|
رویکرد قرآن کریم به موضوع حقوق بشر و کرامت بشری
دکتر علیرضا دلخوش* بی تردید از دید اسلام ، انسان موجودی ارزشمندی است که باید به عنوان یک موجود با شعور و دارای اراده و اختیار به دیده احترام به او نگریست . قرآن کریم ، خداوند را به لحاظ آفریدن انسان، «احسن الخالقین» نام نهاده و هنگام بیان نقشه خلقت انسان به عنوان خلیفه و جانشین خود یاد می کند. و فرشتگان را به سجده و کرنش در برابر او امر می نماید. و بر کرامت و بزرگداشت انسان تصریح می نماید. آزادی بشر و احترام به حقوق و حیثیت ذاتی انسان و دخالت ندادن عوامل عارضی از قبیل نژاد ، زبان ، رنگ ، ملیت و غیره در اعتبار و امتیاز برای انسان ها ، دقیقاً مورد توجه اسلام است و اساساً فلسفه بعثت پیامبران و به خصوص پیامبر اسلام (ص) آزاد کردن انسان از این گونه قید و بند و توجه دادن او به حیثیت ذاتی و کرامت و شرافت انسانی خویش است . قرآن در اصل همه انسان ها را در گوهر انسانیت و فضیلت و ارزش و حیثیت ذاتی انسان یکی می داند و رنگ و نژاد و قومیت و ملیت را به عنوان وسیله تشخیص حساب می کند نه امتیاز و برتری. اسلام از ابتدای ظهور خود تاکنون توجه ویژه ای به حقوق بشر داشته است به طوری که ، حق حیات نخستین حق اساسی انسان در قرآن کریم ذکر شده است ، حیات دو گونه است : مادی و معنوی . هیچ کس مجاز نیست حق حیات مادی و معنوی دیگران را سلب کند ، سلب حیات مادی با قتل تحقق می یابد ، از دیدگاه اسلام در قرآن کریم ، این کار برابر است با نابود سازی همه جامعه مگر آن که با دلیل صورت پذیرد : مَن قَتَلَ نَفساً بِغَیرِ نَفسِ اَو فَسادٍ فی الارضِ فَکَانَما الناسَ جمیعاً . (بر کس دیگری را جز برای قصاص یا مبارزه با فسادگری بکشد ، گویا همه مردم را کشته است .) سلب حق حیات معنوی به وسیله گمراه سازی صورت می پذیرد، کسی که دیگران را به هر طریق گمراه می کند حیات معنوی آنان را از میان می برد. در همین حال قرآن کریم حیات معنوی را نقطه روبروی کفر می داند به این معنی که ، از دست دادن حیات معنوی به معنای گم کردن سعادت و فلاح انسان هاست و هر کس کفر پیشه کند سعادت را از دست می دهد و بدین ترتیب از جنبه معنوی می رود . لِیُنذِرَ مَن حَیاً و یُحِقَ القَولَ عَلَی الکافِرین . از دیدگاه قرآن ، حق حیات تنها از سوی خداوند به انسـان بخشـیده شده اسـت و از اینرو تنـها خدا می¬تواند در آن تصرف کند، پس هر گونه نابودسازی مادی و معنوی ممنوع است. بدون اذن پروردگار، چه از سوی خود و چه از سوی دیگران ، ممنوع است. به عبارت دیگر (حیات) گذشته از آنکه حق زنان است، وظیفه او نیز به شمار می آید و هیچکس نمی تواند دوش خود را از بار این وظیفه برهاند. گفته میشود حق حیات، نخستین حق انسان است. از سوی دیگر حضرت امام سجاد (ع) در (رساله الحقوق) سرچشمه حقوق اساسی انسان ها را شناخت پروردگار می شمارد ، راز سخن آن حضرت در این سخن نهفته است که اگر کسی خدا را نشناسد و کفر پیشه سازد ، در حقیقت از حق حیات بی بهره است ، پس شناخت پروردگار ، همان برخورداری از حیات معنوی است . (جوادی آملی سال 86 ،صص.175 – 176) در رویکرد دینی، حق خدا، ریشه و خاستگاه حقوق انسان هاست به گونه ای که بدون آن هیچ حقی تحقق نمی یابد ، بنابراین در بینش اسلامی ، همه حقوق اساسی انسان ها ، اعم از حقوق اجتماعی ، قانونی و اخلاقی تابع حق خدای متعال است ، ریشه و اصل حقوق حق خداوند است و تمام از آن اوست . (مصباح یزدی ، سال 88 ،ص. 56) در دین اسلام عناصری همچون حق و تکلیف ، حسن و قبح عقلی ، ارتباط عقل و نقل ، فردگرایی، خردگرایی و حتی نوع اجتهاد (سنتی – پویا) از مصادیق حقوق بشر در اسلام هستند . در فرهنگ دینی اسلام، مفهوم حق وسیع تر از مفهوم آن در اخلاق و حقوق است . علاوه بر حق اخلاقی و حقوقی، حق مصادیق دیگر نیز دارد که از آن جمله، حق خدا بر انسان است. به همین جهت، مفهوم دینی و اسلامی حق، از این حیث با مفهوم حقوقی و اخلاقی آن متفاوت است. (نظریه حقوقی اسلام، ج 1،ص. 110) رسالت اسلام هدایت انسان ها و سوق دادن آنان به سوی سعادت و کمال انسانی است. از این جهت ، بیشتر توجه دین معطوف به تکالیف ومسئولیت هایی است که انجام آنها موجب کمال و سعادت بیشتر است. اما بیان حقوقی که مسئولیت آور نیست و صرفاً به دلیل کافی بودن آن برای نوع بیشر بیان می شود، در درجه دوم اهمیت قرار دارد. توجه بیشتر دین به بیان حقوق نوع اول از آن جهت است که انسان خواسته ها، نیازها و تمایلاتی دارد که بر اساس غریزی و طبیعت درصدد تامین آنها بر نمی آید و به قانون و دستور و تکلیف نیازی ندارد. مثلاً طبیعت انسان به گونه ای است که به نفس کشیدن ، غذا خوردن، آب خوردن ونظایر آنها نیاز دارد. برای این قبیل امور، لازم نیست به انسان ها بگوبند: حق دارید نفس بکشید، آب بنوشید، و غذا بخورید . چرا که انسان خود به خود این کارها را انجام می¬دهد. در این گونه موارد آنچه مهم است تعیین قلمرو بهره مندی از حقوق و رعایت حقوق دیگران است. دررویکرد اسلامی آنچه انسانیت آدمی را رشد می دهد توجه به مسئولیت ها وتکالیفی است که بر عهده دارد. البته حق و تکلیف ، دو روی یک سکه اند، یعنی در قبال تکالیفی که از افراد خواسته می شود حقوقی نیز به آنها اعطا میگردد(پیشین ، ص.111). سوال این است که در بینش اسلامی به کدام یک از دو روی این سکه بیشتر توجه می شود. آیا اسلام بیشتر بر مسئولیت وتکلیف تاکید دارد یا بیشتر به حقوق انسان ها توجه کرده است؟ متون اسلامی اغلب درباره رعایت حقوق انسان ها بحث می کنند، یعنی در واقع تاکید بر«تکالیفی» است که هر فردی در قبال انسان های دیگر دارد. از آنجا که رسالت دین تعلیم و تربیت انسان است، در مقام بیان، به مسئولیت ها توجه بیشتری دارد.(مصباح یزدی، سال 88،ص. 53) حقوق اسلامی، یکی از نظام¬های بزرگ حقوقی دنیاست. حقوق دان بزرگ فرانسوی «رنه داوید» در کتاب مشهور خود «نظامهای بزرگ حقوق معاصر» فصلی را به شرح نظام حقوق اسلامی، اختصاص داده و میگوید: «نباید تصور کرد که حقوق اسلامی کاملاً به گذشته تعلق دارد، بلکه حقوق اسلامی یکی از نظامهای بزرگ حقوقی جهان امروز است» (داوید، سال 69 ،ص. 479). همچنین بنا به گفته جرجی زیدان نویسنده معروف مسیحی عرب، در کتاب تاریخ تمدن اسلامی: «مسلمین بر مبنای احکام قرآن و سنت پیامبر(ص) جامعه ای نوین را در تمام زمینه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی حاکم ساختند و با مراجعه به قرآن و سنّت و استخراج احکام از آن دو، در مسائل احوال شخصیّه و معـاملات و مسائـل حقوقی و کیفری و روابط تجاری، حقوقی، کاملاً راه ترقی را برای خود ایجاد کردند که از بهترین نظـامهای حقوقی دنیا محسوب میگردد.» (مهرپور،سال 86 ،ص. 32) امروزه نیز، با وجود وقوع تحولات عظیم در ومسائل و روابط اجتماعی و نفوذ و طرز فکر حقوقی غرب، در کشورهای اسلامی، قوانین و مقررات حاکم در کشورهای اسلامی که تعداد قابل توجهی را در بر میگیرند، عموماً متأثر از حقوق اسلامی بوده و از آن سرچشمه میگیرند و در مسائل حقوقی و مخصوصاً در احوال شخصی هر فرد مانند نکاح، طلاق، ارث، تقریباً به طور کامل مقررات اسلامی اجرا میگردد. همانطور که می¬دانیم منبع اصلی حقوق اسلامی، قرآن و سنت است. در قرآن کریم، اصول کلی مقررات مربوط به اداره یک جامعه سالم و مبتنی بر قسط و عدل، ذکر شده و در برخی زمینههای مربوط به احوال شخصیّه مانند نکاح، طلاق، ارث و نیز بعضی مسائل مربوط به احکام معاملات و جرائـم و مجـازاتها، احکام خاصی بیان شده است. آیاتی که احکام و مقـررات را بیان میکنند، آیات الاحکام نامیده میشوند و کتابهایی به نام آیات الاحکام نگاشته شده است. سنت هم عبارت است از گفتار پیامبر اکرم (ص)، عمل و تقریر ایشان. تقریر در واقع، عبارت است از تایید و صحّه گذاشتن پیامبر (ص) بر عملی که در حضور ایشان انجام گرفته است. همچنین بیان و تنظیم مقررات حاکم بر مسائل جاری جامعه، به وسیله مجتهدین و فقهای اسلامی با اتکا بر قرآن و سنت و با بهره گیری از اجماع و حکم عقلی، انجام می شود. حقوق بشر از دیدگاه قرآن (مساوات، انصاف و عدالت) در دین اسلام، توجه به مساوات، انصاف و عدالت اهمیت خاصی دارد. در این خصوص در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان آیات فراوانی وجود دارد. در بررسی وهر یک از این آیات، می-توان به اهمیت دادن دین اسلام در رعایت حقـوق انسانها نسبت به همدیگر توجه نمود. مساوات: در لغت به معنی برابری است. مساوات در حقوق اسلامی از اصول حقوق عمومی است و همه مردم صرف نظر از جنس، طبقه، مذهب، ثروت و شغل باید از حقوق و تکالیف مساوی برخوردار باشند. مثلاً دادگاه برای صنف خاص نباشد یا صنف خاص از مالیات معاف نشوند (جعفری لنگرودی، سال 69 ،ص. 122). مساوات گاه به معنای برابری و اتحاد نیز به کار می¬رود و همچنین به معنای عدالت نیز آمده است ؛ در حالی که با آن متفـاوت است، مسـاواتی که مـا از آن بحث می¬شود، ضد تبعیض است و تبعیض در لغت به معنی تجزیه و در حقوق سیاسی، به هم زدن اصل مساوات در حقوق است؛ آنجا که مجوز عقلی، قانونی یا عُرفی برای آن وجود نداشته باشد. پس مراد ما همان تبعیض نارواست؛ زیرا برخی از تفاوتها بجا و عین عدالت خواهد بود. مراد دین اسلام از مساوات برابری همه افراد در استفاده از موهبتها و نعمت های الهی و مزیتهای اجتماعی است. وظیفه قانونگذار در هر جامعه¬ای این است که امکانات و تسهیلات طبیعی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را به طور یکسان در اختیار همه افراد قرار دهد. قانونی مناسب و کامل خواهد بود که در این زمینه موفق عمل کرده باشد و حاکم و مجری خوب قانون کسی است که جلوی تجاوز افراد به حقوق دیگران را بگیرد. البته این معنای اصطلاحی است و اینگونه تعریف کردن مساوات با حق خصوصی افراد که بر اثر تلاش و بهره مندی از استعداد و توانمندیهای ذاتی و خلاقیتهای خود به دست می آورند تعارضی ندارد، بلکه مراد امکان استفادة افراد یک جامعه از امکانات بالقوه و موجود به طور یکسان و برابر است. (آشوری،سال 83،ص. 60) در یک جامعه اسلامی تلاش حاکم ایجاد چنین فضایی برای مردم است تا هر کس در قبال این بهره وری از امکانات، بتواند استعداد و لیاقت خود را شکوفا سازد و در مسیر رشد و تعالی خود و سرانجام ارتقای سطح توانمندی جامعه گام بردارد. حاکم خوب کسی است که تمام توان خود را صرف ایجاد چنین زمینه ای کند و نگذارد به حقوق مردم تعدی شود و اگر چنین تجاوزی رخ داد و حق ضعیفی پایمال شد حاکم باید بتواند جلوی متجاوز را گرفته و حق ضعیف را به وی مسترد سازد تا در جامعه مساوات و برابری تحقق یابد. (نهج البلاغه، خطبه 37) در این جا به تعدادی از آیات قرآن که می توان مسـاوات و برابری را از آنها استنباط کرد، اشاره می گردد: یا ایها الناس، انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعرفوا انّ اکرمکم عندالله اتقیکم ( سوره حجرات آیه 13) ای مردم ما شما را از یک زن و مرد آفریدیم و قبیله و تیره های متفاوتی قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، لکن گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست. خداوند دانا و آگاه است. خطاب این آیه به کل جامعه انسانی است نه گروهی خاص- مثل مؤمنان- و مهمترین اصلی که ضامن نظم و ثبات جامعه است در این آیه بیان شده و ملاک امتیاز و میزان ارزش واقعی انسانها در مقابل ارزشهای ساختگی و دروغین مشخص شده است. خداوند در اینجا می فرماید ای انسانها همة شما از آدم و حوّا آفریده شده اید و از حیث خلقت و آفرینش با یکدیگر مساوی هستید و چون والدین شما یکی است و اصل و نسب و ریشه واحدی دارید پس جایی برای افتخار کردن بر یکدیگر از حیث طایفه و نسب و قبیله وجود ندارد. در اینجا قرآن به نکته مهمی اشاره می¬کند و آن اینکه تفاوتها و اختلافات ظاهری هرگز جنبة ارزشی ندارد، بلکه صرفاً مربوط به پیچیدگیهای نظام آفرینش و عامل معرفت و رشد فکری ایشان است. هر چند انسانها رنگهای متفاوت و زبانهای گوناگون و حالتها و شکلهای ناهمگون دارند، ولی این تفاوتها در تفسیرهای حقوقی اسلام هرگز تساوی آنها را در حقیقت انسان بودن خدشه دار نمی کند، زیرا این موارد مانند اختلاف رنگ و عطر گلها در بوستانی زیباست و نشانه ای از قدرت خداوند می دانند که یک حقیقت واحد را به اشکال متفاوت می آفریند. این تفاوت را برای ایجاد تعارف و شناخت مقرر فرموده است و نه در اختلاف و تعارض(آشوری،سال 83،ص. 61). به طور کلی از دیدگاه این آیه قرآنی درباره مساوات می توان گفت: براساس یک ضرورت انکارناپذیر، انسانها با تدبیر الهی به اشکال متفاوت آفریده شده اند لکن آنچه مهم است ارزش و قدر و منزلت آدمی است نه برتری نژادی نسبت به همدیگر. در این راستا اسلام به حقوق تمام بشر توجه می نماید. در آیه ی دیگری از قرآن کریم می فرماید: انما المؤمنون اخوه ... مؤمنان مانند برادران یکدیگرند. یعنی اخوت و برادری نزدیکترین رابطه ای است که در میان دو انـسان براسـاس مساوات برقرار می شود. البته اشاره این آیه به یکی بودن انسان در اصل بشر بودن است. همچنین در آیه دیگر خداوند سبحان در قرآن شریف می فرماید: و ما کان الناسُ الاّ امهً واحده فاختلفوا و لولا کلمه سبقت من ربک لقضی بینهم فیما فیه یختلفون. در اینجا همة افراد بشر به طور مساوی فطرت الهی دارند و براساس این فطرت خداجوی، همه با یکدیگر متحد و امت واحدی بودند و جز توحیـد، دین دیگری در میـان آنها نبود. آنچه ذات الهـی می خواهد همان برگشت انسانها به فطرت الهی خود و اتحاد در دین و مساوات در آیین است و نفی هر گونه تبعیض و اختلاف ناروا است. بنابراین همه آیات مذکور به مساوات و برابری انسانها در اسلام اشاره دارد. و این به دور از حقوق بشر امروز وجهان نیست. انصاف: کلمه انصاف به معنی دو نیم بودن چیزی را به طور برابر و مساوی (نصف) گویند. انصاف در لغت عبارت است از: نیمه چیزی را گرفتن، داد دادن، راستی کردن، صداقت نمودن، و نقطه مقابل انصاف، ظلم است و نقطه مقابل عدل، جور است. در آیه 90 سوره نحل آمده است: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان ؛ خداوند شما را به عدل و احسان دستور می دهد. عدالت در این آیه به انصاف و مساوات معنی شده است. زیرا عدل در اینجا یعنی تقسیط و تقسیم به طور مساوی و برابر که همان تنصیف است. (آشوری، سال 83 ،ص.111) خداوند در سوره الرحمن نیز می فرماید: آسمان را برافراشت و میزان و قانون در آن گذاشت تا انصاف بورزید و از مسیر عدالت منحرف نشوید و وزن را براساس عدل برپا دارید و میزان را کم نگذارید. همچنین خداوند در آیه دیگری می فرماید: الله الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان...؛ خداوند کتاب و میزان را به حق در اختیار شما قرار داد تا در مردم به قسط و عدل و انصاف عمل کنید یعنی هدف از ارسال انبیاء، کتب آسمانی و احکام الهی، پیاده شدن عدل و داد بین مردم و رواج قسط و انصاف است و اینکه عدل را میزان گفته اند به این دلیل است که ترازو وسیله ای برای ایجاد انصاف و برابری بین مردم است.( آشوری، سال 83،ص. 113) عدالت: در لغت به معنای دادگری کردن و استقامت است، یعنی مستقیم در مسیر حق ماندن و به سمت جور میل نکردن یا به معنای مساوات است؛ مثلاً وقتی می¬گویند این چیز عدلِ آن چیز است یعنی با او برابر است. (بحرانی، ج 10،ص. 12) خداوند در آیه 135 نساء می فرماید: ای اهل ایمان، کاملاً به عدالت قیام کنید و برای خدا شهادت بدهید اگرچه این گواهی به زیان خود شما، یا پدر و مادر و بستگان شما باشد. چرا که اگر آنها غنی یا فقیر باشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمایت کند، بنابراین از هوی و هوس پیروی نکنید که از حق و منحرف خواهید شد و اگر حق را تحریف کنید یا از اظهار آن خودداری ورزید خداوند به آنچه انجام می¬دهید آگاه است. همچنین خداوند در آیه هشتم از سوره مائده می فرماید: ای مردم مؤمن در راه خدا قیام کنید. گواه عدل باشید، کینه قومی شما باعث نشود که بی عدالتی کنید. عدالت بورزید وکه به تقوا نزدیکتر است آنکه تقوا پیشه کنید که خداوند بر کردار شما آگاه است. خداوند در آیه 152 سوره انعام می فرماید: حقِ پیمانه و وزن را به عدالت ادا کنید، ما هیچکس را جز به مقدار توانایی وی مکلف نمی کنیم و هنگامی که سخن می گویید عدالت را رعایت کنید حتی اگر در مورد .نزدیکان شما باشد و به عهد خدا وفا کنید. این چیزی است که خداوند بر آن تاکید کرده و شما را به آن سفارش می کند تا متذکر شوید. در این آیه بر رعایت حقوق دیگران بشدت تاکید شده و می فرماید: موقع پیمانه یا وزن کردن اشیاء نهایت دقت را داشته باشید تا حقوق دیگران تضییع نشود و هنگام سخن گفتن عدالت را رعایت کنید که عدالت در گفتار خود مقدمه و نشانه ای است برای عدالت در کردار است. خداوند در سوره مبارکه اعراف می¬فرماید: ای پیامبر بگو: پروردگارم به بدیها دستور نمی¬دهد بلکه به عدالت امر کرده است. خداوند می فرماید: من به فحشاء که نام جامعی برای تمام زشتیها و پلیدیهاست امر نمی کنم بلکه به قسط و عدالت- که نام جامعی برای تمام نیکیهاست- دستور می دهم. خداوند در آیه 9 از سوره حجرات می فرماید: اگر دو طایفه از مؤمنان با هم به جنگ و نزاع پرداختند در میان آنها صلح برقرار سازید و اگر یکی از آنها بر دیگری تجاوز کرد با ظالم پیکار کنید تا تسلیم فرمان خدا شود. هرگاه زمینه صلح فراهم شد در میان آن دو بر طریق عدالت صلح را برقرار سازید. عدالت پیشه کنید که خداوند عادلان را دوست دارد. بنابراین مساوات ، انصاف و عدالت رکن های اصلی حقوق بشر اسلامی است. نتیجه: برای ارائه حقوق هر پدیده ای، لازم است تا مرجع آفریننده و سازنده آن پدیده، بر اساس نیازها و طبیعت آن پدیده، اقدام به وضع برخی مقررات و حدود و ثغور نماید. این قاعده در مورد انسان نیز ، عینیت داشته و لازم است حقوق واقعی این آفریده را از طریق مرجعی که شناخت کاملی از نیازها، طبیعت و سرشت او دارد، خواست. اما چه كسي «انسان شناس» كامل است؟ دكتر «الکسيس کارل فيزيولوژيست برجسته فرانسوي، برنده جايزه نوبل 1913 پس از سال ها مطالعه در باره انسان، به اين نتيجه مي رسد كه انسان موجودي است ناشناخته و نهايتا کتابي را با عنوان «انسان موجودي ناشناخته» به رشته تحرير در مي آورد.» پس نتيجه مي گيريم كه «انسان شناس کامل»، «خداوند» است، چرا كه او خالق «بشر» است و اوست كه نيازهاي واقعي او را و نيز راه تأمين آن را مي شناسد و نسبت به اموري كه به سعادت يا شقاوت انسان مي انجامد آگاهي كامل دارد. بنابراين تنها مرجعي كه صلاحيت وضع حقوق بشر را دارد، خداوند است و تنها مرجع مستقیم درک رویکرد الهی به حقوق برش، ایات نورانی کلام الله مجید می باشد. آياتي كه به نحوي به «حقوق بشر» مرتبط مي باشند، فراوانند. در این قسمت به برخی از «حقوق بشر» که در آیات قرآن به آن پرداخته شده است اشاره می گردد: 1) «مبارزه با هر گونه نژاد پرستي»: اى مردم! ما شما را از يك مرد و زنى آفريديم، و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد؛ گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شما است. (يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ).سوره حجرات، ایه 13. آيات 151 و 152 سوره مباركه «انعام»، نيز بخشي از «حقوق بشر» را اينگونه بر شمرد: 2) «رعايت حقوق والدين»: نسبت به پدر و مادر (تان) نيكى كنيد. (وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً)سوره نساء، آیه 36.. 3) «محترم شمردن فرزندان»: فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نكشيد. (وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ).سوره اسراء، آیه 31. 4) «رعايت حق حيات»: نفوسى را كه خداوند محترم شمرده و ريختن خون آنها مجاز نيست، به قتل نرسانيد مگر اينكه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ).سوره اسراء، ایه 33. 5) «رعايت حقوق يتيم»: هيچگاه جز به قصد اصلاح نزديك مال يتيمان نشويد، تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند. (وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ).سوره اسراء، آیه 34. 6) «رعايت عدالت، در رفتار»: كمفروشى نكنيد و حق پيمانه و وزن را با عدالت ادا كنيد. (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ).سوره انعام آیه 152. 7) «رعايت اصل تناسب ميان توانايي و تكليف»: هيچ كس را جز به اندازه توانايى، تكليف نمىكنيم. (لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).سوره مومنون ، ایه 62. 8) «رعايت عدالت، در گفتار»: به هنگام داورى يا شهادت و يا در هر مورد ديگري كه سخنى مىگوئيد، عدالت را رعايت كنيد هر چند در مورد خويشاوندان شما باشد. (وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى).سوره انعام ، ایه 152
منابع : 1- آشوری محمد و دیگران(1383) «حقوق بشر و مفاهیم مساوات، انصاف و عدالت» نشر دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران. 2- بحرانی، شیخ یوسف (1408 ق)، حدائق الناضره، دوره 24 جلدی ، نشر موسسه نشر اسلامی، قم 3- جوادی آملی، عبدالله( 1386) ، فلسفه حقوق بشر، نشر اَسراء ، قم. 4- جعفری لنگردوی ، محمد جعفر (1369 ش)، مبسوط در ترمینولوژی حقوق . 5- داوید ، رنه (1369) ، نظام های بزرگ حقوقی معاصر ، ترجمه دکتر حسین صفایی و دکتر محمد آشوری و دکتر عزت الله عراقی ، مرکز نشر دانشگاهی ، تهران. 6- قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان. 7- مصباح یزدی، محمد تقی(1388) ، نگاهی گذار به حقوق بشر از دیدگاه اسلام، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، قم. 8- مهرپور ، حسین (1386)، حقوق بشر در اسناد بین المللی و موضع جمهوری اسلامی ایران، نشر اطلاعات ، تهران. 9- مهر پور ، حسین (1377)، نظام بین المللی حقوق بشر، نشر اطلاعات ، تهران. 10- نهج البلاغه ، روایات امام علی (ع) 11- نظریه حقوق اسلام (1382)، جلد اول، مرکز انتشارات موسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی ، قم. |
|
|