زن در دیدگاه اسلام و تمدن غرب

نگاه اسلام به انسان، نگاهى متعالى است و از منظر عقل‏گرايى شرافتمندانه و خداجويى عزت‏مدارانه، انسان را مى‏نگرد و مى‏خواهد تمام نگاهها، تحت تأثير مؤلفه‏هاى ديگرى، غير از برابرى انسانى و تقوا قرار نگيرد. هرگز نبايد به ديگرى از زاويه جنسيت، مليت، رنگ و ... نگريست. اسلام هر نوع ابزارى كه اغلب در خدمت منافع ديدگاه لذت‏گرايانه و يا سرمايه‏دارى قرار گيرد، به چالش فرا مى‏خواند و آن را غير انسانى مى‏داند.

زن در تعابير قرآن و روايات، مظهر صفات جمال خداوند است. اين تعبير در هيچ مكتب و آئينى نيامده كه زن تا اين حد متعالى باشد.

در مكتب ما زن و مرد هر يك جايگاه خود را دارند و كسى جاى ديگرى را اشغال نمى‏كند. در انديشه دينى يك مركزيت و محوريتى به زن داده مى‏شود و حيات زن در اين است كه مظهر صفات جمال خداوند بماند.

ديدگاه اسلامى در باره زن را مى‏توان ديدگاهى مترقى و در عين حال متعادل دانست. اسلام زن را همچون مرد انسان مى‏داند كه سه ويژگى همه انسان‏ها يعنى اختيار، مسئوليت‏پذيرى و توان ارتقا و كمال را داراست و همانند مرد از امكانات رشد و كاميابى برخوردار است.

زن و مرد هر دو در تحمل امانت الهى و مسئوليت و ولايت الهى - تعهد و تكليف - مقام ممتاز را در ميان تمام جهانيان دارند. همه بشر از يك جنس و يك جامعه می باشند. در برخوردارى از زندگى پاكيزه و دور از ناهنجارى و خشونت، امنيت، صلح، دوستى و نهايت ارتباط معنوى هر دو باعث زينت و حفظ يكديگرند. در الگوسازى، هر دو جنس مى‏تواند الگوى صالح و يا نامناسب باشند، يكسان‏سازى در بهره‏ورى از سعى و كوشش و تلاش، بهره‏مندى مساوى از بهشت و جهنم، اشتراك در هجرت و بيعت، آفرينش انسان (زن و مرد) در برترين نظام و بهترين شكل.

از ديدگاه قرآن، زن و مرد به عنوان دو عنصر از معادله انسانيت سير صعودى و نزولى را به طور يكسان مى‏پيمايند.

 

انديشه‏هاى مدرن‏

نگاه دنياى مدرن به زنان، نگاه ابزارى است؛ كارآمدى اين ابزار زمانى است كه از هر گونه وابستگى اخلاقى و ارزشى و اعتقادى دور شده باشد و فرا وطنى و جهانى فكر كند. او بايد در خدمت ماشين مدرنيته و تكنولوژى، به هويت جديدى برسد.

اگر چه مدرنيته پاره پنهان - انسانيت زنان - را آشكار كرد، اما پاره پيدا - زن بودن زنان - را در محاق فرو برد. زن مدرنيته، انسان است، اما با همه اوصاف مردانه. انديشه‏هاى نو نيز با ناديده‏انگارى «حقيقت زنانگى» ره افسانه زدند.

انديشه‏هاى مدرن، آن چنان مقهور اشتراكات زن و مرد شد كه زن و حقوق زنانه را فراموش كرد و موجوديت او را به نفع مردان مصادره كرد.

مدرنيته زنانگى را برنمى‏تابد و اعلام مى‏كند: «براى انسان شدن، زنان را تا حد امكان بايد به مردان شبيه ساخت». زن مظلوم‏ترين قربانى انديشه مدرن غربى و در عين حال قوى‏ترين وسيله براى پيشبرد همين افكار است.

فرايند مدرنيته با بسترسازى، جوامع را به سوى تغيير و تحول سوق مى‏دهد و در اين ميان جامعه زنان با دگرگونى‏هاى عميق و ناباورانه‏اى در پى انطباق با انديشه جديد برمى‏آيد و مهم‏ترين چالش زنان مسلمان با مدرنيته، چالش در جهان‏بينى و نگاه ارزشمندانه به جايگاه زنان است.

 

جايگاه زنان در فرايند جهانى شدن‏

فرايند جهانى شدن، تأثير ژرف بر حيطه‏هاى مختلف زندگى بشر داشته است. زنان در مواجهه با اين تحول بزرگ و جهانى با تزلزل در موقعيت و جايگاه خود، دچار سردرگمى شده‏اند.

با پايان رسيدن قرن بيستم رنج و آلام و ستم‏هاى اعمال شده در حق زنان پايان نيافته است. درصد افرادى كه هنوز از سوء تغذيه و گرسنگى رنج مى‏برند، در ميان زنان و كودكان بسيار بالا است. دوران جديد، على‏رغم تأمين برخى امتيازات مادى براى زنان، جايگاه اصلى آنان را احيا نكرد. شخصيت انسانى زنان به شكل مدرنى مورد بى‏حرمتى قرار گرفت.

در كنفرانس 1995 ملل موضوعات زير به عنوان مشكلات همچنان موجود و جدى زنان غرب و شرق در پايان قرن بيستم ميلادى مورد توجه قرار گرفته است. زنان و فقر، آموزش و تعليم زنان، زنان و سلامتى، خشونت عليه زنان، زنان و منازعات مسلحانه، زنان و اقتصاد، حقوق بشر زنان، زنان و رسانه‏ها، زنان و محيط زيست. در بحث فرهنگ ابزارى، نقش زن و مرد يكسان است، اما در بحث انسان ابزارى، نقش زن برجسته است. عدالت فكرى و اعتقادى نيز بر اين اساس است كه بايد هر يك از زن و مرد را در موضع خود قرار دهيم و انتظار نتيجه داشته باشيم.

افكار سرمايه‏دارى جهانى وضعيت زن در ابعاد گوناگون اجتماعى، فرهنگى، سياسى، و اقتصادى را مورد هجوم قرار داده است. در يك قطب، زن سنتى قرار دارد كه وضعيت او مورد پذيرش سرمايه‏داران نيست؛ در قطب مخالف، زن غربى است كه از كار بزرگ زنان يعنى مادرى، فاصله گرفته است. چنين زنى اداى مردان را در مى‏آورد و بر خلاف روحيات فطرى و طبيعى‏اش، به حيات خودخواهانه فردى و استقلال‏خواهى گم شده‏اش ادامه مى‏دهد. و زن كه در تمام طول تاريخ بشريت بار سنگين مسئوليت زايش و تربيت كودكان و محوريت خانواده را به عهده داشته است، گسست بزرگى را با فطرت خود مشاهده مى‏كند؛ گسستى كه زن را دچار نوعى از خودبيگانگى و خودباختگى مى‏سازد و همه ويژگى‏هاى بدنى و روانى او را زير پا مى‏نهد تا به رونق سرمايه‏دارى جهانى و جريانات فكرى وابسته به آن بيفزايد.

جهانى شدن، گفتمان جديدى است كه مى‏كوشد مفاهيم متعدد را كه در فرهنگ‏ها و تمدن‏هاى دنيا در مورد مسائل زنان احترام و مقبوليت دارد، به چالش بكشاند.

جامعه زنان در جريان جهانى شدن با فراز و نشيب‏هاى زيادى روبه‏رو است. امروزه تعاريف مختلفى كه از واژه‏هاى كليدى مانند آزادى زنان، حقوق و برابرى، جنسيت، خانواده، مادرى و ... مى‏شود هر كدام در واقع چالشى جديد براى طبقه زنان به وجود مى‏آورند. زنان در جريان يكسان شدن و يكسان فكر كردن با مشكلات جدى روبه‏رو هستند.

در واقع هموار كردن مسير بى‏توجهى و ناديده گرفتن كرامت و شخصيت، به نام دستيابى به حقوق و برابرى و از همه مهم‏تر به خدمت در آوردن اين نيروى كارآمد يعنى زنان، از چالش‏هاى جهانى شدن مى‏باشد.

تغييرات جهانى با تغييرات عمده‏اى در روابط بين زن و مرد همراه بوده است. بخصوص در جوامعى كه در آنها پيشرفت‏هاى عمده‏اى در آموزش زنان و افزايش مشاركتى آنان جهت كسب درآمد به چشم مى‏خورد.

 

زنان در بستر بى‏هويتى جهانى‏

چالش هويتى يكى از آثار و نتايج ناشى از جهانى شدن به شمار مى‏آيد. و شايد بتوان گفت ايدئولوژى جهانى شدن بزرگ‏ترين تهديد براى هويت بشر بخصوص جامعه زنان مى‏باشد. جهانى شدن عمدتاً ارزش‏ها و هنجارهاى نظام سرمايه‏دارى را در ديگر جوامع تعميم مى‏دهد و در ساحت‏هاى اجتماعى جوامع، نوعى بحران هويت را به وجود مى‏آورد.

غربيان با انديشه جهانى شدن، و با شعار تشابه حقوقى زن و مرد، دنياى زنان را به چالش كشانده‏اند. در دنياى غرب از شعار تشابه بيش از همه زن‏ها صدمه ديده‏اند. اولاً به بهانه تشابه زن و مرد، تقسيم مسئوليت‏هاى خانوادگى به طور مساوى ميان زن و مرد مطرح شده و مهريه و نفقه به دليل آنكه توهين به شخصيت مستقل زن به حساب مى‏آيد و زن را موجودى وابسته مى‏انگارد، بايد از ميان برود و زنان به ناچار براى تأمين مالى و براى به دست آوردن شخصيت اجتماعى، به بازارهاى كار هجوم آورده‏اند. اما از سوى ديگر، زنان به دليل دغدغه مسائل خانوادگى و تفاوت‏هاى استعدادى از امكان رقابت كافى با مردان، به ويژه در سمت‏هاى مديريتى، عاجزند. مهدكودك‏ها و پانسيون‏ها توانسته تا حدودى از دغدغه آنان بكاهد و غذاهاى آماده تا اندازه‏اى مى‏تواند خلأ حضور آنان در منزل را پر كند. اما در عمل، زنان بيش از مردان از نظر جسمى و روحى فرسوده مى‏شوند و مجبورند علاوه بر فعاليت‏هاى شغلى فشار كار خانگى را هم تحمل كنند. از همه مهم‏تر آنكه زنان شاغل عملاً قدرت ابتكار در ميدان خانواده را به عنوان مادر و همسر از دست مى‏دهند. آنان گرچه برخلاف مادران خود به استقلال اقتصادى دست يافتند اما نقش اصلى خود را در هدايت معنوى شوهر و فرزندان وا نهادند. به اين ترتيب، زنان ماندند با زندگى‏هاى بى‏روح، شرايط نامناسب در محيط كار، فقدان تفاهم و سازگارى با همسران و بالاخره فرزندانى كه در دامن عاطفه مادرى پرورش نمى‏يابند و در اولين فرصت پيوند خويش را از خانواده مى‏گسيلند و والدين را مانعى بر سر راه خويش مى‏دانند. همين شرايط به تدريج آسيب‏هاى حاد اجتماعى پديد مى‏آورد كه امروز گريبان تمدن غرب را سخت گرفته و جوامع غربى را با بحران‏هاى اجتماعى مواجه ساخته است و غربيان با انديشه يكپارچگى و يكسان‏نگرى اين چالش‏هاى به وجود آمده در جوامع خود را به ديگر كشورها و جوامع منتقل مى‏كنند. تزلزل بنيان خانواده و طلاق‏هاى زودرس، كودكان و نوجوانان آواره، زنان بى‏سرپرست، سوءاستفاده‏هاى جنسى و حتى مسائلى از قبيل همجنس‏بازى يا همزيستى به جاى زناشويى و دهها معضل اجتماعى ديگر، در يك تحليل دقيق، غالباً ريشه در جابه‏جايى نقش‏هاى مردان و زنان و غفلت از جايگاه واقعى هر كدام از آنان دارد.

 

زنان و چرخ‏دنده‏هاى اقتصاد و جهانى شدن‏

استفاده از نيروى عظيم انسانى زنان و اينكه آنان نيمى از جمعيت را تشكيل مى‏دهند و بايد در مراحل پيشرفت از آنان مدد جست بارها و بارها توسط مناديان و طرفداران جهانى شدن گوشزد مى‏گردد حال آنكه هيچ گاه پاسخ روشن و مستدلى در تعيين جايگاه زنان در مراحل توسعه با توجه به ويژگى‏هاى خاص اين قشر ارائه نمى‏شود. اگر در ايجاد تفاوت در نقش‏هاى زنان و مردان در طول تاريخ همواره متهم رديف اول ظلم تاريخى به زنان، مردسالارى، حاكميت فرهنگ سنتى و ... مطرح مى‏گردد، آن روى سكه همواره مورد غفلت قرار مى‏گيرد كه شايد بعضى تفاوت‏ها مستقيماً به انتخاب، اختيار و باور زنان بستگى دارد و بايد به اين گونه انتخاب‏ها ارج نهاد، تفاوت‏ها را پذيرفت و با توجه به اين تفاوت‏ها جهت حضور زنان در عرصه‏هاى اجتماعى برنامه‏ريزى نمود.

از آنجا كه رشد اقتصادى و جهانى شدن در ابعاد اقتصادى مبتنى بر بازار آزاد و گسترش بازارهاى فراملى است، به تعبير جامعه‏شناسان غربى، مستلزم وجود جامعه‏اى بدون خانواده و در نهايت بدون فرزند است كه اين خود نسبى شدن روابط خانوادگى و جنسى را مى‏طلبد. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى در فرآيند جهانى شدن دچار تناقضات روزافزون مى‏شود. از يك سو ضرورت مشاركت اقتصادى زنان و در سوى ديگر تمايلات مادر بودن و بچه‏دار شدن قرار دارد كه اين دو تعارض با يكديگر قرار گرفته‏اند و به دليل اينكه پديده جهانى شدن مولود افكار سكولارى و ليبراليستى است لذا جايگاههاى ارزشى و اعتقادى زنان در محيط جامعه و خانواده كم‏رنگ و ناديده گرفته مى‏شود و به تعبير ديگر، تعريف جديدى از مرتبه و جايگاه زنان در فرايند جهانى شدن انجام شده است.

زنان جهان، به ويژه در جوامع در حال گذر رنج‏ها و مرارت‏هاى بيشمارى كه ناشى از بروز تضادهاى موجود ميان نقش فردى، خانوادگى و اجتماعى است را متحمل مى‏شوند، اما نتيجه اين وضعيت منحصراً بى‏ثباتى در زندگى روزمره و روابط مادى نيست، بلكه تقابل‏هاى موجود ميان هويت‏هاى چندگانه از يك سو و تضادهاى فرهنگى ناشى از جهانى شدن، حوزه‏هاى بحرانى جديدى را براى زنان به وجود مى‏آورد.

در جهانى كه به دو قطب پيشرفته و عقب‏افتاده تقسيم مى‏شود و مى‏خواهد در جريان جهانى شدن قرار گيرد، در اين روند، زنان جوامع عقب‏مانده، عقب مانده‏ترند. حتى در جوامع پيشرفته كه حداقل رفاه و برخوردارى براى عموم مردم به طور يكسان تعريف نشده و گروههاى فقير و محروم هم وجود دارند، زنان فقيرتر و محروم‏ترند. اما سهم فقر و محروميت زنان نه تنها به طور كمّى بيشتر است بلكه به شكل كيفى هم عميق‏تر و آزاردهنده‏تر است؛ چرا كه زنان عمدتاً مسئوليت تأمين نيازهاى كودكان را هم به عهده دارند. آنها نه تنها از گرسنگى و فقر و بى‏سرپناهى خويش در رنجند، بلكه بيش از آن براى كودكان بى‏دفاع و ناتوان خويش رنج مى‏برند.

اين، در حالى است كه زنان براى دستيابى به منابع درآمد و ثروت محدوديت‏هاى بيشترى دارند. زنان كم سوادترند، مهارت و تخصص كمتری دارند، زنان غالباً قدرت چانه‏زدنى براى درآمد بيشتر و امكانات رفاهى و بيمه و ... را كمتر دارند و معمولاً نيروى كار ارزان، كم‏توقع و كم‏دردسر به حساب مى‏آيند. با اين وصف درصد قابل توجهى از زنان در جوامع امروزى سرپرست خانوار هستند و بايد خود به تأمين معاش خود و كودكان‏شان بپردازند.

نتیجتا باید گفت : بحران‏هاى ناشى از جهانى‏سازى اقتصادى و فرهنگى در حوزه زنان را فقط مى‏توان با الهام‏پذيرى از قانون الهى و طبيعى بهبود  بخشيد.

در دنياى كنونى زن مسلمان كه از يك سو معتقد و وابسته به يك هويت دينى نيرومند و غنى به نام اسلام بوده و از سوى ديگر در جهان پيشرفته و متغير كنونى - كه بسيارى از مفاهيم عوض شده و جاذبه‏هاى جديدى به وجود آمده كه ابهام و ترديدهايى در مفاهيم و ارزش‏هاى سنتى پيشين به وجود آمده قرار دارد - وظيفه دشوار و سنگينى به دوش مى‏كشد. در پرتو تحولات جديد و درك و آگاهى‏هاى به دست آمده، طبعاً خواهان توجه بيشتر نظام سياسى، اجتماعى جامعه به خود و استيفاى حقوق مغفول خويش و كشف و استفاده از توانمندى‏هاى بالفعل و بالقوه‏اش مى‏باشد، ضمن اينكه مراقب حفظ هويت زن بودن انسانى خويش، ارزش‏ها و سنت‏هاى اصيل، پرهيز از افتادن در وادى بى‏هويتى و تصورات موهوم به خيال كسب استقلال ، تساوى  و همتايى كامل با مردان خواهد بود، در زمينه‏هاى مثبت براى ارتقاى جايگاه