث
تالارهاي
بزرگ با شاه
نشينها و
غرفهها و
گوشوارهها
همه و همه به
صورت
دلپسندتري
درآمد. ساختن بادگيرها
در ابتدا
ساده و فقط
شامل يك
دهانه هواكش
مزين به
كاشيكاريهاي
زيبا بود،
سپس به تدريج
مراحل كمال
پيمود،
چنانكه صورت
تكامل يافتة
آنها ، دو
طبقه و از
چهار جهت
داراي هشت
دهانة هواكش
است و جريان
باد و هوا را
از اين دهانهها
به داخل
ساختمان
هدايت ميكند.
در
معماري كاخ
سازي ، ساختن
بادگيرهاي
مزين به
كاشيكاري و
قبة طلا در
عمارت ، ركني
از معماري
اصيل ايراني
بوده است .
بناهاي
مسكوني دورة
قاجار (بجز
كاخهاي
سلطنتي) با
طرحي شامل
اتاق مركزي
ايوان ( با دو
ستون در
برابر آن ) و
اتاقهاي
كوچكتر واقع
در اطراف
اتاق مركزي
به صورتهاي
ساده يا مفصل
، همه به شيوة
معماري اصيل
ايران در
ادوار قديم
بوده كه در
اين دوره با
ابتكارات
جديدتر به
صورتي دلچسب
و نيكو تكميل
شدهاند.
كاشيهاي
منقوش دورة
قاجاريه ،
اغلب ناچيز و
از نظر هنري
فقيرند و
تنها تقليدي
ناقصاند از
كارهاي قرن
گذشته.
باآنكه
ناصرالدين شاه
عدهاي از
نقاشان را
براي تحصيل
مطالعه به
موزههاي
رم و پاريس
فرستاد ، و
كساني از اين
نقاشان در
هنر خود
پيشرفتي
كردند، اما
كارگران سادة
كاشيساز
نميتوانستند
به خوبي از
آثار آنها
استفاده
كنند، با اين
وجود به قول
ناصرالدين
شاه هنر كاشي سازي
« متجدد » شد. در
تهران و
اطراف آن ،
چند نمونه
مهم از معماري
قاجاريه
ديده ميشود:
يكي مقبرة
حضرت
عبدالعظيم
در شهر ري است كه
بناي مقبره و
گنبد طلاي آن
قابل توجه
است. مجموعة
اين مكان
مقدس داراي
سردر و ايوان
آيينه كاري
رفيع و چندين
صحن و گنبد
طلايي و دو
منارة
كاشيكاري و
رواق و ضريح و
مسجد است.
بناهاي ديگر
قابل توجه «عصر
قاجاريه » ،
مسجد امام
(شاه يا
سلطاني) و مسجد
سپهسالار
(مطهري) تهران
است. ساختمان
مسجد
سپهسالار
شامل جلوخان
وسيع ، سردر و
منارههاي
كاشيكاري ،
هشتي ، صحن ،
حجرات دو
طبقه با ستونهاي
سنگي زيبا و
شبستان است.
با اينكه
اغلب كاشيكاريهاي
اين مسجد ، از
كاشي هفت رنگ
است ، ولي
بعضي نمونههاي
كاشيكاري
معرق هم ديده
ميشود. رنگ
كاشيها
بيشتر قرمز و
صورتي و سفيد
است. در حالي
كه در آفتاب
درخشان
ايران ، رنگهاي
قديم مانند
فيروزهاي و
سورمهاي
مطلوب تر است. علاوه
بر معماري
مذهبي كه از
صفويه پيروي
شده است و
معماري كاخ
سازي و
ساختمان هاي
مسكوني كه
آميزش عوامل
معمار
ايراني و
اروپايي را
به حالتي
بسيار
دلنشين نشان
مي دهد،
مانند عمارت
كلاه فرنگي ،
كاخ سرخه
حصار ، كاخ
شمس العماره ،
كاخ گلستان ،
تيمچههاي
وسيع و زيباي
اين دوره خود
نشاندهندة
شاهكارهاي
ماهرانهاي
از استادان
هنر معماري
قرن سيزدهم
است. از
دورة قاجار
تيمچه و
بازارهاي
وسيع با پوششهاي
خوبي در
تهران و
شهرستانهاي
بزرگ موجود
است. كه از نظر
هنر آجركاري
و كاشيكاري و
چه از نظر
وسعت دهانة
طاقها قابل
تحسين و
ستايشاند. معماري
در دورة
پهلوي تنوع
چشمگيري
نداشته است .
با ورود
مصالح جديد
ساختماني
مانند آهن ، بتون
و غيره و نيز
آمدن
مهندسان
خارجي به
ايران-
مهندساني كه
به پيشينة پر
افتخار معماري
كشور ما
آشنايي
نداشتند و
بازگشت
ايرانياني
كه در خارج از
وطن تحصيل
هنر معماري
كرده و نخست
تحت تأثير
معماري غرب
بودند،
دگرگوني شگرفي
در هنر
معماري
ايران پديد
آورد. با همة زيبايي
كه اين نوع
معماريها
به قيافة شهرهاي
ايران
بخشيد،
متأسفانه
غالباً جنبة
تقليد از
شيوههاي
معماري غرب
بر تبعيت از
هنر اصيل
ايراني يا
ابداع شيوة
جديدي در
معماري
ايران ،
ترجيح داده
شد. با اين
وجود، در
بعضي از
موارد ،
ناچار از
تمايل به
تزييناتي به
سبك ايراني
شدهاند.
بناهايي چون
كاخهاي
سعدآباد ،
كاخ مرمر در
تهران و
ساختمان
مجلل باشگاه
افسران (سابق)
عمارت
شهرباني ،
دبيرستان
البرز، كاخ
وزارت امور
خارجه و سردر
باغ ملي و عمارت
پست ، گواه
اين مدعاست .
اين طريق
معماري بدون
توجه به
عوامل
اقليمي و
پيشينة
معماري ايران
هنوز ادامه
دارد. يكي
ديگر از هنرهاي
قاجاريه ،
نقاشيهاي
بزرگ بر
ديوارهاست.
اگرچه اغلب
در اين نقاشيها
، تأثير هنر
اروپايي
ديده ميشود،
اما در كل
قابل توجه
است. در زمان
قاجار نقاشي رنگ
و روغن جاي
مينياتور را
گرفت. در شهر
شيراز
قلمدانها و
جعبههاي
آرايش و
جلدهايي با
نقش گلهاي
سرخ با كاغذ
روغني مي
ساختند كه در
دو نوع خود بينظيرند
. نقاشي
مينياتور به
ويژه مجالس
شاهنامه
ادامه يافت .
در اين دوره
شيوة نقاشي
فرنگي به دست
خود
ايرانيان به
ايتاليا
رفته ، به ايران
راه يافت. در
دورة
قاجاريه علي
رغم تلاش و
كوشش بيش از حد
استادكاران
به حفظ و
حراست هنرهاي
ميراثي ،
توفيقي
آنچنان نصيب
صنعتگران
فلزكار نشد و
آثاري كه از
اين دوره
باقي مانده
اگرچه فاقد
جنبههاي
هنري است ،
اما نشانههايي
از هنر
صنعتگران
ايراني را با
خود همراه دارد.
زرگران اين
دوره ، بر
ظروف ساختة
خود ، با مينا
نقاشي ميكردند.
قليانهايي
از طلا و نقره
ساخته شد كه
روي آنها را
با طرحهاي
برجسته
ميناسازي ميكردند.
در اصفهان
انواع و
اقسام ظروف
برنجي مانند
سينيهاي
بزرگ و كوچك ،
قنديل با
چراغهاي
مشبك و انواع
كاسه ، بشقاب
، شمعدان و
غيره ميساختند.
ظروف نقرهاي
را در اصفهان
با طرحهاي
گل و بوته تزيين
ميكردند. از
صنايع ديگري
كه در زمان
قاجاريه اهيمت
داشت و مورد
توجه بود ،
قالي و
قاليچه است . ايران
در اين صنعت
هميشه در
دنيا پيشرو
بوده است.
قاليبافي در
ايران تا
آغاز قرن
نوزدهم ميلادي
طبق سبك و روش
اصيل و قديم
انجام ميگرفت
و مهارت و
استادي
كارگران ، همپاية
زمان قديم
بود. اما كم كم
وضع تغيير كرد،
تاجايي كه
شركتهاي
اروپايي
براي تهية
قالي در
همدان ،
كرمان و
اصفهان
كارگاههايي
تأسيس كرد.
شركتهاي
مذكور كه
بايد سفارش
سازمانهاي
بزرگ را انجام
ميدادند،
چون
محصولشان
بايد
جوابگوي
مشتريان معين
و ثابتي ميبود،
كم و بيش
مجبور شدند
شيوة قديمي
كار را رها كرده
و نقشههاي
قديمي و رنگهاي
قديمي را
تبديل به
تزيينات
مشكوك و غير
اصيل كنند. |
|
ويژگيهاي
كلي هنري
ايران |
|
ايرانيان
در طول تاريخ
پرفراز و
نشيب فرهنگ خود
، پيوسته به
آفرينشهاي
ديگر اقوام و
ملل توجه
هوشمندانه
داشتهاند و
كوشيدهاند
از تجربههاي
آنان بهره
ببرند و
فرهنگ خود را
به خوبي منتقل
كنند. اين
انديشه و
ظهور آفرينشهاي
خيره كننده
هنرمندان و
پيشهوران
اين سرزمين
در بناهاي
شگفت انگيز و
به ويژه دست
ساختههاي
بسيار زيبا ،
خاورشناسان
و
باستانشناسان
نامي را ،
سالهاست كه
راهي اين
ديار كرده است.
در نتيجة
همين پژوهشهاي
ارزشمند ،
فرهنگ و هنر
ايران به
دنيا معرفي
شد- كه البته
اين معرفي
گاه خالي از
شائبههايي-
نبوده است. ايرانيان
به نقش
جانوران
اهميت ميدادهاند
و علاوه بر
نقوش
جانوران ، از
نقشهاي
هندسي براي
تزيين ظروف و
سفالهاي
خود استفاده
ميكردهاند
و از هزاران
سال پيش ، نقشهاي
رمزي و
سمبليك را در
آثار هنري
خود به كار ميگرفتهاند.
همچنين در
رنگ آميزي به
مهارت خاصي
رسيده بودند.
اين ويژگيها
از گذشتههاي
بسيار دور و
از هنگام
نخستين آثار
صنايع ايران
ديده ميشود
و ميتوان
نمونههاي
آن را در كاخهاي
باشكوه دورة
هخامنشي تا
ديوارهايي
كه با كاشيهاي
شفاف و اتاقهايي
كه با پردهها
و قاليها
مزين شده
است، ديد.
ديگر از
ويژگيهاي
هنر ايران از
ديرباز ، عشق
و علاقه به
صورت آرايي
جانوران است :
هنرمندان
ايران در
كمال مهارت و
برازندگي از
عهدة تجسم
جانوران
برآمدهاند .
اين علاقه و
مهارت را ميتوان
از كهنترين
روزگاران تا
عصر مفرغهاي
لرستان و حتي
در نقشة قاليهاي
عصر حاضر
يافت. در
دورة
هخامنشيان ،
هنرها چنان
سبك معين و
آشكاري دارند
كه اگرچه
تأثير صنايع
خارجي تا
حدودي تشخيص
داده ميشود،
اما ميتوان
ويژگيهاي
ايراني آن را
آشكارا ديد.
از مجموعه
آثاري كه از
اين دوره به
جا مانده است
ميتوان به
شكيبايي ،
ذوق سليم و
زيبايي و
صفاي هنرمندان
و صنعت گران
ايراني پي
برد. نكتهاي
كه صنايع و
هنر ايران را
ممتاز ميكند
، همانا جمع
ميان سادگي و
آرايش بسيار
است. صبر و
حوصله كه از
ويژگيهاي
نژادي
ايرانيان
است، در
هنرهاي
ايشان بخوبي
مشهود و
هويداست،
زيرا
بافندگي با
دست ، بافتن
قالي ، منبت
كاري و
مينياتورهاي
زيبا
نيازمند صبر
و وقت بسيار
است. برخي از شاهكارهاي
هنري ايران ،
نمونه كاملي
است از شكيبايي
و دقت
ايرانيان . به
جرأت ميتوان
گفت كه بخش
عمدهاي از
پديدههاي
موجود در
عالم معماري
با توجه به
مدارك و اسناد
موجود ، در
فلات ايران
خلق شدهاند.
ميدانيم كه
مغرب زمين
همواره به
معماري
گوتيك فخر
كرده است و به
اعتباري مهمترين
شاهكارهاي
هنري معماري
مغرب زمين به
اين سبك تعلق
دارد. جالب
است كه
معماري
گوتيك را
ملهم از
معماري
ايران ميدانند.
دربارة
پديدههاي
معماري كه در
ايران پيش از
اسلام
آفريده شده و
طي قرنها
تحول و تكامل
يافته و به
ديگر سرزمينها
انتقال
يافته ، ميتوان
نمونههايي
ياد كرد؛
مانند
كاربرد
انواع قوسها
و از آن جمله
طاق ضربي از
هزارة دوم
پيش از ميلاد
در امر پوشش
فضاي
معماري-پديدة
ارزندهاي-
است كه در اين
سرزمين
بنياد گرفته
است. خلق گنبد
بر روي پاية
چهارگوش از
ابتكارهاي
استثنائي
است كه در اين
سرزمين به
وجود آمده و
منشاء
دگرگوني
اساسي در كار
معماري جهان شده
است. ايوان
نيز كه يكي از
پديدههاي
شگرف دورة
اشكاني است ،
در پي كاربرد
وسيع و موفق
آن در معماري
ساساني، در
دورة اسلامي همچنان
مورد توجه
قرار گرفت و
براي هرچه
بيشتر
شكوهمندي
شبستان
گنبددار ، به
اعتباري
ديگر به
مقابل
شبستانهاي
گنبددار
افزوده ميشود.
هنر
كاشيكاري و
همچنين
شاهكارهاي
درخشان و پرجاذبة
هنر گچبري پس
از اسلام در
ايران كه از بناهاي
دورة
سلجوقيان و
ايلخانيان
رواج يافت ،
در دورة
صفويه به
آخرين حد زيبايي
و تكامل رسيد.
سه قسم
كاشيكاري
مهم در تزيين
بناهاي اين
دوره چشمگير
هستند: كاشي
يكرنگ ، كاشي
موزاييك يا
معرق و كاشي
هفت رنگ . بناهاي
دوره صفوي كه
با اين نوع
كاشيكاري
آرايش شده اند
، در هيچ جاي
دنيا نظير
ندارد. |
صنايع دستي
|
مقدمه
|
|
صنايع
دستي ايران ،
به عنوان
صنعتي مستقل
و بومي ، شاخصترين
هنر كاربردي
ايران و يكي
از سه قطب
برتر صنايع
دستي جهان ،
ريشههاي
عميق و
استوار در
فرهنگ غني و
بارور ايران
اسلامي
داشته است .
صنعتگران
دستي ايران ـ
اين
پاسداران
راستين
مردميترين
هنر شناخته
شدة تمامي
قرون و اعصار
ـ با خلق آثار
برجسته و
شاهكارهايي
از انواع
صنايع دستي
كه هم اكنون
زينت بخش
گنجينههاي
بزرگ و ديگر
مراكز هنري
جهان است ،
پيوسته توجه
و تحسين
بازديدكنندگان
و ناقدان
آثار فرهنگي
را
برانگيختهاند
. اگر
چه با توجه به
خصوصيات و
ابعاد
گوناگون اقتصادي
، اجتماعي و
فرهنگي
صنايع دستي ،
شايد نتوان
تعريف دقيق و
پذيرفتني از
سوي همة
صاحبان ذوق و
انديشه براي
صنايع دستي
ارائه داد ، اما
از ميان
تعريفهاي
گوناگون كه
تا كنون از اين
« هنر ـ صنعت »
ارائه شده . ميتوان
دو تعريف زير
را كه ضمناً
مورد توجه
بيشتر استادان
قرار گرفته
است ، مناسبتر
دانست . تعريف
نخست را در
سال 1348 شوراي
صنايع دستي
ايران و
تعريف بعدي
را در سال 1362
گروهي از كارشناسان
سازمان
صنايع دستي
ايران به دست
دادهاند : اوّل
: « صنايع دستي
به آن رشته از صنايع
اطلاق ميشود
كه تمام يا
قسمتي از
مراحل ساخت
فرآوردههاي
آن با دست
انجام گرفته
و در چهار چوب
فرهنگ و
بينشهاي
فلسفي و ذوق و
هنر
انسانهاي هر
منطقه با
توجه به
ميراثهاي
قومي آنان
ساخته و پرداخته
ميشود . » دوم
: « صنايع دستي
به مجموعهاي
از « هنر ـ صنعت »
ها اطلاق ميشود
كه عمدتاً با
استفاده از
مواد اوّليه
بومي و انجام
قسمتي از
مراحل اساسي
توليد ، به كمك
دست و ابزار
دستي موجب
تهيه و ساخت
محصولاتي ميشود
كه در هر واحد
آن ، ذوق هنري
و خلاقيت
فكري صنعتگر
سازنده به
نحوي تجلي
يافته و همين
عامل وجه
تمايز اصلي اينگونه
محصولات از
مصنوعات
مشابه
ماشيني و كارخانهاي
است . » ويژگيهاي
عمدة صنايع
دستي به اين
شرح است : 1.
ضرورت انجام
بخشي از
مراحل اساسي
توليد با دست
و ابزار و
وسائل ساده و
دستي صاحب
نظران بر اين
عقيدهاند
كه اگر چه
براي توليد
هر يك از
فرآوردههاي
دستي ، مراحل
متعددي طي ميشود
، ولي انجام
كلية اين
مراحل با دست
و ابزار و
وسائل دستي
الزامي نيست
و اگر تنها
بخشي از
مراحي اساسي
توليد ـ يعني
مراحلي كه
حضور صنعتگر
هنرمند در آن
تعيين كننده
و اساسي است ـ به
اين طريق
انجام شود ،
محصول توليد
شده با توجه
به مواردي كه
در تعريفها
آمده ، صنايع
دستي محسوب
ميشود . 2.
حضور مؤثر ،
خلاق ،
مستقيم و بيواسطة
انسان در
توليد و شكل
بخشيدن به
اثر توليدي و
امكان ايجاد
تنوع و اجراي
طرحهاي
مختلف در
مرحلة ساخت
اين گونه
فرآوردهها . 3.
لزوم تأمين
بخش عمدة
مواد اولية
مصرفي ( حدود 90 درصد
) از منابع
داخلي . 4.
برخورداري
از كيفيت
فرهنگي (
ضرورت
استفاده از
طرحهاي اصيل
و بومي و نيز
برخورداري
آثار ، از
رنگها و رنگ
آميزيهاي
سنتي ) . 5.
بينيازي از
سرمايه
گذاري عمده
در مقايسه با
ديگر صنايع . 6.
ناهمانندي و
عدم تشابه
فرآوردههاي
توليدي با
يكديگر . 7.
داشتن ارزش
افزودة
بسيار در
مقايسه با
ديگر صنايع . از
آنجا كه
صنايع دستي
معمولاً كار
و تلاش بسيار
ميطلبد و
بخش عمدة
قيمت تمام
شدة آن نيز
تنها دستمزد
مادّي كار
خلّاقه و
هنرمندانة
انسان است و
مواد اولية
مصرفي ، در
مقايسه با
هنر ِ صنعتگر
نقش چنداني
در قيمت آثار
توليدات
صنايع دستي
ندارد ،
بنابراين ،
ارزش افزودة
صنايع دستي
به مراتب بيش
از ساير
صنايع است . 8.
قابليت
ايجاد و
توسعه در
مناطق مختلف (
شهر ، روستا و
حتي در جوامع
عشايري ) . 9.
قابليت
انتقال تجربهها
، رموز و فنون
توليدي به
صورت سينه به
سينه ، مادر و
فرزندي ، پدر
و فرزندي ،
استاد و شاگردي
و سرانجام با
بهرهگيري
از شيوه و
روشهاي علمي
و بر اساس
آموزشهاي
مدّون در سطح
مدارس و
دانشگاهها . 10.
بينيازي به
كارشناس و
متخصص خارجي
، با توجه به در
اختيار
داشتن همة
تخصصها و
مهارتهاي
لازم در داخل . |
|
طبقه
بندي و معرفي
صنايع دستي
ايران
|
|
صنايع
دستي
كشورمان را
كه بر اساس
نظر كارشناسان
، يكي از سه
قطب برتر
صنايع دستي
جهان است ـ
همراه چين و
هند ـ از جهات
گوناگون ميتوان
طبقهبندي
كرد ، ولي از
آنجا كه روش
توليد
فرآوردههاي
دستي يكي از
مهمترين
وجوه تمايز
اين « هنر ـ
صنعت » است ،
طبقه بندي
زير كه بر
مبناي روش
ساخت اين
گونه
محصولات به
عمل آمده است
، ميتواند
مورد عنايت و
توجه بيشتري
قرار گيرد . 1. بافتههاي
داري :
محصولاتي
است كه به كمك
دارهاي افقي
يا عمودي
مستقر در
زمين ، در
زمان بافت ،
توليد ميشود
. گليم ساده ،
گليم سوماك (
گليم يك رو )،
زيلو ، پلاس ،
گبه و قالي،
مشهورترين
بافتههاي
داري و ضمناً
مهمترين
زيراندازهاي
سنتي ايران
به شمار ميروند
. 2.
دستبافي (
نساجي سنتي ) :
فرآوردههايي
كه با كمك
دستگاههاي
بافندگي دو
وَردي ، چهار
وَردي ، شش
وَردي، هشت
وَردي و
ژاكارد دستي
توليد ميشود
. زري، مخمل ،
ترمه و «
دارايي » شاخصترين
دستبافتهاي
كشورمان
محسوبند و
جاجيم و پارچههاي
دستباف پنبهاي
، پشمي و
ابريشمي كه
درمناطق
شهري ،
روستايي و
عشايري
توليد ميشود
، از ديگر
دستبافتهاست
. 3.
بافتني :
انواع
محصولاتي كه
با كمك ميل و
قُلاب و
مانند آن ، با
بهرهگيري
از الياف
طبيعي توليد
ميشود ؛
نظير جوراب ،
كلاه ، دستكش
، شال گردن و غيره
كه امروزه به
طور كلي در
مناطق
روستايي و گاه
عشايري به
دست زنان
توليد ميشود
. 4.
رودوزيهاي
سنتي : همة
محصولاتي كه
از طريق دوختن
نقوش سنتي
روي پارچههاي
بينقش ، يا
كشيدن قسمتي
از نخهاي تار
و پود پارچه
به وجود ميآيد
. سوزندوزي
بلوچ ، تپه
دوزي كرمان ،
قلاب دوزي
رشت ،
گلابتون
دوزي بندر
لنگه ، سوزن
دوزي ممقان ،
سوزندوزي و
مليله دوزي
اصفهان جزء
مشهورترين
رودوزيهاي
ايراني است .
شمار رودوزيهاي
سنتي ايران
را ميتوان
متجاوز از 30
نوع دانست كه
در هر منطقه
از كشورمان
با بهرهگيري
از ويژگيهاي
منطقهاي از
نظر طرح و نقش
و بر اساس
سنتهاي
موجود توليد
ميشود . 5.
چاپهاي سنتي :
مراد از «
چاپهاي سنتي »
، نقش پذيري
پارچه ، با
مهر ، قلم مو و
نظاير آن است .
چاپ قلمكار
در روزگار ما
در اصفهان از
رونق بسزايي
برخوردار
است و بيشتر
با قالبهاي
چوبي بر روي
پارچة متقال
انجام ميشود
. چاپ كلاقهاي
در تبريز و
اسكو رواج
دارد و به طور
كلي بر پارچة
ابريشمي با
مهر و به شيوة
خاص صورت ميپذيرد
. 6.
نمدمالي :
انواع
فرآوردههايي
كه با تراكم
فشردة تودههاي
پشم و كرك در
شرايط فني
مناسب از
طريق
ورزدادن
تهيه ميشود .
از اين راه ،
محصولاتي
مانند كلاه
نمدي ، پالتو
نمدي ( كَپَنك)
، نمد
زيرانداز و
غيره تهيه ميشود
. نمد مالي به
صورت نمد زير
انداز ، در
شهرهايي چون
استهبان ،
رامسر ،
سمنان ،
بهبهان و غيره
رواج دارد ،
ضمن آنكه
توليد كلاه
نمدي كه بخشي
از لباسهاي
سنتي مردان
لُر ، قشقايي
، بختياري
است ، در
شهرهايي چون
شهر كرد و
شيراز رونق
دارد . 7.
سفالگري و
سراميك سازي :
محصولاتي كه
با استفاده
از گلِ رس و
همچنين گِلِ
به دست آمده
از سنگهاي
كوارتز و
كائولين به
كمك دست و چرخ
سفالگري
ساخته و سپس
پخته ميشود . محصولات
سفال و
سراميك
مناطقي چون
لالجين همدان
، ميبُديزد ،
مندگناباد ،
اصفهان ،
شهرضا ، نطنز
، تبريز و قم
از شهرت
بسزايي
برخوردار است
، ضمن آنكه طي
سالهاي اخير
، محصولات
جالب و
باارزشي در
شهر تهران به
دست
صنعتگران
هنرمند
سفالگر
ساخته و عرضه
شده است . 8.
شيشه گري :
محصولاتي كه
از طريق شكل
دادن مواد معدني
ذوب شده در
كوره ، نظير
سيليس ، خرده
شيشيه و يا
تركيبي از
اين دو و با
استفاده از
روش دميدن با
لولة مخصوص و
كاربرد
ابزار دستي
شامل انبر ـ
قيچي و
قالبهاي
ويژه و غيره
حاصل ميشود
و مراحل تكميلي
و تزييني
ديگري نظير
نقاشي ، تراش
، آبگزنمودن
، مات كردن ،
تلفيق با فلز
و غيره را نيز
در بر ميگيرد
. مهم
ترين مركز
ساخت
محصولات
شيشة دست ساز
، تهران است
كه در آن
كارگاههاي
متعددي به
توليد محصولات
شيشهاي با «
روش فوتي » ( =
دست ساز ) ميپردازد
. 9.
توليد
فرآوردههاي
پوست و چرم :
محصولاتي كه
با استفاده
از پوست و چرم
دباغي شده به
شيوة سنتي
توليد ميشود
، نظير
پوستين ،
كلاه پوستي ،
چاروق . محصولاتي
تكميلي چرمي
، نظير تلفيق
چرم با
محصولات
دستباف ، جزء
اين گروه
هستند . در
زمينة توليد
فرآوردههاي
پوستي ،
شهرهايي
نظير مشهد ،
شانديز ،
بجنورد ،
قوچان و
شيروان در
استان
خراسان و شهر
اصفهان
مشهور هستند
و زيباترين
چاروقها در
بجنورد ،
قوچان ،
ماسوله ،
زنجان ،
مهاباد و
سردشت توليد
ميشود . ضمن
آنكه شهر
تهران هم
مهمترين
مركز توليد
محصولات
تكميلي چرمي
است و هم آنكه كارگاههاي
متعددي در
اين شهر به
تهيه و ارائه محصولات
چرمي شامل
نقاشي ،
خطاطي و
حكاكي روي چرم
با استفاده
از چرمهاي
سبك ـ يعني
چرمهاي تهيه
شده از پوست
گوسفند و بز ـ
ميپردازند . 10 .
محصولات
فلزي و آلياژ :
فرآوردههايي
كه به شيوة
سنتي ، با
استفاده از
ابزار دستي و
انواع فلزات (
مس ، نقره ،
طلا و آهن ) و
انواع
آلياژها (
برنج و ورشو )
توليد ميشود
، نظير انواع
ظروف خانگي ،
چاقو ،
قندشكن ، قلم
تراش ، قفل و
غيره . 11.قلمزني
، مشبك كاري و
حكّاكي روي
فلزات و
آلياژها : « هنر
ـ صنعتي » است
كه طي آن
طرحها و نقوش
سنتي با
استفاده از قلم
، چكش و ساير
ابزار دستي
بر روي اشياء
ساخته شده از
فلز يا آلياژ
شكل ميگيرد . نظر
به اهميت فلز
و فلز كاري و
به سبب تنوع
بسيار
محصولات
فلزي ، در اين
باره و نيز
برخي از رشتههاي
مرتبط با فلز
به طور مفصل و
جداگانه
توضيح داده
خواهد شد . 12.سنگ
تراشي و
حكّاكي روي
سنگ : شامل
مصنوعاتي است
كه مواد
اولية اصلي
آن را انواع
سنگها نظير
فيروزه ، سنگ
مرمر ، سنگ
يشم ، سنگ
سياه ، سنگ سفيد
( آلاباستر ) و
غيره تشكيل
ميدهد و با
ابزار و
وسايل مختلف
تراشيده يا
حكاكي ميشود
، نظير انواع
ظروف ، پاية
چراغ ، هاون ،
ظرف ميوه ،
انواع نگين و
آثار تزييني
و غيره . در
زمينة سنگ
تراشي و
حكاكي روي
سنگ ، صنعتگران
شهر مشهد به
سبب آثار
متنوع و با
ارزشي كه از
سنگهاي
گوناگون ، و
از آن جمله
فيروزه ، توليد
و ارائه ميكنند
، شهرت دارند
؛ ضمن آنكه در
شهرهاي قم ، كرمان
و تهران نيز
فرآوردههاي
مصرفي و
تزييني
جالبي از
سنگهاي
مختلف توليد
و عرضه ميشود
. 13.خرّاطي
چوب : شيوهاي
از توليد
محصولات
چوبي است كه
طي آن و با ابزار
و وسايل
مختلف و به
طور كلي به
وسيلة دستگاه
خراطي ،
اشيائي نظير
انواع قليان
، گهواره ،
پاية آباژور
و ظروف مختلف
ساخته و
پرداخته ميشود
. اين حرفه كه
قدمت و
پيشينهاي
بسي طولاني
دارد ، هم
اكنون در
شهرهاي مختلفي
از كشورهاي
پررونق است . 14.
ريزه كاري و
نازك كاري
چوب : روشي از
ساخت فرآوردههاي
چوبي است كه
طي آن با
وسايل نجاري
مانند ارّه ،
رنده ، سوهان
، مغار و غيره
قطعههاي
كوچك آماده
شده را به
صورت روكش بر
روي بدنة
چوبي ميچسبانند
و تحت فشار
قرار ميدهند
. از اين طريق ،
انواع قاب
عكس ، شكلات
خوري ، جعبة
كارد و چنگال
و غيره ، حتي
ميز و صندي و مبلمان
هم توليد و
عرضه ميشود . در
هنر نازك
كاري چوب ،
صنعتگران
هنرمند سنندجي
و ريزه كاران
چوب اروميه ،
و نازك كاران
چوب رشت به
خاطر آثار
زيبا و با
ارزش و
متنوعي كه توليد
و عرضه كردهاند
، نزد خاص و
عام معروفند . 15 .
منبت كاري ،
كندهكاري و
مشبك كاري
چوب : شيوهاي
ديگر از
توليد
محصولات
چوبي است كه
طي آن طرحها و
نقوش سنتي با
استفاده از
قلم ، چكش ،
مُغار و ديگر
ابزار نجاري
بر روي
چوبهاي
مرغوب و
بادوام شكل
ميپذيرد . در
زمينة كنده
كاري چوب ،
بايد از آثار
زيباي صنعتگران
ورازده عليا
و جوربند در
بخش چمستان
شهرستان نور
، و در خصوص
منبت كاري
بايد از آثار
منبت كاران
هنرمند
آبادهاي و
گلپايگاني
نام برد كه
برخي از
توليداتشان
براستي در
خور تحسين
است ؛ ضمن
آنكه طي
سالهاي اخير ،
آثار منبت
زيبايي در
تويسركان ،
جوكار ملاير
، اراك ،
اصفهان و
تهران ( به
صورت مبلمان )
ساخته و عرضه
شده است . 16.
حصير بافي :
اين زمينة
هنري ، خود
شامل زمينههاي
ديگري است ،
چون
بامبوبافي ،
مروار بافي ،
تركه بافي ،
سبد بافي و
چيغ بافي ( =
ديوارة
اطراف سياه
چادر عشاير
كه از ني و يشم
تهيه و غالبا
ً نقشهاي زيبايي
هم بر روي آن
بافته مي شود ) .
اما حصير بافي
، بافت رشتههاي
حاصله از
الياف
سلولزي (
گياهي ) با دست
و ابزار سادة
دستي است كه
طي آن
محصولات
گوناگوني
چون حصير زير
انداز ، سفرة
حصيري ،
انواع سبد ،
انواع ظروف و
غيره توليد و
عرضه ميشود . گفتني
است كه در هر
منطقهاي از
كشورمان ، با
توجه به مواد
اولية در دسترس
و سنت توليد ،
انواع حصير و
سبد بافته ميشود
. چنانكه در
سيستان و
بلوچستان ،
از برگهاي
نخل وحشي ( داز )
براي توليد
حصير
استفاده ميكنند
، در دزفول از
برگهاي درخت
نخل به همراه كانوا
يا مواد
اكريليك ،
براي توليد
سبدهاي كوچك
زيباي حصيري
معروف به « كپو »
بهره ميگيرند
. در برخي از
روستاهاي
ميناب از برگ
نخل براي
توليد انواع
محصولات
حصيري
استفاده ميشود
و در
استانهاي
گيلان و
مازندران از
گياهاني چون «
ليغ » ، « سوف » و «
ساريز» براي
حصير بافي
استفاده ميكنند
، در طُرقبه
از تركههاي
گياهي موسوم
به « ارغوان »
سبد بافته ميشود
و در رشت از
تركههاي «
بيد مرواري »
محصولات و
ظرفهاي
گوناگون
حصيري ميبافند
كه به « مروار
بافي » معروف
است . 17.
خاتم سازي :
روشي از
توليد
فرآوردههاي
چوبي كه طي آن
با استفاده
از روكش به
دست آمده از
به هم
چسباندن و
برش زدن
قطعات كوچك
فلزات ،
استخوان و
انواع چوب در
شكلها و
طرحهاي سنتي
معمولاً به
صورت هندسي و
به كمك ابزار
و وسايل
مختلف ،
فرآوردههايي
مانند انواع
قاب عكس ،
جعبه ، شكلات
خوري ، ميز ،
صندلي و حتي
مبلمان
ساخته ميشود
. 18.
معرق كاري : در
اين هنر ،
طرحها و
نقشهاي سنتي
را بر زمينة
چوبي يا
سراميك اجرا
و سپس داخل خطوط
طرحها را
خالي و فضاي
خالي شده را
با قطعات
آمادة چوب ،
سراميك ، فلز
، صدف و سنگ پر
ميكنند . هنر
معرق ، معرق
چوب ، كاشي
معرق ، معرق سوخت
روي چرم را
شامل ميشود .
نظر به اهميت
منبت كاري و
معرق چوب و
نيز خاتم
سازي به
عنوان هنر
منحصر بفرد
ايران اسلامي
، اين رشتهها
جداگانه و به
تفصيل توضيح داده
شده است . 19 .
كاشي گري : « هنر
ـ صنعت » شكل
بخشيدن به
گِل ، پخت آن
در كوره ،
تزيين آن با
رنگ ، لعاب و
نقش و سرانجام
پخت دوباره
در كوره كه در
كشورمان
سابقهاي بس
طولاني دارد .
از كاشي كه
خود انواع
مختلفي نظير
هفت رنگ ،
معرق و معقلي
دارد ، براي
تزيين و
زيبايي
اماكن مذهبي
و ديگر
مجموعههاي
فرهنگي و گاه
ساختمانهاي
مسكوني
استفاده ميكنند
. ايرانيها در
اين هنر ،
پيشينهاي
كهن و درخشان
دارند و
پيوسته
هنرشان در
ابعاد جهاني
مطرح بوده و
هست . كاشيهاي
معرق مسجد شيخ
لطف الله در
اصفهان ،
كاشيهاي هفت
رنگ مسجد
امام در
اصفهان ،
كاشيهاي
مَعقِلي
موجود در
مسجد گوهرشاد
و بقعة شيخ
صفي الدين
اردبيلي و
غيره همه
بيانگر ذوق و
هنر سرشار
ايرانيان در
ساخت كاشي و
زيبا سازي
بناست . كاشي
سازي از جمله
هنرهايي است
كه طيّ دو دهة اخير
مورد توجه
فراوان قرار
گرفته است و
كاشي كاران
هنرمند
ايراني به
ويژه كاشي
كاران
اصفهاني ،
مشهدي و
شيرازي براي
زينت بخشيدن
و احياء و
مرمت اماكن
متبركه در
داخل و خارج
كشور و ديگر
آثار باستاني
و فرهنگي
تلاش و كوشش
بسيار كردهاند
. 20.مليله
سازي : ساخت
اشياء مختلف
نظير سرويس
چايخوري ،
تُنگ و
همچنين برخي
از زينت آلات
با استفاده
از مفتولهاي
نقره ، طلا و به
طور نادر مس و
به كمك ابزار
و وسايل سادة
فلز كاري
نظير حديده ،
نورد ، انبر ،
قيچي و كورة مخصوص
. 1.
ميناكاري :
مراد ساخت
بدنة فلزي ،
لعاب كاري ، پخت
، نقاشي و پخت
دوبارة
اشياء در
كوره است كه
همة اين
مراحل به كمك
ابزار و
وسايل ساده و
استفاده از
طرحهاي اصيل
و سنتي در
مرحلة نقاشي
انجام ميشود
و به نام «
ميناي نقاشي »
هم معروف است . 2.
ساخت اشياء
مستظرفه و
هنري : منظور
ساخت اشياء و
وسايل ظريفي
است كه در
آنها عامل
هنر به مراتب
بيش از فنون
توليدي ديگر
دخالت داشته
و عامل
كاملاً
تعيين كنندهاي
بوده است . اين
گروه شامل
نگار گري ،
نقاشي روي
صدف ، لاكي ( =
نقاشي روغني )
، تذهيب و
تشعير ميشود
. 3.
ساخت زيور
آلات : مراد
ساخت و توليد
جواهرات محلي
و همچنين
زينت آلات با
استفاده از
طلا ، نقره و
انواع
آلياژهاست . 4.
ساخت ديگر فرآوردههاي
سنتي : نظير
فيروز نشاني (
فيروزه كوبي )
، طلا كوبي
روي فولاد ،
انواع
عروسكهاي
محلي ( عروسك
با لباسهاي
سنتي مناطق
مختلف كشور ) ،
تخت كشي گيوه (
آجيده و لتهاي
) و غيره كه با
ابزار وسايل
دستي و با
استفاده از
طرحهاي سنتي
ساخته و
پرداخت ميشود
. |
آشنايي
بيشتر با برخي
از صنايع دستي
|
زير
اندازهاي
سنتي
|
|
بيشك
در مجموعة
صنايع دستي و
هنرهاي سنتي
ايران ،
زيراندازها
جايگاه
شايستهاي
دارند .
زيراندازهاي
سنتي ايران
كه شامل حصير
زيرانداز ،
نمدزير
انداز ،
گليمهاي
ساده و سوماك
، زيلو ، پلاس
، گبه و قالي
است از گذشتههاي
دور تا به
امروز ، از
لحاظ
اقتصادي ،
اجتماعي و
فرهنگي در
بين تمامي
صنايع دستي
ايران ، موقعيت
خاصي داشتهاند
. 1.
گليم و گليم
باقي در
ايران : اگر چه
تاريخ دقيق آغاز
گليم باقي در
هالهاي از
ابهام قرار
داد ، اما
آثار و مدارك
به دست آمده ،
از آن جمله
بقاياي از يك
گليم ، متعلق به
6000 سال قبل از
ميلاد مكشوف
در آناتولي
تركيه ، مؤيد
آن است كه اين
هنر از
هزاران سال
پيش رواج
داشته است . با
توجه به روش
بافت گليم ،
كه خود ملهم
از شيوة بافت
حصير بوده ، و
اينكه ابزار
و وسايل مورد
نياز گليم
بافي به
مراتب سادهتر
از پارچه
بافي و توليد
محصولات
دستباف است ،
صاحب نظران
سابقة توليد
گليم را بيش
از پيشينة
دستبافي دانستهاند
و اعتقاد
دارند كه
توليد پارچههاي
دستباف پس از
بافت گليم ،
مرسوم و
متداول گرديده
است . ضمن آنكه
در بررسي سير
تكامل و تحول
قالي بافي
اين نكته به
روشني
دانسته ميشود
كه قرنها پس
از توليد
گليمهاي
ساده ( گليمهاي
دورو ) ،
گليمهاي
سوماك (
گليمهاي يك
رو و ضخيمتر
از گليمهاي
ساده و تخت )
توليد شده و
سرانجام از
تكامل بافت
چنين
گليمهايي ،
قالي بافته شده
است ، البته
بافت گليم
سوماك را
حلقة مياني
گليم ساده تا
بافت قالي
برشمردهاند
. براي
بافت گليم ،
از دارهاي
عمودي و افقي
استفاده ميشود
و ابزار كار
نيز شامل
شانه ( = دفتين )
، كارد و يا
قيچي است . در
بافت گليم به
طور معمول از
نخ پنبهاي
يا نخ پشمي ( و
گاه نخ
ابريشمي ) به
عنوان تار و از
نخ پشمي
الوان ( و گاه
نخ ابريشمي
الوان ) به عنوان
پود استفاده
ميشود و در
بافت آن ،
نقشه كاربرد
چنداني
ندارد ،
چنانكه
امروزه ،
تنها شمار
اندكي از
گليم بافان
براي بافت گليم
از نقشه
استفاده ميكنند
. گليهاي
ايراني به
طور كلي به دو
دسته تقسيم
ميشوند : 1.
گليمهايي كه
با « شيوة پود
گذاري » بافته
ميشود ،
يعني تنها از
نخ تار و نخ
پود براي
بافت آنها
استفاده ميشود
و نخ پود با
عبور از لا به
لاي نخ تار ،
طرح مورد نظر
را به تدريج
بر روي گليم
به وجود ميآورد
. 2.
گليمهايي كه
با « شيوة پود
پيچي » بافته
ميشود ،
يعني علاوه
بر نخ تار و نخ
پود ، از پود
نازك نيز در
بافت گليم
استفاده ميكنند
و در واقع پود
به حالت پيچش
از ميان نخهاي
تار عبور
كرده و سپس با
عبور پود
نازك و بعد كوبيدن
آن با شانة
بافندگي،
نخهاي تار و
پود در هم
پيچيده ميشوند
. گليمهايي
را كه به شيوة
نخست بافته
ميشود ، «
گليم ساده » (
گليم تخت =
گليم دورو ) مينامند
و از مهمترين
مناطق توليد
اين نوع گليم
، ميتوان به
استانهاي
فارس ،
كردستان ،
ادبيل ، بوشهر
، خراسان ،
كرمانشاه ،
كهگيلويه و
بوير احمد ،
سمنان و
زنجان اشاره
كرد . گليمهايي
را كه به شيوة
پود پيچي
بافته ميشود
، « گليم سوماك »
( = گليم يك رو )
مينامند و
از مهمترين
مراكز توليد
آن ميتوان
استانهاي
كرمان ،
آذربايجان
شرقي ، اردبيل
، خراسان ،
چهار محال
بخيتاري ،
فارس و خوزستان
را نام برد. البته
شايستة ياد
آوري است كه
در حال حاضر
پلاسهاي
زيبايي در
تركمن صحرا (
در استان
گلستان ) و نيز
در كلات ( در
استان
خراسان ) بافته
ميشود و آن
گليمي است ،
از گليمهاي
ساده ، سادهتر
، از لحاظ طرح
و نقش كه
ضمناً بافت
درشتتري
دارد و در
بافت آن ، از
مواد اولية
نامرغوبتري
در مقايسه با
گليم ساده
استفاده شده
است . همچنين
بافت « زيلو »
نيز كه در
توليد آن از
نخ پنبهاي
رنگ نشده به
عنوان تار و
از نخ پنبهاي
رنگ شده براي
پود استفاده
ميكنند و
طرحهاي آن
ساده است ، در
ميبُد يزد و
كاشان رونق و
رواج دارد . 2.قالي
و قالي بافي
در ايران : با
كشف « قالي پازيريك
» به سال 1949 م. به
همّت « رودنكو »
باستان شناس روس
، در « بي اسك »
در منطقة
آلتايي
نواحي جنوبي سيبري
، كه طرحها و
نقوش آن ،
عيناً در
ديگر آثار
ايراني چون
بناي تخت
جمشيد نيز به
چشم ميخورد
، و بنابر نظر
هنر شناسان
در ايران
بافته شده و
متعلق به
حدود 500 سال قبل
از ميلاد ،
يعني دورة
هخامنشي است
، در اين نكته
كوچكترين
ترديدي باقي
نماند كه زادگاه
هنر بيهمتاي
قالي بافي ،
ايران بوده
است . اين
فرش ، در
ابعاد 183 × 200
سانتي متر هم
اكنون در موزة
« ارميتاژ» در «
سن پطرزبورگ » ( =
لنينگراد
سابق ) نگهداري
ميشود و با
توجه به نوع
بافت و تعدد
رنگهايش ،
سابقة بافت
قالي در
ايران و
طبعاً در سطح
جهان را به
مراتب به
بسيار پيشتر
از سال 500 قبل از
ميلاد مربوط
ميكند . اين
خود سند زنده
و گويايي است
از هنر و ذوق
ايرانيان كه
در بسياري از
هنرها و
دانشها سرآمد
و پيشتاز
ديگر كشورها
بودهاند . «
قالي
پازيريك » در
واقع يك «
رواسبي » است و
بر پاية
پژوهشها ، به
دست يكي از
شاهزادگان «
سكايي » به
فرمانرواي
پازيريك
هَديه شده
بوده است . رجشمار
اين قالي را
نيز 36 برآورد
كرده و
طرحهاي زيبا
و متنوع
ايراني آن با
رنگهاي سرخ
تيره ، سبز ، آبي
، زرد كمرنگ و
نارنجي ، بر
حاشيه و
زمينهاش
بافته شده
است . اين قالي
تا به امروز ،
قديميترين
قالي شناخته
شده در جهان
است ،
گواينكه با
عنايت به
آنچه گفته شد
، سابقة قالي
بافي به بسيار
پيشتر از
تاريخ بافت
قالي
پازيريك باز
ميگردد . قالي
ايران در
دورههاي پس
از دورة مغول
هخامنشي نيز
همچنان از
ارزش و
اعتبار
برخوردار
بوده است ، به
گونهاي كه
در دوران
ساسانيان و
به ويژه در
حكومت خسرو
پرويز ، از
فرش معروف «
بهارستان » كه
داراي پودي
ابريشمين
بوده و به زر و
سيم و انواع
گوهرها نيز
آراسته ، ياد
شده است . فردوسي
شاعر بلند
آوازة ايران
نيز در
شاهنامه ، از
فرش به عنوان
يكي از
هدايايي كه
شاه كابل
براي سام پدر
زال فرستاد ،
ياد ميكند . پس
از ظهور دين
مبين اسلام ،
در كتابها و
سفرنامهها
، اشارههاي
بسيار به
قاليهاي
گسترده در
خانهها شده
است . در حدود
العالم
كتابي كه در
قرن چهارم
قمري در
جغرافيا
نوشته شده ،
آمده است كه «
در فارس قالي
ميبافتهاند
». پس از آن ، «
مقدسي »
جهانگرد
معروف عرب (
متوفي حدود 380 ق
. )، از قاليهاي
قائن سخن به
ميان آورده
است . همچنين
آوردهاند
كه در قرن
چهارم قمري / 10 م
. در دربار روم
هنگام بار عام
، قاليهاي
گرانبهاي
ايراني
گسترده ميشد
. در
تاريخي
بيهقي متعلق
به قرن پنجم
قمري نيز در
دو جا به
صراحت از
قالي نام
برده شده است .
اما ويراني و
كشتاري كه
حملة مغول با
خود به همراه
داشت ، تا
چندي همة
فعاليتهاي
هنري را در
ايران دچار
وقفه ساخت ،
ولي پس از آنكه
اين سيل
خانمانسور
فروكش كرد ،
آرامش فرا
رسيد و انواع
پيشه و هنر
رونق نسبي
يافت ، تا آنكه
با تأسيس
مكتب هرات در
قرن نهم قمري
هنرهاي
تزييني
ايران به راه
تحولي تازه
گام نهاد و در
اين رهگذر
قالي ايران
نيز بار ديگر
به رونق و
اعتبار تازهاي
دست يافت . در
دوران حكومت
صفويه و طي
سدههاي دهم
و يازدهم
قمري / 16و17م.
رونق و
شكوفايي قالي
ايران به اوج
خود رسيد و
قالي ايران
چه از لحاظ
طرح و نقش ،
رنگ و رنگ
آميزي و چه از
حيث كيفيت
بافت به
بالاترين
درجات
تكاملي و
هنري خود دست
يافت ،
چندانكه
قاليهاي
بجاي مانده
از دوران
مذكور هر يك
به راستي
شاهكاري
محسوب ميشوند
و هم اينك
زينت بخش
گنجينههاي
هنري سرتاسر
جهان شدهاند
. از جمله
قاليهاي
معروف بجاي
مانده از دوران
صوفي بايد به
قالي معروف
به « قالي
اردبيل » ( هم
اينك در موزة
ويكتوريا و
آلبرت لندن ) ، «
قالي چلسي » و
قالي معروف
به « قالي
شكارگاه »
اشاره كرد . شورش
افاغنه با
دوران آشوب و
كشتار سختي
كه به دنبال
داشت ،
شيرازة
اقتصاد و
فرهنگ ايران
از جمله
هنرها ،
صنايع و فنون
و به ويژه
قالي بافي را
از هم گسيخت و
وضع
نابسامان
قالي نزديك به
حدود 100 سال ، از
انقراض
صفويان تا
پايان ناگوار
جنگهاي
ايران و روس
در زمان
فتحعلي شاه قاجار
، ادامه يافت .
بر صنعت فرش
ايران لطمات و
صدمات
فراواني
وارد آمد ، تا
اينكه به
دنبال
استقرار
آرامش نسبي
در كشور ،
زمينة كار
قالي بافي
فراهم شد و با
رونق نسبي
كشاورزي و
بازرگاني ،
صنعت قالي هم
آهسته آهسته
زندگي از سر
گرفت . در
آغاز حكومت
ناصر الدين
شاه قاجار ،
بازرگانان
تبريزي در
اسلامبول ،
بازار
مناسبي براي عرضة
قالي ايران
يافتند و با
رونق اين
بازار ، بر آن
شدند تا بافت
قالي را
افزايش دهند
و براي اين
منظور ،
ابتدا در
تبريز و
روستاهاي
اطراف آن و
سپس در مشهد ،
كرمان ،
سلطان آباد (
اراك ) و
جاهايي ديگر
كارگاههاي
قالي بافي
داير كردند .
تاريخ قالي
بافي جديد
ايران را
بايد از همين
هنگام به
شمار آورد و
احياء صنعت
قالي را
نتيجة
ابتكار
بازرگانان
تبريزي
دانست ، زيرا
كه از آن گاه
تا به امروز ،
قالي ايران
يكي از مهمترين
صادرات كشور
بوده و
ساليان
متمادي است
كه به عنوان
مهمترين
هنر كشور ،
تأمين كنندة
بخشي از
درآمد ارزي
نيز بوده و
هست . به
اعتقاد صاحب
نظران ، قالي
ايران داراي
سه ويژگي
بارز و
برجسته بوده
و هست :
استفاده از
پشم مرغوب و
مناسب به
صورت خامه در
بافت قالي ، طرحهاي
بديع ، زيبا و
استثنائي و
رنگهاي
دلپذيري كه
حاصل رنگرزي
خامه يا
ابريشم با
مواد طبيعي
به ويژه مواد
رنگزاي
گياهي است .
بخش قابل
توجهي از
توليد
سالانة قالي
را قاليهاي
حداكثر با رجشمار
35 تشكيل ميدهد
كه نه تنها در
بازار داخلي
بلكه در
بازارهاي
بينالمللي
نيز خواستاران
فراوان دارد
و تحقيقات به
عمل آمده ،
نشان ميدهد
كه پشم
گوسفندان
ايراني به
خاطر جعد ،
ضخامت و طول
الياف ،
مناسبترين
پشم براي
توليد چنين
قاليهايي
است و اين برتري
ميتواند
همچنان حفظ
شود . باري
، قالي كه
فرشي است گرهدار
و بر رويِ
دارِ افقي يا
عمودي ( كه خود
نيز انواع
مختلفي دارد )
بافته مي شود
، داراي
ابزار و
وسايلي
محدود چون
شانه ( = دفتين )
، قيچي ، كارد
، قلاب ، سيخك
و غيره است و
بافت آن به دو
روش « فارسي
باف » ( = گره
فارسي = گره
نامتقارن ) «
تركي باف » ( =
گره تركي = گره
متقارن ) به
انجام ميرسد
. قالي
بر خلاف گليم
، معمولاً با
نقشه بافته
مي شود و بر
روي نقشه كه
در واقع
دستور كار
بافنده به
هنگام بافت
قالي است ،
طرحها و نقوش
سنتي با رنگ
آميزي مورد
نظر به صورت
چهار خانههاي
كوچك ، ترسيم
شده است .
طرحهاي قالي
ايران به طور
كلي به دو
دستة اصلي
تقسيم ميشود
: طرحهاي
شكسته ( هندسي )
و طرحهاي
منحني ( گردان )
؛ ضمن آنكه
بايد گفت ،
شمار طرحهاي
اصيل قالي
ايران از 1000 طرح
نيز افزون
است و قدرت
طراحي
طراحان قالي
ايران به
گونهاي است
كه ميتوان
انتظار داشت
هر آينه بر
تعداد اين
طرحها و نقوش
بينظير
افزوده شود .
بر همين اساس
بوده است كه
ديگر ممالك
صاحب نام
قالي در جهان
، چون چين ،
هند ،
پاكستان،
تركيه و
ديگران
پيوسته از
طرحهاي قالي
ايران
اقتباس كرده
و صاحب نظران
، ايران را «
سرزمين
طراحي قالي »
نام نهادهاند
. قالي
در 28000 روستا ،
در تمامي
مناطق
عشايري و در
همة شهرهاي
كشورمان
بافته ميشود
و بر اساس
سرشماري سال 1373
مركز آمار
ايران ، در
كشورمان 988 ر571 ر 1
نفر زن و 890 ر 307
نفر مرد و
جمعاً 878 ر 879 ر 1
نفر به كار
بافت قالي
مشغول بودهاند
. دربارة
ميزان جمعيت
بهرهمند
از قالي بايد
گفت كه با
احتساب
مشاغل جنبي و
مرتبط با
قالي كه شمار
آن را تا 35 شغل
شامل
بافندگي ،
رنگرزي ،
طراحي ،
نقاشي ،
رفوگري ،
ساخت دار و
ابزار و غيره
برآورد كردهاند
، ميتوان
رقم آن را در
حدود 10ـ 8
ميليون نفر
برآورد كه به
صورت مستقيم
يا غير
مستقيم و به
گونة اصلي يا
جنبي از قالي
بافي ارتزاق
ميكنند يا
آنكه قالي ،
تأمين كنندة
بخشي از معيشت
آنهاست . ميزان
توليد قالي
در سال 1373 ،
حدود 5/7 ميليون
متر مربع و
ميزان توليد
ساير
زيراندازها (
انواع گليم ،
زيلو ، پلاس و
غيره) نيز
حدود يك
ميليون متر
مربع برآورد
شده است ،
بنابراين ميتوان
گفت كه توليد
سالانة فرش
در ايران در
سال مذكور ،
حدود 5/8 ميليون
متر مربع
بوده است ،
ولي صاحب
نظران توان
توليد فرش
ايران را
سالانه ميان 12
تا 15 ميليون
متر مربع
برآورد ميكنند
. در
سال 1373 ، ايران
با صدور 2/36 هزار
تن قالي ، به
ارزش بيش از 2
ميليارد
دلار
توانسته است
بيشترين سهم
يعني حدود 31
درصد سهم
بازار جهاني
فرش دستباف
را به خود
اختصاص دهد .
مهمترين
مراكز قالي
باقي ايران
مناطق
آذربايجان ،
اصفهان ،
كاشان ،
خراسان ،
كردستان ،
اراك ، كرمان
، فارس ،
چهارمحال و
بختياري و
تركمن صحراست
، ولي ميدانيم
كه حتي در
كمتر روستاي
كوچكي است كه
قالي بافته
نشود و دار
قالي در آن بر
پاي نباشد. گفتني
است كه ظرف
بيست سالة
اخير ، با
اجراي برنامههاي
آموزش و به
آموزي قالي
بافي در سطح
مناطق مختلف
و انجام
اقداماتي در
جهت اصلاح
دار و ابزار
كار و توليد
قالي در
ابعاد جديد (
مربع ، چند
ضلعي و دايره )
و نيز توليد
قالي در
ابعاد و
اندازههاي
بسيار بزرگ
(حتي تا حدود 1200
تا 1500 متر مربع )
و شركت در
نمايشگاههاي
اختصاصي بينالمللي
فرش در داخل و
خارج كشور ،
زمينههاي
رشد و
شكوفايي
قالي فراهم
شده و با
ايجاد رشتههاي
دانشگاهي
فرش ، در سطوح
كارداني و
كارشناسي ،
آيندة روشنتري
براي قالي
ايران در
انتظار است و
اميد ميرود
با تبليغات
صحيح ، وضع
قوانين و
مقررات اصولي
و ثابت براي
صادرات آن و
نيز هماهنگي
توليد با
تقاضاي مؤثر
، قالي ايران
درخشش خود را
در عرصههاي
داخلي و
خارجي حفظ
كند . |
|
فلز
و فلز كاري |
|
آثار
فلزي مربوط
به هزارههاي
چهارم و پنجم
قبل از ميلاد
كه از « تپة
سيلك » كاشان
به دست آمده و
به عنوان كهنترين
اشياء مسي
شناخته شده ،
گواهي است بر
پيشينه و
قدمت ديرينة
فلز كاري در
ايران .
نخستين ساختههاي
فلزي ، از مس ،
شامل آلات
جنگي نظير
خنجر ، ابزار كشاورزي
چون داس و
برخي وسائل
روزمره بوده
كه از همان
آغاز
معمولاً
طرحها ، نقوش
و تزييناتي
بر آن اجرا ميشده
است . فلز ، به
سبب دوام ،
قابليت ذوب و
توّرق ، قدرت
چكش خواري و
امكان شكل
پذيري ، مورد
توجه
صنعتگران
دوران ايران
باستان قرار
گرفت و از آن ،
افزون بر وسائل
مصرفي و
روزمره ،
زيور آلات با
ارزش و آثار
گرانبهايي
نيز ساخته و
پرداخته ميشد
كه از ارزندهترين
آنها ميتوان
به « جامهاي
مارليك » ،
مكشوف در
منطقة « رحمت
آباد رودبار »
گيلان اشاره
كرد . همچنين
آثار مفرغي
لرستان كه
مربوط به
هزارههاي
دوم و اوّل
پيش از ميلاد
است ، از جمله
آثار شاخص
فلزي ايران و
جهان محسوب
ميشود . اگر
چه در دورههاي
پس از اسلام ،
غالباً فلز و
فلزكاري در
ايران از
اعتبار و
رونقي
شايسته
برخوردار
بوده ، اما
درخشان ترين
اعصار آن به
دورة سلجوقي
و دورة صفوي
مربوط ميشود
. طي دورانهاي
مذكور ، آثار
بسيار با
ارزشي از فلز
به صورت ساخت
، حكاكي ،
مشبك كاري از
مس ، برنج و
مفرغ ساخته
شده كه نمونههايي
از آن هم اينك
در گنجينههاي
داخلي و خارج
از كشور
نگهداري ميشود
. در حال حاضر
رشتههاي
مختلف هنر
فلز كاري ،
بخشي از
هنرهاي سنتي
و صنايع دستي
ايران را تشكيل
ميدهند كه
مهمترين
آنها
عبارتند از :
چكش كاري روي
فلز ، قلمزني
، مليله كاري
، طلاكوبي
روي فولاد ،
ميناكاري ،
چاقو سازي و
ساخت قلم
تراش ،
فيروزه كوبي
، قفل سازي ،
ساخت زيور
آلات و ضريح
سازي كه نظر
به اهميّت
نسبي قلمزني
، مليله سازي
، ميناكاري ،
ساخت زيور
آلات و ضريح
سازي
توضيحاتي
دربارة هر يك
داده ميشود . 1.
قلمزني : هنرِ
تراش ، نَقر ،
ايجاد و
انتقال
طرحها و نقشهاي
سنتي بر فلز
در اثر ضربات
چكش بر
قلمهاي مختلف
را « قلمزني » ميگويند
. در اين هنر ،
پس از تهية
زير ساخت كه
از جنس طلا ،
نقره ، آلياژ
و بيشتر از مس
است ، طرح را
روي بدنة كار
ميكشند ( گاه
استاد قلمزن
با شروع
قلمزني طرح
را كه حاصل
ابتكار خود
اوست ،
مستقيماً بر
زير ساخت
پياده ميكند
) و با ضربات
چكش كه بر قلم
فرود ميآيد
طرح بر بدنه
نقش ميبندد . تعداد
قلمهايي كه
در نوك آنها ،
خرد نقشها و طرحهاي
سنتي را حك
كردهاند ،
بيش از 120 قلم
شمردهاند ؛
گواينكه
استادان
طراز اوّل
قلمزني ، براي
تنوع بخشيدن
به كارها و
نوآوري و
ابتكار در
آثارشان ،
قلمهاي خاصي
براي كارِ
خود آماده ميكنند
. يا بلافاصله
طرحي را كه در
ذهن دارند ، بر
روي كار قلم
ميزنند .
زيباترين
اسليميها و
ختاييها ،
ترنجها ، نيم
ترنجها و سر
ترنجهاي
جالب ، بوتههاي
موزون ، شمسههاي
دقيق و ديگر
طرحها و
نقشهاي سنتي
، حتي غامضترين
آنها و گاه
رباعيات
دلنشين خيام
، غزليات روح
نواز حافظ ،
اشعار نغز و
عارفانة
سعدي و ديگر
اشعار لطيف
شعراي بلند
مرتبة ايران
و خلاصه
پيچيدهترين
نگارهها و
حتي تصاوير
نگارگري با
قلم سحر آميز
استادان
قلمزن بر روي
طلا ، نقره ،
مس ، برنج و
ورشو ثبت و
ماندگار و
جاودانه شده
است . به
هر حال ،
امروزه
قلمزني
ايران در شهر
اصفهان ،
طنين
استوارتري
دارد و
استادان
برجسته كه گاه
كار آموختگان
از استادان
قديمي ظرف
همين سالهاي
اخير هستند ،
هر يك با شيوههاي
كاري ،
ابداعات و
طرحهاي خاص و
ريزه كاريهاي
ويژة خود
شهرت بسزايي
يافتهاند .
ضمن آنكه
بايد از
قلمزني نقرة
شيراز و قلمزني
ورشو بروجرد
، كه در پي
تلاشهاي
سالهاي اخير
دوباره
احياء شده و
رونقي نسبي
يافته است ،
ياد كنيم . يكي
از انواع
قلمزني ،
مشبك كاري
است كه پس از
اجراي طرح بر
روي زير ساخت
، بخشهاي
منفي طرح را
خالي و خارج
ميكنند و
زير ساخت يا
بدنه به
حالتي مشبك
حاوي طرحهايي
ظريف و زيبا
بر جاي ميماند
. قلمزني
برجسته (
جُنده كاري )
نوعي ديگر از
قلمزني است .
در اين هنر ،
براي بيشتر
نماياندن و
ايجاد
برجستگي در
طرح ، همراه
با قلمزني و ايجاد
نقش بر بدنه ،
اطراف آن با
ضربات چكش فرو
برده ميشود
تا نقشها
حالتي
برجسته و
مشخصتر
نسبت به سطح
كار پيدا
كنند و
جزئيات و
ريزهكاريها
بهتر نمودار
شوند . 2.
مليله كاري : مليله
كاري حاصل
كار با طلا يا
نقرهاي است
كه به صورت
مفتولهاي
باريكي
درآمده ، ولي
با صرف وقت و
دقّت بسيار و
مهارت و
هنرمندي مليله
كار ، بر
مبناي شيء
يا محصول
مورد نظر و با
بهرهگيري
از طرحها و
نقوش سنتي به
هم پيوند و
ارتباط
يافتهاند.
قديميترين
اشياء مليلة
ايران به
گفتة بيشتر
محققان ، به
سالهاي 550 تا 330
پيش از ميلاد
تعلق دارد . طي
سالهاي 330 تا 224
پيش از ميلاد
نيز ساخت
مصنوعات
مليله در
ايران رواج
چشمگيري
داشته و آثار
به دست آمده
در « دورا
اورپوس » گواه
آن است كه
توليد فرآوردههايي
از مفتول نقره
طي سنوات ياد
شده ، در
ايران رايج
بوده است . آرثرپوپ
، ايران شناس
معروف در
كتاب
شاهكارهاي
هنر ايران
ضمن اشاره به
زرگري و نقره
كاري ، در
سالهاي بعد
از ظهور دين
مُبين اسلام
، به مليله
كاريهايي كه
از منطقة ري
به دست آمده و به
قرن دوازدهم
ميلادي تعلق
دارد ، اشاره
كرده است . از
آنجا كه
بيشتر اشياء
مليلة
ايراني ، اعم
از طلا و نقره
براي
استفادة
دوباره از
فلز آن ، ذوب
شده ، نمونههاي
زيادي هم
اينك در
دسترس ما
نيست و تنها
از دورة
قاجار به اين
سو ميتوان
سر قليانها
، گيرههاي
استكان ،
سيني و
گوشوارههايي
از مليله را
ديد كه بخشي
از آنها در
موزههاي
داخلي و
خارجي و بخش
ديگر در
مجموعههاي
خصوصي يا نزد
خانوادهها
نگهداري ميشود
. در حال حاضر
مليله كاري ،
صرف نظر از
شهر تهران كه
صنعتگران
مليله كار آن
بيشتر در
زمينة ساخت
جواهرات آن
هم از طلا
فعاليت ميكنند
، در شهرهاي زنجان
، اصفهان و
تبريز هم
رواج دارد .
گفتني است كه
طي 15 سالة اخير
، مليله كاري
در شهر زنجان
رونق
چشمگيري
داشته است و
بر تعداد
مليله كاران
آن افزوده ميشود
و فرآوردههاي
توليدي آن
نيز كه
معمولاً
سيني ،
قنددان ،
گيرة استكان
، شكلات خوري
و غيره را
شامل ميشود
، داراي
كيفيت
مطلوبي است . 3.
ميناكاري : اگر
چه از هنر
ميناكاري
ايران ، پيش
از قرن دهم
قمري نمونههاي
قابل ملاحظهاي
از لحاظ
تعداد بر جاي
نمانده است ،
اما آنچه كه
از بررسي
معدود آثار
باقي مانده و
نظرات محققان
به دست ميآيد
آن است كه
سابقة
ميناكاري در
ايران به هزارة
دوم پيش از
ميلاد ميرسد
. پوپ ، ايران
شناسي
نامدار ،
سابقة
ميناكاري را
تا 1500 پيش از
ميلاد ميداند
و از
ميناكاري با
عنوان « هنر
درخشان آتش و
خاك » ياد ميكند
. اصول
هنر
ميناكاري كه
آن را «
مينياتور بر
روي آتش » نيز
نام نهادهاند
و شامل يك
سلسله فعل و
انفعالات
پيچيده است ،
بر پاية تزيين
فلزات به
ويژه فلزات
قيمتي نظير
طلا و نقره و
همچنين فلز
مس با رنگهاي
مينايي قرار
دارد . اين
رنگهاي
مينايي
عبارت است از
اكسيدهاي فلزي
كه آن را با
مواد شيشهاي
مخلوط ميكنند
و پس از قرار
دادن بر روي
فلز در كوره
پخته ميشود .
ميناكاري را
ضمناً ميتوان
يك « هنرِ
آزمايشگاهي »
نيز به شمار
آورد ، زيرا
براي دسترسي
به اين پديدة
هنري ، ضرورت
دارد تا فعل و
انفعالات
شيميايي خاص
با دقّت تمام
و با مهار آتش
و حرارت صورت
پذيرد و در
اينجاست كه نقش
هنرمند
ميناكار ، كه
ميبايست در
تمامي مراحل
توليد اين
محصول حضوري مؤثر
و با دقت و
توجهي خاص
داشته باشد
معلوم ميشود
. ميناكار
ميتواند به
شيوههاي
گوناگون
انجام پذيرد
، ولي دو روش
آن متداولتر
از ديگر
روشها بوده و
اگر چه ميناي
نقاشي ، طي
سالهاي اخير
در اصفهان از
رونق نسبي
برخوردار
شده ، ولي
هنوز براي
احياي ميناي
خانهبندي
اقدام مؤثري
به عمل
نيامده است .
در روش ميناي
نقاشي ، پس از
تهية زير
ساخت كه
معمولاً از
مس است ، طي سه
مرحله لعاب
كاري با
رنگهاي
مينايي و پخت
آن در كوره ،
در 750 درجة
سانتي گراد ،
پوشش لازم بر
روي فلز به
وجود ميآيد .
سپس اقدام به
اجراي زير
رنگ و پياده
كردن طرح ميشود
و پس از رنگ
آميزي و قلم
گيري و پرداز
و پخت در درجة
حرارتي حدود 500
درجة سانتي
گراد ، در آخرين
مرحله و در
صورت لزوم ،
اقدام به طلا
كاري و پخت
محصول در
درجة حرارتي
حدود 200 درجه
سانتي گراد
ميكنند تا
كار نقاشي به
اتمام رسد . در
سالهاي اخير
، ميناكاران
اصفهاني در
ميناكاري
روي حجمهاي
بزرگ و نيز ارائة
آثار بسيار
با ارزش و با
كيفيت مطلوب
موفق عمل
كردهاند و
اميد است كه
طي سالهاي
آتي در خصوص
احياء مجدد
ميناي خانهبندي
هم اقدام شود . 4.
ساخت زيور
آلات : ساخت
زيور آلات در
ايران از
دورة مادها و
از هزارة دوم
پيش از ميلاد
مرسوم و
متداول بوده
، ولي امروزه زيباترين
و كاملترين
زينت آلات از
نظر طرح و نقش
، ظرافت و زيبايي
و دقت ، از آن
تركمنهاست .
زنان تركمن ،
چنين
تزييناتي را
جزئي از لباس
و پوشاك سنتي
خود محسوب ميكنند
و حتي افراد
مسنتر آنها
، استفاده از
آن را نشانهاي
از اقتدار و
وقار خود در
خانواده ميدانند
. به
هر حال براي
ساخت زيور
آلات سنتي كه
امروزه
بيشتر در
شهرهاي گنبد
كاووس و
استانهاي
كردستان ،
سيستان و
بلوچستان ،
خراسان و
هرمزگان توليد
ميشود ، از
طلا و نقره و
نگينهاي
شيشهاي
رنگين
استفاده ميشود
و زرگراني كه
كارگاههاي
آنها در
شهرها قرار
دارد ، چنين
زيور آلاتي
را كه حتي
انواع خاصي
از آن به نام « پيشاني
بند » براي
تزيين اسب به
هنگام اعياد
و جشنها
كاربرد دارد
، ساخته و
پرداخته ميكنند
. اين نكته نيز
گفتني است كه
در حال حاضر جواهر
سازان
شهرهاي بزرگ
كه بيشتر كارشان
ساخت زيور
آلات جديد
براي زنان
ساكن شهرهاست
، معمولاً از
طرحهاي
زيورآلات
دورههاي
ايران
باستان ،
استفاده ميكنند
و اين در
مجموع موجب
استقبال
بيشتر از سوي
متقاضيان ميشود
. 5.
ضريح و
درسازي براي
اماكن
متبركه : به
يقين
شاهكارِ
هنرِ فلز
كاري ايران
را بايد در
ساخت ضريح و
درهاي اماكن
متبركه
دانست كه
يكجا مجموعهاي
از هنرها با
هنرمندي چند
صنعتگر شكل
گرفته و
موجوديت مييابد
تا در نوع خود
اثري برجسته
و ماندگار را پديد
آورد .
معمولاً
براي ساخت
ضريح ، گروهي
از نخبهترين
فلز كاران
گرد هم ميآيند
تا حسب تخصص
خود ، كار
تهية زير
ساخت ، زرگري
، قلمزني ،
مشبك كاري ،
ميناكاري و
غيره را زير
نظر مدير
مسؤول كه
براي اين امر
خطير تعيين
شده ، به
انجام رسانند
. اين چنين است
كه در بسياري
از اماكن متبركة
ايران و ديگر
كشورهاي
جهان ،
ضريحهاي زيبايي
، حاصل تلاش
چندين سالة
گروهي از
فلزكاران
ايراني ، خلق
و هنر در
ابعاد پر شكوه
آن ظاهر ميشود
. ساخت ضريح
مطهر حضرت
رقيه (س) و ضريح
در دست ساخت
هشتمين
پيشواي
شيعيان جهان
امام رضا ( ع) از
جمله نمونههايي
است كه ضريح
سازان
هنرمند
ايراني ، هنر
والاي خويش
را همراه با
ارادات و
اخلاص عرضه
داشتهاند . |
|
هنرهاي
چوبي |
|
1. خاتم
سازي : خاتم
، هنر آراستن
سطح اشياء
چوبي ، به
صورتي شبيه
موزاييك با
مثلثهاي
كوچك ، سه
پهلو برابر
يا دو پهلو
برابر چوبي ،
استخواني يا
فلزي است كه
لااقل از
حدود 400 سال پيش
به اين سو ، در
برخي از
شهرهاي
كشورمان و
بيشتر در
شيراز و
اصفهان رواج
داشته و دارد .
كهنترين نمونههاي
خاتم كه تا
كنون به دست
ما رسيده ، از
دورة صفويه
است ، ولي
آثار و
مداركي نيز
به دست آمده
كه نشان ميدهد
اين هنر از
زمان
ديلميان در
كشورمان
وجود داشته
است . خاتم
سازي از جمله
صنايع دستي
است كه توليد
در سطح جهاني
، منحصر به
ايران است ،
زيرا اگر چه در
برخي از
كشورها نظير
سوريه و
لبنان ،
كارهايي از
نوع موزاييك
ساخته ميشود
، كه به خاتم
شباهت دارد ،
ولي در حقيقت
اين هنر از آن
ايرات است و
بر اساس
مدارك موجود
، زادگاه آن
نيز شهر
شيراز بوده
است . براي
توليد
محصولات
خاتم ، از
مواد اولية
گوناگوني
استفاده ميشود
كه عبارتند
از: انواع
چوب ، مانند
چوبهاي
آبنوس ، فوفل
، بقم ، عناب ،
نارنج ، افرا
، كيكم ،
تبريزي و
شمشاد . انواع
مفتولهاي
فلزي مانند
مفتولهاي
برنجي ، نقرهاي
و گاه طلايي . صدف
. نخ
پرك . سريشم
. لاك
. وسايل
و ابزار كار
مورد نياز
خاتم سازي
صرف نظر از
همان ابزار
مورد نياز
نجاري ، به
طور كلي شامل
دستگاه
نورديسم است
كه مفتولهاي
فلزي را به
صورت
منشورهايي
با قاعدة
مثلثي در ميآورد
، و ديگر تختة
شيارساز يا
منشور ساز كه
تختهاي است
مسطح و در روي
آن شياري به
صورت منشوري با
قاعدة مثلثي
وجود دارد . در
سالهاي پس از
پيروزي
انقلاب
اسلامي
ايران ، خاتم سازي
رشد و
شكوفايي
بيشتري
يافته و
هنرمندان خاتم
ساز شيرازي ،
اصفهاني ،
گلپايگاني و
تهراني در
توليد آثار
با ارزش خاتم
و توسعة
موارد مصرف
اين « هنر ـ
صنعت » سعي
وافر و
اهتمام
شايسته
داشتهاند . 2.
منبت كاري
چوب : يكي
از ظرايفِ
صنايع دستي
ايران كه
چونان ديگر
انواع اين «
هنر ـ صنعت »
پرپيشينه ،
سرشار از شگفتيهاي
هنري است و
دست اندر
كاران آن از
مواد اولية
ارزان و
فراوان ،
محصولات
گرانبها و هنري
بسيار جالب
به وجود ميآورند
، « منبت كاري »
است . اين هنر
از گذشتههاي
دور در ايران
رواج داشته و
علي رغم دوام
ناپايدار
چوب در برابر
عوامل جوّي ،
در كاخها ،
صندقچههاي
روي مقابر ،
منابر مسجد و
غيره كه از
روزگاران
قديم بجاي
مانده ، دليل
روشني بر
گستردگي اين
هنر و رونق و
رواج آن در
ادوار مختلف
در كشورمان ،
به شمار ميروند
. منبت
كاري ، كه
سابقة آن در
ايران بنابر
اسناد و مدارك
موجود و
اظهار نظر
محققان به
بيش از 1500 سال ميرسد
، هنري است
مشتمل بر
حكاكي و كندهكاري
بر روي چوب بر
اساس نقشهاي
دقيق كه با
بهرهگيري
از ابزاري
ساده ، ولي با
هنرِ
هنرمندي صبور
و دقيق
موجوديت مييابد
. قديميترين
اثر منبت
موجود كه
تاريخ نيمة
اوّل قرن سوم
قمري را بر
خود دارد ،
لنگه دري
چوبي است متعلق
به مسجد جامع
عتيق شيراز
كه در دورة
عمروبنليث
صفّاري
ساخته شده و
داراي زير
سازي از چوب
تبريزي است و
روي آن با
خلالهايي از
چوب گردو و
نقوش پنج
ضلعي بسيار
زيبايي زينت
شده است . پس از
آن ، بايد به
يك سر در منبت
كاري شده از
چوب كاج
اشاره كنيم
كه مربوط به
قرن چهارم
قمري است و
روي آن با
ظرافت كامل ،
خطوط كوفي با
قطري حدود سه
سانتيمتر
كنده كاري
شده است . در
دورة صفوية ،
با توجه به
اينكه ساخت
بناهاي
مذهبي و نيز
كاخهاي متعدد
در ايران
افزايش
محسوسي يافت
، عدة بسياري
از هنرمندان
، به اصفهان ،
يعني پايتخت
در دورة
صفويه در قرن 11
ق . روي آوردند
و تجمع اين هنرمندان
در يك نقطه كه
تبادل تجربهها
از نخستين
برآيندهاي
آن بود ، موجب
شد تا آثار
بسيار
ارزندهاي
پديد آيد ، از
آن جمله ميتوان
به درهاي
مساجد
متعددي كه از
دورة صفوي در
اصفهان بجاي
مانده ،
اشاره كرد . در
حال حاضر مهمترين
مراكز منبت
كاري شهرهاي
گلپايگان و
آباده است .
ضمن آنكه ، در
شهرهاي
اصفهان ،
شيراز ، اراك
، رشت ،
اروميه ،
اراك ،
تويسركان و
تهران نيز
تعداد
چشمگيري از
هنرمندان به
ارائة آثار
با ارزشي در
زمينة منبت ميپردازند
. نكتة حائز
اهميت در
سالهاي خير ،
گرايش نسل
جوان به منبت
كاري است ، كه
البته تشكيل
كلاسهاي
آموزشي و
برگزاري
نمايشگاههاي
متعدد و
معرفي آثار
منبت از جمله
دلايل آن است . 3.
معرق روي چوب : هنر
معرق روي چوب
، يكي ديگر از
رشتههاي
صنايع دستي
چوبي است كه
اگر چه طبق
اسناد و
مدارك موجود
در هند پديد
آمد ، اما از
روزگاران
بسيار دور به
ايران راه
يافت و
هنرمندان و
صنعتگران
ايراني
تكميل كننده
و گسترش
دهندة آن
بودهاند . مادة
اوليه و عمدة
مورد نياز
معرق سازان ،
چوب است ، ولي
طي سالهاي
اخير ، به
ويژه
استفاده از
صدف ، فلز و
استخوان نيز
در اين رشتة
هنري مرسوم و
متداول شده
است . شيوة كار
معرق سازان
به اين ترتيب
است كه ابتدا
طرح مورد نظر
خود را كه
ملهم از
طرحها و نقوش
سنتي است ، بر
روي كاغذي
نازك ترسيم
ميكنند و
سپس آن را بر
روي يك قطعه
تختة سه لايي
ميچسبانند
و با ميخهاي
سوزني كوچك ،
بر روي زمينة
اصلي كار كه
بيشتر چوب
فوفل يا چوب
رُز است و حدود
5 ميليمتر
قطر دارد نصب
ميكنند ؛
سپس با دقّت ،
با ارّه مويي
خطوط اطراف آن
را ميبُرند .
پس از بريدن
كلية خطوط
طرح و هنگامي
كه زمينة كار
به صورت
تابلويي ـ كه
جاي نقوش در
آن خالي است ـ
در آمد تختة
سه لايي را از
آن جدا ميكنند
و استاد كار
معرق ساز
براي تكميل
كارِ خود ،
بخشهاي
مختلف طرح را
بر اساس رنگي
كه بايد در
تابلو يا
محصول مورد
نظر ديگر
داشته باشد ،
دوباره از
چوبهايي كه
هر يك رنگي
ويژه دارد ،
بريده و در
جاي خود قرار
ميدهد و با
چسب به متن ميچسباند
. گاهي براي
تنوع بخشيدن
به كار و زيبايي
بيشتر آن ، از
قطعات عاج ،
استخوان ،
صدف و فلز
بهره گرفته
ميشود . آخرين
مرحلة ساخت
يك اثر معرق
پوليستر
كاري روي آن
است كه طي آن
سطح تابلو يا
محصول با «
كيلر» يا « سيلر»
پوشش داده و
آمادة عرضه
به بازار ميشود
. در يك محصول
معرق اصيل ،
همة رنگها
بايد طبيعي
باشد و ضمناً
نبايد از قلم
گيري براي
برجستگي
جزئيات طرح و
نقش و خطوط
داخلي يا
بيروني آن
استفاده كرد . |
|
شيشه
گري |
|
در
تعريف شيشه
گفته شده است : «
شيشه جسمي
است شفاف و
حاكي ماوراء
و شكننده .
شيشه مخلوطي
است از
سليكاتهاي
قليايي كه از
ذوب و سپس شكل
دادن آنها با
دست يا قالب ،
پديده ميآيد
و از آنجا كه
شيشه داراي
شكل هندسي
نيست ، ميتوان
آن را به
شكلهاي
دلخواه
درآورد » . شيشه
را نخستين
بار و پيش از
هزارة چهارم
پيش از ميلاد
فينيقيها
ساختند و سپس
ملل و اقوام
ديگر چون
مصريان ،
ايرانيان ،
هنديان و
ديگران نيز
موفق با ساخت
شيشه شدند. ظرف
شيشهاي به
رنگ زرد صدفي
با زينتي
شبيه به خطوط
شكستة موج
دار ( مكشوف در
يكي از
گورستانهاي
لرستان ) يك
گردنبند
شيشهاي
متعلق به 2250 سال
پيش از ميلاد
كه داراي
دانههاي
آبي رنگ است (
متعلق به
ناحية شمال
غربي ايران )
قطعات شيشهاي
مايل به سبزي
كه در
كاوشهاي
باستان
شناسي در
لرستان ، شوش
و حسنلو به
دست آمده است
و همچنين
ديگر قطعهها
و نمونههاي
ديگر كه به
هزارههاي
سوم و دوم پيش
از ميلاد
تعلق دارد و
حتي نمونههاي
اندكي از
آنها در موزة
آبگينه و
سفالينة تهران
هم موجود است
، نشانگر
قدمت اين
صنعت ارزنده
و اين هنر
اصيل در كشور
ماست . جامهاي
بلورين و
دكمههاي
ظريف شيشهاي
به جا مانده
ار دورة
هخامنشي ،
نمونههايي
از شيشههاي
دميده در
قالب و قطعههاي
زيباي شيشهاي
كه به گونهاي
هنرمندانه
تراش داده
شدهاند ،
همگي به
دوران ايران
باستان تعلق
دارند و حاكي
است از رونق و
اعتبار شيشه
گري از آغاز تاريخ
مدوّن ايران
تا قرن هفتم م . هر
چند كه از
شيشه گري
دورة اسلامي
آگاهي
چنداني در
دست نيست ،
ولي شواهد و
نيز نمونههايي
كه از نقاط
مختلف مانند
شوش ، ري ،
ساوه و نيشابور
به دست آمده ،
نشان ميدهد
، در دورة
مذكور ظروف
گوناگون
شيشهاي
مانند بطري ،
قوري ،
عطردان ،
گلدان و فنجان
ساخته ميشده
است . قرون
پنجم تا هفتم
قمري را ميبايد
اوج صنعت
شيشه گري در
ايران به
حساب آورد ، زيرا
در دوران
مذكور ،
صنعتگران به
شيوههاي
جديدي روي
آوردند و
استفاده از
قالبهاي گوناگون
با نقوش
برجسته و فرو
رفته را رواج
داده و حك و
تراش روي
شيشه را نيز
براي غناي
كارشان به
خدمت گرفتند .
در همين
دوران است كه
نقاشيهاي
گوناگون از
قبيل گلهاي
تزييني ، شكل جانوران
و استفاده از
اشعار و آيات
قرآن با رنگهاي
متنوع ، به
عنوان عاملي
مكمل وارد
شيشه گري
دستي ايران
ميشود . در
دورة صفويه
نيز ظروف
مختلف شيشهاي
در مناطق
مختلف ايران
چون اصفهان ،
شيراز ،
گرگان و
جاهاي ديگر
ساخته ميشد
كه نمونههاي
متعددي از آن
در موزهها و
ديگر مراكز
هنري در
ايران و ساير
ممالك جهان
موجود است . در
حال حاضر ،
حدود 35 كارگاه
تنها براي
توليد شيشة
دست ساز و
حدود 30 كارگاه
شيشة قالبي
ساز و دست ساز
و در مجموع
حدود 65 كارگاه
شيشه گري
تنها در شهر
تهران به
كارِ توليد
انواع و
اقشام
محصولات
شيشهاي ميپردازند
كه ضمن حجم
چشمگير
توليد در سال
، توانستهاند
با تهيه و
عرضة انواع و
اقسام
فرآوردههاي
شيشهاي
مصرفي و
تزييني و به
ويژه شيشههاي
واجد
ارزشهاي
هنري ،
مشتاقان
بسياري در داخل
و خارج كشور
به دست آورند .
حتي شيشة دست
ساز ايران
نيز در زمرة
يكي از اقلام
صادراتي
صنايع دستي
قرار گرفته
است و اكنون با
شيشه هاي دست
ساز ديگر
كشورها
رقابت ميكند
. مواد
اصلي شيشه
گري شامل اين
موارد است :
سنگ سيليس ،
شيشه خُرده ،
سنگ آهك ،
كربنات دو
سود ، بُراكس
، شوره ،
نيتراتها و
برخي مواد
قليايي ديگر .
رنگهاي
مصرفي را نيز
بيشتر
اكسيدهاي
مختلف فلزي
نظير كبالت ،
مس ، آهن ،
منگنز ، كُرم
و غيره ، و نيز
نمكهاي فلزي
، گوگرد ،
كربن و غيره
تشكيل ميدهد
. بايد گفت كه
هر كارگاه به
طور معمول ،
در تهية
مناسب رنگ
خاصي تخصص و
مهارت دارد . ابزار
كارِ
كارگاههاي
شيشه گري نيز
مشتمل است بر
لولة دم ،
الكترو
موتور و پمپ
باد ، واگيره
، دو شاخه ،
قيچي ، قاشق
چوبي مخصوص و
دستگاه كه در
مجموع
وسائلي
بسيار ساده و
ابتدائي است . در
هر كارگاه
شيشهگري ،
تعدادي كورة
ذوب وجود
دارد كه طي
ساخت انواع
توليدات از
آنها
استفاده ميشود
. براي آنكه
شيشه گران
بتوانند
تعداد بيشتري
رنگ به كار
برند ،
معمولاً از
چند كوره استفاده
ميشود .
همچنين در هر
كارگاه ، يك
يا چند
گرمخانه وجود
دارد كه شيشهها
پس از ساخت ،
در درون آنها
قرار ميگيرد
تا به تدريج و
با كاهش دماي
گرمخانه و سرانجام
پس از گذشت
زماني حدود 24
تا 48 ساعت از
گرمخانه كه
دماي آن به
صفر درجة
سانتي گراد
رسيده است ،
خارج ميشوند
تا بدين نحو و
ضمن تنش
زدايي ، از
شكسته شدن
شيشهها به
سبب اختلاف دماي
بالايي كه
ميان فضاي
كارگاه و
فضاي بيروني
وجود دارد،
جلوگيري شود . براي
توليد شيشة
دست ساز كه در
اصطلاح به آن «
شيشه فوتي »
نيز ميگويند
، نخست مواد
اولية مصرفي
را كه
معمولاً خردة
شيشه است ، در
كوره ميريزند
و حرارت ميدهند
تا به صورت
مذاب درآيد .
اين كار ،
يعني تبديل
شيشه خرده به
شيشة مذاب ،
به نسبت درجة
حرارت كوره
ميان 36 تا 48
ساعت به طول
ميانجامد .
هنگامي كه
شيشه به صورت
كاملاً
مذّاب درآمد
، استاد كار
با بهرهگيري
از لولة دم كه
لولهاي است
فولادي به
طول 100 تا 120
سانتيمتر ،
و استفاده از
ابزار سادة
ديگري چون
قالبها ،
انبر ، قيچي و
غيره به شيشه
به طريق دست
ساز شكل ميدهد
. توليد
محصولات با
كيفيت مطلوب
، در گرو صبر،
حوصله ، هنر ،
ممارست و كسب
تجربه طي
ساليان طولاني
است |
|
سفالگري
و سراميك
سازي |
|
منظور
از سفال ،
بدنههايي
است كه با
خاكهاي
ثانويه ، كه
در اثر جابه
جايي خلوص
كمتري دارند
و درجة پخت
آنها نيز
كمتر است ،
مثل خاك رس
ساخته ميشوند
. سراميك به
بدنههايي
گفته ميشود
كه از خاكهاي
اوليه ، كه به
سبب ثابت
بودن محل خاك
از خلوص
بيشتر و درجة
پخت بالاتري
برخوردارند
، مثل
كائولين و
خاك سفيد
ساخته ميشوند
. گفتني
است كه واژههاي
« سفال » و «
سفالينه » كه
اهل فن و در
موارد كلي ديگر
، آن را به كار
ميبرند ، بر
هر نوع بدنه
اطلاق ميشود
. يكي
از قديميترين
صنايع بشري ،
سفالگري است
كه به اعتقاد
بيشتر
محققان و نيز
به پشتوانة
اشياء به دست
آمده از
كاوشهاي باستان
شناسي ،
زادگاه آن
ايران بوده و
از كشورمان
به ديگر نقاط
جهان راه
يافته است . به
اعتقاد
گيرشمن ،
ايران شناس و
محقق برجستة
فرانسوي ،
نخستين
نمونههاي
اشياء
سفالين ، به
ساكنان
كوهستانهاي
بختياري
تعلق دارد كه
حدود 8000 پيش از
ميلاد و بدون استفاده
از چرخ سفالگري
ساخته شده
است . از نمونههاي
به دست آمده
ميتوان
دريافت كه در
آن زمان ،
سفالسازان
از كورة پخت
سفال نيز بياطلاع
بودهاند و
احتمالاً
ظروف سفالين
را در كنار
همان آتشي كه
براي پختن
گوشت شكار
مهيا ميكردند
ميپختند .
سفالينههاي
دوران مورد
بحث ، به
تقليد از
سبدهاي
بافته شده با
تركة درختان
ساخته شده و
در بسياري
موارد ، سبد
به صورت
قالبي براي ساخت
ظروف سفالين
به كار رفته
است . افزون
بر آن و ضمن
كاوشهاي
باستان
شناسي ، آثار
با ارزشي از
منطقة
اسماعيل
آباد ،
خوروين ، تپة
سيلك ، شوش و
غيره به دست
آمده كه به
هزارههاي
ششم ، پنجم و
چهارم پيش از
ميلاد تعلق
دارد . اين
اشياء گاه
نقشهاي ساده
و طرحهاي
زيبايي بر
پيكر دارند . در 3500
پيش از ميلاد
با اختراع
چرخ سادة
سفالگري و
استفاده از
آن در شكل
بخشيدن به
ظروف سفالين
، تحولي جديد
در اين صنعت
به وجود آمد و
موجب شد تا
محصولات از
نظر شكل
متنوعتر و
از نظر ساخت
ظريفتر شود
و توليد آن
نيز افزايش
يابد . از
شوش سفالهاي
متعلق به 2700 سال
پيش از ميلاد
به دست آمده
است كه به
يقين ، با
چرخهاي كامل
سفالگري
توليد و در
حرارتي
مناسب ( حدود 1000
درجه سانتي
گراد ) پخته
شدهاند . به
دنبال تكميل
چرخهاي
سفالگري ،
تحول ديگري
در اين صنعت
به وقوع
پيوست و
صنعتگران
سفالساز
موفق به تهية
انواع لعاب
قليايي و
تزيين ظروف
با آن شدند . لعاب
عبارت است از
لاية نازك
سيليكاتي كه
براي افزايش
مقاومت و
قابليتهاي
مصرفي ،
زيبايي و
جلوگيري از
نفوذ رطوبت ،
سطح داخلي يا
خارجي يا
سطوح داخلي و
خارجي يك
بدنة سفالي
يا سراميكي
را پوشش ميدهد
و داراي سه
نوع قليايي ،
سربي ، فريت
است . لعاب با
اكسيدهاي
رنگزاي فلزي
به رنگ مورد
نظر در ميآيد
و پس از انجام
مرحلة لعاب
كاري ، ضروري
است كه ظروف
يا بدنهها
براي پخت
نهايي به
كوره برده
شود . در
حدود 1500 پيش از
ميلاد ، به
سبب گسترش
فلز كاري و
تهية انواع
ظروف از فلز ،
ساخت ظروف
سفالين تا
حدودي از
رونق و رواج
پيشين افتاد
و بيشترين
تلاش به ويژه
در دورة
هخامنشي مصروف
توليد
آجرهاي لعابدار
ميشد كه
نمونههايي
از آن در كاخ
آپادانا و
كاخ شوش مورد
استفاده
قرار گرفته و
ضمن كاوشهاي
باستان
شناسي به دست
آمده است . در
دورة
اشكانيان
دوباره
سفالگري
دچار تحول شد
و استفاده از
لعاب قليايي
در ميان
صنعتگران
رواج يافت .
سفالگري در
دورة مذكور ،
بيشتر از روي
نمونههاي
كشف شده در
نواحي مختلف
بينالنهرين
مانند سامرا
، تيسفون و
بابل ، شناخته
ميشود كه
تركيبي است
از سفالهاي
گذشته و نيز
سفالهايي كه
در همان زمان
ساخت آنها در
ديگر نقاط
جهان رايج بوده
است . در
دوره ساساني
، سفالگري
ايران
پيشرفت چنداني
نكرد ، زيرا
صنعتگران
بيشتر به
توليد مصنوعات
فلزي
گرانبها روي
آوردند و از
سفال تنها در
مواردي
معدود و براي
توليد
محصولاتي
محدود استفاده
ميشد . با
آغاز دوران
اسلامي ، به
سبب روح
سادگي و پرهيز
از تجمل پرستي
فرهنگ
اسلامي ، منع
مذهبي
استفاده از فلزات
گرانبها
براي ساخت
ظروف و
همچنين به
دلايل
اقتصادي ،
صنعت
سفالسازي
مورد توجه
بيشتري قرار
گرفت . آثار
متعدد به جاي
مانده از
نخستين دورههاي
پس از ورود
اسلام ، از آن
جمله ،
سفالينههايي
كه در
حفاريهاي
نيشابور و ري
به دست آمده ،
نمايانگر
مهارت
سفالگران
ايراني در
دورة مورد
بحث است . نقوش
ظروف سفالين
اين دوره
بيشتر شامل
كاسه ، بشقاب
، تنگ و غيره ـ
طرحهاي گل و
گياه به شكل هندسي
و نيز نقوش
انساني است . طي
قرون پنجم تا
هفتم قمري ( =
دورة
سلجوقيان ) ، فصل
نويني در
هنرها و
صنايع
ايراني
گشوده شد و ضمن
تعالي و
تكاملي كه
فلز كاري ،
گچبري و بالاتر
از همه
معماري را
نصيب گرديد ،
صنعت سفالگري
نيز تحول و
دگرگوني
چشمگيري
يافت و
شهرهايي چون
نيشابور ،
جرجان ، ري و
كاشان به
صورت مراكز
عمدة
سفالگري
كشور در آمد . در
دورة سلجوقي
ظروف لعابي
سفيد رنگ ،
ظروف لعابدار
يك رنگ ، ظروف
با نقش قالبي
، ظروف با نقش
كنده كاري
شده و لعاب
رنگارنگ ،
ظروف معروف
به لعابي ،
ظروف طلايي
يا زرين فام ،
ظروف داراي نقاشي
زير لعاب ،
ظروف
سراميكي مينايي
و ظروف معروف
به « لاجوردي »
ساخته شد . در
دورة مغولها
، ساخت نوعي
كاشي به نام «
كاشي معرق »
آغاز ، و از آن
پس زينت بخش
اماكن
متبركه و
ديگر
ساختمانهاي
فرهنگي و گاه
ساختمانهاي مسكوني
شد . در
دورة صفويه ،
ساخت ظروفي
با عنوان « بدل
چيني » رايج شد
و آن حاصل
تبادل نظر
سفالگران
چيني و
ايراني و نيز
آموزش
سفالگران
چيني به
سفالگران
ايراني در زمينة
استفادة
مناسبتر از
خاك سفيد در
توليد
محصولات بود .
ضمن آنكه
ساخت
سفالينههايي
با نقوش درخت
و گل و گياه و
گاهي نيز با
نوشتههاي
كوفي ، فارسي
و عربي در
ايران رواج يافت
. در دورة
صفويه ، ساخت
و استفاده از
كاشيهاي هفت
رنگ ، معرق و
مَعقِلي
گسترش يافت و
در تزيين و
زيبا سازي
ابنية مذهبي
و تاريخي به
كار برده شد . از
حدود قرن 12 ق .
به تدريج از
رونق
سفالگري
ايران كاسته
شد و اين زوال
تدريجي
همچنان و تا
قرن كنوني
ادامه يافته
است ؛ گو
اينكه
محصولات
سفال و
سراميك
همچنان در
مناطق مختلف
توليد و حتي
در زندگي
روزمره مردم
ايران نيز
نقش داشته
است . در حال
حاضر ، توليد
سفال ،
سراميك و
كاشي در
مناطق
مختلفي از
كشورمان به
شيوههاي
گوناگون از
آن جمله به
بهرهگيري
از چرخ
سفالگري
رواج دارد و
طي سالهاي پس
از پيروزي
انقلاب
اسلامي ، شاهد
رونق
سفالگري در
مناطقي
مانند
لالجين همدان
، ميبد يزد و
تهران بودهايم
. اين « هنر ـ
صنعت » در ديگر
مراكز مهم
توليد ،
مانند مِند
گناباد ،
كلاگر محله
جويبار ، تبريز
، زنوز ،
اصفهان ،
شهرضا ، نطنز
، سياهكل لاهيجان
و . . . كماكان به
حيات خود
ادامه داده
است . |
|
گسترش
صنايع دستي
طي دو دهة
اخير |
|
طي
دو دهة اخير ،
گسترش صنايع
دستي ،
براستي مورد
توجه
مسؤولان و
برنامه
ريزان بوده
است و علي رغم
دشواريهاي
بسيار ،
تلاشهاي
بسيار مؤثري
در اين زمينه
به انجام
رسيده است ؛
از آن جمله : 1. ايجاد
دورههاي
كارداني و
كارشناسي
صنايع دستي
در بيش از 20
دانشگاه و
مؤسسة آموزش
عالي كشور ،
اين مهم از
سال 1362 و در پي
تصويب دورة
كارشناسي
صنايع دستي و
ايجاد آن در دو
دانشگاه
بزرگ كشور
يعني
دانشگاههاي
هنر و الزهراء
(س) آغاز و تا به
امروز
همچنان
گسترش و تعميق
يافته است . 2.
ايجاد دورههاي
كارداني و
كارشناسي
فرش در بيش از 10
دانشگاه و
مؤسسة آموزش
عالي كشور كه
اين اقدام اساسي
نيز در پي
تصويب دورة
كارشناسي
فرش در اسفند
ماه 1374 بوده است
. نخستين دورة
آن در دانشكدة
معماري و هنر
دانشگاه
كاشان ، از
سال تحصيلي 1375
آغاز و تا به
امروز تداوم
و گسترش
يافته است . 3.
ايجاد چندين
گنجينة هنري
در تهران و
مراكز
استانها از
آن جمله گنجينة
دوران
اسلامي ،
گنجينة
آبگينه و
سفالينه ، مجموعة
كاخ موزههاي
سعد آباد ،
گنجينة
هنرهاي سنتي
در اصفهان ،
نمايشگاه
آثار موزهاي
صنايع دستي
معاصر كشور
در تهران و
غيره كه بيترديد
در معرفي و
شناساندن هر
چه بيشتر صنايع
دستي و
هنرهاي سنتي
كشور و گرايش
نسل جوان به
آموزش و
توليد صنايع
دستي بسيار
مؤثر و مفيد
بوده است . 4.
پيش بيني
رشتة صنايع
دستي در دورة
كار و دانش و
بررسي براي
ايجاد دورة
مديريت
خانواده ، كه در
آن عنايت
ويژهاي به
صنايع دستي
هست ، در مقطع
آموزش
متوسطه ،
براي تربيت
نيروي
انساني در
راه تداوم
توليد صنايع
دستي در
آينده . 5.
ايجاد مراكز
صنايع دستي
در برخي از
مراكز استانها
و نيز ايجاد
آموزشگاهها
و
هنرستانهاي متعدد
براي آموزش
اصول صنايع
دستي به
متقاضيان . 6.
اختصاص
اعتبارات
عمراني
سالانه براي
اجراي پروژههاي
آموزش ، تهيه
و توزيع مواد
اوليه و
ابزار كار ،
نظارت بر
توليد و خريد
محصولات
توليدي از صنعتگران
دستي ، به
ويژه در سطح
روستاها و
مناطق
عشايري كشور
كه اين
برنامه
موجبات
احياء و
گسترش صنايع
دستي ، به
ويژه زيراندازهاي
سنتي را در
بسياري از
مناطق به ويژه
در روستاها و
در ميان
عشاير فراهم
آورده است . 7.
شركت فعال
جمهوري
اسلامي
ايران در
مجامع آسيايي
و بينالمللي
« شوراي جهاني
صنايع دستي »
كه اين امر موجب
توجه لازم به
جنبهها و
ابعاد
اقتصادي و
اجتماعي و
نيز جنبههاي
مردمي صنايع
دستي در دنيا
شده است . ضمن
آنكه پس از پيروزي
انقلاب
اسلامي
ايران ،
چهاردهمين و
هفدهمين
مجمع آسيايي
صنايع دستي
در شهرهاي اصفهان
و تهران
برگزار شده
است . 8.
برگزاري 5
نمايشگاه
بزرگ صنايع
دستي در شهرهاي
اصفهان ،
شيراز ،
تبريز ،
تهران و
همدان و عرضه
و نمايش آثار
برگزيدة
صنعتگران
دستي سراسر
كشور . از
نمايشگاههاي
مذكور كه با
نمايش شيوة
توليد صنايع
دستي توأم و
همراه بوده
است ،
ميليونها
نفر بازديد
كردهاند . 9. ايجاد
زمينههاي
مناسب و
برقراري
تسهيلات
مالي براي
چاپ و انتشار
دهها كتاب و
نشرية تخصصي
در زمينههاي
مختلف صنايع
دستي . 10.
معافيت
صنعتگران
دستي كشور از
پرداخت ماليات
و تمهيد
مقدمات لازم
براي تحت
پوشش بيمه درآوردن
قالي بافان
پس از از كار
افتادگي . 11.
انجام
اقدامات
لازم در
زمينة احياء
هنر مخمل
بافي و توسعة
بيشتر هنر
زري بافي از
طريق سازمان
ميراث
فرهنگي كشور
، در شهرهاي
كاشان ، تهران
و اصفهان . 12.
ترويج
رنگرزي با
رنگهاي
طبيعي ، از
سوي سازمان
صنايع دستي
ايران ، شركت
سهامي فرش
ايران و
معاونت
صنايع روستايي
وزارت جهاد
سازندگي ، در
شهرهاي
مختلف ، براي
بالا بردن
كيفيت مواد
اولية مصرفي
در فرش و
گليمهاي
دستباف و نيز
حفظ برتري
نسبي فرش
ايران در
زمينة رنگ . |